گنجور

شمارهٔ ۱۱

عید شاداب درختیست که تا سال دگر
از گل و میوۀ او بوی همی یابی و بر
بوی آن گل بترازد چو خرد کار دماغ
بر آن میوه بتازد چو خرد سوی جگر
زین گل و میوه همان به که یکی گیرد بار
زین گل و میوه چه گویی که چه باشد خوشتر؟
عید را دستخوش خویش گرفتیم و ازو
میوه و گل بجزین گونه نخواهیم دگر
ما برینیم و برین نیز بپرسیم از شاه
شاه ما نیز همانا که برینست مگر
عید هر سال برآورد و برآورد امسال
خلعت شاه منست ، آن ملک شیر شکر
اصل تأیید و بزرگی و سعادت بادت
خلعت خسرو دارا دل افریدون فر
هفت چیزست کجا رتبت مردست ازو :
کله و اسب و قبا ، گرز و کمر ، تیغ و سپر
ملک شرق بیاراست بدین هفت ترا
چون ترا دید بدین رتبت مردی در خور
ز انکه در بزم سرافراز کلاهی و قبا
ز آنکه در رزم فرازندۀ تیغی و کمر
خواست تا اسب ترا بنده بود باد صبا
خواست تا ساز ترا بوسه دهد شمس و قمر
گر ملک بود مراد تو که آید بهری
آمد آن شاه کنون ، ز آنچه بجستی برخور
ای گه عشرت تو بزم ترا فتنه روان
وی گه کوشش تو رزم ترا بنده جگر
ای بهنگام سخاوت چو بتابی خورشید
وی بهنگام قساوت چو بسوزی آذر
حرکات تو گه رزم سبک روح چو سیم
سکنات تو گه بزم گرانبار چو زر
ای سوی لشکر بدخواه شتابان کشتی
وی گه حملۀ بدخواه درنگی لنگر
نیک دانی که بیک ساعت این نظم رهی
دوش ، برپای ، همی گفت ، شراب اندر سر
عذر من بنده ازین نظم سبک مایه بخواه
تا بشعری شکنم تازه بفردا دفتر
تا نیاید بگه فصل زمستان نیسان
نا نیاید بگه ماه حزیران آذر
هم چنین شاد و دل افروز همی باش بکام
یک تن از لشکر تو بر همه خصمان لشکر

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: سیاوش جعفری

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عید شاداب درختیست که تا سال دگر
از گل و میوۀ او بوی همی یابی و بر
هوش مصنوعی: روز عید مثلی است مانند درختی که تا سال بعد می‌توانی عطر گل‌ها و میوه‌هایش را احساس کنی.
بوی آن گل بترازد چو خرد کار دماغ
بر آن میوه بتازد چو خرد سوی جگر
هوش مصنوعی: بوی آن گل به خوبی حس می‌شود و وقتی عقل به آن میوه توجه می‌کند، به سمت دل جذب می‌شود.
زین گل و میوه همان به که یکی گیرد بار
زین گل و میوه چه گویی که چه باشد خوشتر؟
هوش مصنوعی: از این گل و میوه بهتر است که یکی از آن‌ها را بچیند و بهره‌برداری کند. دیگر اینکه از این گل و میوه چه می‌توان گفت که چه چیز می‌تواند خوش‌تر باشد؟
عید را دستخوش خویش گرفتیم و ازو
میوه و گل بجزین گونه نخواهیم دگر
هوش مصنوعی: ما عید را به دست خود آوردیم و جز میوه و گل از او چیزی نمی‌خواهیم.
ما برینیم و برین نیز بپرسیم از شاه
شاه ما نیز همانا که برینست مگر
هوش مصنوعی: ما در اینجا هستیم و اگر سؤالی از پادشاه داشته باشیم، باید از خود او بپرسیم، زیرا او نیز در همین جا حضور دارد.
عید هر سال برآورد و برآورد امسال
خلعت شاه منست ، آن ملک شیر شکر
هوش مصنوعی: هر سال عید برپا می‌شود و امسال نیز عیدی ویژه وجود دارد که هدیه‌ای از سوی سلطانی دوست‌داشتنی و شیرین است.
اصل تأیید و بزرگی و سعادت بادت
خلعت خسرو دارا دل افریدون فر
هوش مصنوعی: شکوه و عظمت و خوشبختی تو، همچون لباسی است که به پادشاهی از خاندان خسرو و به دل افریدون تقدیم شده است.
هفت چیزست کجا رتبت مردست ازو :
کله و اسب و قبا ، گرز و کمر ، تیغ و سپر
هوش مصنوعی: هفت چیزی وجود دارد که مقام و ارزش یک مرد به آن‌ها بستگی دارد: سر، اسب، لباس، باتوم، کمربند، شمشیر و سپر.
ملک شرق بیاراست بدین هفت ترا
چون ترا دید بدین رتبت مردی در خور
هوش مصنوعی: پادشاه شرق با عظمت و زیبایی خود، هفت پسرش را به خاطر تو آراست؛ زیرا وقتی او تو را در این رتبه و مقام مردی شایسته دید، تصمیم به این کار گرفت.
ز انکه در بزم سرافراز کلاهی و قبا
ز آنکه در رزم فرازندۀ تیغی و کمر
هوش مصنوعی: این بیت به گونه‌ای بیان می‌کند که فردی که در مجالس خوشگذرانی و میهمانی‌ها با شمایل زیبا و لباس‌های شیک حضور دارد، از آن کسی که در میدان نبرد دارای سلاح و قدرت است، برتری ندارد. در واقع، اشاره به این است که زیبایی ظاهری و مقام اجتماعی در مقایسه با توانایی و شجاعت در مواجهه با چالش‌ها، ارزشی ندارد.
خواست تا اسب ترا بنده بود باد صبا
خواست تا ساز ترا بوسه دهد شمس و قمر
هوش مصنوعی: می‌خواست که باد ملایم، اسب تو را نفس بکشاند و خورشید و ماه ساز تو را بوسه بزنند.
گر ملک بود مراد تو که آید بهری
آمد آن شاه کنون ، ز آنچه بجستی برخور
هوش مصنوعی: اگر خواسته‌ات برآورده شود و به مقام سلطنت برسی، باید از چیزهایی که از آن‌ها دوری جسته‌ای، استفاده کنی و به آن‌ها رجوع کنی. اکنون فرصتی برای تو فراهم شده است.
ای گه عشرت تو بزم ترا فتنه روان
وی گه کوشش تو رزم ترا بنده جگر
هوش مصنوعی: ای لحظه‌های شادی تو، در میخانه‌ات شوری برپا می‌شود، و در لحظه‌های تلاش تو، جنگ و نبردی در دل عاشقانه‌ام شکل می‌گیرد.
ای بهنگام سخاوت چو بتابی خورشید
وی بهنگام قساوت چو بسوزی آذر
هوش مصنوعی: ای پادشاهی که در زمان بخشش مانند خورشید درخشان هستی و در هنگام سخت‌گیری مانند آتش می‌سوزی.
حرکات تو گه رزم سبک روح چو سیم
سکنات تو گه بزم گرانبار چو زر
هوش مصنوعی: زمانی که تو در میادین جنگ به نرمی و سبکی حرکت می‌کنی، همچون روحی آزاد و سبکبال به نظر می‌رسی. و در زمان‌هایی که در مجالس عیش و خوشی حضور داری، بزرگی و شکوه تو مانند زر و طلا خودنمایی می‌کند.
ای سوی لشکر بدخواه شتابان کشتی
وی گه حملۀ بدخواه درنگی لنگر
هوش مصنوعی: به سوی دشمنان سریعاً حرکت کن و در زمان حمله آن‌ها لحظه‌ای درنگ نکن، مانند کشتی‌ای که لنگرش را در آب نیندازد.
نیک دانی که بیک ساعت این نظم رهی
دوش ، برپای ، همی گفت ، شراب اندر سر
هوش مصنوعی: به خوبی می‌دانی که در یک لحظه از شب گذشته، وقتی که بیدار بودم، درباره‌ی شراب و خوشی‌ها حرف می‌زدم.
عذر من بنده ازین نظم سبک مایه بخواه
تا بشعری شکنم تازه بفردا دفتر
هوش مصنوعی: من از تو می‌خواهم که به خاطر این شعر ساده‌ام عذر مرا بپذیری، تا روز آینده شعری جدید و بهتر بنویسم.
تا نیاید بگه فصل زمستان نیسان
نا نیاید بگه ماه حزیران آذر
هوش مصنوعی: تا زمانی که فصل زمستان نیاید، هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که ماه‌های دیگر چه زمانی خواهند آمد.
هم چنین شاد و دل افروز همی باش بکام
یک تن از لشکر تو بر همه خصمان لشکر
هوش مصنوعی: به همین شیوه شاد و خرم باش، زیرا خوشحالی تو نسبت به یک نفر از سپاه تو، بر تمام دشمنان سپاه برتری دارد.