شمارهٔ ۱۰ - منقبت
دی دیدم آن نگار سهی قد را
بر رخ شکسته زلف مجعد را
در خوی گرفته عارض گلگون را
در می نهفته ورد مورد را
از جادوئی نهفته بلعل اندر
تابان دو رشته در منضد را
بگشوده بهر بستن کار من
بشکسته زلفکان معقد را
در تاب زلف و ابروی او دیدم
تیغ سلیل و درع مزرد را
گفتم ز دام زلف رهائی بخش
این خاطر پریش مقید را
گفتا دلت رها کنم ارگوئی
از جان و دل مدیح محمد را
سر خیل انبیا که صفات او
حیران نموده عقل مجرد را
حق از ازل به مهر و ولای او
با خلق بسته عهد مؤکد را
پیغمبران به مدرس فضل او
حاضر شوند خواندن ابجد را
با بغض او فریشته گر باشد
گو پذیره نار موقد را
ور زانکه با ولاش بود شیطان
گو کن گذاره خلد مخلد را
قانون نهاد و شرع پدید آورد
و آراستملک و دولت سرمد را
قانون او گرفت همه گیتی
چون تندباد، وادی و فدفد را
وانکس که سر ز طاعت او برتافت
گردن نهاد تیغ مهند را
ایزد از او به خلق نمود امروز
احسان بینهایت و بیحد را
فر قدوم فرخ او بشکست
آن کسروی بنای مشید را
شمارهٔ ۹ - جواب بهار به ادیب الممالک فراهانی: ایزدت خر خلق کرد ای کودن شاعرنماشمارهٔ ۱۱ - نمایندگی ترشیز: دل ز جا برد سحر مرغ سحرخیز مرا
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دی دیدم آن نگار سهی قد را
بر رخ شکسته زلف مجعد را
هوش مصنوعی: چشمم به آن معشوق با قد بلند افتاد که بر چهرهاش زلفهای پیچیده و شکستهای را میدیدم.
در خوی گرفته عارض گلگون را
در می نهفته ورد مورد را
هوش مصنوعی: در چهرهاش رنگ سرخ گل را پنهان کرده و در شراب، ذکر محبوب را نهان کرده است.
از جادوئی نهفته بلعل اندر
تابان دو رشته در منضد را
هوش مصنوعی: از جادوی نهفته در لعل (مروارید) که درخشش زیبایی دارد، دو رشته بر من تأثیر میگذارد.
بگشوده بهر بستن کار من
بشکسته زلفکان معقد را
هوش مصنوعی: کار من به واسطهی گشودن، به دنبال بستن است و زلفهای او که مانند گیسوان به هم پیچیدهاند، شکسته شدهاند.
در تاب زلف و ابروی او دیدم
تیغ سلیل و درع مزرد را
هوش مصنوعی: در پیچ و تاب زلف و ابروی او، شمشیری تیز و زرهای محکم را مشاهده کردم.
گفتم ز دام زلف رهائی بخش
این خاطر پریش مقید را
هوش مصنوعی: گفتم که از دام زلف تو آزاد کن این خاطر آشفته و پریشان را.
گفتا دلت رها کنم ارگوئی
از جان و دل مدیح محمد را
هوش مصنوعی: گفت: آیا میتوانم دل تو را رها کنم، در حالی که از جان و دل به ستایش محمد مشغول هستم؟
سر خیل انبیا که صفات او
حیران نموده عقل مجرد را
هوش مصنوعی: در میان جمع انبیا، خصوصیات او چنان شگفتانگیز است که عقل مجرد را حیرت زده کرده است.
حق از ازل به مهر و ولای او
با خلق بسته عهد مؤکد را
هوش مصنوعی: از همان ابتدا، حق با محبت و دوستی او با مخلوق، پیمانی محکم و استوار بسته است.
پیغمبران به مدرس فضل او
حاضر شوند خواندن ابجد را
هوش مصنوعی: پیامبران برای یادگیری آداب و دانش به سراغ او میروند، حتی در سطوح ابتدایی و پایهای.
با بغض او فریشته گر باشد
گو پذیره نار موقد را
هوش مصنوعی: اگر او با بغضش مثل یک فرشته باشد، پس چه میشود که آتش افروخته را بپذیرد؟
ور زانکه با ولاش بود شیطان
گو کن گذاره خلد مخلد را
هوش مصنوعی: اگر کسی به شیطان نزدیک باشد، باید با او به گفتگو بپردازد و از او بخواهد که به بهشت جاودانه اشاره کند.
قانون نهاد و شرع پدید آورد
و آراستملک و دولت سرمد را
هوش مصنوعی: قانونی ایجاد شد و احکام شرعی مطرح گردید که به ترتیب و ساماندهی دولت و حکومت جاودانی کمک کرد.
قانون او گرفت همه گیتی
چون تندباد، وادی و فدفد را
هوش مصنوعی: قانون او مانند یک طوفان تمام دنیا را دربرگرفته و مناطق و مکانها را تحت تأثیر قرار داده است.
وانکس که سر ز طاعت او برتافت
گردن نهاد تیغ مهند را
هوش مصنوعی: آن کس که از اطاعت خدا سرپیچی کرد، در مقابل شمشیر برنده و قهری که در انتظارش بود، تسلیم شد.
ایزد از او به خلق نمود امروز
احسان بینهایت و بیحد را
هوش مصنوعی: خداوند امروز به مردم نعمت و لطفی بیپایان و نامحدود ارزانی داشته است.
فر قدوم فرخ او بشکست
آن کسروی بنای مشید را
هوش مصنوعی: کسی که پیشانی خوشبختی او را لمس کرد، بنای پر شکوه شهر مشید را ویران کرد.
حاشیه ها
1398/06/22 19:09
عین. ح
در یکی از مصراعها یک واژه افتاده است:
گو پذیره نار موقد را (گو شو پذیره نار موقد را)