گنجور

شمارهٔ ۱۰ - هدیهٔ تاگور

دست خدای احد لم‌یزل
ساخت یکی چنگ به روز ازل
بافته ابریشمش از زلف حور
بسته بر او پردهٔ موزون ز نور
نغمه او رهبر آوارگان
مویهٔ او چارهٔ بیچارگان
گفت گر این چنگ نوازند راست
مهر فزونی کند و ظلم کاست
نغمهٔ این جنگ نوای خداست
هرکه دهد گوش برای خداست
گر بنوازد کسی این چنگ را
گم نکند پرده وآهنگ را
هر که دهد گوش و مهیا شود
بند غرور از دل او وا شود
گرچه ‌بود جنگ بر آهنگ چنگ
چنگ خدا محو کند نام جنگ
چون که ‌خدا چنگ ‌چنین ساز کرد
چنگ‌زنی بهر وی آواز کرد
گفت که ما صنعت خود ساختیم
سوی گروه بشر انداختیم
راه نمودیم به پیغمبران
تا بنمایند ره دیگران
کیست که این ساز بسازد کنون
بهر بشر چنگ نوازد کنون
چنگ زمن‌ ، پرده زمن‌ ، ره زمن
کیست نوازنده درین انجمن
هر که نوازد بنوازم ورا
در دو جهان سر بفرازم ورا
چنگ محبت چه بود ، جود من
نیست جز این مسئله مقصود من
گوش بر الهام خدایی کنید
وز ره ابلیس جدایی کنید
رشته الهام نخواهد گسست
تا به ابد متصل است از الست
هرکه روانش ز جهالت بریست
نغمهٔ او نغمهٔ پیغمبریست
راه ‌نمایان فروزان ضمیر
راه نمودند به برنا و پیر
رنجه شد از چنگ زدن چنگشان
کس نشد از مهر هم ‌آهنگشان
زمزم پاک ازلی شد ز یاد
نغمهٔ ابلیس به کار اوفتاد
چنگ خدا گشت میان جهان
ملعبه و دستخوش گمرهان
هر کسی از روی هوی چنگ زد
هر چه ‌دلش‌ خواست بر آهنگ زد
مرغ حقیقت ز تغنی فتاد
روح به گرداب تدنی فتاد
عقل گران‌، جان پی برهان گرفت
رهزن ‌حس ره به‌ دل و جان گرفت
لنگر هفت اختر و چار آخشیج
تافت ره کشتی جان از بسیج
در ره ‌دین ‌سخت‌ترین ‌زخمه‌ خاست
لیک ‌از این ‌زخمه ‌نه ‌آن ‌نغمه ‌خاست
نغمهٔ یزدان دگر و دین دگر
زخمه دگر، آن دگر و این دگر
دین همه سرمایهٔ کشتار گشت
یکسره بر دوش بشر بارگشت
هر که ‌بدان چنگ روان چنگ ‌داشت
زیر لبی زمزمهٔ جنگ داشت
کینه برون از دل مردم نشد
کبر و تفرعن ز جهان گم نشد
اشگ فرو ریخت به جای سرور
سوگ بپا گشت به هنگام سور
مهرپرستی ز جهان رخت بست
سم خر و گاو به جایش نشست
گشت ازبن زمزمه‌های دروغ
مهر فلک بی‌اثر و بی‌فروغ
زن که به چنگ ازلیت به فن
راه خطا زد سر هر انجمن
چنگ نکو بود ولی بد زدند
چنگ خدا بهر دل خود زدند
چنگ نزد بر دل کس چنگشان
روح نجنبید بر آهنگشان
تاکه درین عصر نوین بیدرنگ
در بر «‌تاگور» نهادند چنگ
ذات قدیمی پی بست و گشاد
قوس هنر در کف تاگور نهاد
چون که ‌بزد چنگ ‌بر آهنگ راست
نغمهٔ اصلی ز دل چنگ خاست
نالهٔ عشاق برآمد ز چنگ
پر شد ازو هند و عراق و فرنگ
جمله نواها ز جهان رخت بست
نغمهٔ «‌عشاق‌» به جایش نشست
تاگور! این ‌چنگ که ‌در دست تست
بوده به چنگ دگران از نخست
چنگ زراتشت و برهماست این
مانده به تاگور ز بوداست این
صفحهٔ ‌درس «‌هومروس‌» است ‌این
زخمهٔ خنیاگر طوس است این
ساز «‌جنید» و «‌خرقانی‌» است این
خامه ی عطار معانی است این
این ز «‌مناکی‌» است تو را یادگار
اینت نی بلخی رومی شعار
گفته بدو سعدی شیراز، راز
برده بدو ناخن حافظ نماز
جامی و عرفیش چو ناخن زدند
صائب و بیدل به خروش آمدند
دیرگهی شد که ز کار اوفتاد
اختر سعدش ز مدار اوفتاد
عصر جدید ار چه ‌ملک ‌چهره ‌است
زین ملکی زمزمه بی‌بهره است
بند عناصر همه را دست بست
سنگ بلا شهپر جانشان شکست
هیچ کس آن چنگ نزد بر طریق
هرکسی آن زد که پسندد فریق
لیک ‌تو خوش ساختی ‌این ‌چنگ را
یافتی آن ایزدی آهنگ را
هرچه زنی در ره او می‌زنی
خوش بزن این ره که نکو می‌زنی
طبع‌ تو چنگست ‌و خرد زخمه‌اش
شعر بلندت ازلی نغمه‌اش
سال تو هفتاد و خیال نوست
زان که ز یزدان به دلت پرتو است
هرکه ز یزدان به دلش نور تافت
در دو جهان دولت جاوید یافت
سیصد و ده ‌چون بگذشت از هزار
گفته شد این شعر خوش آبدار
جانب بنگاله فرستادمش
«‌هدیهٔ تاگور» لقب دادمش
سال چو نو گشت درآمد برید
گفت که هان مژده به من آورید
از وطن حافظ شیرین‌سخن
بگذرد آن طوطی شکرشکن
طوطی بنگاله برآید ز هند
جانب ایران بگراید ز هند
چون من از این مژده خبر یافتم
پای ز سر کرده و بشتافتم
دیدمش آنسان که نمودم خیال
بلکه فزون‌تر به جمال و کمال
قد برازنده و چشم سیاه
رخ‌، چو بابر تنکی چهر ماه
زلف چو کافور فشانده به دوش
نوش‌ لبش بسد کافور پوش
برده ز بس پیش حقیقت نماز
پشت خمیده چو کمان طراز
گوشت نه بسیار و نه کم بر تنش
تافته از سینه دل روشنش
هشته ز مخمل کله ساده‌ای
بر تن او جامه و لباده‌ای
گرچه ‌ز حشمت‌ به حوالیش جیش
ساده ‌چو سقراط ‌و فلاطون ‌به ‌عیش
خضر مثالی و سلیمان فری
گرد وی از فضل و ادب لشکری
آمد و چشم من از او نور دید
راضیم از دیده که «‌تاگور» دید
زان جهانست‌، نه مخصوص هند
چون ‌شکر مصری و هندی فرند
ملت بودا اگر این پرورد
عقل به بتخانه نماز آورد
او است نمودار بت بامیان
زانش گرفتیم چو جان در میان
جان به گل و لاله درآمیختیم
لاله و گل در قدمش ریختیم
بلبل ماگشت غزلخوان او
شاخ گل آویخت به دامان او
باد صبا گرد رهش برفشاند
ابر بهاری گهر تر فشاند
کوه به‌سر، بهر نثارش کشید
یک‌ طبق از گوهر و سیم سپید
بهر دعایش به برکردگار
دست برآورد درخت چنار
قلب صنوبر ز فراقش کفید
تا قد آن سرو دلارام دید
آب روان مویه کنان بر زمین
سود به آثار قدومش جبین
صف‌زده گل‌ها به رهش از دو سو
بهر تماشای گل روی او
آمد و آورد بسی ارمغان
از گهر حکمت هندوستان
آمده از بحرگهر زای هند
دامن دل پر زگهرهای هند
گوهر حکمت ‌همه ‌یک گوهر است
آمدهٔ هند ولی بهتر است
قطره‌ای از عالم بالا چکید
درگهرش جوهر عرفان پدید
هند، صدف‌وار دهان برد پیش
قطره فروبرد و فروشُد به خویش
قرن پس از قرن بر او برگذشت
دهر پس از دهر مکرر گذشت
تا صدف هند گهربار شد
مهد یکی گوهر شهوار شد
از نظر اجنبیش دور ساخت
درج گهر سینهٔ «‌تاگور» ساخت
ای قلمت هدیهٔ پروردگار
هدیهٔ ایران بپذیر از بهار

اطلاعات

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دست خدای احد لم‌یزل
ساخت یکی چنگ به روز ازل
هوش مصنوعی: دست خالق بی‌همتا، در آغاز جهان، یکی ساز یا چنگی آفرید.
بافته ابریشمش از زلف حور
بسته بر او پردهٔ موزون ز نور
هوش مصنوعی: ابریشم زلف حور از زیبایی‌های اوست که با دقت و هماهنگی از نور پرده‌ای زیبا ساخته است.
نغمه او رهبر آوارگان
مویهٔ او چارهٔ بیچارگان
هوش مصنوعی: صدای او راهنمای بی‌سرپناهان است و گریه‌اش درمانده‌ها را آرام می‌کند.
گفت گر این چنگ نوازند راست
مهر فزونی کند و ظلم کاست
هوش مصنوعی: اگر این چنگ به درستی نواخته شود، عشق و محبت بیشتر خواهد شد و ناعدالتی کاهش می‌یابد.
نغمهٔ این جنگ نوای خداست
هرکه دهد گوش برای خداست
هوش مصنوعی: آوای این نبرد صدای خداست و هر کسی که به آن گوش فرا دهد، برای خداوند توجه می‌کند.
گر بنوازد کسی این چنگ را
گم نکند پرده وآهنگ را
هوش مصنوعی: اگر کسی این چنگ را بنوازد، دقت کن که هیچ چیز از پرده و آهنگ آن گم نخواهد شد.
هر که دهد گوش و مهیا شود
بند غرور از دل او وا شود
هوش مصنوعی: هر کس که به حرف‌ها و نصیحت‌ها گوش دهد و خود را برای تغییر آماده کند، از دلش غل و غش غرور خارج خواهد شد.
گرچه ‌بود جنگ بر آهنگ چنگ
چنگ خدا محو کند نام جنگ
هوش مصنوعی: اگرچه جنگی در حال وقوع است و نغمه‌های چنگ به صدا درآمده، اما خداوند می‌تواند نام جنگ را به کلی محو کند.
چون که ‌خدا چنگ ‌چنین ساز کرد
چنگ‌زنی بهر وی آواز کرد
هوش مصنوعی: وقتی که خداوند ساز چنگ را به این زیبایی آفرید، نوازندگان برای او آواز می‌خوانند.
گفت که ما صنعت خود ساختیم
سوی گروه بشر انداختیم
هوش مصنوعی: او گفت که ما هنر و توانایی خود را به وجود آوردیم و آن را در اختیار انسان‌ها قرار دادیم.
راه نمودیم به پیغمبران
تا بنمایند ره دیگران
هوش مصنوعی: ما به پیامبران نشان دادیم تا سایرین را به راه صحیح راهنمایی کنند.
کیست که این ساز بسازد کنون
بهر بشر چنگ نوازد کنون
هوش مصنوعی: کیست که این ساز را بسازد و اکنون برای انسان‌ها هنری را بیافریند و نغمه‌ای دلنشین بزند؟
چنگ زمن‌ ، پرده زمن‌ ، ره زمن
کیست نوازنده درین انجمن
هوش مصنوعی: من منبع‌ احساسات و عواطف این جمع هستم، در عین حال، این پرده و نواها نیز از من می‌آید. نوازنده‌ای که اینجا حضور دارد، کیست؟
هر که نوازد بنوازم ورا
در دو جهان سر بفرازم ورا
هوش مصنوعی: هر کسی که به من لطف کند، من هم او را مورد محبت قرار می‌دهم و در دنیا و آخرت برای او ارزش و مقام قائل می‌شوم.
چنگ محبت چه بود ، جود من
نیست جز این مسئله مقصود من
هوش مصنوعی: محبت مانند چنگی است که من هیچ چیز دیگری جز این موضوع نداشته‌ام که به آن بپردازم.
گوش بر الهام خدایی کنید
وز ره ابلیس جدایی کنید
هوش مصنوعی: به ندای الهی گوش دهید و از مسیر وسوسه‌های شیطانی دوری کنید.
رشته الهام نخواهد گسست
تا به ابد متصل است از الست
هوش مصنوعی: الهام و الهامات معنوی هیچ‌گاه قطع نخواهد شد و تا همیشه ادامه دارد. این ارتباط عمیق و پایدار از زمان‌های دور برقرار است.
هرکه روانش ز جهالت بریست
نغمهٔ او نغمهٔ پیغمبریست
هوش مصنوعی: هرکس که از نادانی و جهل دور باشد، صدای او مانند صدای پیامبران است.
راه ‌نمایان فروزان ضمیر
راه نمودند به برنا و پیر
هوش مصنوعی: راهنمایان با دل‌های روشن، مسیر را به جوانان و سالخوردگان نشان دادند.
رنجه شد از چنگ زدن چنگشان
کس نشد از مهر هم ‌آهنگشان
هوش مصنوعی: هیچ‌کس از دوستی و محبت آن‌ها ناراحت نشد، اما به خاطر دلهره و تلاش‌های بی‌ثمرشان، خسته شدند.
زمزم پاک ازلی شد ز یاد
نغمهٔ ابلیس به کار اوفتاد
هوش مصنوعی: چشمهٔ زلال و پاک، کهن و جاودانی، از یاد آهنگ شیطان افتاده و دوباره به جریان افتاده است.
چنگ خدا گشت میان جهان
ملعبه و دستخوش گمرهان
هوش مصنوعی: خداوند در این دنیا، زندگی را به وسیله‌ای برای سرگرمی تبدیل کرده و افراد گمراه را به حال خود رها کرده است.
هر کسی از روی هوی چنگ زد
هر چه ‌دلش‌ خواست بر آهنگ زد
هوش مصنوعی: هر فردی بر اساس میل و خواسته‌اش به انجام کارهایی می‌پردازد و هر آنچه که دوست دارد را به صدا درمی‌آورد.
مرغ حقیقت ز تغنی فتاد
روح به گرداب تدنی فتاد
هوش مصنوعی: پرنده حقیقت به خاطر آواز و فریب به ورطه سقوط افتاد و روح در گرداب تنزل گیر افتاد.
عقل گران‌، جان پی برهان گرفت
رهزن ‌حس ره به‌ دل و جان گرفت
هوش مصنوعی: عقل باارزش و گران‌بها، به دنبال دلیل و برهان رفت و در این مسیر، احساسات و حس‌های عمیق انسان را مورد توجه قرار داد و بر آن‌ها تأثیر گذاشت.
لنگر هفت اختر و چار آخشیج
تافت ره کشتی جان از بسیج
هوش مصنوعی: لنگر هفت اختر و چهار آخشیج، به معنای تکیه‌گاه و راهنمایی در زندگی است. این جمله به شخصیت و روح انسان اشاره دارد که با استفاده از هدایت‌های معنوی و طبیعی، مسیر خود را در زندگی پیدا می‌کند و با انگیزه و اراده، از موانع و چالش‌ها عبور می‌کند. در واقع، این عبارت به تلاش برای پیشرفت و دستیابی به هدف‌ها در برابر مشکلات اشاره دارد.
در ره ‌دین ‌سخت‌ترین ‌زخمه‌ خاست
لیک ‌از این ‌زخمه ‌نه ‌آن ‌نغمه ‌خاست
هوش مصنوعی: در مسیر دین، دشوارترین زخم‌ها و مشکلات پیش می‌آید، اما از این زخم‌ها، صدای زیبا و دل‌نوازی به وجود نخواهد آمد.
نغمهٔ یزدان دگر و دین دگر
زخمه دگر، آن دگر و این دگر
هوش مصنوعی: آوا و سرود خداوند متفاوت است و هر دین و مذهب آهنگ مخصوص به خود را دارد، و همچنین هر یک از این سرودها دارای لحن و ضرباهنگ خاصی هستند.
دین همه سرمایهٔ کشتار گشت
یکسره بر دوش بشر بارگشت
هوش مصنوعی: تمامی باورها و اعتقادات مذهبی به یکباره تبدیل به عاملی برای جنگ و کشتار شد و این بار سنگین بر دوش انسان‌ها افتاد.
هر که ‌بدان چنگ روان چنگ ‌داشت
زیر لبی زمزمهٔ جنگ داشت
هوش مصنوعی: هر کسی که به خوبی قادر به کنترل احساسات و روحیه‌اش باشد، در دلش صدای جنگ و مبارزه‌ای را احساس می‌کند.
کینه برون از دل مردم نشد
کبر و تفرعن ز جهان گم نشد
هوش مصنوعی: کینه و حسد در دل مردم از بین نرفته و این طرز فکر غرور و خودپسندی هم از جامعه رخت برنبسته است.
اشگ فرو ریخت به جای سرور
سوگ بپا گشت به هنگام سور
هوش مصنوعی: در اینجا فردی به جای شادی و خوشحالی، اندوه و غم را تجربه می‌کند. به جای جشن و سرور، در دل او سوگ و اندوهی ایجاد شده است و این احساسات ناسازگار در زمانی رخ می‌دهد که دیگران در حال خوشگذرانی هستند.
مهرپرستی ز جهان رخت بست
سم خر و گاو به جایش نشست
هوش مصنوعی: عشق و محبت به کسانی که مورد پرستش بودند، از دنیا رخت بربسته و جای آن را موجودات بی‌ارزشی مانند خر و گاو پر کرده‌اند.
گشت ازبن زمزمه‌های دروغ
مهر فلک بی‌اثر و بی‌فروغ
هوش مصنوعی: زمزمه‌های دروغین از دل به وجود آمده و تأثیر و روشنی عشق آسمانی را بی‌اثر کرده است.
زن که به چنگ ازلیت به فن
راه خطا زد سر هر انجمن
هوش مصنوعی: زنی که در دام تقدیر گرفتار شد، با اشتباهی که در مسیر زندگی‌اش داشت، در هر جمع و مجلسی توجه‌ها را به خود جلب کرد.
چنگ نکو بود ولی بد زدند
چنگ خدا بهر دل خود زدند
هوش مصنوعی: چنگ زیبا و دلنشینی وجود داشت، اما آن را به ناحق نواختند. در واقع، خداوند برای دل خود و به خاطر عشقش، آوای دلنشینی ایجاد کرده است.
چنگ نزد بر دل کس چنگشان
روح نجنبید بر آهنگشان
هوش مصنوعی: هیچ‌کس به صدای چنگی که نواخته شد، دل نبست و روحشان به آهنگی که نواخته می‌شد، تحرکی پیدا نکرد.
تاکه درین عصر نوین بیدرنگ
در بر «‌تاگور» نهادند چنگ
هوش مصنوعی: در این دوران جدید، بی‌درنگ به «تاگور» ارادت نشان دادند و به او احترام کردند.
ذات قدیمی پی بست و گشاد
قوس هنر در کف تاگور نهاد
هوش مصنوعی: خلاقیت و استعداد هنری به خوبی در دستان تاگور شکل گرفته و گسترش یافته است.
چون که ‌بزد چنگ ‌بر آهنگ راست
نغمهٔ اصلی ز دل چنگ خاست
هوش مصنوعی: زمانی که به ساز آهنگ واقعی نواخته شد، صدای اصلی از دل ساز به گوش رسید.
نالهٔ عشاق برآمد ز چنگ
پر شد ازو هند و عراق و فرنگ
هوش مصنوعی: درد و نالهٔ عاشقان از دل برمی‌خیزد و به قدری قوی است که تمام سرزمین‌های هند، عراق و کشورهای غربی را پر کرده است.
جمله نواها ز جهان رخت بست
نغمهٔ «‌عشاق‌» به جایش نشست
هوش مصنوعی: تمام صداها از دنیای قدیم رفتند و آواز «عشاق» جای آن‌ها را گرفت.
تاگور! این ‌چنگ که ‌در دست تست
بوده به چنگ دگران از نخست
هوش مصنوعی: ای تاگور! این چنگ که در دست تو بوده، از همان ابتدا در دستان دیگران نیز بوده است.
چنگ زراتشت و برهماست این
مانده به تاگور ز بوداست این
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که موسیقی و هنرهایی که از زرتشت و برهما سرچشمه می‌گیرند، همچنان در آثار تاگور باقی مانده‌اند و به نوعی نشان‌دهنده ارتباط و تاثیراتی هستند که از این دو منبع بزرگ در هنرهای معاصر محسوب می‌شوند.
صفحهٔ ‌درس «‌هومروس‌» است ‌این
زخمهٔ خنیاگر طوس است این
هوش مصنوعی: این صفحه‌ی درس درباره‌ی «هومر» است، و این نغمه‌ای است از خواننده‌ای در طوس.
ساز «‌جنید» و «‌خرقانی‌» است این
خامه ی عطار معانی است این
هوش مصنوعی: این نوشته نشانه‌ی هنرمندی عطار است و نشان از تأثیر بزرگان هنر و عرفان مانند جنید و خرقانی دارد. عطار در این اثر به عمیق‌ترین معانی اشاره کرده است.
این ز «‌مناکی‌» است تو را یادگار
اینت نی بلخی رومی شعار
هوش مصنوعی: این سخن به شیوه‌ای ساده به این معناست که تو، یادگاری از «مناکی» هستی و نه از بلخ یا رومی. به بیان دیگر، تأکید بر این است که هویت و ذات تو تحت تأثیر افکار و آثار یک شخصیت خاص است.
گفته بدو سعدی شیراز، راز
برده بدو ناخن حافظ نماز
هوش مصنوعی: شاعر شیراز به او می‌گوید که راز و رمزی را فاش کرده و نیازمند این است که از ناخن حافظ برای برقراری ارتباط با معنویات و عبادت استفاده کند.
جامی و عرفیش چو ناخن زدند
صائب و بیدل به خروش آمدند
هوش مصنوعی: وقتی که شعر و ادبیات به اوج خود رسید و توجه به عرفان و فلسفه در آثار شعری بیشتر شد، شاعران بزرگ دیگری همچون صائب و بیدل نیز به شوق و هیجان آمدند و از این فضا بهره‌برداری کردند.
دیرگهی شد که ز کار اوفتاد
اختر سعدش ز مدار اوفتاد
هوش مصنوعی: مدتی است که به خاطر کارهای او، ستاره خوشبختی‌اش از دور خارج شده است.
عصر جدید ار چه ‌ملک ‌چهره ‌است
زین ملکی زمزمه بی‌بهره است
هوش مصنوعی: عصر جدید هرچند که جلوه‌ای زیبا و دل‌فریب دارد، اما افراد آن به حقیقت و عمق زندگی نرسیده‌اند و تنها صداهایی سطحی و بی‌معنا را می‌شنوند.
بند عناصر همه را دست بست
سنگ بلا شهپر جانشان شکست
هوش مصنوعی: همه‌ی عناصر و نیروها در یک گرفتاری و محدودیت قرار گرفته‌اند و سنگ سختی که به آن بلا می‌گویند، روح و جان آن‌ها را تضعیف کرده و آسیب زده است.
هیچ کس آن چنگ نزد بر طریق
هرکسی آن زد که پسندد فریق
هوش مصنوعی: هیچ‌کس به شیوه‌ای که خود دلخواهش باشد، به خوشنودی دیگران عمل نمی‌کند؛ بلکه هر فرد بر اساس سلیقه و پسند خود قدم بر می‌دارد.
لیک ‌تو خوش ساختی ‌این ‌چنگ را
یافتی آن ایزدی آهنگ را
هوش مصنوعی: اما تو این چنگ را به زیبایی ساخته‌ای و آن آهنگ الهی را یافته‌ای.
هرچه زنی در ره او می‌زنی
خوش بزن این ره که نکو می‌زنی
هوش مصنوعی: هرچه در مسیر او انجام می‌دهی، به‌خوبی و با انگیزه انجام بده، زیرا این مسیر خوب و نیکوست.
طبع‌ تو چنگست ‌و خرد زخمه‌اش
شعر بلندت ازلی نغمه‌اش
هوش مصنوعی: روح تو مانند چنگی است که خرد و دانایی با نغمه‌ای از آن، شعری جاودانه و بلند می‌سراید.
سال تو هفتاد و خیال نوست
زان که ز یزدان به دلت پرتو است
هوش مصنوعی: سال تو به هفتاد سال می‌ماند و همیشه در ذهنت امید و خیال‌های نو وجود دارد، زیرا نور و امیدی از جانب خداوند در دل تو تابیده است.
هرکه ز یزدان به دلش نور تافت
در دو جهان دولت جاوید یافت
هوش مصنوعی: هر کس که در دلش نور خدا را حس کند، در هر دو جهان به خوشبختی و سعادت ابدی دست می‌یابد.
سیصد و ده ‌چون بگذشت از هزار
گفته شد این شعر خوش آبدار
هوش مصنوعی: زمانی که تعداد ۳۱۰ بیت از هزار بیت گذشت، به این نتیجه رسیدند که این شعر بسیار زیبا و خوشمزه است.
جانب بنگاله فرستادمش
«‌هدیهٔ تاگور» لقب دادمش
هوش مصنوعی: به بنگاله فرستادمش و به او لقب «هدیهٔ تاگور» دادم.
سال چو نو گشت درآمد برید
گفت که هان مژده به من آورید
هوش مصنوعی: سال نو که شد، پیام آور از راه رسید و با خوشحالی خبر خوشی را به من داد.
از وطن حافظ شیرین‌سخن
بگذرد آن طوطی شکرشکن
هوش مصنوعی: طوطی‌ای که با شیرینی سخن می‌گوید، اگر از وطن خود بگذرد، دیگر فایده‌ای برایش نخواهد داشت.
طوطی بنگاله برآید ز هند
جانب ایران بگراید ز هند
هوش مصنوعی: طوطی بنگالی از هندوستان می‌آید و به ایران روی می‌آورد.
چون من از این مژده خبر یافتم
پای ز سر کرده و بشتافتم
هوش مصنوعی: زمانی که از این خبر خوش مطلع شدم، از سرم پایم را برداشتم و به سرعت حرکت کردم.
دیدمش آنسان که نمودم خیال
بلکه فزون‌تر به جمال و کمال
هوش مصنوعی: او را دیدم به صورتی که در ذهن داشتم، بلکه بیشتر از آنچه که تصور کرده بودم، زیبا و کامل بود.
قد برازنده و چشم سیاه
رخ‌، چو بابر تنکی چهر ماه
هوش مصنوعی: قد بلند و دلربا و چشمان سیاه موجب زیبایی او شده‌اند، مانند چهره‌ای که درخشندگی خاصی دارد.
زلف چو کافور فشانده به دوش
نوش‌ لبش بسد کافور پوش
هوش مصنوعی: موهایش مانند کافور بر دوش افتاده و لب‌های شیرینش پر از کافور است.
برده ز بس پیش حقیقت نماز
پشت خمیده چو کمان طراز
هوش مصنوعی: به خاطر تکرار زیاد عبادت و نزدیکی به حقیقت، فرد به حالتی افتاده است که مانند کمانی خمیده شده است.
گوشت نه بسیار و نه کم بر تنش
تافته از سینه دل روشنش
هوش مصنوعی: بدنش نه خیلی لاغر است و نه خیلی چاق، بلکه با دلی روشن و شاداب به دنیا آمده است.
هشته ز مخمل کله ساده‌ای
بر تن او جامه و لباده‌ای
هوش مصنوعی: بر روی سرش کلاهی از مخمل است و بر تنش لباس و عبایی ساده و زیبا دارد.
گرچه ‌ز حشمت‌ به حوالیش جیش
ساده ‌چو سقراط ‌و فلاطون ‌به ‌عیش
هوش مصنوعی: هرچند که او مقام و ثروت دارد، اما زندگی‌اش همچون سقراط و افلاطون ساده و بی‌تزیین است.
خضر مثالی و سلیمان فری
گرد وی از فضل و ادب لشکری
هوش مصنوعی: خضر به عنوان نمونه‌ای از حکمت و سلیمان به عنوان نماینده‌ای از قدرت و عظمت، هر دو در کنار هم از فضیلت و آداب خاصی برخوردارند. آنها مانند سربازانی در لشکر علم و بزرگواری، درخشش ویژه‌ای دارند.
آمد و چشم من از او نور دید
راضیم از دیده که «‌تاگور» دید
هوش مصنوعی: او آمد و چشمانم نور گرفت. از اینکه چشمم «تاگور» را دیده، راضی‌ام.
زان جهانست‌، نه مخصوص هند
چون ‌شکر مصری و هندی فرند
هوش مصنوعی: این دنیا متعلق به همه است و نه فقط به هندی‌ها. مانند شکر که هم مصری دارد و هم هندی، افراد از نقاط مختلف دارای ارزش و ویژگی‌های خاص خود هستند.
ملت بودا اگر این پرورد
عقل به بتخانه نماز آورد
هوش مصنوعی: اگر مردم راه بیداری و دانش را انتخاب کنند، هیچ نیازی به پرستش ظواهر و بت‌ها نخواهند داشت و به جای آن، به عبادت و تفکر خواهند پرداخت.
او است نمودار بت بامیان
زانش گرفتیم چو جان در میان
هوش مصنوعی: او نماد زیبایی و جذابیت در بامیان است و ما او را در دل خود گنجانده‌ایم، مانند اینکه جان خود را در میان داریم.
جان به گل و لاله درآمیختیم
لاله و گل در قدمش ریختیم
هوش مصنوعی: ما جان خود را با گل و لاله آراسته‌ایم و به نشانه احترام، گل‌ها و لاله‌ها را زیر پای او می‌ریزیم.
بلبل ماگشت غزلخوان او
شاخ گل آویخت به دامان او
هوش مصنوعی: بلبل ما به شاخ گل نزدیک شده و آواز غزل می‌خواند. گل هم به زیبایی او تکیه داده است.
باد صبا گرد رهش برفشاند
ابر بهاری گهر تر فشاند
هوش مصنوعی: باد دلپذیر بهاری، گرد و غبار را از مسیر او می‌زداید و ابرهای بهاری، جواهرات گرانبها را بر او می‌بارند.
کوه به‌سر، بهر نثارش کشید
یک‌ طبق از گوهر و سیم سپید
هوش مصنوعی: کوه به احترام او یک سینی پر از جواهر و نقره به او تقدیم کرد.
بهر دعایش به برکردگار
دست برآورد درخت چنار
هوش مصنوعی: به خاطر درخواست دعا، درخت چنار دستانش را به سوی خداوند بالا برد.
قلب صنوبر ز فراقش کفید
تا قد آن سرو دلارام دید
هوش مصنوعی: قلب درخت صنوبر از دوری محبوبش پژمرده شد تا اینکه قامت زیبای آن سرو دلربا را دید.
آب روان مویه کنان بر زمین
سود به آثار قدومش جبین
هوش مصنوعی: آب در حال حرکت، با صدای ناله‌ای بر زمین می‌ریزد و نشان از برکت و آثار قدم‌های او دارد.
صف‌زده گل‌ها به رهش از دو سو
بهر تماشای گل روی او
هوش مصنوعی: گل‌ها به صف در دو طرف راه ایستاده‌اند تا زیبایی و چهره‌ی او را تماشا کنند.
آمد و آورد بسی ارمغان
از گهر حکمت هندوستان
هوش مصنوعی: او با خود هدایا و دانش بسیاری از حکمت‌های هندوستان به همراه آورد.
آمده از بحرگهر زای هند
دامن دل پر زگهرهای هند
هوش مصنوعی: از دریاهای هند، زیبایی‌ها و جواهراتش به دامن دل من وارد شده‌اند و دلم پر از این زیبایی‌ها و خوبی‌ها شده است.
گوهر حکمت ‌همه ‌یک گوهر است
آمدهٔ هند ولی بهتر است
هوش مصنوعی: حکمت مانند یک گوهر باارزش است که از هند آمده، اما بهترین آن از جای دیگری است.
قطره‌ای از عالم بالا چکید
درگهرش جوهر عرفان پدید
هوش مصنوعی: قطره‌ای از آسمان به زمین افتاد و به واسطه آن، جوهر عرفان و حقیقت شناخته شد.
هند، صدف‌وار دهان برد پیش
قطره فروبرد و فروشُد به خویش
هوش مصنوعی: هند مانند یک صدف است که دهانش را به سوی قطره‌ای باز می‌کند و آن را به درون خود می‌کشد و در نهایت آن را به خود می‌چسباند.
قرن پس از قرن بر او برگذشت
دهر پس از دهر مکرر گذشت
هوش مصنوعی: سال‌ها و قرن‌ها پی در پی بر او گذشت و زمان به تکرار و مداومت ادامه داد.
تا صدف هند گهربار شد
مهد یکی گوهر شهوار شد
هوش مصنوعی: تا زمانی که صدف جزیره هندوستان پر از گوهرهای گرانبها شد، مهد و منبعی برای یکی از بهترین و درخشان‌ترین گوهرها به وجود آمد.
از نظر اجنبیش دور ساخت
درج گهر سینهٔ «‌تاگور» ساخت
هوش مصنوعی: گوهری که در سینه «تاگور» نهفته است، به دلیل دیدگاه و نظر بیگانه‌اش، از دسترس دور شده است.
ای قلمت هدیهٔ پروردگار
هدیهٔ ایران بپذیر از بهار
هوش مصنوعی: ای قلم! تو هدیه‌ای از سوی پروردگار و نشانه‌ای از زیبایی‌های ایران هستی. از فصل بهار، این هدیه را بپذیر.