گنجور

شمارهٔ ۲ - لابه حکیم

فریاد از این جهان و از این دنیا
وین رسم ناستودهٔ نازیبا
برباد رفته قاعدهٔ موسی
و از یاد رفته توصیهٔ عیسی
توراهٔ گشته توریهٔ بدعت
انجیل گشته واسطهٔ دعوا
خُلق محمدی شده مستنکر
دستور ایزدی شده مستثنی
هامون به خود نبیند جزکوشش
دریا به خود نبیند جز غوغا
گرد قتال خیزد از این هامون
طوفان مرگ خیزد از این دربا
بر ماهتاب‌، تیر زند کتان
بر آفتاب‌، تیغ کشد حربا
خون می‌چکد زکلک سیاسیون
جان می‌طپد ز رای ذوی‌الارا
جور و فساد سرزده درگیتی
صلح و سدادگم شده از دنیا
قومی پلنگ خوی ز هرگوشه
درهم فتاده‌اند پلنگ‌آسا
گرگان آدمی رخ و آدم‌خوار
دیوان آهنین دل و آهن‌خا
آن خون این مکد ز ره پلتیک
این جان آن کند به ره یاسا
ملک خدای گشته دو صدپاره
هر ملک را گروهی گنج‌آرا
وآنکه به خیره بر زبر هرگنج
میران نشسته‌اند چو اژدرها
هریک به دل گرفته بسی امید
هریک به سر نهفته بسی سودا
هر ساعتی به آرزوی این قوم
صد جوی خون روان شد ازصحرا
اوکام دل نیافته وز هر سوی
بینی نشسته با دل خون پالا
چندین هزار مادر بی‌فرزند
چندین هزار بچهٔ بی‌بابا
ای خود بر نهاده پی پرخاش
وی تیغ برکشیده پی هیجا
این خون پاک ملت یزدان است
چندین چنین چه‌پزی بی‌پروا
این باغ ایزد است و درختانش
با دست حق دمیده چنین زیبا
ای خیره باغ را چه زنی آتش
وی خر درخت را چه‌خوری بی‌جا
مشکن درخت یزدان را مشکن
منما تهی گلستان را، منما
*‌
*‌
هان ای حکیم چندکنی لابه
هان ای ادیب چند کنی غوغا
لابه به پیش کور نیارد مرد
غوغا به پیش کر نکند دانا
مردم کرند نیمی و نیمی کور
ازکور وکر، چه خواهی جز حاشا
آنکو شنید، باد بر او نفرین
گر خود شنید وکارنبست آن را
وانکو بدید، باد بر او توبیخ
گر زانکه دید و بار نبست آنجا

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

فریاد از این جهان و از این دنیا
وین رسم ناستودهٔ نازیبا
هوش مصنوعی: آه از این دنیا و این جهان، و این رفتار ناپسند که زیبا نیست.
برباد رفته قاعدهٔ موسی
و از یاد رفته توصیهٔ عیسی
هوش مصنوعی: قوانین موسی که در گذشته وجود داشتند به فراموشی سپرده شده‌اند و نصایح عیسی نیز از یادها رفته‌اند.
توراهٔ گشته توریهٔ بدعت
انجیل گشته واسطهٔ دعوا
هوش مصنوعی: کتاب تورات به عنوان یک کتاب مقدس، به عنوان پایه و اساس دین یهودیت در نظر گرفته می‌شود. با این حال، به مرور زمان، برخی تغییرات و انحرافات در اصول و آموزه‌های آن به وجود آمده که منجر به ظهور انجیل و تفاسیر جدید شده است. این موضوع به نوعی باعث شده تا اختلافات و چالش‌هایی میان اعتقادات مختلف بوجود آید.
خُلق محمدی شده مستنکر
دستور ایزدی شده مستثنی
هوش مصنوعی: خصوصیات اخلاقی حضرت محمد (ص) به قدری برجسته و ویژه است که در مقایسه با دیگران، به دستورهای الهی به طور خاص استثنا شده‌اند.
هامون به خود نبیند جزکوشش
دریا به خود نبیند جز غوغا
هوش مصنوعی: هامون هیچ‌گاه خود را نمی‌بیند مگر به خاطر تلاش دریا و دریا هم جز به خاطر طوفان و هیاهو خودش را نمی‌بیند.
گرد قتال خیزد از این هامون
طوفان مرگ خیزد از این دربا
هوش مصنوعی: از این میدان جنگ، غبار و گرد و غبار بلند می‌شود و از این دریا، طوفانی پر از مرگ برمی‌خیزد.
بر ماهتاب‌، تیر زند کتان
بر آفتاب‌، تیغ کشد حربا
هوش مصنوعی: در روشنایی ماه، تیر و کمان می‌زند، و در زیر آفتاب، شمشیر را به کار می‌گیرد.
خون می‌چکد زکلک سیاسیون
جان می‌طپد ز رای ذوی‌الارا
هوش مصنوعی: اوضاع سیاسی به شدت متشنج و خطرناک است و تبعات آن برای مردم بسیار سخت و دردناک است. انسان‌ها در مقابل تصمیمات نادرست و ظلم‌های قدرت‌مندان با جان و وجود خود درگیر هستند.
جور و فساد سرزده درگیتی
صلح و سدادگم شده از دنیا
هوش مصنوعی: در دنیای امروز، ظلم و فساد حاکم شده و صلح و آرامش از بین رفته است.
قومی پلنگ خوی ز هرگوشه
درهم فتاده‌اند پلنگ‌آسا
هوش مصنوعی: گروهی مانند پلنگ، در هر گوشه‌ای پراکنده و در هم فرورفته‌اند.
گرگان آدمی رخ و آدم‌خوار
دیوان آهنین دل و آهن‌خا
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف دو نوع شخصیت انسان‌ها می‌پردازد. در آن اشاره شده است که برخی افراد با ظاهر زیبا و جذاب ممکن است نیت‌های خطرناک و مخرب داشته باشند، در حالی که برخی دیگر، با ظاهری خشن و سرد، ممکن است در درون خود دلی پر از لطافت و خوبی داشته باشند. به طور کلی، این بیت به تفاوت ظاهری و باطنی انسان‌ها اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که نمی‌توان به راحتی از روی ظاهر افراد قضاوت کرد.
آن خون این مکد ز ره پلتیک
این جان آن کند به ره یاسا
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن وضعیتی است که در آن انسان‌ها به دلایل سیاسی یا اجتماعی، تحت فشار و سختی قرار دارند. شاعر به نوعی از رنج و درد ناشی از این مشکل صحبت می‌کند و به تأثیرات منفی آن بر زندگی مردم اشاره می‌کند. به عبارت دیگر، این شاعری به بیان تلخی‌های ناشی از سیاست و وضعیت جامعه می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه سرنوشت افراد به این وضعیت وابسته است.
ملک خدای گشته دو صدپاره
هر ملک را گروهی گنج‌آرا
هوش مصنوعی: پادشاهی خداوند به چندین بخش تقسیم شده و هر بخشی گروهی دارد که به جمع‌آوری ثروت و گنج می‌پردازند.
وآنکه به خیره بر زبر هرگنج
میران نشسته‌اند چو اژدرها
هوش مصنوعی: کسانی که با حسادت و طمع بر روی ثروت دیگران نشسته‌اند، مانند اژدهایی هستند که تنها به فکر خود و منافع خود هستند.
هریک به دل گرفته بسی امید
هریک به سر نهفته بسی سودا
هوش مصنوعی: هر شخص در دل خود آرزوهای زیادی دارد و در ذهن خود افکار و آرمان‌های مختلفی را پنهان کرده است.
هر ساعتی به آرزوی این قوم
صد جوی خون روان شد ازصحرا
هوش مصنوعی: هر لحظه، به خاطر آرزوهای این مردم، صدها جوی خون از دشت‌ها جاری می‌شود.
اوکام دل نیافته وز هر سوی
بینی نشسته با دل خون پالا
هوش مصنوعی: او عاشق شده اما دلش را نیافته و از هر سو که نگاه کنی، او را می‌بینی که با دل شکسته و غمگین نشسته است.
چندین هزار مادر بی‌فرزند
چندین هزار بچهٔ بی‌بابا
هوش مصنوعی: هزاران مادر وجود دارند که فرزندی ندارند و هزاران کودک نیز هستند که پدر ندارند.
ای خود بر نهاده پی پرخاش
وی تیغ برکشیده پی هیجا
هوش مصنوعی: ای که خود را برای جنگ آماده کرده‌ای و شمشیرت را به سمت نبرد برداشتهای، تلاش کن که بر دشمنان چیره شوی.
این خون پاک ملت یزدان است
چندین چنین چه‌پزی بی‌پروا
هوش مصنوعی: این خون پاک نشانه‌ای از مردم خوب و فرهیخته است. چرا باید به راحتی و بدون ترس از عواقب، چنین ظلمی را تحمل کنیم؟
این باغ ایزد است و درختانش
با دست حق دمیده چنین زیبا
هوش مصنوعی: این باغ ساخته خداست و درختانش با اراده و قدرت او به این زیبایی روییده‌اند.
ای خیره باغ را چه زنی آتش
وی خر درخت را چه‌خوری بی‌جا
هوش مصنوعی: ای دختر باغ، چرا با آتش به درختان آسیب می‌زنی؟ چرا بی‌دلیل به آنها آسیب می‌زنی؟
مشکن درخت یزدان را مشکن
منما تهی گلستان را، منما
هوش مصنوعی: درخت یزدان را نشکن، گلستان را خالی مکن.
*‌
*‌
هوش مصنوعی: این بیت به بیان احساسات عمیق و پیچیده انسانی می‌پردازد. شاعر در اینجا به زیبایی‌های عشق و نیز آلام و دردهایی که ممکن است در این مسیر تجربه کند، اشاره دارد. او به نوعی دلتنگی و شوق، همراه با نگرانی درباره فقدان و جدایی می‌پردازد و این تعادل میان شادی و غم را به تصویر می‌کشد.
هان ای حکیم چندکنی لابه
هان ای ادیب چند کنی غوغا
هوش مصنوعی: ای حکیم، چرا چنین ناله و زاری می‌کنی؟ ای ادیب، چرا اینقدر شلوغ‌کاری می‌کنی؟
لابه به پیش کور نیارد مرد
غوغا به پیش کر نکند دانا
هوش مصنوعی: اگر کسی نابینا باشد، نمی‌تواند بفهمد که چه غوغایی در اطرافش برپاست، و اگر کسی کر باشد، نمی‌تواند به درستی بشنود و درک کند. این به ما می‌گوید که درک و فهم نیاز به حس و توانایی‌های مناسب دارد.
مردم کرند نیمی و نیمی کور
ازکور وکر، چه خواهی جز حاشا
هوش مصنوعی: بخشی از مردم نمی‌شنوند و بخش دیگری نمی‌بینند. در این وضعیت چه چیزی غیر از انکار می‌تواند وجود داشته باشد؟
آنکو شنید، باد بر او نفرین
گر خود شنید وکارنبست آن را
هوش مصنوعی: وقتی باد به او خبر را رساند، اگر او خود را شناخت و اقدامی نکرد، لعنت بر او باد.
وانکو بدید، باد بر او توبیخ
گر زانکه دید و بار نبست آنجا
هوش مصنوعی: اگر باد بر او توبیخ کند، به خاطر اینکه دید و بار را نیکو نبست، او در همانجا بازخواست خواهد شد.