گنجور

شمارهٔ ۴ - گلستان

نوبهار آمد و شدگیتی دیگرگونا
باغ رنگین شد از خیری و آذریونا
رده بستند به باغ اندرکل‌های جوان
جامه‌ها رنگین چون لشگر ناپلیونا
سرخ گل خنده زد و مرغ شباوبزگریست
از لب کارون تا ساحل آبسگونا
برگ سبزآورد آن زرد شده شاخ درخت
کودک نوزاد آن پیر شده عرجونا
گل طاوسی ما نا صنم سامری است
عرعر وناژو چون موسی وچون هارونا
ارغوان هست یکی خیمهٔ نورنگ شده
کامده بیرون از خم بقم اکنونا
پیچک لاغر آویخته در دامن سرو
مثلی باشد از لیلی و از مجنونا
دشت قرمز شد یکپارچه از لالهٔ سرخ
ربخته گویی در دشت فراوان خونا
یا برون‌آمده از خاک و پراکنده شده است
با یکی زلزله‌، گنج کهن قارونا
قطرهٔ باران آویخته از برگ شقیق
چون زگوش بت دوشیزه در مکنونا
از پس نرگس آمدگل شب‌بوی سفید
وز پس شب‌بو بشگفت گل میمونا
گونه گون از بریک مرز بنفشه بدمید
وز بر مرز دگر سنبل گوناگونا
دو بنفشه‌است یک‌افرنجی و دیگر طبری
طبری خرد است اما به شمیم افزونا
شب‌بو و اطلسی و میخک و میناگویی
کرده فرش چمن از دیبه سقلاطونا
شمعدانی‌است فروزندهٔ هر باغ که هست
تا مه مهر ز فروردین روزافزونا
بنگر آن‌شب‌بوی صد پر که‌نسیم‌خوش او
به مشام آید از آذر تاکانونا
سوسن و زنبق با داشتن چند زبان
راست چون دانشمندان خمشند اکنونا
لیک با نیم زبان بر گل سوری بلبل
بیت‌ها خواند گه سالم و گه مخبونا
گل آزرمی‌ ازشرم سرافکنده به زیر
که چرا غازه کشیده گل آزرگونا
بهرتعلیم شکوفه‌، باد از شاخ درخت
گه الف سازد گه دال کند گه نونا
وان چکاوک به لب جوی پی صید هوام
همچو مارافسا پیوسته کند افسونا
صبحگه‌جمله گلان‌روی به خورشیدکنند
که بر او هستند از روز ازل مفتونا
شد جهان خرم و خرم شد دل‌های حزین
من چنین محزون چونا که بمانم چونا
چون‌ زیم‌ محزون‌ اکنون که‌جان‌ شد چو بهشت
به بهشت اندر یک دل نبود محزونا
خرمی بر ما شایدکه به سالی زین پیش
رخت افکندیم از شهر سوی هامونا
همچو مسعودکه بیرون شد از قلعهٔ نای
عاقبت رفتیم از محبس ری بیرونا
دشت البرزکنون جای فقیرانهٔ ماست
آن کجا بود نشستنگه افریدونا
فلکی دارد روشن‌، افقی دارد نغز
چشم‌اندازی چون دفتر انگلیونا
آفرین باد به البرزکه از عکس وی است
هرچه نقش است به سقف فلک گردونا
ما ز البرز دو فرسنگ به دوریم ولیک
او چنان آید در چشم که هست ایدونا
که بر او پیچند ازپرتو خور زربفتا
که در او بافند از ابر سیه اکسونا
چون سردانا مشحون ز هواهای بلند
قله‌اش سال و مه از برف بود مشحونا
دامنش چون دل عاشق کمرش چون رخ یار
به هوای خون و خوش‌منظرگی مقرونا
چون به تابستان بر برگ درختش نگری
از درخشانی گواکه بود مدهونا
عرب ار دیدی آن خوب فواکه کانجاست
برنخواندی به قسم والتین والزیتونا
باغ در باغ و گل اندر گل و قصر اندر قصر
هریکی قصر یکی جوی به پیرامونا
خاصه آن باغ کجا هست نشستنگه شاه
که بهشتی است فرود آمده از گردونا
کوه اگر حایل آن باغ نبودی بودی
از لب رود ارس تا به لب جیحونا
این چنانست که استاد دقیقی فرمود
«‌مهرگان آمد جشن ملک افریدونا»

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نوبهار آمد و شدگیتی دیگرگونا
باغ رنگین شد از خیری و آذریونا
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و جهان رنگ و بوی تازه‌ای به خود گرفته است. درختان باغ‌ها پر از رنگ و زیبایی شده‌اند و همه جا پر از خیر و برکت است.
رده بستند به باغ اندرکل‌های جوان
جامه‌ها رنگین چون لشگر ناپلیونا
هوش مصنوعی: در باغ، گروهی از جوانان را مشاهده می‌کنند که لباس‌های رنگین بر تن دارند و به نظر می‌رسد مانند یک لشکر نظامی آماده‌اند.
سرخ گل خنده زد و مرغ شباوبزگریست
از لب کارون تا ساحل آبسگونا
هوش مصنوعی: گل‌های سرخ با شادی لبخند زدند و پرنده شب، از گوشه‌ای به گریه افتاد. از کنار کارون تا سواحل آب‌های گوناگون، این صحنه‌ها به وضوح حس می‌شوند.
برگ سبزآورد آن زرد شده شاخ درخت
کودک نوزاد آن پیر شده عرجونا
هوش مصنوعی: برگ سبز نشانهٔ تازگی و جوانی است که از شاخه‌ای که زرد و پژمرده شده، بیرون آمده است. این درخت به نوعی به کودک نوزادی شبیه است، که حتی در میانسالی و پیری نیز زندگی و شادی را به همراه دارد.
گل طاوسی ما نا صنم سامری است
عرعر وناژو چون موسی وچون هارونا
هوش مصنوعی: گل طاوسی ما همانند بت سامری است که صدایی شبیه به صدای عرعر و ناله دارد، همچنان که موسی و هارون به همت خود در صدد نجات قومشان بودند.
ارغوان هست یکی خیمهٔ نورنگ شده
کامده بیرون از خم بقم اکنونا
هوش مصنوعی: یک ارغوان درخشان مانند خیمه‌ای رنگارنگ، از جایی بیرون آمده و نشان می‌دهد که در حال حاضر چه زیبایی‌ای دارد.
پیچک لاغر آویخته در دامن سرو
مثلی باشد از لیلی و از مجنونا
هوش مصنوعی: پیچک نازک و ضعیفی که به دامن درخت سرو آویزان شده، می‌تواند نمادی از عشق و وابستگی باشد که به لیلی و مجنون اشاره دارد. این تصویر نشان‌دهنده‌ی پیوند عمیق و غم‌انگیزی است که میان آنها وجود دارد.
دشت قرمز شد یکپارچه از لالهٔ سرخ
ربخته گویی در دشت فراوان خونا
هوش مصنوعی: دشت به خاطر لاله‌های سرخ، به رنگ قرمز درآمده است و انگار که در این دشت، خون زیادی ریخته شده است.
یا برون‌آمده از خاک و پراکنده شده است
با یکی زلزله‌، گنج کهن قارونا
هوش مصنوعی: گنج باستانی قارون از زیر خاک بیرون آمده و در اثر زلزله‌ای پخش شده است.
قطرهٔ باران آویخته از برگ شقیق
چون زگوش بت دوشیزه در مکنونا
هوش مصنوعی: قطرهٔ باران که بر روی برگ گل شقایق نشسته به زیبایی و لطافتی شبیه به گوشواره‌ای است که از گوش یک دختر جوان آویزان باشد.
از پس نرگس آمدگل شب‌بوی سفید
وز پس شب‌بو بشگفت گل میمونا
هوش مصنوعی: پس از نرگس، گل شب‌بوی سفیدی نمایان می‌شود و پس از شب‌بو، گل میمونه شکوفا می‌گردد.
گونه گون از بریک مرز بنفشه بدمید
وز بر مرز دگر سنبل گوناگونا
هوش مصنوعی: بنفشه‌ها از مرزهای مختلف خوشبو و زیبا به مشام می‌رسند، و در کنار سنبل‌های رنگارنگ، جلوه‌ای خاص و دل‌نواز ایجاد کرده‌اند.
دو بنفشه‌است یک‌افرنجی و دیگر طبری
طبری خرد است اما به شمیم افزونا
هوش مصنوعی: در این بیت به دو نوع گل اشاره شده است: یکی بنفشه‌ای که از نوع خاصی است و دیگری بنفشه‌ای که به نوعی دیگر تعلق دارد. هرچند نوع دوم رنگ و عطر کمتری دارد، اما به خاطر خوشبویی و عطر بیشتری که دارد، توجه را جلب می‌کند. در واقع، ویژگی‌های ظاهری و باطنی هر یک برجسته شده است و نشان‌دهنده تفاوت‌های ظریف بین آنهاست.
شب‌بو و اطلسی و میخک و میناگویی
کرده فرش چمن از دیبه سقلاطونا
هوش مصنوعی: گل‌های خوشبو و زیبا مانند شب‌بو، اطلسی، میخک و مینا به زیبایی فرشی که از دیبه ابریشمی بافت شده، چمن را آراسته‌اند.
شمعدانی‌است فروزندهٔ هر باغ که هست
تا مه مهر ز فروردین روزافزونا
هوش مصنوعی: شمعدانی، گلی است که در هر باغی درخشان و زیباست و تا زمانی که ماه مهر به روزهای فروردین می‌رسد، همچنان شکوفا و رونق دارد.
بنگر آن‌شب‌بوی صد پر که‌نسیم‌خوش او
به مشام آید از آذر تاکانونا
هوش مصنوعی: به خاطر بیاور در آن شب بویی دل‌انگیز از صدای پرندگان که نسیم خوش آن، بوی آتش را به مشام می‌رساند.
سوسن و زنبق با داشتن چند زبان
راست چون دانشمندان خمشند اکنونا
هوش مصنوعی: سوسن و زنبق با وجود زیبایی و رنگارنگی‌شان، در برابر دانشمندان و نابغه‌ها سر تسلیم فرود می‌آورند.
لیک با نیم زبان بر گل سوری بلبل
بیت‌ها خواند گه سالم و گه مخبونا
هوش مصنوعی: اما با زبانی نیمه و نرم، بلبل بر گل‌های سرخ شعرهایی می‌خواند که گاهی واضح و گاهی پنهان هستند.
گل آزرمی‌ ازشرم سرافکنده به زیر
که چرا غازه کشیده گل آزرگونا
هوش مصنوعی: گل آزرمی از خجالت سرش پایین است، چون می‌بیند که گل‌های دیگر چقدر زیبا و با شکوه هستند.
بهرتعلیم شکوفه‌، باد از شاخ درخت
گه الف سازد گه دال کند گه نونا
هوش مصنوعی: برای پرورش شکوفه‌ها، باد گاهی شاخ‌های درخت را به شکل حرف الف در می‌آورد، گاهی به شکل دال، و گاهی به شکل نون.
وان چکاوک به لب جوی پی صید هوام
همچو مارافسا پیوسته کند افسونا
هوش مصنوعی: چکاوک کنار جوی آب به دنبال شکار خود است، گویی که مانند ماری به این کار مشغول است و جادوگری می‌کند.
صبحگه‌جمله گلان‌روی به خورشیدکنند
که بر او هستند از روز ازل مفتونا
هوش مصنوعی: در صبح، همه گل‌ها روی خود را به سوی خورشید می‌چرخانند، زیرا از روز ازل به او جذب شده و مجذوبش هستند.
شد جهان خرم و خرم شد دل‌های حزین
من چنین محزون چونا که بمانم چونا
هوش مصنوعی: جهان شاداب و خوشحال شده و دل‌های غمگین من نیز شاداب گشته‌اند. حالا با این حال، من نمی‌دانم که با این احساس غمچینی چگونه باید بمانم.
چون‌ زیم‌ محزون‌ اکنون که‌جان‌ شد چو بهشت
به بهشت اندر یک دل نبود محزونا
هوش مصنوعی: اکنون که دل غمگین است و جان از این دنیا رفته، در بهشت هیچ دلی افسرده نیست.
خرمی بر ما شایدکه به سالی زین پیش
رخت افکندیم از شهر سوی هامونا
هوش مصنوعی: شاید روزی خوشبختی به ما روی بیاورد، چون سال‌ها پیش لباس شادی را از شهر هامون به دوش کشیدیم.
همچو مسعودکه بیرون شد از قلعهٔ نای
عاقبت رفتیم از محبس ری بیرونا
هوش مصنوعی: مشابه مسعود که از دژ نای خارج شد، ما نیز در نهایت از زندان ری بیرون آمدیم.
دشت البرزکنون جای فقیرانهٔ ماست
آن کجا بود نشستنگه افریدونا
هوش مصنوعی: دشت البرز اکنون محل زندگی بی‌پولی ماست، کجا بود جایی که افریدون، آن شخصیت اسطوره‌ای، در آن استراحت کرده بود؟
فلکی دارد روشن‌، افقی دارد نغز
چشم‌اندازی چون دفتر انگلیونا
هوش مصنوعی: آسمان روشنی دارد و افق زیبایی را نشان می‌دهد که مانند دفتر خوش‌خطی است.
آفرین باد به البرزکه از عکس وی است
هرچه نقش است به سقف فلک گردونا
هوش مصنوعی: آفرین بر کوه البرز که هرچه نقش و طرح در آسمان وجود دارد، بازتابی از زیبایی اوست.
ما ز البرز دو فرسنگ به دوریم ولیک
او چنان آید در چشم که هست ایدونا
هوش مصنوعی: ما از کوه البرز دو فرسنگ فاصله داریم، اما چنان به نظر می‌رسد که او در چشم من نزدیک است و مانند یک آتش‌دان درخشان می‌باشد.
که بر او پیچند ازپرتو خور زربفتا
که در او بافند از ابر سیه اکسونا
هوش مصنوعی: خورشید تابان بر او می‌تابد و مانند پارچه‌ای از طلا بر آن می‌پیچد، در حالی که ابرهای سیاه مانند نقش و نگار بر آن بافته می‌شوند.
چون سردانا مشحون ز هواهای بلند
قله‌اش سال و مه از برف بود مشحونا
هوش مصنوعی: وقتی که سردسیر است و به خاطر ارتفاع بلند قله‌اش، سال و ماه از برف پر شده است.
دامنش چون دل عاشق کمرش چون رخ یار
به هوای خون و خوش‌منظرگی مقرونا
هوش مصنوعی: دامن او به زیبایی دل عاشق و کمرش به خوش‌رویی معشوق می‌ماند؛ این دو زیبایی در کنار هم باعث می‌شوند که دل را به شور آورد و شیفتگی ایجاد کند.
چون به تابستان بر برگ درختش نگری
از درخشانی گواکه بود مدهونا
هوش مصنوعی: وقتی در تابستان به برگ درخت نگاه می‌کنی، آنقدر درخشان و زیباست که گویی به زیبایی با رنگی خاص تزئین شده است.
عرب ار دیدی آن خوب فواکه کانجاست
برنخواندی به قسم والتین والزیتونا
هوش مصنوعی: اگر عرب را دیدی که آن میوه‌های خوب در کجا هستند، به قسم به انجیر و زیتون، دعوا نکردی.
باغ در باغ و گل اندر گل و قصر اندر قصر
هریکی قصر یکی جوی به پیرامونا
هوش مصنوعی: در باغی پر از گل و قصر، هر قصر دارای جوی آبی است که دور تا دور آن را احاطه کرده است.
خاصه آن باغ کجا هست نشستنگه شاه
که بهشتی است فرود آمده از گردونا
هوش مصنوعی: باغی که در آن، زندگی شاهانه و با شکوهی برقرار است، بهشتی است که از آسمان‌ها به زمین فرود آمده و مکانی خاص برای آرامش و استراحت است.
کوه اگر حایل آن باغ نبودی بودی
از لب رود ارس تا به لب جیحونا
هوش مصنوعی: اگر کوه، مانع آن باغ نبود، آن باغ از کنار رود ارس تا کناره‌های جیحون گسترده بود.
این چنانست که استاد دقیقی فرمود
«‌مهرگان آمد جشن ملک افریدونا»
هوش مصنوعی: این به این معنی است که زمان جشن مهرگان فرا رسیده است، جشنی که به یادگار پادشاه افریدون برپا می‌شود.