گنجور

شمارهٔ ۱۳

غم طوقی از آهن شد و برگردنم آویخت
چون ژندهٔ درویش، بلا در تنم آویخت
درگردن دلدار نیاویخته‌، دستم
بشکست به صد خواری و در گردنم آویخت
آن طفل که پروردهٔ دل بود چو اغیار
افتاد ز چشم من و در دامنم آویخت
بدگوبی جهال به بوم و برم آشفت
بیغارهٔ حساد به پیرامنم آویخت
ببرید طبیعت ز هواهای دلم سر
وآورد ویکایک به سر برزنم آوبخت
بلبل‌صفت آفات سخن گفتن شیرین
در خانه و در لانه و درگلشنم آویخت
چون منطق شیرین مرا دید زمانه
از طاق فلک در قفس آهنم آویخت
بگداخت تنم شمع‌صفت وین دل سوزان
چون شعلهٔ فانوس به پیراهنم آوبخت
هر چیزکزان بیش دلم داشت تنفر
چون پردهٔ تاری به در روزنم آوبخت
تاربکی افکار حریفان چو حجابی
گرد آمد و درییش دل روشنم آوبخت
حلاج‌ صفت‌، تا ز چه گفتم سخن حق
از دار بلا این فلک ریمنم آویخت

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

غم طوقی از آهن شد و برگردنم آویخت
چون ژندهٔ درویش، بلا در تنم آویخت
هوش مصنوعی: غم به گردن من مانند طوقی از آهن افتاده و سنگینی‌اش را حس می‌کنم، مانند زاهدی که لباس‌های پاره‌اش را بر دوش دارد، سختی و بلا هم بر جسم من سنگینی می‌کند.
درگردن دلدار نیاویخته‌، دستم
بشکست به صد خواری و در گردنم آویخت
هوش مصنوعی: دستم به خاطر عشق به محبوب آسیب دید و حالا به خاطر عشق او، خود را در گردن او آویزان کرده‌ام.
آن طفل که پروردهٔ دل بود چو اغیار
افتاد ز چشم من و در دامنم آویخت
هوش مصنوعی: آن کودکی که همیشه در دل به او محبت داشتم، زمانی که از نظرم دور شد و به دیگران نزدیک شد، دوباره به دامنم چسبید.
بدگوبی جهال به بوم و برم آشفت
بیغارهٔ حساد به پیرامنم آویخت
هوش مصنوعی: بدگویی جاهلان باعث شده که محیط زندگی‌ام را آشفته کند، حسادت‌ها و کینه‌ها به دور و برم چنگ انداخته‌اند.
ببرید طبیعت ز هواهای دلم سر
وآورد ویکایک به سر برزنم آوبخت
هوش مصنوعی: دل من از آرزوها و خواسته‌هایی که به فطرت و طبیعت من وابسته است، رنج می‌کشد و احساس می‌کنم که باید در هر جایی به سر ببرم و آنچه را که می‌خواهم به دست آورم.
بلبل‌صفت آفات سخن گفتن شیرین
در خانه و در لانه و درگلشنم آویخت
هوش مصنوعی: بلبل که نشانی از زیبایی و خوش‌زبانی دارد، باعث می‌شود که سخن‌های شیرین او در دل و در محیط‌های گوناگون، از جمله خانه و محل زندگی و باغ‌ها، به راحتی پخش شود و جذابیتی ویژه داشته باشد.
چون منطق شیرین مرا دید زمانه
از طاق فلک در قفس آهنم آویخت
هوش مصنوعی: وقتی زمانه شنید که من با زبانی شیرین صحبت می‌کنم، مرا از روی بلندی آسمان به قفس آهنی آویخت.
بگداخت تنم شمع‌صفت وین دل سوزان
چون شعلهٔ فانوس به پیراهنم آوبخت
هوش مصنوعی: بدن من مانند شمع ذوب می‌شود و این دل سوزانم مانند شعله‌ای در فانوس، بر پیراهنم افشانده شده است.
هر چیزکزان بیش دلم داشت تنفر
چون پردهٔ تاری به در روزنم آوبخت
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دل من احساس نفرت ایجاد می‌کرد، مانند پرده‌ای تیره بود که روزنه‌ای نور را مسدود کرده است.
تاربکی افکار حریفان چو حجابی
گرد آمد و درییش دل روشنم آوبخت
هوش مصنوعی: تاریکی افکار رقیبان مانند پرده‌ای در برابر من قرار گرفت و دل روشنی که دارم، به آن بها و ارزش نمی‌دهد.
حلاج‌ صفت‌، تا ز چه گفتم سخن حق
از دار بلا این فلک ریمنم آویخت
هوش مصنوعی: حلاج‌وار، من نیز از چه چیزی سخن می‌گویم که حقیقت را، در حالی که در چنگال بلا هستم، بر این دنیا بگویم.

خوانش ها

شمارهٔ ۱۳ به خوانش عندلیب