گنجور

شمارهٔ ۸ - نفس انسان

ز دانایی بنالد مرد دانا
که دانا را خرد بندی است بر پا
ز سیری کرده قی در هند، راجه
گرسنه خفته «‌روسو» در اروپا
فرو ماند به کرباسی کشاورز
مخنث گام بگذارد به دیبا
عزیز بی‌جهت در خز و توزی
یتیم بی‌پدر بر خار و خارا
اگر قسمت‌ به‌ سعی است و به کوشش
چنان کاندر قران فرمود مولا
چرا پیوسته قومی در تنعم
چرا همواره جمعی در تقلا
چرا یک قوم در زیبنده ملبس
چرا یک قوم در چرکینه چوخا
به یک دم روکفلر بی‌زحمت و رنج
ربوده قسمت یک عمر جولا
امیر ناتوان در کوشک خفته
به صف مرده سلحشور توانا
و گر قسمت به‌ نیرنگ‌ است‌ و تدبیر
در آن سعی و تکاپو نیست پیدا
پس آن پیغمبران و آن حکیمان
پس آن دستورهای نغز و شیوا
ز انجیل آمده تا عهد تورات
ز قرآن آمده تا زند وستا
ز سقراط گزین تا عهد «‌لوتر»
ز زرتشت مهین تا پور سینا
همان آموزگاران خلایق
همان اخلاق‌فرمایان دنیا
همان خون‌ها که خوردند آن بزرگان
نصیحت‌ها که فرمودند بر ما
همه یاوه‌ است و هیچاهیچ و معدوم‌؟
همه ژاژست و پیچاپیچ و بیجا؟
اگر نفس بشر با دد قرین است
چرا دد بر دو دست است و تو بر پا
چرا دد نگذرد از برکهٔ تنگ
تو پرّان بگذری از ژرف دریا
چرا گریی تو و او نیست گریان؟
چرا گویی تو و او نیست گویا
چرا آیی تو از مغرب به مشرق
نیاید آهو از صحرا به صحرا
چرا وحشت کند او در غریبی؟
تو در هر جا درآیی بی‌محابا
دده دندان نیالاید به همجنس
تو ساغرها کشی از خون اعدا
و گر گفتارهای لیل و داروین
چنان باشد که تو گویی همانا
نه‌ او در بند تفکیک‌ است‌ و ترکیب
نه او در فکر ایجاد است و انشا
دو سه درسی ز بر کرده طبیعی
که میراث آید از احیا به احیا
تو هر دم چیزها یابی به فکرت
که آن نایافته اجداد و آبا
پس این فکر تو میراث پدر نیست
کمال نفس تو است ای پور زیبا
کمال نفس ارمانی طبیعی است
درین ارمان تو ممتازی ز اشیا
گیاه و جانور مقهور دهرند
تویی مقهور فکر خویش تنها
کشد نفس تو زی فوق‌الطبیعه
کشد نفس هیون زی سطح غبرا
به تحسین نبات و جنس حیوان
تو همچون دهر، دانا و توانا
توانی خاربن را کرد بی‌خار
وز آن بی‌خار بار آورد خرما
برآری از گل شش برگ‌، صد برگ
پدید آری ز پشت زاغ‌، ورقا
به ترکیب از جمادات طبیعت
گرو بردی و گشتی فرد یکتا
برآری از خزف بلور روشن
بسازی با شبه لولوی لالا
تویی بعد از طبیعت فرد ممتاز
به‌ مصنوع‌ طبیعت‌ حکمفرما
بسا دارو که تو پیدا نمودی
که گیتی هیچ گه ننمود پیدا
بسا قانون که تو ابداع کردی
که آن را در طبیعت نیست مبدا
پس این‌ نفس تو نفس گاو و خر نیست
که او در رتبه پست است و تو والا
قوانین طبیعی ره نیابد
در اصل آکل و مأکول‌، اینجا
وگر یابد ز اغفال من و تو است
من و تو اکمهیم و خصم بینا

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ز دانایی بنالد مرد دانا
که دانا را خرد بندی است بر پا
هوش مصنوعی: مرد عاقل از دانش خود به ستوه می‌آید، زیرا دانا از عقل خود برای زندگی‌اش محدودیت‌هایی به وجود آورده است.
ز سیری کرده قی در هند، راجه
گرسنه خفته «‌روسو» در اروپا
هوش مصنوعی: در هند، راجه‌ای که از پرخوری به خواب رفته است، در حالی که در اروپا، روسو، به خاطر گرسنگی در حال تفکر و بیداری است.
فرو ماند به کرباسی کشاورز
مخنث گام بگذارد به دیبا
هوش مصنوعی: کشاورز نازک‌دل و ضعیف در دنیای سخت و بی‌رحم قرار می‌گیرد، در حالی که دیگران با ناز و نعمت در حال زندگی هستند.
عزیز بی‌جهت در خز و توزی
یتیم بی‌پدر بر خار و خارا
هوش مصنوعی: عزیز و گرامی بدون دلیل در لباس‌هایی زیبا به سر می‌برد، در حالی که یک یتیم بی‌پدر در دشواری زندگی می‌کند.
اگر قسمت‌ به‌ سعی است و به کوشش
چنان کاندر قران فرمود مولا
هوش مصنوعی: اگر مقدر ما به تلاش و کوشش است، پس همان‌طور که در قرآن خداوند فرموده است عمل کنیم.
چرا پیوسته قومی در تنعم
چرا همواره جمعی در تقلا
هوش مصنوعی: چرا عده‌ای همیشه در خوشی و نعمت هستند، در حالی که عده‌ای دیگر دائماً در تلاش و زحمت به سر می‌برند؟
چرا یک قوم در زیبنده ملبس
چرا یک قوم در چرکینه چوخا
هوش مصنوعی: چرا بعضی افراد زیبا و با لباس های شیک و جذاب پوشیده اند، در حالی که برخی دیگر لباس های کهنه و کثیف به تن دارند؟
به یک دم روکفلر بی‌زحمت و رنج
ربوده قسمت یک عمر جولا
هوش مصنوعی: در یک لحظه، شخصی به راحتی و بدون زحمت، بخشی از خوشبختی یک عمر را به دست آورده است.
امیر ناتوان در کوشک خفته
به صف مرده سلحشور توانا
هوش مصنوعی: امیر ناتوان در قصر خوابیده و در صف جنگجویان قوی، صف مرده‌ای وجود دارد.
و گر قسمت به‌ نیرنگ‌ است‌ و تدبیر
در آن سعی و تکاپو نیست پیدا
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت به حیله و دسیسه باشد، در آن تلاش و کوشش بی‌فایده است.
پس آن پیغمبران و آن حکیمان
پس آن دستورهای نغز و شیوا
هوش مصنوعی: این بیت به بیان اهمیت و ارزش پیامبران و حکیمان می‌پردازد، به همراه آثار و آموزه‌های زیبا و روشنی که ارائه داده‌اند. این افراد با دانش و بینش خود راهنمایی‌های مؤثری به بشر ارائه کرده‌اند.
ز انجیل آمده تا عهد تورات
ز قرآن آمده تا زند وستا
هوش مصنوعی: از انجیل تا زمان عهد تورات آمده است و از قرآن نیز تا زمان زرتشت و زند آمده است.
ز سقراط گزین تا عهد «‌لوتر»
ز زرتشت مهین تا پور سینا
هوش مصنوعی: از سقراط تا زمان لوتر برگزیدنی است و از زرتشت تا پور سینا، هر کدام نمایانگر آموزه‌ها و‌اندیشه‌های عمیق و تاثیرگذار هستند.
همان آموزگاران خلایق
همان اخلاق‌فرمایان دنیا
هوش مصنوعی: آموزگاران مردم همان کسانی هستند که اصول و راه و رسم زندگی را به دنیا می‌آموزند.
همان خون‌ها که خوردند آن بزرگان
نصیحت‌ها که فرمودند بر ما
هوش مصنوعی: همان افرادی که در گذشته سختی‌ها و ناملایمات بسیاری را تحمل کردند و خون دل خوردند، اکنون نصیحت‌ها و پندهایی که به ما داده‌اند را ما نیز باید جدی بگیریم و در زندگی خود به کار ببندیم.
همه یاوه‌ است و هیچاهیچ و معدوم‌؟
همه ژاژست و پیچاپیچ و بیجا؟
هوش مصنوعی: همه چیز بی‌معنا و زائیده خیالات است؟ آیا همه‌چیز دروغ و بی‌اساس و بی‌جا است؟
اگر نفس بشر با دد قرین است
چرا دد بر دو دست است و تو بر پا
هوش مصنوعی: اگر روح انسان همراه با حیوانات است، پس چرا حیوانات بر دو پای خود ایستاده‌اند و تو بر پاهای خود نمی‌ایستی؟
چرا دد نگذرد از برکهٔ تنگ
تو پرّان بگذری از ژرف دریا
هوش مصنوعی: چرا موجودات وحشی (دِد) از برکهٔ کوچک تو عبور نکنند، وقتی تو به راحتی از عمق دریا می‌گذری؟
چرا گریی تو و او نیست گریان؟
چرا گویی تو و او نیست گویا
هوش مصنوعی: چرا تو گریه می‌کنی در حالی که او گریه نمی‌کند؟ چرا تو صحبت می‌کنی در حالی که او چیزی نمی‌گوید؟
چرا آیی تو از مغرب به مشرق
نیاید آهو از صحرا به صحرا
هوش مصنوعی: چرا تو از سمت مغرب به سمت مشرق می‌روی، در حالی که آهو نمی‌تواند از یک دشت به دشت دیگر برود؟
چرا وحشت کند او در غریبی؟
تو در هر جا درآیی بی‌محابا
هوش مصنوعی: چرا او باید در دوری و تنهایی ترسی به دل راه دهد؟ تو هر جا که بروی با آسودگی و بی‌پروا وارد می‌شوی.
دده دندان نیالاید به همجنس
تو ساغرها کشی از خون اعدا
هوش مصنوعی: هرگز دندان از برابری با تو خوشحال نمی‌شود؛ تو مانند ساغرهایی هستی که از خون دشمنان پر شده‌اند.
و گر گفتارهای لیل و داروین
چنان باشد که تو گویی همانا
هوش مصنوعی: اگر سخنان لیل و داروین به شکلی باشد که تو می‌گویی، واقعاً درست است.
نه‌ او در بند تفکیک‌ است‌ و ترکیب
نه او در فکر ایجاد است و انشا
هوش مصنوعی: او نه به تفکیک و جداسازی مشغول است و نه به ترکیب و وصل کردن، همچنین در اندیشه‌ی خلق و تولید چیزی نیست.
دو سه درسی ز بر کرده طبیعی
که میراث آید از احیا به احیا
هوش مصنوعی: به طور طبیعی، برخی آموزش‌ها و تعالیم هستند که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند و مانند ارثی که از اجداد به ما می‌رسد، ادامه پیدا می‌کنند.
تو هر دم چیزها یابی به فکرت
که آن نایافته اجداد و آبا
هوش مصنوعی: هر لحظه به فکر خود چیزهایی را پیدا می‌کنی که اجداد و نیاکانت هرگز نتوانسته‌اند آن‌ها را درک کنند یا بیابند.
پس این فکر تو میراث پدر نیست
کمال نفس تو است ای پور زیبا
هوش مصنوعی: این اندیشه مال پدرت نیست، بلکه نتیجه‌ی رشد و کمال وجود توست، ای پسر زیبا.
کمال نفس ارمانی طبیعی است
درین ارمان تو ممتازی ز اشیا
هوش مصنوعی: کمال نفس یک هدف طبیعی است و در این هدف تو نسبت به دیگر چیزها ویژه و متفاوت هستی.
گیاه و جانور مقهور دهرند
تویی مقهور فکر خویش تنها
هوش مصنوعی: گیاهان و جانوران تحت سلطه‌ی زمانه هستند، اما تو تنها به اندیشه‌ی خود تسلیم شده‌ای.
کشد نفس تو زی فوق‌الطبیعه
کشد نفس هیون زی سطح غبرا
هوش مصنوعی: نفس تو از عالم بالا قابل جذب است، اما بازدم حیوانات تنها از سطح خاک می‌آید.
به تحسین نبات و جنس حیوان
تو همچون دهر، دانا و توانا
هوش مصنوعی: به ستایش گیاهان و انواع حیوانات مانند زمان و جهان، آگاه و قدرتمند هستی.
توانی خاربن را کرد بی‌خار
وز آن بی‌خار بار آورد خرما
هوش مصنوعی: می‌توانی خارهای خاربن را از بین ببری و بی‌خار آن، خرما تولید کنی.
برآری از گل شش برگ‌، صد برگ
پدید آری ز پشت زاغ‌، ورقا
هوش مصنوعی: از میان گل شش‌برگ، صد برگ دیگر به وجود می‌آید و از پشت پرنده‌ای مثل زاغ، نیز پرتویی از زیبایی و رنگ به نمایش درمی‌آید.
به ترکیب از جمادات طبیعت
گرو بردی و گشتی فرد یکتا
هوش مصنوعی: تو از ترکیب عناصر بی‌جان طبیعت بهره بردی و به وجود فردی منحصر به فرد تبدیل شدی.
برآری از خزف بلور روشن
بسازی با شبه لولوی لالا
هوش مصنوعی: با استفاده از مواد ساده و ارزان، چیزی زیبا و شفاف بسازی که شگفتی‌آور و جالب توجه باشد.
تویی بعد از طبیعت فرد ممتاز
به‌ مصنوع‌ طبیعت‌ حکمفرما
هوش مصنوعی: تو پس از طبیعت، بی‌نظیرترین موجود هستی که بر طبیعت ساخته شده، تسلط داری.
بسا دارو که تو پیدا نمودی
که گیتی هیچ گه ننمود پیدا
هوش مصنوعی: بسیاری از داروها و راه‌حل‌هایی که تو پیدا کردی، در واقع هیچ تأثیری در زندگی و دنیای واقعی نداشتند و نشانه‌ای از خود بروز ندادند.
بسا قانون که تو ابداع کردی
که آن را در طبیعت نیست مبدا
هوش مصنوعی: بسیاری از قوانینی که تو درست کردی، در طبیعت وجود ندارند و منبعی برای آنها نیست.
پس این‌ نفس تو نفس گاو و خر نیست
که او در رتبه پست است و تو والا
هوش مصنوعی: نفس تو به اندازه‌ای ارزشمند و قابل احترام است که نمی‌توان آن را با نفس حیواناتی چون گاو و خر مقایسه کرد، زیرا تو دارای مقام و منزلت بالاتری هستی.
قوانین طبیعی ره نیابد
در اصل آکل و مأکول‌، اینجا
هوش مصنوعی: قوانین طبیعی نمی‌توانند به طور مستقیم بر روی چیزهایی که خورده می‌شوند و آنهایی که غذا می‌دهند، تاثیر بگذارند.
وگر یابد ز اغفال من و تو است
من و تو اکمهیم و خصم بینا
هوش مصنوعی: اگر او از بی‌احتیاطی ما آگاه شود، ما کوریم و او بینا است.

حاشیه ها

1398/06/22 19:09
عین. ح

در این چامهٔ زیبا چندین خطالی نگارشی وجود دارد و بیش از آن، فاصله‌گذاری‌ها معیوب هستند. در اینجا به مهم‌ترین موارد اشاره می‌شود (صورت صحیح داخل پرانتز آورده می‌شود)
زببنده (زیبنده)
بهٔک‌دم‌روکفلر (به یک‌دم روکفلر)
زند وستا (زند و اُستا) صورت کوتاه شدهٔ اَوِستا
پور زببا (پور زیبا)
تو چون دهر (تو همچون دهر) حدس
اکمهیم‌ا و (اکمهیم او)