گنجور

شمارهٔ ۱۲ - انتخابات

دوش در انجمن رأی‌فروشان‌، یک‌تن
آدمیزادهٔ دانا به نصیحت برخاست
گفت کای باشرفان رأی به کس مفروشید
که به آیینِ شرف رأی‌فروشی نه رواست
رأی خود را به خردمند وطنخواه دهید
که وطنخواه خردمند هوادار شماست
وان‌که زر بخش کند تا که نماینده شود
نه وکیل است که غارتگر سیم و زر ماست
کرسی مجلس شوراست نه پاچال دکان
کز پی بیع و شری هرکس و ناکس را جاست
وان که او بندهٔ مطواع ستمکاران بود
جز ستمکاری ازو هیچ نمی‌باید خواست
جمع گفتند که از نامزدان نام ببر
تا که‌ منفک‌ شود از هم‌ بد و خوب‌ و کج ‌و راست
گفت‌: من ناطق و گویا و ادیبم زین‌رو
میل من با ادبا و شعرا و خطباست
من هوادار فلانم که درین ملک امروز
به بیان و به بنان و به هنر بی‌همتاست
او خطیب ‌است ولیکن هنرش کم‌حرفی است
او فقیر است ولیکن صفتش استغناست
در شهامت همه دانیم که بی‌مانند است
در رفاقت همه دیدیم که بی‌روی و ریاست
هست با مرتجع و ظالم و جبار طرف
اندرین ملک چنین مرد فداکار کجاست
با فلان کس به رفاقت نهراسید از مرگ
تاکنون هم به هواداری او پابرجاست
با فلان آقا یار است از ایام قدیم
همچنین ثابت و با او به سر عهد و وفاست
هرکه مردانه به سر برد رفاقت با دوست
لاجرم در همه احوال به یاد رفقاست
ناگهان جست علی کور ز پایین اطاق
گفت خوبست ولی دیدهٔ او نابیناست
مَمَّدِ لنگ ز یک گوشه درآمد لنگان
گفت گویند که لنگ است و قیامش به عصاست
وز دگر گوشه بگفتا رجب سفلیسی
که ز سفلیس همانا به تنش استرخاست
تاجری گفت که آقای فلان محتکر است
گنجه‌هایش همگی پر ز کتاب اعلاست
قلدر ملیونری گفت که آقای فلان
جعبه‌ها دارد و هر جعبه پر از شمش طلاست
شاعری گفت که مداح فلانی بوده است
صله‌هایی که گرفته‌ست بر این حال گواست
بی‌شعوری که ندارد پر و پایی سخنش
گفت گویند سخن‌های فلان بی پر و پاست
گفت آخوند رداپوش عمامه به سری
که فلان سخت طرفدار عمامه‌ست و عباست
از کُلَه‌‌پوستیان گفت جوانی که فلان
متعصّب به فلان طرز کلاه است و قباست
ماجراجویی پرخاشگری بدعنقی
گفت آقای فلان با همه‌کس در دعواست
گفت بدکارهٔ رسواشدهٔ بدنامی
که فلان در برِ خاصان و عوامان رسواست
آن‌که یاران همه از خوی بدش در تعبند
گفت رفتار فلان با رفقا جانفرساست
زشت‌خو مردی گفتا که فلان بدخویست
زشت‌رو شخصی گفتا که فلان نازیباست
آن‌که‌ هم‌صحبتی‌اش‌ زحمت‌ و رنجست و عذاب
گفت آقای فلان صحبت وی رنج‌افزاست
گفت چاقوکشی این عیب بزرگ یارو است
که شبان روزان چاقوی فلان خون‌پالاست
بود از دولتیان رشوه‌خوری بی‌پروا
گفت در رشوه‌خوری حیف که او بی‌پرواست
متجدد پسری گفت که آقای فلان
در تجدد ره افراط بپیماید راست
داهی‌ای پشت‌هم‌انداز چنین گفت که وی
پادو و پشت‌هم‌انداز و پر از مکر و دهاست
عارفی از طرفی گفت چه خوبست که ما
کج نشینیم و بگوییم درین مجلس راست
آشکار است که ‌هست ‌این‌ سخنان ‌ضد و نقیض
جمع‌ اضداد محالست و خلافست و خطاست
در حق وی همه از نفس نمودید قیاس
وین حقیقت ز سخن‌های مخالف پیداست
چون که پای غرض آمد، مرض آید به وجود
گفتهٔ سعدی شیراز بر این حال گواست
گر تو با چشم ارادت نگری جانب دیو
دیوت اندر نظر افرشته‌وش و حور لقاست
وگر از دیدهٔ انکار به یوسف نگری
یوسف اندر نظرت زشت‌رخ و نازیباست

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دوش در انجمن رأی‌فروشان‌، یک‌تن
آدمیزادهٔ دانا به نصیحت برخاست
هوش مصنوعی: شب گذشته، در جمع کسانی که به فروش رأی مشغول بودند، یک انسان آگاه به نصیحت و راهنمایی اقدام کرد.
گفت کای باشرفان رأی به کس مفروشید
که به آیینِ شرف رأی‌فروشی نه رواست
هوش مصنوعی: ای بزرگواران، به کسی رأی ندهید و رأی خود را نفروشید، چون طبق اصول شرافت، فروش رأی امری ناپسند است.
رأی خود را به خردمند وطنخواه دهید
که وطنخواه خردمند هوادار شماست
هوش مصنوعی: به فردی که وطن دوست و خردمند است اعتماد کنید و نظرات خود را به او بسپارید، زیرا او به نفع شما و کشور شما عمل خواهد کرد.
وان‌که زر بخش کند تا که نماینده شود
نه وکیل است که غارتگر سیم و زر ماست
هوش مصنوعی: آن کسی که طلا و نقره می‌دهد تا خود را نشان دهد، وکیلی نیست که از ما دزدی کند.
کرسی مجلس شوراست نه پاچال دکان
کز پی بیع و شری هرکس و ناکس را جاست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که جایگاه نشست و تصمیم‌گیری باید محترم و ویژه باشد، نه مانند یک فروشگاه که هر کسی می‌تواند به آنجا بیاید و خرید و فروش کند. در واقع، اشاره دارد که در یک مجلس رسمی، فقط افراد شایسته و مربوط به موضوع باید حضور داشته باشند و نه هر کسی.
وان که او بندهٔ مطواع ستمکاران بود
جز ستمکاری ازو هیچ نمی‌باید خواست
هوش مصنوعی: هر کس که در برابر ستمکاران تسلیم و بندگی کند، جز ستم و ظلم از او نباید انتظار داشت.
جمع گفتند که از نامزدان نام ببر
تا که‌ منفک‌ شود از هم‌ بد و خوب‌ و کج ‌و راست
هوش مصنوعی: همه گفتند که از میان نامزدان اسامی را معرفی کنید تا بدی و خوبی، و راست و کج از یکدیگر جدا شود.
گفت‌: من ناطق و گویا و ادیبم زین‌رو
میل من با ادبا و شعرا و خطباست
هوش مصنوعی: او می‌گوید که من فردی سخن‌گو، با دانش و هنرمند هستم، به همین دلیل تمایل دارم در کنار ادبا، شعرای برجسته و سخنوران حضور داشته باشم.
من هوادار فلانم که درین ملک امروز
به بیان و به بنان و به هنر بی‌همتاست
هوش مصنوعی: من طرفدار کسی هستم که در این سرزمین امروز در کلام، نوشتار و هنر بی‌نظیر است.
او خطیب ‌است ولیکن هنرش کم‌حرفی است
او فقیر است ولیکن صفتش استغناست
هوش مصنوعی: او فردی است که توانایی سخنرانی دارد، اما هنر واقعی‌اش در کم صحبت کردن نهفته است. او از نظر مالی در مضیقه است، اما ویژگی‌اش داشتن احساس بی‌نیازی است.
در شهامت همه دانیم که بی‌مانند است
در رفاقت همه دیدیم که بی‌روی و ریاست
هوش مصنوعی: در شجاعت همگی می‌دانیم که او بی‌نظیر است، و در دوستی همگی مشاهده کرده‌ایم که او هیچ‌گونه خودخواهی و ریاست‌طلبی ندارد.
هست با مرتجع و ظالم و جبار طرف
اندرین ملک چنین مرد فداکار کجاست
هوش مصنوعی: در این سرزمین، با وجود کسانی که به ظلم و ستم حکمرانی می‌کنند، مردان فداکاری که بتوانند در برابر آن‌ها ایستادگی کنند، کجا هستند؟
با فلان کس به رفاقت نهراسید از مرگ
تاکنون هم به هواداری او پابرجاست
هوش مصنوعی: با دوستی فلانی نترسید، چرا که از زمانی که تاکنون زنده‌ام، همیشه به حمایت او ایستاده‌ام.
با فلان آقا یار است از ایام قدیم
همچنین ثابت و با او به سر عهد و وفاست
هوش مصنوعی: با فلان آقا دوستی دیرینه دارد که همچنان پایدار و وفادار به عهد و پیمانشان است.
هرکه مردانه به سر برد رفاقت با دوست
لاجرم در همه احوال به یاد رفقاست
هوش مصنوعی: هر کسی که با شجاعت و استقامت دوستی را حفظ کند، در تمام شرایط زندگی همواره دوستانش را به یاد خواهد داشت.
ناگهان جست علی کور ز پایین اطاق
گفت خوبست ولی دیدهٔ او نابیناست
هوش مصنوعی: یکباره علی نابینا از زیر اتاق گفت که این خوب است، اما چشمانش چیزی نمی‌بینند.
مَمَّدِ لنگ ز یک گوشه درآمد لنگان
گفت گویند که لنگ است و قیامش به عصاست
هوش مصنوعی: مردی با پای لنگ از گوشه‌ای وارد شد و گفت: "می‌گویند که من لنگ هستم، اما من با عصا ایستاده‌ام."
وز دگر گوشه بگفتا رجب سفلیسی
که ز سفلیس همانا به تنش استرخاست
هوش مصنوعی: در گوشه دیگری گفته شد که رجب سفلیسی که به بیماری سفلیس مبتلا است، به دلیل این بیماری دچار احساس ضعف و ناتوانی شده است.
تاجری گفت که آقای فلان محتکر است
گنجه‌هایش همگی پر ز کتاب اعلاست
هوش مصنوعی: تاجری اظهار داشت که فردی به نام فلان در کار احتکار فعالیت می‌کند و انبارهای او به طور کامل پر از کتاب‌های با ارزش است.
قلدر ملیونری گفت که آقای فلان
جعبه‌ها دارد و هر جعبه پر از شمش طلاست
هوش مصنوعی: یک مرد ثروتمند و زورگو گفت که شخصی به نام آقای فلان چندین جعبه دارد و هر کدام از این جعبه‌ها پر از شمش‌های طلاست.
شاعری گفت که مداح فلانی بوده است
صله‌هایی که گرفته‌ست بر این حال گواست
هوش مصنوعی: شاعری بیان کرده که شخصی که به ستایش دیگری پرداخته است، بر اثر این کار پاداش‌ها و نعماتی دریافت کرده که خود نشان‌دهنده وضعیت و مقام اوست.
بی‌شعوری که ندارد پر و پایی سخنش
گفت گویند سخن‌های فلان بی پر و پاست
هوش مصنوعی: کسی که بی‌فکری و بی‌احوالی دارد، و از نظر عقل و درک ناقص است، وقتی صحبت می‌کند، سخنانش به مانند کلمات بی‌خاصیت و بی‌محتواست.
گفت آخوند رداپوش عمامه به سری
که فلان سخت طرفدار عمامه‌ست و عباست
هوش مصنوعی: آخوند گفت که شخصی به شدت طرفدار ظاهریات مذهبی است و به همین خاطر همیشه عمامه و عبای خود را به تن دارد.
از کُلَه‌‌پوستیان گفت جوانی که فلان
متعصّب به فلان طرز کلاه است و قباست
هوش مصنوعی: جوانی از گروه کسانی که کلاهی خاص به سر دارند، می‌گوید که فردی متعصب به شیوه خاصی لباس می‌پوشد و کلاه می‌گذارد.
ماجراجویی پرخاشگری بدعنقی
گفت آقای فلان با همه‌کس در دعواست
هوش مصنوعی: آدمی که همیشه در حال ماجراجویی و مبارزه است، به گونه‌ای با دیگران برخورد می‌کند که انگار با همه درگیری دارد.
گفت بدکارهٔ رسواشدهٔ بدنامی
که فلان در برِ خاصان و عوامان رسواست
هوش مصنوعی: زنی بی‌اعتبار و روسیاه گفت که فلانی در میان مردم عادی و خاص مورد نفرت و رسوایی قرار دارد.
آن‌که یاران همه از خوی بدش در تعبند
گفت رفتار فلان با رفقا جانفرساست
هوش مصنوعی: کسی که دوستانش از اخلاق بدش در رنج هستند، گفت رفتار فلانی با دوستانش بسیار دشوار و آزاردهنده است.
زشت‌خو مردی گفتا که فلان بدخویست
زشت‌رو شخصی گفتا که فلان نازیباست
هوش مصنوعی: مردی با ویژگی‌های بد اخلاقی را زشت‌خوی نامیدند و اگر کسی ظاهری ناخوشایند داشته باشد، او را زشت‌رو می‌گویند.
آن‌که‌ هم‌صحبتی‌اش‌ زحمت‌ و رنجست و عذاب
گفت آقای فلان صحبت وی رنج‌افزاست
هوش مصنوعی: کسی که هم‌صحبتی‌اش باعث زحمت و عذاب است، گفته است که صحبت با فلان شخص موجب سختی و دردسر بیشتر می‌شود.
گفت چاقوکشی این عیب بزرگ یارو است
که شبان روزان چاقوی فلان خون‌پالاست
هوش مصنوعی: شخصی از چاقوکشی یاد می‌کند و اینکه این رفتار ناپسند و بزرگ‌ترین عیب آن فرد است. او بیان می‌کند که این فرد در تمام روزها با چاقوی خونین خود درگیر است.
بود از دولتیان رشوه‌خوری بی‌پروا
گفت در رشوه‌خوری حیف که او بی‌پرواست
هوش مصنوعی: یک فرد قدرت‌مند به شکل بی‌پروا و راحتی از رشوه استفاده می‌کند، اما در عین حال کسی به او ایراد می‌گیرد که این رفتار او اشتباه است. به نظر می‌رسد انتقاد از او به خاطر این باشد که باید در این کار احتیاط بیشتری به خرج دهد.
متجدد پسری گفت که آقای فلان
در تجدد ره افراط بپیماید راست
هوش مصنوعی: پسری مدرن گفت که آقای فلان در پیشرفت و نوگرایی خیلی افراط می‌کند.
داهی‌ای پشت‌هم‌انداز چنین گفت که وی
پادو و پشت‌هم‌انداز و پر از مکر و دهاست
هوش مصنوعی: یک فرد باهوش و زرنگ که همواره در حال تدبیر و چیرگی است، این جمله را بیان کرده که او خود را زیرک و فریبنده می‌داند و به جلوه‌ای از فریب و حیله‌گری مشهور است.
عارفی از طرفی گفت چه خوبست که ما
کج نشینیم و بگوییم درین مجلس راست
هوش مصنوعی: یک عارف بیان می‌کند که خوب است ما به صورت کج و نامنظم نشسته باشیم، اما در عین حال به دیگران بگوییم که در این مجلس به صورت راست و درست نشسته‌ایم.
آشکار است که ‌هست ‌این‌ سخنان ‌ضد و نقیض
جمع‌ اضداد محالست و خلافست و خطاست
هوش مصنوعی: به وضوح مشخص است که این حرف‌ها با یکدیگر تناقض دارند و جمع‌ کردن آنها غیرممکن و نادرست است.
در حق وی همه از نفس نمودید قیاس
وین حقیقت ز سخن‌های مخالف پیداست
هوش مصنوعی: همه شما درباره او بر اساس تجربه و احساسات خود قضاوت کردید، اما این واقعیت از گفته‌های مخالف به خوبی روشن است.
چون که پای غرض آمد، مرض آید به وجود
گفتهٔ سعدی شیراز بر این حال گواست
هوش مصنوعی: زمانی که هدف و خواسته‌ای پا به میان بگذارد، مشکلات و بیماری‌ها نیز نشانه‌ای از آن خواهند بود. سعدی شیرازی در این زمینه تأکید کرده است.
گر تو با چشم ارادت نگری جانب دیو
دیوت اندر نظر افرشته‌وش و حور لقاست
هوش مصنوعی: اگر با نگاه محبت‌آمیز خود به کسی بنگری، حتی اگر آن فرد شبیه یک دیو باشد، در نظرت مانند فرشته‌ای زیبا و حوری خواهد بود.
وگر از دیدهٔ انکار به یوسف نگری
یوسف اندر نظرت زشت‌رخ و نازیباست
هوش مصنوعی: اگر از دید انکار به یوسف نگاه کنی، در نظرت یوسف زشت و نازیبا به نظر می‌رسد.

خوانش ها

شمارهٔ ۱۲ - انتخابات به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1400/01/30 05:03
دهقان ازنایی

سلام،در بیت هشتم،زین رو درست می باشد. _ داهیئ پشت هم انداز ، داهی به معنای کنیزک یا فرد زیرک و فریبکار است که با توجه به « پشت هم انداز » که کنایه از فریبکار و حیله گر است معنای اخیر درست تر به نظر می آید.( زیرک و حیله گر)

1401/05/10 00:08
Mahmood Shams
سلام و درود در بیت مقطع کلمه نازیباست یک نقطه کم دارذ و نازبباست درج شده لطفا اصلاح بفرمایید ، با سپاس
1403/08/08 01:11
Mahmood Shams

دوستان گرامی کسی می داند  جناب بهار 

کدام شعر حضرت سعدی مد نظرشان بوده !!؟

گفته سعدی شیراز بر این حال گواست !؟