گنجور

شمارهٔ ۱۰

ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر
دود سیماب از کمر ناگاه بنماید اثر
ور ز سرما آبدان قارورۀ شامی شدست
باز بگدازد همی قاروره را قاروره گر
ور سیاه و خشک شد بادام تر ، بیباک نیست
چون بجنبد لشکر نوروز گردد سبز و تر
کوهسار ششتری پوش ار حواصل پوش گشت
زان حواصل آید اکنون سینۀ طاوس نر
ور درختان همچو حجاجان شدند اندر حرم
خلعت فردوسیانشان داد خواهد دادگر
آب ار اکنون در شمر چون تختۀ سیماب شد
گونة یاقوت و روی در گیرد در شمر
ورستاک گلستان چون پای طاوسان شدست
تا کم از ماهی بپای اند کشد طاوس پر
آب گویی سالخورده پیر سست اندام شد
زان بیاساید بهر ده گام لختی برگذر
عالمی از فر و آیین نو پدید ارد بهار
گر زمستان بستدست از عالم این آیین و فر
باد خوارزمی چو سنگین دل پجشک دست کار
دست دارد پر ستاره آستین پر نیشتر
از نفیر زاغ چندان ماند مدت بر چنار
کز سپاه بلبل آید بر سر گلبن نفر
تخت سقلاطون گشاید ابر تاری در چمن
فرش بوقلمون نماید باد مشکین بر کمر
سوسن آزاد را عارض بیاراید نسیم
ارغوان زرد را پیرایه ای بندد ز زر
هر تلی را لاله زاری روی بنماید فراخ
هر گلی را زند وافی تنگ برگیرد ببر
بر فرازد پیلگوش از بوستان سیمین سنان
در سر آرد گلستان از زرد گل زرین سپر
باد عنبر پاش گردد و اندران عنبر عبیر
شاخ مینا پوش گردد وندر آن مینا درر
در لب هر جویباری نزهتی بینی جدا
زیر هر شاخ درختی مجلسی یابی دگر
باغها بینی سپهری گشته پر اجرام نور
دشت ها بینی بهشتی گشته بی دیوار و در
عود و عنبر حبه سازد باد مشکین در هوا
در و مینا بر فشاند ابر باران بر شجر
دشت طوطی رنگ و یاد لعبت شکرفشان
عاشقان را در حدیث آرد چو طوطی را شکر
غرقه گردد بامدادان هر ستاک گلبنی
بر مثال خاطر مداح میر اندر گهر
میر میرانشاه بن قاورد بن جغری که اوست
در جهان دولت ارکان ، بر سپهر دادخور
آن کریم باتوان ، آن چیره دست بردبار
آن جواد بی ریا ، آن پادشاه بی مکر
گرچه نیکو سیرتی را بر خرد باشد بنا
سیرت آموزد خرد از خلق آن نیکو سیر
گر بخواب و خور نبودی پیکر او را نیاز
از ملایک حکم کردندی مرو را نز بشر
همت عالیش پنداری اثر دارد همی
چون دعای مستجاب اندر قضا و در قدر
جود حاتم را در اخبار و سمر خوانم همی
رتبت لفظ حقیقت نیست جاری در ممر
جود او را نی بچشم سر عیان بینی همی
یک عیان نزدیک من فاظل تر از سیصد خبر
گرچه بر هر نیک و بد پیروز باشد روزگار
روزگار از رای او خواهد بپیروزی نظر
گر بیاد مهر او صورت بسنگ اندر کنی
بی گمان از یاد مهرش جان پذیر آید صور
قدر او را در علو با آسمان کردم قبای
آسمان در زیر دیدم قدر او را بر زبر
ای رزانت را زمین و ای سخاوت را سحاب
ای لطافت را روان و ای شجاعت را جگر
ای ستوده چون دیانت وی گرامی همچو دین
ای بپاکی چون هدایت وی بنیکی چون هنر
ای مبارک چون علوم و ای محقق چون خرد
ای خجسته چون سخاوت وی همایون چون ظفر
ای حیا را همچو عثمان وی شجاعت را علی
ای دیانت را چو بوبکر ، ای صلابت را عمر
ای نموداری زیک لفظ وفاق تو بهشت
وی نشانداری زیک حرف خلاف تو سقر
اندر آن وقتی که باشد پرخطر ناوردگاه
از سنان نیزۀ خطی روانها در خطر
از بسی اعلام گردان بیشه ای گردد هوا
جانور کردار شیران اندرو ناجانور
آن پسر کو را پدر پرورده باشد در کنار
گر بکشتن دست یابد دست یازد بر پدر
نم بگیرد چشم مرد از شرم چون گوهر و لیک
خون چنان راند که در شمشیر نم گیرد گهر
بر کمرگاه سواران بگذراند شست تو
هر خدنگی کان بهیجا بر کشیدی از کمر
چون سراپای اندر آهن دید خصمت مر ترا
پای ننهد پیش و دیگر پای نشناسد ز سر
در سخاوت آفتابی ، در توانش روزگار
در کفایت چون سپهری در سعادت چون قمر
کمترین شرحی که در نوعی براند لفظ تو
عالمی باشد ز علم اندر بیانی مختصر
چون قوافی را بنام تو بنظم اندر کشم
پرده بندد از معانی بر قوافی صد حشر
آن کسی جوید ترا کو جست خواهد جاه و نام
کز درخت خدمت تو نام و جاه آید ثمر
گاه را شایسته ای مانند عقل اندر دماغ
جاه را بایسته ای مانند نور اندر بصر
عنبر آگین گردد از خلق تو فکرت در دماغ
گوهر آگین گردد از مدح تو معنی در فکر
از غرایب وز غرر در مجلس ار لفظی رود
از غرایب لفظ تو خالی نباشد وز غرر
ای خداوندی که برگیرد همی یک بارگی
از جهان خیر جودت نام فقر و بخل و شر
خدمت مستقبل من بنده زین بهتر بود
خدمت حالیت این زینسان که آمد مختصر
تا همی گردد زمان و تا همی پاید زمین
تا همی گرید سحاب و تا همی خندد خضر
کام یاب و کام ران و شادباش و شادزی
زی خوش انگشتان بپوی وزی دل افروزان نگر
جشن نوروز و سر سال نوت فرخنده باد
سال و ماه و روز و شب از یکدگر فرخنده تر

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: سیاوش جعفری

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر
دود سیماب از کمر ناگاه بنماید اثر
هوش مصنوعی: اگر ابری نقره‌ای رنگ بر روی کمر کسی مایع جیوه‌زایی بریزد، ناگهان اثر آن دود جیوه‌ای بر کمرش نمایان خواهد شد.
ور ز سرما آبدان قارورۀ شامی شدست
باز بگدازد همی قاروره را قاروره گر
هوش مصنوعی: اگر از سرما، بطری شامی کره‌ای شده باشد، باز هم آن بطری را دارد ذوب می‌کند.
ور سیاه و خشک شد بادام تر ، بیباک نیست
چون بجنبد لشکر نوروز گردد سبز و تر
هوش مصنوعی: اگر بادام تر به رنگ سیاه و خشک درآید، نشانه‌ی بی‌باکی نیست؛ زیرا وقتی لشکری به حرکت درآید، نوروز سبز و شاداب خواهد شد.
کوهسار ششتری پوش ار حواصل پوش گشت
زان حواصل آید اکنون سینۀ طاوس نر
هوش مصنوعی: کوه‌های سرسبز که پوشیده در درختان و گیاهان هستند، وقتی که زمان برداشت فرا برسد، زیبایی و شکوه خود را به نمایش می‌گذارند و از آنها، همچون طاووس نر، جلوه‌ای از زیبایی و شگفتی نمایان می‌شود.
ور درختان همچو حجاجان شدند اندر حرم
خلعت فردوسیانشان داد خواهد دادگر
هوش مصنوعی: اگر درختان مانند حجاج در خانه خدا (حرم) قرار بگیرند، خداوند لباس زیبای فردوسیان را به آنها خواهد بخشید.
آب ار اکنون در شمر چون تختۀ سیماب شد
گونة یاقوت و روی در گیرد در شمر
هوش مصنوعی: اگر اکنون آب در شمر مانند شیشه‌ای نقره‌ای شود، رنگش سرخ و مانند یاقوت خواهد شد و چهره‌اش در شمر زیبا و دل‌انگیز خواهد بود.
ورستاک گلستان چون پای طاوسان شدست
تا کم از ماهی بپای اند کشد طاوس پر
هوش مصنوعی: در گلستان، وقتی برف نشسته و زمین پر از زیبایی‌ها شده، طاوس با پای خود به آرامی جلو می‌رود تا با بال‌هایش منظره‌ای زیبا به وجود آورد.
آب گویی سالخورده پیر سست اندام شد
زان بیاساید بهر ده گام لختی برگذر
هوش مصنوعی: آب به نظر می‌رسد که مانند فردی سالخورده و ناتوان شده است و برای استراحت مدتی متوقف می‌شود.
عالمی از فر و آیین نو پدید ارد بهار
گر زمستان بستدست از عالم این آیین و فر
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این موضوع اشاره می‌کند که اگر زمستان به پایان برسد و بهار بیاید، عرصه‌ای تازه و زیبا به وجود خواهد آورد. به عبارت دیگر، تغییرات فصل‌ها می‌تواند نشان‌دهنده تغییر و نوآوری در زندگی و محیط اطراف ما باشد. وقتی که زمستان تمام می‌شود و بهار می‌رسد، دنیایی جدید با زیبایی‌ها و ویژگی‌های خاصش نمایان می‌شود.
باد خوارزمی چو سنگین دل پجشک دست کار
دست دارد پر ستاره آستین پر نیشتر
هوش مصنوعی: باد خوارزمی مانند دل سنگین جویبار، با نشاط و پرانرژی است و در دستانش کارهایی انجام می‌دهد. آستین او پر از ستاره و ابزار تیز است.
از نفیر زاغ چندان ماند مدت بر چنار
کز سپاه بلبل آید بر سر گلبن نفر
هوش مصنوعی: صدای زاغ مدتی طولانی بر روی درخت چنار باقی می‌ماند، تا اینکه گروهی از بلبل‌ها بر سر گلابی‌ها جمع می‌شوند.
تخت سقلاطون گشاید ابر تاری در چمن
فرش بوقلمون نماید باد مشکین بر کمر
هوش مصنوعی: ابرهای تیره در چمن پهن می‌شوند و باد خوشبو و دلپذیر بر کمر بوقلمون می‌وزد، انگار که تختی از زیبایی و آرامش گشوده شده است.
سوسن آزاد را عارض بیاراید نسیم
ارغوان زرد را پیرایه ای بندد ز زر
هوش مصنوعی: نسیم لطیف باعث زیبایی گل سوسن می‌شود و باد ارغوانی رنگ زرد، تزئینی از طلا به خود می‌گیرد.
هر تلی را لاله زاری روی بنماید فراخ
هر گلی را زند وافی تنگ برگیرد ببر
هوش مصنوعی: هر تپه‌ای نمای زیبایی از لاله‌ها دارد و هر گلی در این فضا به اندازه‌ای محدود و تنگ فرو رفته است.
بر فرازد پیلگوش از بوستان سیمین سنان
در سر آرد گلستان از زرد گل زرین سپر
هوش مصنوعی: از باغی زیبا و با طراوت، صدایی بلند می‌آید که یادآور قدرت و شکوه است. در این باغ، گل‌های زردی وجود دارند که مانند سپرهای طلایی می‌درخشند و زیبایی خاصی به فضا می‌بخشند.
باد عنبر پاش گردد و اندران عنبر عبیر
شاخ مینا پوش گردد وندر آن مینا درر
هوش مصنوعی: باد معطر و خوشبو وزیدن می‌گیرد و در میان آن، عطر گل‌ها و شاخه‌های مینا به مشام می‌رسد. در این فضا، مینا مانند جواهر درخشان جلوه‌گر می‌شود.
در لب هر جویباری نزهتی بینی جدا
زیر هر شاخ درختی مجلسی یابی دگر
هوش مصنوعی: در کنار هر جویباری می‌توان شادی و خوشی دید و زیر هر شاخه درختی می‌توان مجلسی و دورهمی دوست‌داشتنی پیدا کرد.
باغها بینی سپهری گشته پر اجرام نور
دشت ها بینی بهشتی گشته بی دیوار و در
هوش مصنوعی: در باغ‌ها، آسمان را می‌بینی که پر از ستاره‌هاست و دشت‌ها را می‌بینی که مانند بهشت شده‌اند، بدون هیچ دیوار و درب.
عود و عنبر حبه سازد باد مشکین در هوا
در و مینا بر فشاند ابر باران بر شجر
هوش مصنوعی: باد معطر، بوی خوش عود و عنبر را به همراه دارد و در هوای دلپذیر، باران مانند نازکی از ابرها بر درختان می‌بارد و زیبایی را می‌سازد.
دشت طوطی رنگ و یاد لعبت شکرفشان
عاشقان را در حدیث آرد چو طوطی را شکر
هوش مصنوعی: دشت پر از رنگ‌های زیبا و جذاب، یادآور محبوبی است که دل عاشقان را می‌شنبه می‌کند؛ مانند طوطی که با زبانش شکر می‌گوید.
غرقه گردد بامدادان هر ستاک گلبنی
بر مثال خاطر مداح میر اندر گهر
هوش مصنوعی: صبحگاهان هر ردیف گل در باغ همچون یاد و خاطر مداحی که در دلش از سرور و شوق می‌جوشد، غرق در زیبایی و شگفتی است.
میر میرانشاه بن قاورد بن جغری که اوست
در جهان دولت ارکان ، بر سپهر دادخور
هوش مصنوعی: میر میرانشاه، یکی از افراد برجسته و مهم در تاریخ است که نسبش به قاورد و جغری می‌رسد. او در میان مردم به عنوان فردی شناخته می‌شود که در عرصه قدرت و حکمرانی در جهان تأثیرگذار است و راستی و عدل را بر آسمان حاکم می‌کند.
آن کریم باتوان ، آن چیره دست بردبار
آن جواد بی ریا ، آن پادشاه بی مکر
هوش مصنوعی: این فرد بخشنده و توانا، کسی که در کارها مهارت دارد و صبر و شکیبایی را به نمایش می‌گذارد، همچنین شخصی که سخاوت و صداقت در او موج می‌زند و پادشاهی است که خدعه و فریب را در خود ندارد.
گرچه نیکو سیرتی را بر خرد باشد بنا
سیرت آموزد خرد از خلق آن نیکو سیر
هوش مصنوعی: هرچند که رفتار خوب فردی بر عقل و فهم تأثیر می‌گذارد، اما عقل نیز از رفتار و کردار آن فرد خوب چیزهایی می‌آموزد.
گر بخواب و خور نبودی پیکر او را نیاز
از ملایک حکم کردندی مرو را نز بشر
هوش مصنوعی: اگر خواب و خوراک نبود، روح او را از ملائکه فرمان می‌بردند که او را به انسان‌ها نرسانند.
همت عالیش پنداری اثر دارد همی
چون دعای مستجاب اندر قضا و در قدر
هوش مصنوعی: اگر اراده و تلاش انسانی به مقام و منزلت بالایی برسد، می‌توان آن را به مانند دعای مستجاب در سرنوشت و قضا و قدر دانست.
جود حاتم را در اخبار و سمر خوانم همی
رتبت لفظ حقیقت نیست جاری در ممر
هوش مصنوعی: بنده جود و بخشش حاتم طایی را در داستان‌ها و محاورات می‌خوانم، اما این که حقیقتاً به مقام و جایگاه او اشاره دارد، در سخنان و تعابیر به‌درستی منعکس نشده است.
جود او را نی بچشم سر عیان بینی همی
یک عیان نزدیک من فاظل تر از سیصد خبر
هوش مصنوعی: نعمت و بخشش او را نمی‌توان با چشم سر دید. اما من به وضوح چیزی را مشاهده می‌کنم که از سیصد خبر و روایت بیشتر و ارزشمندتر است.
گرچه بر هر نیک و بد پیروز باشد روزگار
روزگار از رای او خواهد بپیروزی نظر
هوش مصنوعی: هرچند که زمان بر همه افراد، چه خوب و چه بد، غالب می‌شود، اما در نهایت باید توجه داشت که سرنوشت و موفقیت‌ها به نظر و تصمیم خود انسان بستگی دارد.
گر بیاد مهر او صورت بسنگ اندر کنی
بی گمان از یاد مهرش جان پذیر آید صور
هوش مصنوعی: اگر به یاد مهر او چهره‌ات را به سنگ بسپرایی، بدون شک یاد مهرش روح تو را از صورتت جدا خواهد کرد.
قدر او را در علو با آسمان کردم قبای
آسمان در زیر دیدم قدر او را بر زبر
هوش مصنوعی: من ارزش او را در اوج آسمان شناختم و دیدم که آسمان در زیر او قرار دارد. من قدر او را در بالای زمین نیز فهمیدم.
ای رزانت را زمین و ای سخاوت را سحاب
ای لطافت را روان و ای شجاعت را جگر
هوش مصنوعی: ای عزیز من، تو مانند گل زیبا هستی و همچون باران سخاوت بر زمین می‌بارید. تو لطافت را به مانند جویبار به ارمغان می‌آوری و شجاعتت مانند دلی شیرین و نیرومند است.
ای ستوده چون دیانت وی گرامی همچو دین
ای بپاکی چون هدایت وی بنیکی چون هنر
هوش مصنوعی: ای کسی که ستایش شده‌ای، مانند دینت که عزیز و محترم است. تو پاکی مانند هدایت و نیکی که هم‌چون هنر درخشان است.
ای مبارک چون علوم و ای محقق چون خرد
ای خجسته چون سخاوت وی همایون چون ظفر
هوش مصنوعی: تو ای فرد مبارک و صاحب علم، همچون خردمندی که در تفکر عمیق است. تو ای فرد خجسته و با سخاوت، و مشابه پادشاهی که همیشه در پی موفقیت است.
ای حیا را همچو عثمان وی شجاعت را علی
ای دیانت را چو بوبکر ، ای صلابت را عمر
هوش مصنوعی: تو مثل عثمان حیا را داری، مانند علی شجاعت را از خود نشان می‌دهی، همان‌طور که ابو بکر دیانت را در خود دارد و مثل عمر صلابت و استقامت را داری.
ای نموداری زیک لفظ وفاق تو بهشت
وی نشانداری زیک حرف خلاف تو سقر
هوش مصنوعی: ای تو تجلی وفا و صداقت، بهشت به واسطه تو روشن است؛ و برعکس، از حرف و رفتار نادرست تو دوزخ نمایان می‌شود.
اندر آن وقتی که باشد پرخطر ناوردگاه
از سنان نیزۀ خطی روانها در خطر
هوش مصنوعی: در آن زمان که میدان جنگ پر از خطر است، نیزه‌ها به سرعت به سوی جان‌ها روانه می‌شوند و این جان‌ها در معرض تهدید قرار دارند.
از بسی اعلام گردان بیشه ای گردد هوا
جانور کردار شیران اندرو ناجانور
هوش مصنوعی: هوا در جنگل پر از صداهایی می‌شود که نشانی از جانوران دارد و در این میان، شخصیت و رفتار شیران هم وجود دارد، اما جانوران دیگر کمتر به چشم می‌آیند.
آن پسر کو را پدر پرورده باشد در کنار
گر بکشتن دست یابد دست یازد بر پدر
هوش مصنوعی: پسرانی که تحت تربیت و توجه پدر بزرگ شده‌اند، زمانی که به قدرت برسند، ممکن است به پدر خود در صحنه‌های دشوار یا رقابت‌ها آسیب برسانند.
نم بگیرد چشم مرد از شرم چون گوهر و لیک
خون چنان راند که در شمشیر نم گیرد گهر
هوش مصنوعی: چشم مرد از خجالت اشک آلود می‌شود، همانند درخشش سنگی قیمتی، ولی خون چنان شدت دارد که حتی در هنگام برخورد با شمشیر هم از درخشش سنگ نمی‌کاهد.
بر کمرگاه سواران بگذراند شست تو
هر خدنگی کان بهیجا بر کشیدی از کمر
هوش مصنوعی: شما باید هر تیر یا نشانه‌ای که به طور بیهوده و بدون هدف رها کرده‌اید، دوباره مورد بررسی و تامل قرار دهید، مانند این که سواران در مسیر خود از روی کمرگاه عبور می‌کنند.
چون سراپای اندر آهن دید خصمت مر ترا
پای ننهد پیش و دیگر پای نشناسد ز سر
هوش مصنوعی: وقتی که دشمن تو را در تمامیتت در آغوش آهنین ببیند، دیگر جرات نمی‌کند که قدمی به جلو بگذارد و دیگر پایش را نمی‌شناسد که کجا بگذارد.
در سخاوت آفتابی ، در توانش روزگار
در کفایت چون سپهری در سعادت چون قمر
هوش مصنوعی: تو در بخشش همچون آفتابی درخشان هستی، در قدرت و توانمندی‌ات مانند روزی روشن و در کمال و کفایت خود همچون آسمانی وسیع و در happiness و خوشبختی‌ات مانند ماهی زیبا می‌درخشی.
کمترین شرحی که در نوعی براند لفظ تو
عالمی باشد ز علم اندر بیانی مختصر
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم به ساده‌ترین شکل ممکن بگوییم، می‌توانیم بگوییم که هر واژه‌ای که به کار می‌بریم، می‌تواند دنیایی از معنا و دانش را در خود داشته باشد، به‌طوریکه حتی یک بیان کوتاه نیز می‌تواند نشان‌دهندهٔ عمق یک علم یا دانش باشد.
چون قوافی را بنام تو بنظم اندر کشم
پرده بندد از معانی بر قوافی صد حشر
هوش مصنوعی: هرگاه که در شعرهایم به نام تو قوافی را به نظم درآورم، معانی متفاوت و پرشوری در پشت این قوافی پنهان می‌شود.
آن کسی جوید ترا کو جست خواهد جاه و نام
کز درخت خدمت تو نام و جاه آید ثمر
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال تو باشد، در واقع به دنبال جاه و نام خود است. زیرا از درخت خدمت تو، نام و مقام به دست می‌آید و این همان نتیجه‌ای است که به ثمر می‌رسد.
گاه را شایسته ای مانند عقل اندر دماغ
جاه را بایسته ای مانند نور اندر بصر
هوش مصنوعی: گاهی مناسب است که عقل در سر باشد، مانند شایستگی و درستی که در انسان وجود دارد. همچنین، باید جاه و مقام نیز مانند نوری باشد که در چشم تابش دارد.
عنبر آگین گردد از خلق تو فکرت در دماغ
گوهر آگین گردد از مدح تو معنی در فکر
هوش مصنوعی: فکر انسان تحت تأثیر زیبایی و جذابیت تو به مانند عنبر خوشبو می‌شود و معانی ارزشمند از تو باعث می‌شود ذهن مانند گوهری درخشان شکل بگیرد.
از غرایب وز غرر در مجلس ار لفظی رود
از غرایب لفظ تو خالی نباشد وز غرر
هوش مصنوعی: اگر در مجلس، از زیبایی‌ها و عجب‌ها سخنی به میان آید، سخن تو نیز از زیبایی و عجب خالی نخواهد بود.
ای خداوندی که برگیرد همی یک بارگی
از جهان خیر جودت نام فقر و بخل و شر
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، تو می‌توانی به طور ناگهانی و یکباره از دنیا انعام و نعمت خود را بگیری، که در این صورت نام فقر و بخل و شر به جا می‌ماند.
خدمت مستقبل من بنده زین بهتر بود
خدمت حالیت این زینسان که آمد مختصر
هوش مصنوعی: اگر می‌خواستم به کسی خدمت کنم، بهتر بود از حالا که در این وضعیت هستید، به شما خدمت کنم. به عبارت بهتر، اوضاع کنونی کم‌پیداست و مختصر و ناقص است.
تا همی گردد زمان و تا همی پاید زمین
تا همی گرید سحاب و تا همی خندد خضر
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا به گردش خود ادامه می‌دهد و زمین پایدار است، تا وقتی که ابرها می‌بارند و خضر (نماد حیات و سرسبزی) می‌خندد.
کام یاب و کام ران و شادباش و شادزی
زی خوش انگشتان بپوی وزی دل افروزان نگر
هوش مصنوعی: به آرزوهایت برس و خوشحال باش. با دل شاد زندگی کن و از زیبایی‌ها و دل‌انگیزی‌ها لذت ببر. از خوبی‌ها و زیبایی‌هایی که در دسترس توست بهره‌مند شو و به شادی و خوشی اطرافیانت توجه کن.
جشن نوروز و سر سال نوت فرخنده باد
سال و ماه و روز و شب از یکدگر فرخنده تر
هوش مصنوعی: جشن نوروز و آغاز سال نو مبارک باشد. سال و ماه و روز و شب هر کدام از دیگری شادتر و مبارک‌تر هستند.