گنجور

شمارهٔ ۳

ای از کمال حسن تو جزوی در آفتاب
خطت کشیده دایرۀ شب بر آفتاب
زلف چو مشک ناب ترا بنده مشک ناب
روی چو آفتاب ترا چاکر آفتاب
آنجا که زلف تست همه یکسره شبست
و آنجا که روی تست همه یکسر آفتاب
باغیست چهرۀ تو که دارد بنفشه بار
سرویست قامت تو که دارد بر آفتاب
بر ماه مشک داری و بر سرو بوستان
در لاله نوش داری و در عنبر آفتاب
از چهره آفتابی و از روی شکری
بس شاهدست با شکرت همبر آفتاب
ار نایب سپهر نشد زلف تو چرا
در حلقه ماه دارد و در چنبر آفتاب ؟
خالیست بر رخ تو ، بنام ایزد ، آن چنانک
نارد همی بخویشتن از زیور آفتاب
گویی که نوک خامۀ دستور شهریار
ناگه ز مشک شب نقطی زد بر آفتاب
مخدوم ملک پرور ، صدر جهان که هست
در پیش بارگاهش خدمت گر آفتاب
سردار مجد دولت و دین کز برای فخر
دارد ز رای روشن او رهبر آفتاب
لشکر کشی که هستش لشکر گه آسمان
فرماندهی که هستش فرمان بر آفتاب
بر طالع قویش دعا گوی مشتری
بر طالع بهیش ثنا گستر آفتاب
کامل بذات اوست خرد پرور آدمی
فاخر ز جود اوست ثنا پرور آفتاب
بر منبری که خطبۀ مدحش ادا کنند
بوسد ز فخر پایۀ آن منبر آفتاب
زیبد زمانه را ز برای مدیح او
خامه شهاب و نقش شب و دفتر آفتاب
ای صاحبی که دایم بر آفتاب ملک
دارد ز رای روشن تو مفخر آفتاب
ای از محل چنانکه زهر آفریده جان
وی از شرف چنانکه زهر اختر افتاب
آنجا بود که رای تو باشد در آسمان
و آنجا نهد که پای تو باشد سر آفتاب
از گرد مو کب تو کشد سرمه حور عین
و ز ماه رایت تو کند افسر آفتاب
نام شب از صحیفۀ ایام بسترد
از رای تو اجازت یابد گر آفتاب
بر عزم آن که ریزد خون عدوی تو
هر روز بامداد کشد خنجر آفتاب
تا کیمیای خاک درت بر نیفکند
در ضمن هیچ کان ننهد گوهر آفتاب
سیمرغ صبح را ندهد مژدۀ صباح
تا نام تو نبیند بر شهیر آفتاب
چون تیغ نصرۀ تو بر آرد سر از نیام
گویی همی بر آید از خاور آفتاب
با بند گانت پای ندارند سرکشان
بر او سپاه شب چو کشد معجر آفتاب
آنجا که رزم جویی و لشکرکشی بفتح
در بحر خون نیابد بر معبر آفتاب
از تف و تاب خنجر مردان لشکرت
از سر کشد بشکل زنان چادر آفتاب
ای آفتاب دولت عالیت بی زوال
وی در ضمیر روشن تو مضمر آفتاب
ای چاکری جاه ترا لایق آسمان
وی بندگی رای ترا در خور آفتاب
بر شعر آفتاب که نبود برین نمط
خصمی کند هر آینه در محشر آفتاب
تا نوبهار سبز بود ، آسمان کبود
تا لاله سایه جوید و نیلوفر آفتاب
سر سبز باد ناصحت از دور آسمان
پژمرده لاله زار حسودت در آفتاب
در جشن آسمان صفتت ریخته نثار
ساقی ماهروی تو در ساغر آفتاب

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: سیاوش جعفری

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای از کمال حسن تو جزوی در آفتاب
خطت کشیده دایرۀ شب بر آفتاب
هوش مصنوعی: ای زیبا، تو که یک جزئی از کمال زیبایی‌ات را در آفتاب نشان داده‌ای، شب را به دور آفتاب کشیده‌ای.
زلف چو مشک ناب ترا بنده مشک ناب
روی چو آفتاب ترا چاکر آفتاب
هوش مصنوعی: موهای تو مانند مشک خالص است و من عاشق آن هستم. چهره‌ات چون آفتاب تابنده است و من نیز خدمتگزار نور آفتاب تو هستم.
آنجا که زلف تست همه یکسره شبست
و آنجا که روی تست همه یکسر آفتاب
هوش مصنوعی: جایی که موهای تو قرار دارد، همه جا تاریکی و شب است و جایی که چهره‌ات وجود دارد، همه جا روشنایی و آفتاب است.
باغیست چهرۀ تو که دارد بنفشه بار
سرویست قامت تو که دارد بر آفتاب
هوش مصنوعی: چهرۀ تو همانند باغی است که پر از گل‌های بنفشه است و قامت تو مانند درخت سرو است که به سمت آفتاب رشد کرده و ایستاده است.
بر ماه مشک داری و بر سرو بوستان
در لاله نوش داری و در عنبر آفتاب
هوش مصنوعی: در این بیت، به زیبایی‌ها و جلوه‌های طبیعی اشاره شده است. ماه، نماد زیبایی و جذابیت است که بر روی گل‌های مشکی نمایان است. سرو، که نماد استقامت و ظرافت است، در باغ به چشم می‌خورد. همچنین، لاله‌هایی که نوشیدنی خوش‌بو و خوش‌رنگی دارند و عطر عنبر، که تداعی‌گر گرما و نور آفتاب است، به توصیف زیبایی‌های طبیعت پرداخته شده است. به طور کلی، این متن به تجلیات زیبای طبیعت و عشق به آن اشاره دارد.
از چهره آفتابی و از روی شکری
بس شاهدست با شکرت همبر آفتاب
هوش مصنوعی: از چهره‌ی درخشان تو و زیبایی‌ات، بسیاری می‌دانند که تو چه اندازه شیرین و دلنشینی، انگار که آفتاب و شکر در هم آمیخته شده‌اند.
ار نایب سپهر نشد زلف تو چرا
در حلقه ماه دارد و در چنبر آفتاب ؟
هوش مصنوعی: اگر زلف تو به مقام ولیعهدی آسمان نرسیده، پس چرا در دایره ماه و در هاله آفتاب قرار دارد؟
خالیست بر رخ تو ، بنام ایزد ، آن چنانک
نارد همی بخویشتن از زیور آفتاب
هوش مصنوعی: بر چهره‌ات خالیست، به نام خدا، همانند ناردی که از زیبایی خورشید به خود می‌بالد.
گویی که نوک خامۀ دستور شهریار
ناگه ز مشک شب نقطی زد بر آفتاب
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که قلم فرمانروای بزرگ ناگهان روی آفتاب نقطه‌ای از عطر خوش و دل‌انگیز مشکی زد.
مخدوم ملک پرور ، صدر جهان که هست
در پیش بارگاهش خدمت گر آفتاب
هوش مصنوعی: ای کسی که پرورش‌دهنده مشرق زمین هستی و در صدر جهان قرار داری، در مقابل دربار تو حتی خورشید هم خدمت‌گزاری می‌کند.
سردار مجد دولت و دین کز برای فخر
دارد ز رای روشن او رهبر آفتاب
هوش مصنوعی: سردار بزرگ و محترم که برای افتخار، از عقل و فکر روشن خود برخوردار است و همچون پیشوای آفتاب بر دیگران می‌تابد.
لشکر کشی که هستش لشکر گه آسمان
فرماندهی که هستش فرمان بر آفتاب
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف قدرت و عظمت الهی می‌پردازد. در آن به لشکری اشاره شده که از سوی آسمان به حرکت درآمده و فرمانده‌ای دارد که بر نور خورشید فرمان می‌راند. این تصویر بیانگر سلطه و تسلط خداوند بر جهان و تمامی موجودات است.
بر طالع قویش دعا گوی مشتری
بر طالع بهیش ثنا گستر آفتاب
هوش مصنوعی: بر سرنوشت قوی او دعا کن، ای مشتری؛ بر سرنوشت بهشتی‌اش، ای آفتاب، ستایش بکن.
کامل بذات اوست خرد پرور آدمی
فاخر ز جود اوست ثنا پرور آفتاب
هوش مصنوعی: خداوند به خودی خود کامل است و انسان را با حکمت و فهم پرورش می‌دهد. ویژگی‌های انسان به خاطر بخشش‌های اوست و محبتش مانند نور خورشید است که در همه جا می‌تابد.
بر منبری که خطبۀ مدحش ادا کنند
بوسد ز فخر پایۀ آن منبر آفتاب
هوش مصنوعی: بر روی منبری که در آن به ستایش او سخن می‌گویند، آفتاب به نشانه‌ی افتخار، پایه‌ی آن منبر را می‌بوسد.
زیبد زمانه را ز برای مدیح او
خامه شهاب و نقش شب و دفتر آفتاب
هوش مصنوعی: زمانه به خاطر ستایش او زیباست، و قلمی همانند شهاب، نقش‌هایی همانند شب و دفتری مانند آفتاب به همراه دارد.
ای صاحبی که دایم بر آفتاب ملک
دارد ز رای روشن تو مفخر آفتاب
هوش مصنوعی: ای صاحب‌منصبی که همواره در نور و روشنی قرار داری، به خاطر تصمیمات و اندیشه‌های روشنت، آفتاب بر تو افتخار می‌کند.
ای از محل چنانکه زهر آفریده جان
وی از شرف چنانکه زهر اختر افتاب
هوش مصنوعی: تو همچون زهری هستی که جانش از مقام و فضیلت خود سرچشمه می‌گیرد، و مانند ستاره‌ای که نورش از پرتو خورشید نشأت می‌گیرد.
آنجا بود که رای تو باشد در آسمان
و آنجا نهد که پای تو باشد سر آفتاب
هوش مصنوعی: در آن مکان، خواسته و نظر تو در آسمان قرار دارد و در همان جا، جایی که تو قرار می‌گیری، در کنار آفتاب است.
از گرد مو کب تو کشد سرمه حور عین
و ز ماه رایت تو کند افسر آفتاب
هوش مصنوعی: موهای گرد و زیبای تو به مانند سرمه‌ای است که چشم‌های حوریان را درخشان می‌کند و چهره‌ات چنان درخشان است که مانند تاجی برای خورشید به نظر می‌رسد.
نام شب از صحیفۀ ایام بسترد
از رای تو اجازت یابد گر آفتاب
هوش مصنوعی: اگر خورشید اجازه دهد، شب نامش را از دفتر روزها برمی­دارد.
بر عزم آن که ریزد خون عدوی تو
هر روز بامداد کشد خنجر آفتاب
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در هر روز صبح، خورشید مانند خنجری برای دشمنان تو عمل می‌کند و آن‌ها را نابود می‌سازد. این اشاره به عزم و اراده قوی در مبارزه با مخالفان و دشمنان دارد.
تا کیمیای خاک درت بر نیفکند
در ضمن هیچ کان ننهد گوهر آفتاب
هوش مصنوعی: تا چه زمانی خاک درگاه تو می‌تواند به من طلا تبدیل کند، در حالی که هیچ کانی نمی‌تواند ارزش نور خورشید را در خود داشته باشد؟
سیمرغ صبح را ندهد مژدۀ صباح
تا نام تو نبیند بر شهیر آفتاب
هوش مصنوعی: سیمرغ صبح، خبر خوش روز را نمی‌دهد تا زمانی که نام تو را بر درخشان‌ترین نقطه آسمان ببیند.
چون تیغ نصرۀ تو بر آرد سر از نیام
گویی همی بر آید از خاور آفتاب
هوش مصنوعی: وقتی که تیغ پرتوان تو از غلاف خارج می‌شود، گویی آفتاب از سمت شرق طلوع می‌کند.
با بند گانت پای ندارند سرکشان
بر او سپاه شب چو کشد معجر آفتاب
هوش مصنوعی: وقتی شب با تاریکی‌اش بر افراشته می‌شود، سرکشان و نااهلان نمی‌توانند از بند و زنجیری که بر اوست فرار کنند؛ مانند اینکه آفتاب در تاروپود شب به حرکت درمی‌آید و در نهایت، باعث روشنایی می‌شود.
آنجا که رزم جویی و لشکرکشی بفتح
در بحر خون نیابد بر معبر آفتاب
هوش مصنوعی: در جایی که نبرد و جنگ و لشکرکشی وجود دارد، پیروزی در دریاهای خون ممکن است به دست نیاید و راه و مسیر روشنایی و آگاهی به آنجا نمی‌رسد.
از تف و تاب خنجر مردان لشکرت
از سر کشد بشکل زنان چادر آفتاب
هوش مصنوعی: خنجر مردان جنگی به شدت می‌درخشد و هوای گرم و آفتابی باعث می‌شود که زنان چادر بر سر دارند.
ای آفتاب دولت عالیت بی زوال
وی در ضمیر روشن تو مضمر آفتاب
هوش مصنوعی: ای خورشید قدرت و عظمت تو که هیچ‌گاه از بین نخواهد رفت، نور تو در دل روشن تو نهفته است.
ای چاکری جاه ترا لایق آسمان
وی بندگی رای ترا در خور آفتاب
هوش مصنوعی: ای غلامی که شایسته مقام آسمان هستی، و با خدمت‌گذاری‌ات، شایسته نور خورشید.
بر شعر آفتاب که نبود برین نمط
خصمی کند هر آینه در محشر آفتاب
هوش مصنوعی: در روز قیامت، کسی که به حقیقت و زیبایی شعر اعتنا نکند، در برابر نور و حقیقتی که مثل آفتاب درخشان است، قرار خواهد گرفت و نمی‌تواند در برابر آن استدلالی کند.
تا نوبهار سبز بود ، آسمان کبود
تا لاله سایه جوید و نیلوفر آفتاب
هوش مصنوعی: تا زمانی که بهار تازه و سرسبز است، آسمان به رنگ آبی روشن درآمده و گل لاله به دنبال سایه‌ای می‌گردد و نیلوفر به جستجوی نور آفتاب است.
سر سبز باد ناصحت از دور آسمان
پژمرده لاله زار حسودت در آفتاب
هوش مصنوعی: نسیم خنک و تازگی بخش ناصح از دور به سوی آسمان می‌وزد، در حالی که گل‌های لاله در زمین تحت تأثیر نور خورشید پژمرده و حسود به نظر می‌رسند.
در جشن آسمان صفتت ریخته نثار
ساقی ماهروی تو در ساغر آفتاب
هوش مصنوعی: در جشن آسمان، زیبایی‌های تو به عنوان نذری تقدیم شده است و ساقی با چهره‌ی زیبا، شرابی از نور خورشید در جام می‌ریزد.