گنجور

شمارهٔ ۳ - فخریه

دگر باره خیاط باد صبا
بر اندام گل دوخت رنگین قبا
بسی حله آورد و ببرید و دوخت
به نوروز، خیاط باد صبا
یکی را به بر ارغوانی سلب
یکی را به تن خسروانی ردا
ز اصحاب بستان که یکسر بدند
برهنه تن و مفلس و بینوا
به دست یکی بست زیبا نگار
به پای یکی بست رنگین حنا
بیاراست بر پیکر سروبن
یکی سبزکسوت زسرتا به پا
برافکند بر دوش بید نگون
ز پیروزه درّاعه‌ای پربها
بسی ساخت بازیچه و پخش کرد
به اطفال باغ ازگل و ازگیا
به دست یکی پیکری خوب‌چهر
به چنگ یکی لعبتی خوش‌لقا
یکی‌بسته شکلی‌به‌رخ بلعجب
یکی هشته تاجی به سر خوشنما
یکی را به بر طرفه‌ای مشگ‌بیز
یکی را به کف حلقه‌ای عطرسا
پس آنگه بسی عقد گوهر ز هم
گسست و پراکندشان بر هوا
درخت شکوفه ده انگشت خویش
فراپیش کرد و ربود آن عطا
سیه ابر توفنده کز جیش دی
جدا مانده در کوه جفت عنا
بر آن شد که آید به یغمای باغ
بتاراجد آن ایزدی حله‌ها
برآمد خروشنده از کوهسار
بپیچید از خشم چون اژدها
که ناگاه باد صبا دررسید
زدش چند سیلی همی برقفا
بنالید از آن درد ابر سیاه
شد آفاق از ناله‌اش پرصدا
تو گفتی سیه بنده‌ای کرده جرم
دهد خواجه اکنون مر او را جزا
ببارد ز مژگان سرشک آنچنان
کزان تر شود باغ و صحن سرا
گه از خشم دندان نماید همی
بتابد ز دندانش نور و ضیا
ببالد چمن زان خروش و غریو
بخندد سمن زان فغان و بکا
جنان کز خروشیدن کوس رزم
بخندد همی لشکر پادشا
نگه کن به ایران ز ده سال پیش
ز آشوب و غوغا و قحط و غلا
خزینه تهی‌تر ز مغز وزیر
ذخیره تهی‌تر از آن هر دوتا
ادارات‌، ویرانه و بی‌حقوق
سپاهی‌، برهنه تن و بینوا
سر ماه‌، دولت به دریوزگی
شده بر در اجنبی چون گدا
روان هر طرف جیش بیگانگان
به یغمای این ملک داده صلا
به هرگوشه‌ای ظالمی مقتدر
به هر دسته‌ای مفسدی مقتدا
شنیده خردمند هر بامداد
ز نابخردان تهمت و ناسزا
ز مردم کشان خون مردم هدر
ز غارتگران مال ملت هبا
شده ملک گیلان و مازندران
به تاراج بیگانه و آشنا
به هر برزن وکوی گرد آمده
پی مفسدت لشگری زاشقیا
به‌شهر ری اندر به هریک دو ماه
شده چند بیچاره فرمانروا
وطن‌دوستان‌سر ز خجلت به زیر
ولی سفگان گرم چون و چرا
درین حالت زار ناگه ز غیب
برآمد یکی دست زورآزما
نجنبید از هیبتش آب از آب
لهیب فتن سرد شد جابجا
تو بودی که‌ در جنگ‌ خونین ‌رشت
سپر ساختی تن به تیر بلا
تو بودی که کردی به رزم جنوب
به دربا و صحرا تن خود فدا
تو بودی که گرگان ز نیروی تو
تهی شد ز یک گله گرگ دغا
توبودی کز آن پست و تیره مغاک
رساندی وطن را به اوج علا
همیدون به شرح هنرهای تو
زبان رهی قاصر است از ثنا
مگر وام خواهم ز تیمورتاش
زبانی فصیح و بیانی رسا
هم ازکلک او مایه خواهم همی
مگر کلک او مایه بخشد مرا
پس آنگه زصد دفتر مدح تو
توانم مگر کرد سطری ادا
دریغا جدا ماندم از مهر شاه
ز بس گفت دشمن بدم در قفا
چو من نیکخواهی کم آید به‌دست
سخن گستر و ثابت و باوفا
نروبیده اندر دلش بیخ آز
نخشکیده در چشمش آب حیا
وطنخواه و بیدار و باتجربت
نوبسنده و ناطق و پارسا
به کار سیاست صدیق و دلیر
گریزان ز زرق و فریب و ربا
برون‌ ز اختصاصی که دارم به شعر
ببستم زٍ هر علم طرفی جدا
ز اصل لغات و ز اصل خطوط
ز اصل ملل کامدند ازکجا
ز پیدایش خاک و استارگان
ز حیوان و انسان و آب و گیا
زگفتار داروبن و سر حیواه
ز تبدیل و از نشو و از ارتقا
ز تصنیف‌ الحان‌ و از صرف و نحو
ز تشریح و تاریخ و جغرافیا
فزون زین هنرها که از هر یکش
مرا خاست خصمی پلید و دغا
مرا این هنرها ز درگاه تو
جداساخت‌ای شاه کشورگشا
چه غم گر بمیرم به کام حسود
که ماند پس از من ز من شعرها
همه پخته مانند سیم رده
همه سخته مانند زر طلا
گر از شعر شاید که پوشش کنند
بپوشد زمانه ز شعرم کسا
حسودان ما هم بمیرند نیز
منزه شود دستگاه قضا
قضاوت ز روی عدالت شود
نه از روی بیداد وبخل و جفا
سخن‌های‌ ما خود ز دل‌ خاسته‌ است
در آن نیست یک‌ذره ریو و ریا
به نیک و بدکار ما پی برند
پس از ما، چو خوانند اشعار ما
بر آنم که شعرم نگوید دروغ
وگر چندگوبد سخن در قفا
بوبژه که در شعرم اغراق نیست
صریح است و پاکیزه و جانفزا
به لفظ ار به کس اقتفا کرده‌ام
به معنی نکردم به کس اقتفا
تنحل نکردم به شعر اندرون
نسازد به دریوزه اهل غنا
تتبع بسی کرده‌ام لاجرم
توارد اگر شد تفضل نما
بلای توارد بلایی است صعب
به یزدان گریزم من از این بلا
ببین دفتر فرخی و سروش
که مصراع‌ها نیست از هم جدا
من اینسان توارد ندارم به شعر
که نبود مرا حافظه بی‌وفا
مرا عیب کردند در سبک نظم
که این باستانی سخن تاکجا
همم عیب کردند درکار نثر
که این شیوه ی تازه باری چرا
ندانند کان باستانی سخن
کلیدی‌است‌درفضل ،‌مشگل گشا
زبان را نگه دارد از انحطاط
سخن را نگه دارد از انحنا
ولی نثر پیشین چنان ابتر است
که مقصود را کرد نتوان ادا
همان‌نظم،‌ خاص ‌است و نثر است عام
نداند کس ار شعر، باشد روا
ولی نثر را گر ندانند خلق
ابا معرفت کی شوند آشنا
در ایران به تازی نبشتند نثر
که در نثر تازی فراخ است جا
به نثر اعتنایی نبوده است پیش
که بوده است افزون به شعر اعتنا
بود سخت‌، بنیان نظم دری
ز آرایش و لون و برگ و نوا
ولی نثر تازی ز نثر دگر
بسی بیش دارد جمال و بها
بجز چند دفتر ز پیشینیان
که تقلید از آنان بود نابجا
نشان ده اگر هست نثری تمام
که ‌بر جای پایش توان هشت پا
ازبرا به نثر نوبن تاختم
کز آن حاجت قوم گردد روا
گر این طرز تحریر بودی گزاف
نراندی بر آن هرکسی مرحبا
نکردی به هر مغز چون مل اثر
ندادی به هر بزم چون گل صفا
هرآن چیز کان را پسندند خلق
سراسر صوابست و جز آن، خطا
دربغا که‌ خیره است ‌چشم حسود
نبیند به جز عیب خلق خدا
گرت صد هنر باشد و عیب یک
صدت عیب گیرد حسود دغا
حسودان به پیغمبر هاشمی
ببستند از اینگونه بس افترا
که شعر است‌قرآن و بی‌معنیست
الف لام میم و الف لام را
چو گرک حسد مصطفی را گزید
تو گوبی که آهو نگیرد مرا؟‌!
الا تا گلستان به فصل بهار
چو روی نکو‌بان شود دل گشا
سرت سبز باد و تنت زورمند
تو را دولت و دولتت را بقا
وطن باد در سایهٔ عدل تو
برومند و بالنده و باصفا

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دگر باره خیاط باد صبا
بر اندام گل دوخت رنگین قبا
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی دوباره به زیبایی گل لباس رنگارنگی پوشانده است.
بسی حله آورد و ببرید و دوخت
به نوروز، خیاط باد صبا
هوش مصنوعی: خیاطی که به نسیم صبحگاهی مشغول کار است، بسیار پارچه تهیه کرد و برش زد و دوخت و در عید نوروز به بازار آورد.
یکی را به بر ارغوانی سلب
یکی را به تن خسروانی ردا
هوش مصنوعی: یک نفر به خود لباس ارغوانی پوشیده است و دیگری رداهایی به رنگ خسروانی به تن دارد.
ز اصحاب بستان که یکسر بدند
برهنه تن و مفلس و بینوا
هوش مصنوعی: از دوستان باغ بهشتی که کاملاً عریان و بی‌پول و تهیدست بودند.
به دست یکی بست زیبا نگار
به پای یکی بست رنگین حنا
هوش مصنوعی: زیبا دختری یکی را به دست خود زینت داده و به پای دیگری حنا با رنگ‌های زیبا بسته است.
بیاراست بر پیکر سروبن
یکی سبزکسوت زسرتا به پا
هوش مصنوعی: یکی از درختان سرسبز و کهنسال را بر تن سروبن آراسته‌اند، از سر تا پا.
برافکند بر دوش بید نگون
ز پیروزه درّاعه‌ای پربها
هوش مصنوعی: بر دوش بید، شکوهی از یک گوهر گرانبها و ارزشمند قرار گرفته است که نشان از زیبایی و قدرت دارد.
بسی ساخت بازیچه و پخش کرد
به اطفال باغ ازگل و ازگیا
هوش مصنوعی: بسیاری از اسباب بازی‌ها را درست کرد و آن‌ها را در باغ به بچه‌ها داد تا بازی کنند، از گل‌ها و گیاهان استفاده کرد.
به دست یکی پیکری خوب‌چهر
به چنگ یکی لعبتی خوش‌لقا
هوش مصنوعی: یک موجود زیبا و خوش‌چهره در دست کسی قرار دارد و یک دختر خوش‌چهر نیز به دامان کسی دیگر افتاده است.
یکی‌بسته شکلی‌به‌رخ بلعجب
یکی هشته تاجی به سر خوشنما
هوش مصنوعی: یک نفر که سیمای زیبایی دارد، شگفت‌انگیز و جذاب است و دیگری که با افتخاری خاص، تاجی زیبا بر سر گذاشته است.
یکی را به بر طرفه‌ای مشگ‌بیز
یکی را به کف حلقه‌ای عطرسا
هوش مصنوعی: یکی در آغوش دیگری بوی خوشی دارد و دیگری در دستانش حلقه‌ای معطر.
پس آنگه بسی عقد گوهر ز هم
گسست و پراکندشان بر هوا
هوش مصنوعی: سپس بسیاری از گوهرها و جواهرات از هم جدا شدند و در فضا پخش گشتند.
درخت شکوفه ده انگشت خویش
فراپیش کرد و ربود آن عطا
هوش مصنوعی: درخت با ده شاخه‌اش شکوفه‌ها را به جلو آورد و آن نعمت را برداشت.
سیه ابر توفنده کز جیش دی
جدا مانده در کوه جفت عنا
هوش مصنوعی: ابرهای سیاهی که با تندبادی در حال حرکت هستند، از بلایای طبیعی که از دی (بهمن) جدا شده‌اند، بر فراز کوه در حال شکل‌گیری هستند.
بر آن شد که آید به یغمای باغ
بتاراجد آن ایزدی حله‌ها
هوش مصنوعی: بر آن شد که به سرقت باغ بشتابد، در حالی که آن ایزد زیبا، لباس‌های گرانبها بر تن دارد.
برآمد خروشنده از کوهسار
بپیچید از خشم چون اژدها
هوش مصنوعی: از کوهسار صدای بلندی بلند شد که به خاطر خشم، مانند اژدهایی پیچید و انعکاس پیدا کرد.
که ناگاه باد صبا دررسید
زدش چند سیلی همی برقفا
هوش مصنوعی: ناگهان نسیم خوشی وزیدن گرفت و چندین بار بر او ضربه‌ای زد.
بنالید از آن درد ابر سیاه
شد آفاق از ناله‌اش پرصدا
هوش مصنوعی: از درد خود شکایت کنید، زیرا آسمان‌ها به خاطر ناله‌ شما پر از صدای غم‌انگیز شده‌اند.
تو گفتی سیه بنده‌ای کرده جرم
دهد خواجه اکنون مر او را جزا
هوش مصنوعی: تو گفتی که یک بنده سیاه‌پوست جرمی کرده است. حالا آقا برای او جزا (پاداش یا مجازات) تعیین کرده است.
ببارد ز مژگان سرشک آنچنان
کزان تر شود باغ و صحن سرا
هوش مصنوعی: چشمان او آنچنان گریه می‌کند که باعث شکوفایی و سرسبزی باغ و حیاط می‌شود.
گه از خشم دندان نماید همی
بتابد ز دندانش نور و ضیا
هوش مصنوعی: گاه زمانی که خشمگین می‌شود، از دهانش نوری درخشان و زیبا تابیده می‌شود.
ببالد چمن زان خروش و غریو
بخندد سمن زان فغان و بکا
هوش مصنوعی: چمن به خاطر صدای بلند و هیاهو شکوفا می‌شود و سمن به دلیل ناله و گریه لبخند می‌زند.
جنان کز خروشیدن کوس رزم
بخندد همی لشکر پادشا
هوش مصنوعی: بهشت آن‌قدر خوشحال و شاداب است که با صدای طبل جنگ و شور و هیجان ارتش شاه، به شادی می‌پردازد.
نگه کن به ایران ز ده سال پیش
ز آشوب و غوغا و قحط و غلا
هوش مصنوعی: به ایران نگاه کن و ببین که در ده سال گذشته چه مشکلاتی مانند آشوب، بلوا، قحطی و کمبود کالاها وجود داشته است.
خزینه تهی‌تر ز مغز وزیر
ذخیره تهی‌تر از آن هر دوتا
هوش مصنوعی: ذخیره‌گاه خالی‌تر از مغز وزیر، و ذخیره‌اش نیز از آن حتی خالی‌تر است.
ادارات‌، ویرانه و بی‌حقوق
سپاهی‌، برهنه تن و بینوا
هوش مصنوعی: سازمان‌ها و ادارات در حال نابودی هستند و سپاهیان که بی‌حقوق و بدون پوشش هستند، در وضعیت سخت و ناگواری قرار دارند.
سر ماه‌، دولت به دریوزگی
شده بر در اجنبی چون گدا
هوش مصنوعی: در اوج خوشبختی و موفقیت، حالت به گونه‌ای است که مانند گدایان در برابر اجنبی‌ها درخواست کمک می‌کنی.
روان هر طرف جیش بیگانگان
به یغمای این ملک داده صلا
هوش مصنوعی: در هر گوشه‌ای صدای ناهنجاری از بیگانگان به گوش می‌رسد که به تاراج این سرزمین می‌پردازند.
به هرگوشه‌ای ظالمی مقتدر
به هر دسته‌ای مفسدی مقتدا
هوش مصنوعی: در هر نقطه‌ای از دنیا، کسانی هستند که قدرت را به ستم‌گری خود اختصاص داده‌اند و در هر گروهی، افرادی وجود دارند که فساد را رهبری می‌کنند.
شنیده خردمند هر بامداد
ز نابخردان تهمت و ناسزا
هوش مصنوعی: خردمند هر روز صبح از نابخردان حُکم و لعن و تنقید می‌شنود.
ز مردم کشان خون مردم هدر
ز غارتگران مال ملت هبا
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که برخی افراد، به دلیل رفتارهای نادرست و فرصت‌طلبانه، خون مردم را به هدر می‌دهند و ثروت ملت را به نابودی می‌کشند. به عبارتی، این افراد به خاطر طمع و فساد، حقوق و منابع دیگران را ضایع می‌کنند.
شده ملک گیلان و مازندران
به تاراج بیگانه و آشنا
هوش مصنوعی: ملک گیلان و مازندران به دست افراد بیگانه و آشنا دچار غارت و ویرانی شده است.
به هر برزن وکوی گرد آمده
پی مفسدت لشگری زاشقیا
هوش مصنوعی: در هر خیابان و کوچه، گروهی از آشفتگان و کسانی که مشکلاتی به وجود آورده‌اند، جمع شده‌اند.
به‌شهر ری اندر به هریک دو ماه
شده چند بیچاره فرمانروا
هوش مصنوعی: در شهر ری، هر دو ماه یک بار، چندین فرمانروا بیچاره و ناتوان بر مسند قدرت می‌نشینند.
وطن‌دوستان‌سر ز خجلت به زیر
ولی سفگان گرم چون و چرا
هوش مصنوعی: دوستان وطن از شرم سرشان را پایین انداختند، اما در این بین افرادی که انتقاد می‌کنند، با شور و هیجان به بحث و جدل مشغولند.
درین حالت زار ناگه ز غیب
برآمد یکی دست زورآزما
هوش مصنوعی: در این وضعیت غم‌انگیز، ناگهان از جایی نامشخص، دست قوی و قدرتمندی ظاهر شد.
نجنبید از هیبتش آب از آب
لهیب فتن سرد شد جابجا
هوش مصنوعی: با دیدن شکوه و قدرت او، همه چیز به کلی تغییر کرد و حتی آتش فتنه‌ها نیز خاموش شد و در سکوت قرار گرفت.
تو بودی که‌ در جنگ‌ خونین ‌رشت
سپر ساختی تن به تیر بلا
هوش مصنوعی: تو بودی که در نبردی سخت و خونین در رشت، از خود دفاع کردی و با تحمل سختی‌ها، مقابل مشکلات ایستادگی کردی.
تو بودی که کردی به رزم جنوب
به دربا و صحرا تن خود فدا
هوش مصنوعی: تو بودی که در میدان جنگ جنوب، جان خود را برای دریا و بیابان فدای کردی.
تو بودی که گرگان ز نیروی تو
تهی شد ز یک گله گرگ دغا
هوش مصنوعی: تو باعث شدی که گرگان، یعنی گرگ‌های بزرگ و قدرتمند، به خاطر نیروی تو خالی و ضعیف شوند، و این نتیجهٔ یک دسته گرگ نیرومند است که تو را در ضعف خود دیدند.
توبودی کز آن پست و تیره مغاک
رساندی وطن را به اوج علا
هوش مصنوعی: تو بودی که با وجود خود، سرزمین را از مکان‌های پایین و تاریک به بالاترین نقاط و درجات هدایت کردی.
همیدون به شرح هنرهای تو
زبان رهی قاصر است از ثنا
هوش مصنوعی: همه می‌دانند که تو چه هنرهای بی‌نظیری داری، اما زبان من از توصیف و ستایش آن‌ها ناتوان است.
مگر وام خواهم ز تیمورتاش
زبانی فصیح و بیانی رسا
هوش مصنوعی: آیا من باید از تیمورتاش درخواست کنم که زبانی شیرین و بیان واضحی به من بدهد؟
هم ازکلک او مایه خواهم همی
مگر کلک او مایه بخشد مرا
هوش مصنوعی: من از قلم او بهره خواهم برد، اما آیا قلم او به من چیزی می‌دهد؟
پس آنگه زصد دفتر مدح تو
توانم مگر کرد سطری ادا
هوش مصنوعی: پس از آن امکان دارد که از صد دفتر در مدح و ستایشت، حتی یک سطر را بتوانم به خوبی بنویسم.
دریغا جدا ماندم از مهر شاه
ز بس گفت دشمن بدم در قفا
هوش مصنوعی: نمی‌دانم چه برم، همین که از محبت پادشاه دور شدم، غمگینم. به خاطر اینکه دشمنان غیبت بدی از من کرده‌اند و باعث این جدایی شده‌اند.
چو من نیکخواهی کم آید به‌دست
سخن گستر و ثابت و باوفا
هوش مصنوعی: وقتی که من انسان نیک‌خواهی هستم، افراد وفادار و با صداقت کم و محدود می‌شوند و کمتر به چشم می‌آیند.
نروبیده اندر دلش بیخ آز
نخشکیده در چشمش آب حیا
هوش مصنوعی: در دل او آتش عشق وجود دارد و در چشمانش لطافت و حیا نمایان است.
وطنخواه و بیدار و باتجربت
نوبسنده و ناطق و پارسا
هوش مصنوعی: نویسنده‌ای که وطن‌دوست، آگاه و باتجربه است، سخنرانی توانا و فردی پرهیزکار است.
به کار سیاست صدیق و دلیر
گریزان ز زرق و فریب و ربا
هوش مصنوعی: شخصی که در سیاست صداقت و شجاعت دارد، از فریبکاری و طمع ورزی دوری می‌کند و از زرق و برق دنیا کناره‌گیری می‌نماید.
برون‌ ز اختصاصی که دارم به شعر
ببستم زٍ هر علم طرفی جدا
هوش مصنوعی: در خارج از محدودیتی که در شعر دارم، خود را از هر علمی جدا کرده‌ام.
ز اصل لغات و ز اصل خطوط
ز اصل ملل کامدند ازکجا
هوش مصنوعی: از ریشه واژه‌ها و خطوط و اقوام مختلف، از کجا آمده‌اند و به کجا رسیده‌اند؟
ز پیدایش خاک و استارگان
ز حیوان و انسان و آب و گیا
هوش مصنوعی: این بیت به وجود آمدن زمین، ستاره‌ها، حیوانات، انسان‌ها، آب و گیاهان اشاره دارد. به بیان دیگر، در آن به تنوع و گوناگونی مخلوقات و عناصر طبیعی اشاره شده و نقش هر یک در عالم هستی مورد توجه قرار گرفته است.
زگفتار داروبن و سر حیواه
ز تبدیل و از نشو و از ارتقا
هوش مصنوعی: از سخنان داروبن و سر حیوان، می‌توان به تغییر، رشد و ترقی پی برد.
ز تصنیف‌ الحان‌ و از صرف و نحو
ز تشریح و تاریخ و جغرافیا
هوش مصنوعی: از آهنگ‌ها و نغمه‌ها و همچنین از اصول و قواعد زبان، از تفسیر و توضیح و همچنین از تاریخ و جغرافیا.
فزون زین هنرها که از هر یکش
مرا خاست خصمی پلید و دغا
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از هر یک از هنری که دارم، دشمنی زشت و حقه‌باز به وجود آمده است. این نشان می‌دهد که هر چه مهارت بیشتری داشته باشم، بیشتر ممکن است با دشمنی و بدخواهی مواجه شوم.
مرا این هنرها ز درگاه تو
جداساخت‌ای شاه کشورگشا
هوش مصنوعی: این مهارت‌ها و توانایی‌ها مرا از درگاه تو دور کرده است، ای پادشاهی که سرزمین‌ها را فتح می‌کنی.
چه غم گر بمیرم به کام حسود
که ماند پس از من ز من شعرها
هوش مصنوعی: چه نگرانی‌ای دارم اگر بر اثر حسادت بمیرم، زیرا بعد از من شعرهایم از من باقی می‌مانند.
همه پخته مانند سیم رده
همه سخته مانند زر طلا
هوش مصنوعی: همه افراد در زندگی به کمال و پختگی دست یافته‌اند، اما برخی هم به خاطر مشکلات و چالش‌ها، آسیب‌دیده و زخم‌خورده هستند.
گر از شعر شاید که پوشش کنند
بپوشد زمانه ز شعرم کسا
هوش مصنوعی: اگر دیگران بخواهند از شعر من استفاده کنند و آن را بپوشانند، زمانه خود به خود آن را به زینت می‌آراید.
حسودان ما هم بمیرند نیز
منزه شود دستگاه قضا
هوش مصنوعی: اگر حسودان ما هم بمیرید، باز هم دستگاه قضا پاک و بی‌عیب خواهد ماند.
قضاوت ز روی عدالت شود
نه از روی بیداد وبخل و جفا
هوش مصنوعی: قضاوت باید بر اساس انصاف و عدالت باشد، نه بر اساس ظلم، خساست و بی‌رحمی.
سخن‌های‌ ما خود ز دل‌ خاسته‌ است
در آن نیست یک‌ذره ریو و ریا
هوش مصنوعی: سخنانی که ما می‌زنیم، از دل ما برخاسته و در آن هیچ‌گونه فریبکاری یا نیرنگی وجود ندارد.
به نیک و بدکار ما پی برند
پس از ما، چو خوانند اشعار ما
هوش مصنوعی: بعد از ما، خوب و بد ما را خواهند شناخت، زمانی که اشعار ما را بخوانند.
بر آنم که شعرم نگوید دروغ
وگر چندگوبد سخن در قفا
هوش مصنوعی: من می‌خواهم شعری بگویم که دروغ نگوید، حتی اگر درباره‌اش حرف و حدیث‌هایی در پس‌زمینه وجود داشته باشد.
بوبژه که در شعرم اغراق نیست
صریح است و پاکیزه و جانفزا
هوش مصنوعی: این شعر به وضوح و به طرز شفاف احساسات و زیبایی‌هایش را بیان می‌کند و در آن هیچ گونه زیاده‌گویی وجود ندارد. این احساسات خالص و زنده هستند.
به لفظ ار به کس اقتفا کرده‌ام
به معنی نکردم به کس اقتفا
هوش مصنوعی: اگر من به کسی در ظاهر کلامش تکیه کرده‌ام، به معنای واقعی به او وابسته نشده‌ام.
تنحل نکردم به شعر اندرون
نسازد به دریوزه اهل غنا
هوش مصنوعی: من به شعر روی نیاوردم، زیرا دل من راضی به هم‌نشینی با اهل مقام و ثروت نیست.
تتبع بسی کرده‌ام لاجرم
توارد اگر شد تفضل نما
هوش مصنوعی: من تحقیقات زیادی کرده‌ام، بنابراین اگر فرصتی پیش آمد، لطفاً از من دریغ نکنید.
بلای توارد بلایی است صعب
به یزدان گریزم من از این بلا
هوش مصنوعی: مصیبت ناشی از تکرار بلاها بسیار سخت و دشوار است، به همین دلیل من از این مشکلات به خداوند پناه می‌برم.
ببین دفتر فرخی و سروش
که مصراع‌ها نیست از هم جدا
هوش مصنوعی: به آثار فرخی و سروش نگاه کن که شعرهایشان آن‌قدر به هم پیوسته و یکپارچه است که مصراع‌ها گویای جدایی و فاصله نیستند.
من اینسان توارد ندارم به شعر
که نبود مرا حافظه بی‌وفا
هوش مصنوعی: من قدرت و استعدادی در شعر سرایی ندارم، زیرا حافظه‌ام قابل اعتماد نیست و به من خیانت می‌کند.
مرا عیب کردند در سبک نظم
که این باستانی سخن تاکجا
هوش مصنوعی: مرا به خاطر سبک نظم خاصم مورد انتقاد قرار دادند و گفتند که این نوع گفتار کهن و قدیمی است، تا کجا ادامه دارد.
همم عیب کردند درکار نثر
که این شیوه ی تازه باری چرا
هوش مصنوعی: همه در مورد نثر انتقاد کردند که چرا این روش جدیدی به وجود آمده است.
ندانند کان باستانی سخن
کلیدی‌است‌درفضل ،‌مشگل گشا
هوش مصنوعی: کساني که نمی‌دانند، به این نکته پی نمی‌برند که این سخن کهن، یک کلید مهم در علم و دانش است که می‌تواند به حل مشکلات کمک کند.
زبان را نگه دارد از انحطاط
سخن را نگه دارد از انحنا
هوش مصنوعی: زبان را از افت و زوال محافظت کن و سخن را از کج‌روی و انحراف دور نگه‌دار.
ولی نثر پیشین چنان ابتر است
که مقصود را کرد نتوان ادا
هوش مصنوعی: نثر قبلی به قدری ناقص و ناتمام است که نمی‌تواند هدف و منظور را به خوبی منتقل کند.
همان‌نظم،‌ خاص ‌است و نثر است عام
نداند کس ار شعر، باشد روا
هوش مصنوعی: شعر دارای قاعده و نظم خاصی است که آن را از نثر متمایز می‌کند و کسی نمی‌تواند به‌راحتی شعر را با نثر یکی بداند، زیرا هرکدام ویژگی‌های خاص خود را دارند.
ولی نثر را گر ندانند خلق
ابا معرفت کی شوند آشنا
هوش مصنوعی: اگر مردم ندانند که نثر چیست، چگونه می‌توانند با علم و معرفت آشنا شوند؟
در ایران به تازی نبشتند نثر
که در نثر تازی فراخ است جا
هوش مصنوعی: در ایران، به زبان عربی نثر نوشته شده است زیرا در نثر عربی فضای بیشتری برای بیان مطالب وجود دارد.
به نثر اعتنایی نبوده است پیش
که بوده است افزون به شعر اعتنا
هوش مصنوعی: در گذشته کسی به نثر اهمیت چندانی نمی‌داد، زیرا شعر از محبوبیت و توجه بیشتری برخوردار بود.
بود سخت‌، بنیان نظم دری
ز آرایش و لون و برگ و نوا
هوش مصنوعی: در تلاش برای زیبایی و نظم، دریایی پر از رنگ، برگ و آهنگ ایجاد شده است.
ولی نثر تازی ز نثر دگر
بسی بیش دارد جمال و بها
هوش مصنوعی: نثر عربی از سایر نثرها زیبایی و ارزش بیشتری دارد.
بجز چند دفتر ز پیشینیان
که تقلید از آنان بود نابجا
هوش مصنوعی: به جز چند کتاب از نویسندگان گذشته که به طرز نادرستی از آن‌ها تقلید شده است، بقیه آثار جدید و اصیل هستند.
نشان ده اگر هست نثری تمام
که ‌بر جای پایش توان هشت پا
هوش مصنوعی: اگر هنری وجود دارد که بایستی به نمایش گذاشته شود، باید به نحوی باشد که درخشش و اهمیت آن به قدری باشد که حتی بهترین‌ها نیز نتوانند از آن عبور کنند.
ازبرا به نثر نوبن تاختم
کز آن حاجت قوم گردد روا
هوش مصنوعی: من از نثر نوینی استفاده می‌کنم تا نیازهای مردم برطرف شود.
گر این طرز تحریر بودی گزاف
نراندی بر آن هرکسی مرحبا
هوش مصنوعی: اگر این شیوه نوشتن بیهوده نبود، هر کسی با کمال احترام درود می‌فرستاد.
نکردی به هر مغز چون مل اثر
ندادی به هر بزم چون گل صفا
هوش مصنوعی: تو به هر عقل و اندیشه‌ای تأثیر نگذاشتی، همان‌طور که در هر میهمانی، چون گل، صفا و زیبایی نیاوردی.
هرآن چیز کان را پسندند خلق
سراسر صوابست و جز آن، خطا
هوش مصنوعی: هر چیزی که مردم دوست دارند، از لحاظ صحیح و درست بودن پذیرفته شده است و هر آنچه که مورد پسند نیست، نادرست و خطا به شمار می‌آید.
دربغا که‌ خیره است ‌چشم حسود
نبیند به جز عیب خلق خدا
هوش مصنوعی: چشم حسود فقط عیوب مردم را می‌بیند و نمی‌تواند خوبی‌ها و زیبایی‌های آن‌ها را ببیند.
گرت صد هنر باشد و عیب یک
صدت عیب گیرد حسود دغا
هوش مصنوعی: اگر تو صد هنر داشته باشی، فقط یک عیب تو را حسودان سرزنش می‌کنند و به آن عیب توجه می‌کنند.
حسودان به پیغمبر هاشمی
ببستند از اینگونه بس افترا
هوش مصنوعی: حسودان به پیامبر هاشمی تهمت‌ها زدند و از این قبیل افتراءها کردند.
که شعر است‌قرآن و بی‌معنیست
الف لام میم و الف لام را
هوش مصنوعی: شعر مانند قرآن است و الف لام میم و الف لام هیچ معنایی ندارد.
چو گرک حسد مصطفی را گزید
تو گوبی که آهو نگیرد مرا؟‌!
هوش مصنوعی: وقتی که گرگ حسود به پیامبر حمله کرد، آیا تو می‌گویی که آهو نمی‌تواند مرا بگیرد؟
الا تا گلستان به فصل بهار
چو روی نکو‌بان شود دل گشا
هوش مصنوعی: بهار که می‌رسد و گل‌ها در گلستان می‌شکفند، چهره زیبای طبیعت دل‌ها را شاد و خوشحال می‌کند.
سرت سبز باد و تنت زورمند
تو را دولت و دولتت را بقا
هوش مصنوعی: سر تو همیشه سرسبز باشد و بدن تو نیرومند. برای تو خوشبختی و ماندگاری آن خوشبختی را آرزو می‌کنم.
وطن باد در سایهٔ عدل تو
برومند و بالنده و باصفا
هوش مصنوعی: کشورم در سایهٔ عدل و انصاف تو پر رونق و شکوفا و زیبا خواهد بود.

حاشیه ها

1396/02/12 03:05
محمد رفیعی

در بیت 35 واژه ی سفگان به سفلگان باید تغببر کند.
وطن‌دوستان‌سر ز خجلت به زیر
ولی سفگان گرم چون و چرا

1396/02/12 03:05

وطن‌دوستان‌سر ز خجلت به زیر
ولی سفگان گرم چون و چرا
در بیت سی و پنجم . مصراع دوم . واژه ی سفگان به سفلگان باید تغییر کند .