گنجور

شمارهٔ ۷ - پاسخ به شعاع‌الملک

تا تاختند بی‌هنران در مصاف‌ها
زد زنگ‌، تیغ‌های هنر در غلاف‌ها
ناچار تن زند ز مصاف مخنثان
آن کس که‌برشکست به‌مردی ‌مصاف‌ها
تا لافزن نمود زبان هنر دراز
ی‌ت‌باره کرد خوی‌، زبان‌ها به لاف‌ها
تا تیره دُرددن به می صاف چیره گشت
ماندند دُردها و رمیدند صاف‌ها
پرورده شد به طرد حقایق دماغ‌ها
گسترده شد بگرد طبایع گزاف‌ها
بر باد رفت قاعدهٔ اجتماع‌ها
وز هم گسست رابطهٔ ائتلاف‌ها
مردم ز طوف کعبهٔ عزت کرانه کرد
بگرفت گرد خانهٔ عزّی طواف‌ها
مردی به خاک خفت ازین بی‌حمیتان
عفت به باد رفت از این بی‌عفاف‌ها
رفتند خواجگان کریم و نماند نام
زان اصطناع‌ها و از آن انتصاف‌ها
آئین دیرباز دگرگونه گشت و شد
وارون طواف‌ها و دگرگون مطاف‌ها
نامردی زمانه نگر کزین صطبل
بر قصرها شدند فراجاف جاف‌ها
آبستنان حرص چمان پیش صف بار
وز بار حرصشان به زمین سوده‌ناف‌ها
آن یک امیر لشکر و این یک‌ وزیر جنگ
لعنت برین مضاف‌الیه و مضاف‌ها
آزاد جاهلان وگشاده زبان‌، خران
بسته مدرسان و فقیهان به خواف‌ها
.............. ..............
............................
اکنون ‌لحاف و بستر‌، سنجاب و خز کنند
آنان که پاره بد به کتفشان لحاف‌ها
وقتست تا میان چمن عاملان دی
بر گلبنان کنند ز نو اعتساف‌ها
تا زاغ‌ها به باغ گشادند حنجره
بستند نای‌، زمزمه خوان زندباف‌ها
خفاش ها شدند از اشکفت‌ها برون
طاووس‌ها شدند نهان در شکاف‌ها
شهبوف‌ها شدند مهاجم به قصرها
سیمرغ‌ها شدندگریزان به قاف‌ها
...........................
....... ... .... ..............
کل را وفاق پیشه بدو بید را خلاف(‌)
پنهان وفاق‌ها شد و عریان خلاف‌ها
زودا که بوستان فضیلت خزان شود
زبن انقلاب کشور و این اختلاف‌ها
کندیم و کافتیم و بهر سو شتافتیم
دیدیم سبع‌های سمان و عجاف‌ها‌
الا سه چار یار پراکنده گرد دهر
چیزی نیافتیم از آن کند و کاف‌ها
هان ای‌ شعاع ملک ز یاران‌ یکی تویی
نزد من از بزرگترین اکتشاف‌ها
پیوسته فحل طبع تو با بکر فکر نغز
دارد درون حجلهٔ دانش زفاف‌ها
بر چامهٔ بدیع تو صدآفرین که داشت
خنگ هنر بهر نقطش انعطاف‌ها
آن حله بود بافته از تار و پود فضل
کانسان نبافتند دگر حله‌باف‌ها
از کوثر معانی شیرین و لفظ عذب
کرده است ساقی هنرت اغتراف‌ها
قندیست پارسی که‌شکرپاسخان ری
در پر حلاوتیش کنند اعتراف‌ها
تا نیست درکریمی یزدان مخالفت
تا هست در قدیمی گیهان خلاف‌ها
حی قدیمت ازکرم و بخشش عمیم
اندرکنیف لطف کناد اکتناف‌ها
بندد به کارنامهٔ فضلت طرازها
بخشد زکارخانهٔ فیضت کفاف‌ها

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

تا تاختند بی‌هنران در مصاف‌ها
زد زنگ‌، تیغ‌های هنر در غلاف‌ها
هوش مصنوعی: در میدان‌های نبرد، نابینایان به جنگ پرداختند و صدای زنگ را به راه انداختند، اما تیغ‌های با هنر در غلاف‌ها باقی ماندند.
ناچار تن زند ز مصاف مخنثان
آن کس که‌برشکست به‌مردی ‌مصاف‌ها
هوش مصنوعی: کسی که در میدان نبرد با مردان، شکست خورده باشد، ناگزیر باید با افرادی که به نوعی نرمش دارند یا از روحیه‌ ضعیف‌تری برخوردارند، در بیفتد.
تا لافزن نمود زبان هنر دراز
ی‌ت‌باره کرد خوی‌، زبان‌ها به لاف‌ها
هوش مصنوعی: زبان هنر به درازا و لاف زدن مشهور شد و انسان‌ها هم به سخن‌پردازی و ادعاهای بزرگ روی آوردند.
تا تیره دُرددن به می صاف چیره گشت
ماندند دُردها و رمیدند صاف‌ها
هوش مصنوعی: شراب تیره در مجلسی که شراب صاف وجود داشته، غالب شده است؛ بنابراین، شراب‌های صاف رها شده و تنها شراب‌های تیره باقی مانده‌اند.
پرورده شد به طرد حقایق دماغ‌ها
گسترده شد بگرد طبایع گزاف‌ها
هوش مصنوعی: افراد به خاطر نادیده گرفتن حقیقت و واقعیات، دچار تصورات و برداشت‌های نادرست می‌شوند و این تصورات به طور غیرمنصفانه‌ای شکل می‌گیرند.
بر باد رفت قاعدهٔ اجتماع‌ها
وز هم گسست رابطهٔ ائتلاف‌ها
هوش مصنوعی: قاعده‌ها و اصولی که باعث گردهمایی‌ها می‌شدند، از بین رفته‌اند و ارتباط‌های مشترک و همکاری‌ها به هم خورده‌اند.
مردم ز طوف کعبهٔ عزت کرانه کرد
بگرفت گرد خانهٔ عزّی طواف‌ها
هوش مصنوعی: مردم از شدت شور و شوق به دور خانهٔ مقدس، طواف می‌کنند و با عشق و ارادت به سمت کعبهٔ عزت می‌روند.
مردی به خاک خفت ازین بی‌حمیتان
عفت به باد رفت از این بی‌عفاف‌ها
هوش مصنوعی: مردی به خاطر بی‌احترامی‌ها و بی‌عفتی‌های مردم جانش را از دست داد و زیر خاک رفت. عفت و پاکی او به خاطر همین بی‌احترامی‌ها نابود شد.
رفتند خواجگان کریم و نماند نام
زان اصطناع‌ها و از آن انتصاف‌ها
هوش مصنوعی: سرنوشت و نام آن فخر و مقام‌داران بزرگ از میان رفته است و دیگر چیزی از آن شیرینی‌ها و برابری‌ها باقی نمانده است.
آئین دیرباز دگرگونه گشت و شد
وارون طواف‌ها و دگرگون مطاف‌ها
هوش مصنوعی: آیین‌های قدیمی دگرگون شده و به تصوری متفاوت تبدیل گشته‌اند و مکان‌های عبادت و گرد آمدن نیز تغییر کرده‌اند.
نامردی زمانه نگر کزین صطبل
بر قصرها شدند فراجاف جاف‌ها
هوش مصنوعی: بنگر به بی‌وفایی زمانه که از این اصطبل، افراد بزرگ به قصرها رسیدند.
آبستنان حرص چمان پیش صف بار
وز بار حرصشان به زمین سوده‌ناف‌ها
هوش مصنوعی: افرادی که به شدت به مال و ثروت علاقه‌مند هستند، در صف انتظار جاذبه و کشش ثروت، همچون زمین که باران را می‌پذیرد، به اشتهای زیاد خود مشغولند.
آن یک امیر لشکر و این یک‌ وزیر جنگ
لعنت برین مضاف‌الیه و مضاف‌ها
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف دو شخصیت پرداخته می‌شود: یکی فرماندهی بزرگ و دیگری وزیر جنگ. همچنین، احساس نارضایتی یا تنفری در مورد این دو شخصیت و جایگاهشان بیان شده است. در واقع، گوینده به نوعی با عبارت‌هایشان به انتقاد از این افراد و موقعیت‌های اجتماعی آن‌ها می‌پردازد.
آزاد جاهلان وگشاده زبان‌، خران
بسته مدرسان و فقیهان به خواف‌ها
هوش مصنوعی: افراد نادان آزاد و زبان‌هایشان گشاده است، در حالی که افراد با دانش و فقیه در قید و بند هستند و پشت درهای بسته قرار دارند.
.............. ..............
............................
هوش مصنوعی: این بیت به بیان احساسی عمیق و روح یک انسان می‌پردازد که به زیبایی و عشق اشاره دارد. شاعر از حالتی از شوق و درک عمیق از زندگی و زیبایی‌ها صحبت می‌کند که به او نیرو می‌دهد و حس زنده بودن را در او تقویت می‌کند. بی‌قراری و شوق به عشق و زیبایی در این شعر به وضوح احساس می‌شود.
اکنون ‌لحاف و بستر‌، سنجاب و خز کنند
آنان که پاره بد به کتفشان لحاف‌ها
هوش مصنوعی: اکنون وقت آن است که کسانی که با مشکلات و سختی‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند، به آرامش و آسایش دست پیدا کنند و از دردها و رنج‌هایشان فاصله بگیرند.
وقتست تا میان چمن عاملان دی
بر گلبنان کنند ز نو اعتساف‌ها
هوش مصنوعی: در زمانی که در چمنزار، کارگزاران دی‌ماه دوباره به کاشت گل و گیاه بپردازند.
تا زاغ‌ها به باغ گشادند حنجره
بستند نای‌، زمزمه خوان زندباف‌ها
هوش مصنوعی: تا زمانی که زاغ‌ها (پرندگان سیاه) در باغ شروع به آوازخوانی کردند، حنجره‌ها (صداها) را بستند و نای (آلت موسیقی) به صدا درآمد و زندباف‌ها (موسیقی‌دان‌ها) شروع به زمزمه کردند.
خفاش ها شدند از اشکفت‌ها برون
طاووس‌ها شدند نهان در شکاف‌ها
هوش مصنوعی: خفاش‌ها از مکان‌های پنهان خارج شدند و طاووس‌ها در شکاف‌ها و فضاهای کوچک پنهان شدند.
شهبوف‌ها شدند مهاجم به قصرها
سیمرغ‌ها شدندگریزان به قاف‌ها
هوش مصنوعی: پرندگان زیبا و شگفت‌انگیز به قصرها حمله‌ور شدند و سیمرغ‌ها از ترس به کوه‌ها فرار کردند.
...........................
....... ... .... ..............
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به احساس عمیق و پرواز روح دارد؛ گویی عشق یا زیبایی چیزی است که انسان را به اوج می‌برد و از زمین جدا می‌کند. این احساس می‌تواند هم زمان با شادی و هم با درد همراه باشد، اما همواره رویای رسیدن به هدف یا معشوق در دل وجود دارد.
کل را وفاق پیشه بدو بید را خلاف(‌)
پنهان وفاق‌ها شد و عریان خلاف‌ها
هوش مصنوعی: همه به توافق و هماهنگی روی آورده‌اند، اما بید به طور پنهانی با اختلافاتش گذران می‌کند. توافق‌ها در خفا شده و اختلاف‌ها به وضوح آشکار شده‌اند.
زودا که بوستان فضیلت خزان شود
زبن انقلاب کشور و این اختلاف‌ها
هوش مصنوعی: زود باشد که باغ فضیلت به خزان برود و کشور به خاطر این تغییرات و اختلاف‌ها دچار نابسامانی شود.
کندیم و کافتیم و بهر سو شتافتیم
دیدیم سبع‌های سمان و عجاف‌ها‌
هوش مصنوعی: به جست‌وجو و تلاش فراوان پرداختیم و به هر طرف رفتیم، اما با موجودات درنده و خطرناکی روبه‌رو شدیم.
الا سه چار یار پراکنده گرد دهر
چیزی نیافتیم از آن کند و کاف‌ها
هوش مصنوعی: به جز چند یار پراکنده، در این دنیا چیزی پیدا نکردیم که بتواند ما را راضی کند.
هان ای‌ شعاع ملک ز یاران‌ یکی تویی
نزد من از بزرگترین اکتشاف‌ها
هوش مصنوعی: ای نور ملائکه، تو یکی از بزرگ‌ترین کشف‌ها در نزد من هستی.
پیوسته فحل طبع تو با بکر فکر نغز
دارد درون حجلهٔ دانش زفاف‌ها
هوش مصنوعی: فطرت قوی تو دائما با اندیشه‌های تازه و ناب در درون دنیای علم و دانش در حال برقراری ارتباط و تبادل است.
بر چامهٔ بدیع تو صدآفرین که داشت
خنگ هنر بهر نقطش انعطاف‌ها
هوش مصنوعی: در دست نوشته‌های زیبا و جدید تو، ستایش‌های بی‌شماری وجود دارد؛ زیرا هنر تو به قدری انعطاف‌پذیر است که به تمامی جزئیات آن و جستجو برای نقاط قوتش پاسخ می‌دهد.
آن حله بود بافته از تار و پود فضل
کانسان نبافتند دگر حله‌باف‌ها
هوش مصنوعی: این لباس از نخی بافته شده که فقط انسان‌های بزرگوار و با فضیلت قادر به بافتن آن هستند و هیچ کس دیگر نمی‌تواند مانند آن را بافد.
از کوثر معانی شیرین و لفظ عذب
کرده است ساقی هنرت اغتراف‌ها
هوش مصنوعی: ساقی با هنر خود از چشمه‌ی معانی شیرین و گفتار زیبا بهره‌برداری کرده است.
قندیست پارسی که‌شکرپاسخان ری
در پر حلاوتیش کنند اعتراف‌ها
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی زبان فارسی اشاره دارد و بیان می‌کند که زبان فارسی مانند قند شیرین است که مورد ستایش است و همه بر شیرینی و زیبایی آن گواهی می‌دهند. به طور کلی، شاعر بر ارزش و دلنشینی زبان فارسی تاکید می‌کند.
تا نیست درکریمی یزدان مخالفت
تا هست در قدیمی گیهان خلاف‌ها
هوش مصنوعی: تا زمانی که در وجود خداوند کریم هیچ ناهماهنگی و مخالفتی نیست، در دنیای قدیمی و کهن هم اختلافات و تناقضات وجود دارد.
حی قدیمت ازکرم و بخشش عمیم
اندرکنیف لطف کناد اکتناف‌ها
هوش مصنوعی: خداوند مهربان و بخشنده، لطف و کرمت را بر ما نازل کن و ما را از رحمت خود دور مکن.
بندد به کارنامهٔ فضلت طرازها
بخشد زکارخانهٔ فیضت کفاف‌ها
هوش مصنوعی: در کارنامهٔ فضیلت تو نمره‌ها و استانداردهایی درج می‌شود که از کارخانهٔ نعمت و برکت تو به دست می‌آید.

حاشیه ها

1398/06/22 12:09
عین. ح

نامردی زمانه نگر کزین صطبل
بر قصرها شدند فراجاف جاف‌ها
نگارش این بیت درست نیست. به جای «کزین» باید «کز بُنِ» باشد

1398/06/22 12:09
عین. ح

کل را وفاق پیشه بدو بید را خلاف(‌)
پنهان وفاق‌ها شد و عریان خلاف‌ها
به جای «کل» باید «گل» باشد