شمارهٔ ۱۶۹ - ترجمهٔ قطعه ای از محمد جریر طبری
گر هیچ دلم راز به یاران بگشودی
مردم زتهیدستی من واقف بودی
استغنا جستم من و مستغنی گشتند
ورنه غم من بر غم یاران بفزودی
شرم آبروی بنده نگهداشتی و کس
از من سخنی جز به مدارا نشنودی
ور روی بیفکندی اندر طلب مال
بس مالفراوان که به من روی نمودی
شمارهٔ ۱۶۸ - تازی - ترک - کسروی: ای تازی ترک معنوی از چه شدیشمارهٔ ۱۷۰ - آرزوی محال: گر به آزادی زبان بودی
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
گر هیچ دلم راز به یاران بگشودی
مردم زتهیدستی من واقف بودی
هوش مصنوعی: اگر من هیچوقت راز دلم را به دوستانم میگفتم، آنها از بیپناهی و تنهایی من آگاه میشدند.
استغنا جستم من و مستغنی گشتند
ورنه غم من بر غم یاران بفزودی
هوش مصنوعی: من به خودکفایی و بینیازی رسیدم و دیگران نیز خود را بینیاز احساس کردند؛ وگرنه غم من بر غم دوستانم میافزود.
شرم آبروی بنده نگهداشتی و کس
از من سخنی جز به مدارا نشنودی
هوش مصنوعی: تو به خاطر آبرویم مرا حفظ کردی و هیچکس به جز با مهربانی از من سخن نگفت.
ور روی بیفکندی اندر طلب مال
بس مالفراوان که به من روی نمودی
هوش مصنوعی: اگر توجهات را صرف پیدا کردن مال و ثروت کنی، من هم میتوانم ثروتهای زیادی بیابم، اما زمانی به من توجه کردی که رویت را به سمتم آوردی.

ملکالشعرا بهار