گنجور

بخش ۸ - سبب بنای زندان

بهر آن شد بنای نمرهٔ یک
که بگیرد مقام زجر و کتک
مجرمی کاو به کرده‌، خستو نیست
چاره‌اش غیر زور بازو نیست
سارقی کاو نمی کند اقرار
باید اقرار خواست با اصرار
جای اشکنجه و عذاب و کتک
افکنندش شبی به نمرهٔ یک
چون شبی ماند اندر آن پستو
شود از شدت تعب خستو
دانی اکنون که اندر آنجا کیست
غیر آزاده مردم آنجا نیست
ور بود نیز مجرم و خونی
پس چندی شوند بیرونی
وان که آزاده است و با مسلک
دخمهٔ اوست حبس نمرهٔ یک
نه مه و هفته بلکه سال به سال
جای دارد در آن سیاه مبال
حالشان بدتر است ز اهل قبور
زان که جان می کنند زنده به گور
همه عشاق مرگ و مرگ از ناز
نکند روی خود بدیشان باز
دوزخی را که گفته‌اند آنجاست
خاصه‌ زین‌پس که‌ موسم گرماست
باید آنجا به صبر پردازد
تا خدا خود وسیلتی سازد
یا بیابد از آن به مرگ فرج
یا رهایش کنند کور و فلج
یا ز پای افتد و شود بیمار
مایهٔ دردسر شود ناچار
ببرندش به سوی مارستان
زبردست علیم و همدستان
هرکه نزد علیم گشت مقیم
به کجا می‌رود؟ خداست علیم
روزی آمد علیم در بر من
گفت خود را به ناخوشی می‌زن
تا به سوی مریضخانه شوی
همنشین با می و چغانه شوی
زان که آنجاست در ادارهٔ من
نانت آنجاست غرق در روغن
گفتم اهل می و چغانه نیم
بنده باب مریضخانه نیم
تن من سالمست و حال درست
سکه بر یخ زدی گناه از تست
مجرمان نیز اندر آنجایند
بند بر دست و قید بر پایند
مجرمی گر نشد به فعل مقر
میکنندش شکنجه‌های مضر
دستی از روی کتف پیچانند
دستی از پشت سر بگردانند
ساق آن هر دو را نهند زکین
به یکی دستبند پولادین
استخوان‌های ساق و بازو و کِتف
می‌خورد تاب‌ ازین‌ شکنجهٔ سفت
عضلاتش به پیچ و تاو افتد
استخوان‌ها به چاو چاو افتد
رود از هوش و چون به‌هوش آید
از سر درد در خروش آید
سوی لا و نعم نمی‌پوبد
هر چه بایست گفت می‌گوید
کار پنهان برافتد از پرده
همچنین کارهای ناکرده
کارهای نکرده گفته شود
همچون آن کرده‌ها شنفته شود
ور کسی طاقتش شدید بود
داربستی بر آن مزید شود
دست‌های خمیده را به کمند
از یکی حلقه‌ای بیاو‌بزند
پس کشندش به داربست فراز
طاقت گفتنش ندارم باز
گاه با تازیانه و ترکه
می‌زنندش که افتد از حرکه
ای بسا بی گنه که فرمان یافت
وین بلا را به مرگ درمان یافت

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بهر آن شد بنای نمرهٔ یک
که بگیرد مقام زجر و کتک
هوش مصنوعی: برای اینکه به مقام و نتیجه‌ی خوبی دست پیدا کند، باید سختی‌ها و تنبیه‌ها را تحمل کند.
مجرمی کاو به کرده‌، خستو نیست
چاره‌اش غیر زور بازو نیست
هوش مصنوعی: مجرمی که از عمل خود پشیمان نیست، راهی جز قدرت و نیروی بازو برایش وجود ندارد.
سارقی کاو نمی کند اقرار
باید اقرار خواست با اصرار
هوش مصنوعی: اگر دزدی به خطاهای خود اعتراف نکند، باید با پافشاری و درخواست از او خواسته شود که اقرار کند.
جای اشکنجه و عذاب و کتک
افکنندش شبی به نمرهٔ یک
هوش مصنوعی: در شب‌هایی که مورد آزار و شکنجه قرار می‌گیرد، گاهی به او نمرهٔ یک می‌دهند، انگار که این وضعیت عذاب‌آور را عادی می‌سازند.
چون شبی ماند اندر آن پستو
شود از شدت تعب خستو
هوش مصنوعی: یک شب در آن مخفی‌گاه می‌ماند و به سبب شدت خستگی، دچار فرسودگی می‌شود.
دانی اکنون که اندر آنجا کیست
غیر آزاده مردم آنجا نیست
هوش مصنوعی: می‌دانی الان که در آن مکان چه کسی هست؟ جز انسان‌های آزاد، کسی دیگر در آنجا نیست.
ور بود نیز مجرم و خونی
پس چندی شوند بیرونی
هوش مصنوعی: اگر کسی مجرم باشد و مرتکب جرمی شود، پس از مدتی او از جامعه کنار گذاشته می‌شود.
وان که آزاده است و با مسلک
دخمهٔ اوست حبس نمرهٔ یک
هوش مصنوعی: کسی که آزادمنش است و به روش خود پایبند است، در حقیقت در دام محبوبیت و شهرت گرفتار شده است.
نه مه و هفته بلکه سال به سال
جای دارد در آن سیاه مبال
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از عمیق بودن و ارزشمند بودن یک چیز مطرح شده است. گفته می‌شود که این چیز به قدری اهمیت دارد که نه تنها زیبایی‌های زودگذر، بلکه سال‌ها و زمان‌های طولانی را در خود جای می‌دهد. به نوعی، این نشان‌دهنده‌ی یک عمق و پایداری است که فراتر از زیبایی‌های موقتی و سطحی است.
حالشان بدتر است ز اهل قبور
زان که جان می کنند زنده به گور
هوش مصنوعی: حالتان از کسانی که در گور هستند، بدتر است؛ زیرا آن‌ها جان خود را می‌کشند و به زندگی در قبر ادامه می‌دهند.
همه عشاق مرگ و مرگ از ناز
نکند روی خود بدیشان باز
هوش مصنوعی: تمامی عاشقان در انتظار مرگ هستند و مرگ نیز با ناز و تکبر، روی خود را به آن‌ها نشان نمی‌دهد.
دوزخی را که گفته‌اند آنجاست
خاصه‌ زین‌پس که‌ موسم گرماست
هوش مصنوعی: دوزخی که گفته‌اند جایی است بسیار سخت و عذاب‌آور، به‌ویژه اکنون که فصل گرما فرارسیده است.
باید آنجا به صبر پردازد
تا خدا خود وسیلتی سازد
هوش مصنوعی: باید در آن مکان تحمل و صبر را پیشه کند تا خداوند راهی را برای او فراهم کند.
یا بیابد از آن به مرگ فرج
یا رهایش کنند کور و فلج
هوش مصنوعی: یا از آن درد و رنج به مرگ نجات یابد، یا اینکه او را بی‌دلیل رها کنند، در حالی که نابینا و بیمار است.
یا ز پای افتد و شود بیمار
مایهٔ دردسر شود ناچار
هوش مصنوعی: ممکن است کسی به طور ناگهانی بیفتد و بیمار شود، که در این صورت مشکلات و دشواری‌هایی برای او به وجود خواهد آمد و چاره‌ای جز تحمل آن نیست.
ببرندش به سوی مارستان
زبردست علیم و همدستان
هوش مصنوعی: او را به مکان خطرناکی می‌برند که پر از مکاران و دانایان شرور است.
هرکه نزد علیم گشت مقیم
به کجا می‌رود؟ خداست علیم
هوش مصنوعی: هر کسی که در کنار دانشمند و آگاه قرار می‌گیرد، به کجا می‌تواند برود؟ زیرا خداوند خود آگاه و دانا است.
روزی آمد علیم در بر من
گفت خود را به ناخوشی می‌زن
هوش مصنوعی: روزی عالم بزرگواری پیش من آمد و گفت: خودت را به ناراحتی و بدحالی نزن.
تا به سوی مریضخانه شوی
همنشین با می و چغانه شوی
هوش مصنوعی: وقتی به بیمارستان می‌روی، همراه با شراب و خوشی‌ها می‌شوی.
زان که آنجاست در ادارهٔ من
نانت آنجاست غرق در روغن
هوش مصنوعی: چون در سرای من نان تو وجود دارد، در آنجا غرق در چربی و چمک است.
گفتم اهل می و چغانه نیم
بنده باب مریضخانه نیم
هوش مصنوعی: گفتم که اهل شراب و خوشگذرانی نیستم، و بنده‌دار بیمارستان و درمانگاه هم نیستم.
تن من سالمست و حال درست
سکه بر یخ زدی گناه از تست
هوش مصنوعی: بدن من در سلامت است و حال خوبی دارم؛ تو بر یخ سکه‌ای انداخته‌ای و تقصیر از خودت است.
مجرمان نیز اندر آنجایند
بند بر دست و قید بر پایند
هوش مصنوعی: مجرمان نیز در آنجا وجود دارند و دست و پایشان به زنجیر کشیده شده است.
مجرمی گر نشد به فعل مقر
میکنندش شکنجه‌های مضر
هوش مصنوعی: اگر فردی به خاطر عمل خود مجرم شناخته نشود، به او شکنجه‌هایی آسیب‌زننده تحمیل می‌کنند.
دستی از روی کتف پیچانند
دستی از پشت سر بگردانند
هوش مصنوعی: دستی از روی شانه رد می‌شود و دستی دیگر از پشت سر می‌چرخد.
ساق آن هر دو را نهند زکین
به یکی دستبند پولادین
هوش مصنوعی: آن دو ساق را با زنجیری از فولاد به هم می‌بندند.
استخوان‌های ساق و بازو و کِتف
می‌خورد تاب‌ ازین‌ شکنجهٔ سفت
هوش مصنوعی: استخوان‌های پا، دست و کتف از این فشار و زخم‌های سخت به شدت دردی را تجربه می‌کنند.
عضلاتش به پیچ و تاو افتد
استخوان‌ها به چاو چاو افتد
هوش مصنوعی: عضلاتش به حالت انقباض در می‌آید و استخوان‌ها نیز به شدت به هم فشار می‌آورند.
رود از هوش و چون به‌هوش آید
از سر درد در خروش آید
هوش مصنوعی: رود وقتی که از گرما و درد بی‌خبر است، به آرامی جریان دارد، اما وقتی به حال خود آید و از دردش آگاه شود، شروع به سر و صدا و ناآرامی می‌کند.
سوی لا و نعم نمی‌پوبد
هر چه بایست گفت می‌گوید
هوش مصنوعی: هر چه لازم است بیان شود، به سمت بله و نه نمی‌رود و در نهایت به همین حقیقت می‌رسد.
کار پنهان برافتد از پرده
همچنین کارهای ناکرده
هوش مصنوعی: کارهای ناپاک و پنهانی بالاخره آشکار می‌شود، همچنین کارهایی که انجام نشده‌اند نیز در نهایت به وضوح خواهند رسید.
کارهای نکرده گفته شود
همچون آن کرده‌ها شنفته شود
هوش مصنوعی: اگر اعمالی که انجام نشده‌اند بیان شوند، باید مانند کارهایی که انجام شده‌اند، مورد توجه قرار گیرند.
ور کسی طاقتش شدید بود
داربستی بر آن مزید شود
هوش مصنوعی: اگر کسی تحملش به شدت افزایش یابد، برای او عاملی فراهم می‌شود که به آن کمک کند.
دست‌های خمیده را به کمند
از یکی حلقه‌ای بیاو‌بزند
هوش مصنوعی: دست‌های خمیده را با کمند بپیچید و حلقه‌ای درست کنید.
پس کشندش به داربست فراز
طاقت گفتنش ندارم باز
هوش مصنوعی: او را بر داربستی بالا می‌کشند و می‌گوید که دیگر قدرت گفتن ندارد.
گاه با تازیانه و ترکه
می‌زنندش که افتد از حرکه
هوش مصنوعی: گاه با زبان تند و تیز یا انتقاد و تذکر او را متوجه اشتباهاتش می‌کنند تا از رفتار نادرستش دست بردارد.
ای بسا بی گنه که فرمان یافت
وین بلا را به مرگ درمان یافت
هوش مصنوعی: بسیاری هستند که بی‌گناهی آن‌ها دیده نمی‌شود و به دلیل این ناعدالتی، به مرگ دچار می‌شوند.