شمارهٔ ۵۹ - نوید پیک
اگرکه پشت من از بار حادثات خمید
شکسته زلفا جعد ترا که خمانید
خمیده پشتی وگوژی نشان پیرانست
دو زلف تو پسرا از چه کوژ گشت و خمید
شنیده بودم در آب موی گردد مار
کجا بتابد بر وی به سالها خورشید
من آن ندیدم و دیدم در آب عارض تو
خمیده طره و شد مار و قلب من بگزید
دو طره برد و بناگوش روشنت گویی
دو عقربست ز دو گوشههای ماه پدید
به برج عقرب هرکس شنیده باشد ماه
ولیک عقرب در برج ماه کس نشنید
معاشران بگذارید وبگذربد از من
که دشنههای غمم رشتهٔ حیات برید
بریده ساخت ز یاران و دوستان، گویی
مرا زمانه در آن شهر، عضو زاید دید
جز آن گلی که به نوروز چیدم از رخ دوست
گذشت سالی و دستم گل مراد نچید
گزیدم از همه خوبان بتی که از شوخی
ز دوستان به دل دشمن، انتقام کشید
نهفتمش به ته قلب، قلب من بشکافت
نهادمش به سر چشم، دیدهام بخلید
گسیخت رشتهٔ پیوند دوستاران را
برفت و واسطهٔالعقد دشمنان گردید
ز درد ناله نمودیم نایمان بفشرد
به عجزنامه نوشتیم نامهمان بدرید
به اعتراض گذشتیم، عرضه کرد به قهر
درون خانه نشستیم، خانمان کوبید
چه عهد بودکه بر جان عاشقان بخشود
چه روز بود که بر روی دوستان خندید
سیاستشهمهخوف است و هیچ نیست رجاء
طریقتش همه بیم است و هیچ نیست امید
گزید عقرب زلفش دل مرا باری
جزای آنکه دل، او را ز جمله شهر گزید
بغارتید و تبه کرد صبر و دین و دلم
دلم ز روی رضا برد و دین من دزدید
به باغ رفتم و دیدم که مرغکی آزاد
نشسته بود به شاخ گلی و مینالید
سئوال کردم وگفتم ترا چه شد؟ گفتا
به حال و روز توام دل گرفت و اشک چکید
ز خانه رفتم و بر روی پل نهادم گام
زبار محنت من ناف پل به خاک رسید
به زندهرود یکی قطره ز اشک من افتاد
به رنگ خون شد و سیلی عظیم از آن جنبید
به مرگ نیمنفس راه داشتم که ز راه
رسید پیک و ز یاران مرا بداد نوید
خجستهنامهای آورد کاز رسیدن او
گل نشاط من از شاخ آرزو شکفید
نگارخانهٔ چین بود گفتی آن نامه
به زیر هر خطش اندر دوصد نگار پدید
لطیف نثری چون شوشهای زر سره
بدیع نظمی چون رشتههای مروارید
به چربدستی بنگاشته خطی که همی
ز خط یاقوت از قوت قلم چربید
نبشته همره نامه یکی قصیدهٔ تر
کش از مسام عبارات، شهد ناب زهید
علی، عبد رسولی، بلی چو خامه گرفت
چنان نویسدکاز فضل آن بزرگ، سزید
ز بس که در غم ایام یاعلی گفتم
به روزبازبسینم علی به داد رسید
به راستی علیا! این بلند چامه چه بود
که از خلال سطورش ستاره میتابید
بدین قصیده تو با عسجدی شدی همسر
وزان کتاب برابر شدی به ابن عمید
سزای قافیت دال ذال خواهم گفت
نه بلکه ابن عمید است مرترا تلمیذ
تویی نشانه مران فاضلان پیشن را
چنان که بیرونی را، غیاث دین جمشید
نبشته بودی کان چامهٔ مضارع را
به خواجه خواندم و بشنید وسخت بپسندید
به نام خواجه مرا شعرها بسی باشد
به نامهای که پس از مرگ من شود بادید
به جای آنکه دگر خواجگان به هیچ مرا
فروختند و وی از پاکی تبار خرید
من از دو مرد به گیتی سپاس دارم و بس
یکی برفت و دگر باد سالها جاوید
من آن کسم که نپیوندم و چو پیوستم
به هیچ حیله نیارند رشتهام گسلید
به روزگاری من جان به راه دوست دهم
که دوستان نتوانند نام دوست شنید
طمع به مال و بنانش نکردهام لیکن
مرا فتوت ذاتیش سوی خواجه کشید
وز اصطناع و حمایتش چار سال تمام
به کار بودم و فارغ ز قیدگفت و شنید
دربغ و دردکه این روزگار سفلهنواز
به جای مرغ سخن گوی، زاغ بنشانید
بزرگوارا! از فیض رشحهٔ قلمت
زکشتزار خیالم گل وصال دمید
به ری طبرزد و فانید از اصفهان شد و تو
به اصفهان زری آری طبرزد و فانید
چوناز سیاه و سپیدمتهی است کف، صلهات
سخن فرستم وکاغذکنم سیاه و سپید
هماره تا ز خراسان دوباره تیغ زند
سوار چرخ، که در خوروران به خون غلتید
تو شاد باش و ز فضل و ادب حمایت کن
گذشته اخترت از تیر و قدرت از ناهید
شمارهٔ ۵۸ - در صفت شب و منقبت علی (ع): شب برکشید رایت اسودشمارهٔ ۶۰ - عدل و داد: باد خراسان همیشه خرم و آباد
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
اگرکه پشت من از بار حادثات خمید
شکسته زلفا جعد ترا که خمانید
هوش مصنوعی: اگرچه زندگی بر دوش من فشار آورده و مرا خسته کرده است، اما زیبایی و جذابیت تو همچنان باعث دلگرمی من میشود.
خمیده پشتی وگوژی نشان پیرانست
دو زلف تو پسرا از چه کوژ گشت و خمید
هوش مصنوعی: شما با قامت خمیده و کمر شکسته، نشانهای از سالخوردگی را به نمایش میگذارید، در حالی که دو زلف شما به چه دلیل تاب خورده و نازک شدهاند؟
شنیده بودم در آب موی گردد مار
کجا بتابد بر وی به سالها خورشید
هوش مصنوعی: شنیده بودم که در آب، موهایی از مار شکل میگیرد، اما خورشید سالها بر آن بتابد.
من آن ندیدم و دیدم در آب عارض تو
خمیده طره و شد مار و قلب من بگزید
هوش مصنوعی: من هرگز آن را ندیدم، اما در آب تصویر تو را دیدم که گیسویت خم شده بود و به شکل ماری درآمد و قلب مرا نیش زد.
دو طره برد و بناگوش روشنت گویی
دو عقربست ز دو گوشههای ماه پدید
هوش مصنوعی: دو رشته مو را روی گوشهای روشنت از دو طرف برآمدهاند که مانند دو عقرب به نظر میرسند و از دو گوشههای زیبای صورتت نمایان شدهاند.
به برج عقرب هرکس شنیده باشد ماه
ولیک عقرب در برج ماه کس نشنید
هوش مصنوعی: هر کس درباره برج عقرب چیزی شنیده، اما هیچکس درباره برج ماه چیزی نشنیده است.
معاشران بگذارید وبگذربد از من
که دشنههای غمم رشتهٔ حیات برید
هوش مصنوعی: دوستان و همنشینان، بگذارید و از کنار من عبور کنید؛ چون غمهایم همانند تیغهایی هستند که زندگیام را قطع کردهاند.
بریده ساخت ز یاران و دوستان، گویی
مرا زمانه در آن شهر، عضو زاید دید
هوش مصنوعی: از دوستان و یاران خود جدا شدم، انگار که زمانه در آن شهر مرا اضافی و بیفائده دیده است.
جز آن گلی که به نوروز چیدم از رخ دوست
گذشت سالی و دستم گل مراد نچید
هوش مصنوعی: تنها گلی که در روز نوروز چیدم، از چهره دوستم بود، و اکنون یک سال گذشته است، اما هنوز نتوانستهام گل دلخواهم را بچینم.
گزیدم از همه خوبان بتی که از شوخی
ز دوستان به دل دشمن، انتقام کشید
هوش مصنوعی: از بین تمام خوبان، زیبایی را انتخاب کردم که به خاطر شوخیهای دوستان، از دل دشمن انتقام میگیرد.
نهفتمش به ته قلب، قلب من بشکافت
نهادمش به سر چشم، دیدهام بخلید
هوش مصنوعی: عشق خود را در عمق قلبم پنهان کردم، اما قلبم را جریحهدار کرد. آن را در کنار چشمانم قرار دادم، ولی چشمانم به او بسیار بیتوجه بودند.
گسیخت رشتهٔ پیوند دوستاران را
برفت و واسطهٔالعقد دشمنان گردید
هوش مصنوعی: رشتهٔ پیوند و دوستی بین عاشقان گسسته شد و اکنون وسیلهای برای ارتباط و اتحاد دشمنان شده است.
ز درد ناله نمودیم نایمان بفشرد
به عجزنامه نوشتیم نامهمان بدرید
هوش مصنوعی: از شدت درد و رنجی که داشتیم، صدایمان به ناله تبدیل شد و نتوانستیم دیگر بر تحمل خود بیفزاییم؛ بنابراین ناگزیر به نوشتن نامهای از روی اندوه و ناکامی اقدام کردیم که گویا بر دلدردهای ما افزوده شد.
به اعتراض گذشتیم، عرضه کرد به قهر
درون خانه نشستیم، خانمان کوبید
هوش مصنوعی: ما به سادگی اعتراض کردیم و او با خشم ما را در خانهاش پذیرفت و زندگیمان را تحت تأثیر قرار داد.
چه عهد بودکه بر جان عاشقان بخشود
چه روز بود که بر روی دوستان خندید
هوش مصنوعی: چیستی عهدی که بر جان عاشقان رحمت نازل کرد؟ چه روزی بود که بر چهره دوستان لبخند زند؟
سیاستشهمهخوف است و هیچ نیست رجاء
طریقتش همه بیم است و هیچ نیست امید
هوش مصنوعی: سیاست او پر از ترس و هیچ امیدی در آن نیست، و روش او همواره با نگرانی همراه است و هیچ امیدی به بهبود در آن نمیبینیم.
گزید عقرب زلفش دل مرا باری
جزای آنکه دل، او را ز جمله شهر گزید
هوش مصنوعی: عقرب زلف او دل مرا نیش زد، و من از او میخواهم که جزای این کارش را ببیند، چرا که دل من او را از میان همهی شهر انتخاب کرده است.
بغارتید و تبه کرد صبر و دین و دلم
دلم ز روی رضا برد و دین من دزدید
هوش مصنوعی: صبر و ایمان من را نابود کردند و قلبم را از روی رضایت گرفتند و دینم را هم به سرقت بردند.
به باغ رفتم و دیدم که مرغکی آزاد
نشسته بود به شاخ گلی و مینالید
هوش مصنوعی: به باغ رفتم و دیدم که مرغکی آزاد روی شاخه گلی نشسته و با صدای حزین خود آواز میخواند.
سئوال کردم وگفتم ترا چه شد؟ گفتا
به حال و روز توام دل گرفت و اشک چکید
هوش مصنوعی: سؤال کردم و گفتم چرا حالت اینطور است؟ او گفت که حال و روز تو مرا ناراحت کرد و اشکهایم سرازیر شد.
ز خانه رفتم و بر روی پل نهادم گام
زبار محنت من ناف پل به خاک رسید
هوش مصنوعی: از خانه خارج شدم و پا روی پل گذاشتم. بار سنگین اندوه من به قدری بود که پل به زمین رسید.
به زندهرود یکی قطره ز اشک من افتاد
به رنگ خون شد و سیلی عظیم از آن جنبید
هوش مصنوعی: در زندهرود قطرهای از اشک من به زمین افتاد و به رنگ خون درآمد، که از این اتفاق موجی بزرگ در آب به وجود آمد.
به مرگ نیمنفس راه داشتم که ز راه
رسید پیک و ز یاران مرا بداد نوید
هوش مصنوعی: من به مرگ نزدیک شده بودم، اما ناگهان پیامی از دوستانم رسید که خبر خوشی به من داد.
خجستهنامهای آورد کاز رسیدن او
گل نشاط من از شاخ آرزو شکفید
هوش مصنوعی: نامهای خوشحالکننده آمد که با رسیدن آن، شادی و نشاط من از شاخه آرزوها شکوفا شد.
نگارخانهٔ چین بود گفتی آن نامه
به زیر هر خطش اندر دوصد نگار پدید
هوش مصنوعی: چهرهٔ محبوب همچون یک گالری هنری است که با هر نوشتهاش دو صد تصویر زیبا و دلفریب در دل خود دارد.
لطیف نثری چون شوشهای زر سره
بدیع نظمی چون رشتههای مروارید
هوش مصنوعی: نثر زیبا و لطیفی مانند جواهرات طلایی، و نظمی دلنشین که مانند رشتههای مروارید به هم پیوسته است.
به چربدستی بنگاشته خطی که همی
ز خط یاقوت از قوت قلم چربید
هوش مصنوعی: با مهارت و توانایی، خطی نوشته شده که زیبایی آن به اندازه خط یاقوت است و نشان میدهد که قلم به خوبی بر روی کاغذ حرکت کرده است.
نبشته همره نامه یکی قصیدهٔ تر
کش از مسام عبارات، شهد ناب زهید
هوش مصنوعی: یک نوشتار همراه با نامهای، شعری لطیف و شیرین به مانند عسل ناب است که از عبارات زیبا و دلنشین تشکیل شده است.
علی، عبد رسولی، بلی چو خامه گرفت
چنان نویسدکاز فضل آن بزرگ، سزید
هوش مصنوعی: علی، بندهای از بندگان پیامبر است که وقتی قلم را برمیدارد، به گونهای مینویسد که نشاندهندهی فضل و مقام بزرگ اوست.
ز بس که در غم ایام یاعلی گفتم
به روزبازبسینم علی به داد رسید
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که از روزگار داشتم، بارها با یاد علی به فریاد و استغاثه پرداختم و در نهایت، در روز بازگشت، پایم به او رسید و به دادم رسید.
به راستی علیا! این بلند چامه چه بود
که از خلال سطورش ستاره میتابید
هوش مصنوعی: به راستی علیا! این شاعر چقدر زیبا نوشته است که کلماتش مانند ستارهها درخشان و پرنورند.
بدین قصیده تو با عسجدی شدی همسر
وزان کتاب برابر شدی به ابن عمید
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر به یک قصیده اشاره میکند که باعث شده شخصی به شکوه و زیبایی طلا بیفزاید و به جایگاهی رفیع در ادب و دانش نایل آید. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که این فرد با ابن عمید که یکی از شخصیتهای مهم علمی و ادبی زمان خود بوده، همسطح شده است.
سزای قافیت دال ذال خواهم گفت
نه بلکه ابن عمید است مرترا تلمیذ
هوش مصنوعی: من قصد دارم دربارهی قافیهی خاصی صحبت کنم، اما در واقع اشارهام به ابن عمید و شاگردش است.
تویی نشانه مران فاضلان پیشن را
چنان که بیرونی را، غیاث دین جمشید
هوش مصنوعی: شما علامتی از نیکی و علم برتر هستید، مانند بیرونی که از شخصیتهای برجسته و معروف به شمار میرود.
نبشته بودی کان چامهٔ مضارع را
به خواجه خواندم و بشنید وسخت بپسندید
هوش مصنوعی: تو نوشته بودی که من این شعر را در حال حاضر برای خواجه خواندم و او شنید و بسیار پسندید.
به نام خواجه مرا شعرها بسی باشد
به نامهای که پس از مرگ من شود بادید
هوش مصنوعی: به نام استاد، شعرهای زیادی از من باقی مانده است که پس از مرگم، دیده خواهد شد.
به جای آنکه دگر خواجگان به هیچ مرا
فروختند و وی از پاکی تبار خرید
هوش مصنوعی: به جای این که دیگران به من بها ننهدند و مرا به چیزی نخرند، او به خاطر اصالت و پاکی نسبش، مرا انتخاب کرد.
من از دو مرد به گیتی سپاس دارم و بس
یکی برفت و دگر باد سالها جاوید
هوش مصنوعی: من تنها از دو مرد در دنیا قدردانی میکنم؛ یکی از آنها رفته و دیگری همواره باقیمانده است.
من آن کسم که نپیوندم و چو پیوستم
به هیچ حیله نیارند رشتهام گسلید
هوش مصنوعی: من فردی هستم که هیچگاه به کسی وابسته نمیشوم و وقتی هم که وابسته شوم، هیچ جادویی نمیتواند ارتباطم را قطع کند.
به روزگاری من جان به راه دوست دهم
که دوستان نتوانند نام دوست شنید
هوش مصنوعی: در زمانی زندگی میکنم که برای دوستی، از جانم هم میگذرم؛ زیرا دوستان حتی نمیتوانند نام دوست را به زبان بیاورند.
طمع به مال و بنانش نکردهام لیکن
مرا فتوت ذاتیش سوی خواجه کشید
هوش مصنوعی: من به ثروت و زیبایی او طمع نداشتهام، اما شخصیت بزرگ و فطرت نیکش مرا به سوی او جذب کرده است.
وز اصطناع و حمایتش چار سال تمام
به کار بودم و فارغ ز قیدگفت و شنید
هوش مصنوعی: من به مدت چهار سال تمامی تلاش خود را صرف کار و حمایت او کردم و از جهان گفت و شنید رهایی یافتم.
دربغ و دردکه این روزگار سفلهنواز
به جای مرغ سخن گوی، زاغ بنشانید
هوش مصنوعی: در این روزگار نادرست و پست، به جای اینکه گفتار و حرفهای خوب و شیرین را بشنویم، فقط صداهای ناهنجار و بیمحتوا به گوش میرسد.
بزرگوارا! از فیض رشحهٔ قلمت
زکشتزار خیالم گل وصال دمید
هوش مصنوعی: ای بزرگوار! از برکات نوشتار تو، در زمین خیال من گل محبت و وصال روییده است.
به ری طبرزد و فانید از اصفهان شد و تو
به اصفهان زری آری طبرزد و فانید
هوش مصنوعی: به ری رفت و از اصفهان به شهر طبرزد و فانید رسید، حالا تو هم میتوانی از اصفهان به طبرزد و فانید بروی.
چوناز سیاه و سپیدمتهی است کف، صلهات
سخن فرستم وکاغذکنم سیاه و سپید
هوش مصنوعی: وقتی دست من از رنگهای سیاه و سپید خالی است، تنها میتوانم برایت به وسیله کلام و نوشتن بر روی کاغذ پیام بفرستم.
هماره تا ز خراسان دوباره تیغ زند
سوار چرخ، که در خوروران به خون غلتید
هوش مصنوعی: همیشه تا زمانی که سواران از خراسان دوباره به جنگ برنخیزند، چرخ (زمان) به خون غلتیده است.
تو شاد باش و ز فضل و ادب حمایت کن
گذشته اخترت از تیر و قدرت از ناهید
هوش مصنوعی: شاد زندگی کن و از نیکی و فضیلت حمایت کن؛ گذشتهات را فراموش نکن و قدرت خود را از ناامیدی دور نگهدار.