گنجور

شمارهٔ ۱۱ - نمایندگی ترشیز

دل ز جا برد سحر مرغ سحرخیز مرا
مژده‌ای داد خوش‌آهنگ و دلاویز مرا
گفت کآزادی‌خواهان دیار کشمر
برگزیدند به تکریم و به تعزیز مرا
از همه ملک به مَنشان نگه افتاد ز مهر
زان که بود از بدی و کژی پرهیز مرا
کرد فارغ ز ترش‌رویی بجنورد عبوس
انتخاب هنری مردم ترشیز مرا
خان بجنورد ندانست که مردان بزرگ
می‌شناسند به واشنتن و پاریز مرا
بر سر دولت بشکست مرا چندین بار
خواست تا بر سر قانون شکند نیز مرا
تا رود مجری تحدید به تهدید ز شهر
خواست کردن به یکی مفسده تجهیز مرا
تلگرافاتی از سید و آخوند، به قهر
بفرستاد که در کار کند تیز مرا
ظلمی ار بود عمومی بُد و او خواست کند
همچو این قافیه وادار به تبعیض مرا
به خیالش که وکیل خود و اقوام ویم
که به هر جنگ فرستاد جلوریز مرا
گرچه من بودم مبعوث دموکرات ولی
بی‌سبب منّتِ او گشت گلاویز مرا
او ندانست که گر اهل خراسان به درست
نپذیرند، پذیرند به تبریز مرا
نه به کرمان‌ و صفاهان که ‌به کرمانشه و یزد
می‌ستایند و به شیراز و به نیریز مرا
خاک فرغانه و قرقیز هم ار زایران بود
می‌گزیدند ز فرغانه و قرقیز مرا
وگر انسان ز من اعراض کند، بگزیند
به هم‌آوازی خود مرغ شب‌آویز مرا
وگر او نیز بتابد ز من اندوهی نیست
با یکی طبع چو دریای گهرخیز مرا
تاج زرین نکند خوشدلم‌، او برد گمان
دل کند خوش به یک انگشتر ارزیز مرا

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دل ز جا برد سحر مرغ سحرخیز مرا
مژده‌ای داد خوش‌آهنگ و دلاویز مرا
هوش مصنوعی: صبح زود، هنگامی که پرنده‌ای بیدار شده بود، دل مرا از جا برداشت و یک خبر خوب و شاداب به من داد که گوشنواز و دلنشین بود.
گفت کآزادی‌خواهان دیار کشمر
برگزیدند به تکریم و به تعزیز مرا
هوش مصنوعی: او گفت که مردم آزاداندیش این سرزمین، مرا به احترام و ارادت خود پذیرفته‌اند.
از همه ملک به مَنشان نگه افتاد ز مهر
زان که بود از بدی و کژی پرهیز مرا
هوش مصنوعی: از همه سرزمین‌ها، چشم مرا بر تو دوخته‌اند به خاطر محبت، چون تو از بدی و ناپسندی دوری کرده‌ای.
کرد فارغ ز ترش‌رویی بجنورد عبوس
انتخاب هنری مردم ترشیز مرا
هوش مصنوعی: به این معناست که شخصی از حالت‌هایی که دلش را می‌آزارد و باعث نگرانی‌اش می‌شود، دور شده و در انتخاب هنری که نشان‌دهندهٔ مردم ترشیز باشد، به دنبال چیزی است که نشان‌دهندهٔ شخصیت و ویژگی‌های آن مردم باشد.
خان بجنورد ندانست که مردان بزرگ
می‌شناسند به واشنتن و پاریز مرا
هوش مصنوعی: این بخشی از شعر اشاره دارد به اینکه فردی در مقام و موقعیتی که به آن دست یافته، به خوبی می‌داند که انسان‌های بزرگ و با ارزش را بر اساس دستاوردها و موقعیت‌هایشان می‌شناسند، نه بر اساس مکان‌ها و لقب‌هایی که ممکن است برای دیگران مهم باشند. در واقع، این بیت نشان می‌دهد که شناخت ارزش واقعی افراد فراتر از نام‌ها و عناوین است.
بر سر دولت بشکست مرا چندین بار
خواست تا بر سر قانون شکند نیز مرا
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی، بارها با مشکلات و ناکامی‌ها روبه‌رو شدم، هر بار هم به من پیشنهاد شد که برای رسیدن به موفقیت دست به اقداماتی بزنم که با اصول و قوانین در تضاد باشد.
تا رود مجری تحدید به تهدید ز شهر
خواست کردن به یکی مفسده تجهیز مرا
هوش مصنوعی: به دنبال این هستم که یک مشکل را با تهدید حل کنم و نمی‌خواهم از شهر خارج شوم، زیرا این کار ممکن است به دردسر بزرگی برای من تبدیل شود.
تلگرافاتی از سید و آخوند، به قهر
بفرستاد که در کار کند تیز مرا
هوش مصنوعی: سید و آخوند، با عصبانیت پیغام‌هایی فرستادند که باید سریعاً به کارم رسیدگی شود.
ظلمی ار بود عمومی بُد و او خواست کند
همچو این قافیه وادار به تبعیض مرا
هوش مصنوعی: اگر ظلمی در جامعه‌ای وجود داشته باشد و او بخواهد مانند این قافیه، مرا به تفاوت و تبعیض وادار کند، این نشان از ناعدالتی است.
به خیالش که وکیل خود و اقوام ویم
که به هر جنگ فرستاد جلوریز مرا
هوش مصنوعی: او گمان می‌کند که وکیل خودش و خانواده‌اش است و به همین دلیل هر بار که به نبرد می‌فرستد، مرا ترحم بی‌نهایت می‌کند.
گرچه من بودم مبعوث دموکرات ولی
بی‌سبب منّتِ او گشت گلاویز مرا
هوش مصنوعی: با وجودی که من به عنوان نماینده‌ی دموکرات به میدان آمده‌ام، اما بدون هیچ دلیلی درگیر مشکلی شدم که او باعث آن بود.
او ندانست که گر اهل خراسان به درست
نپذیرند، پذیرند به تبریز مرا
هوش مصنوعی: او نمی‌دانست که اگر مردم خراسان به درستی و حقیقت مرا نپذیرند، در تبریز مرا خواهند پذیرفت.
نه به کرمان‌ و صفاهان که ‌به کرمانشه و یزد
می‌ستایند و به شیراز و به نیریز مرا
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که شاعر به جای آنکه به شهرهای معروفی مانند کرمان، صفاهان، یزد، شیراز یا نیریز اشاره کند، به ویژگی‌ها یا زیبایی‌هایی که در کرمانش یا یزد وجود دارد، اشاره دارد و این شهرها را به نوعی ستایش می‌کند. به بیان دیگر، او ارزش و زیبایی‌های خاص منطقه خود را بیشتر از شهرهای بزرگ و مشهور می‌داند.
خاک فرغانه و قرقیز هم ار زایران بود
می‌گزیدند ز فرغانه و قرقیز مرا
هوش مصنوعی: اگر چه خاک فرغانه و قرقیز هم به زائران تعلق دارد، اما آن‌ها مرا از میان فرغانه و قرقیز انتخاب می‌کنند.
وگر انسان ز من اعراض کند، بگزیند
به هم‌آوازی خود مرغ شب‌آویز مرا
هوش مصنوعی: اگر انسان از من روی برگرداند، بهتر است که مرغ شب‌زنده‌دار خود را انتخاب کند که هم‌صدایش باشد.
وگر او نیز بتابد ز من اندوهی نیست
با یکی طبع چو دریای گهرخیز مرا
هوش مصنوعی: اگر او هم از من دور شود، برای من غمی نخواهد بود؛ چون دارای روح و طبعی هستم که همچون دریای پر از گوهر است.
تاج زرین نکند خوشدلم‌، او برد گمان
دل کند خوش به یک انگشتر ارزیز مرا
هوش مصنوعی: دل شاد و خوشحالی‌ام به تاج زرینی نمی‌ارزد. او فکر می‌کند با یک انگشتر کم‌ارزش می‌تواند دل مرا خوش کند.

خوانش ها

شمارهٔ ۱۱ - نمایندگی ترشیز به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1398/06/22 20:09
عین. ح

چند خطای نگارشی در این چامه رخ داده است؛ ازجمله:
دلاوبز (دلاویز)
می‌شناسد به واشنتن و پاربز مرا (می‌شناسند به واشنتن و پاریز مرا) یعنی در واشنگتن و پاریس هم مرا می‌شناسند.
گرچه من بود مبعوث دموکرات ولی (گرچه من بودم مبعوث دموکرات ولی)

1402/10/23 13:12
کژدم

در انتخابات دورهٔ پنجم مجلس شورای ملی به سال ۱۳۰۳، بهار نامزد نمایندگی از حوزهٔ بجنورد بود، ولی حکمران آنجا بر خلاف خواست مردم و نظر حزب دموکرات که نامزدشان بهار بود، برادر خود را برگزید. بهار نیز بی‌درنگ از سوی مردم ترشیز (کاشمر) به نمایندگی برگزیده شد و این قصیده را سرود.