گنجور

شمارهٔ ۸

قطعۀ مدح مرا چون دل و چون دیدۀ خویش
از پی فخر بدارند بزرگان عجم
پس من آری به تن خویش فرستم بر تو
مدح گویم که مگر مزد فرستی به کرم
تو به دینار کسان آب مرا تیره کنی
حشمت شعر و خط من بفروشی به درم
لیکن آخر ز چنان روی کجا بتوانم
برسانم به وجیه و به شرف شکر تو هم ؟
گر به مدح تو کنون هیچ قلم بردارم
این سر انگشت قلم گیر قلم باد ، قلم

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: سیاوش جعفری

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

قطعۀ مدح مرا چون دل و چون دیدۀ خویش
از پی فخر بدارند بزرگان عجم
هوش مصنوعی: بزرگان عجم به قدری به من ارادت دارند که مرا مانند دل و دیده‌ خودشان می‌ستایند و به این ترتیب به فخر و مباهات می‌پردازند.
پس من آری به تن خویش فرستم بر تو
مدح گویم که مگر مزد فرستی به کرم
هوش مصنوعی: من به خاطر تو و به خاطر مدح و ستایشی که از تو می‌کنم، به جان خودم به سراغ تو می‌آیم، شاید که تو بر من لطف و پاداشی نیکو بفرستی.
تو به دینار کسان آب مرا تیره کنی
حشمت شعر و خط من بفروشی به درم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر پول و ثروت دیگران، آبرو و شخصیت من را tarnished کنی، باید بدان که ارزش شعر و خط من را به اندازه‌ی یک درهم می‌فروشی.
لیکن آخر ز چنان روی کجا بتوانم
برسانم به وجیه و به شرف شکر تو هم ؟
هوش مصنوعی: اما در نهایت از کجا می‌توانم به زیبایی و شرافت تو، قدردانی و احترام بگذارم؟
گر به مدح تو کنون هیچ قلم بردارم
این سر انگشت قلم گیر قلم باد ، قلم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم اکنون برای تو توصیف و ستایش بنویسم، این قلم به سبب ارادت و احترامی که برای تو دارم، باید به اندازه‌ای به من احترام بگذارد که انگشتانم را بخود جذب کند.

حاشیه ها

1396/04/21 21:07
سعید اسکندری

گر بمدح تو کنون هیچ قلم بردارم
این سر انگشت قلم گیر قلم باد ، قلم
بیت زیبایی‌ست به علت بازی که با‌واژه‌ی قلم کرده در جناس تام و تکریر