بخش ۱۶ - آوردن باد صبا بلبل را به نزد گل و وصال ایشان با هم
هر دو با هم آمدند تا گلستان
رفت و او را برد نزد دلستان
چون جمال گل بدید آن مستمند
از زبان خویشتن برداشت بند
در مدیح گل بصوت دل ربا
داستانی خواند در پیش صبا
در میان ناله و زاری گذار
گفت دورم بعد از این از خود مدار
گل بچشم مرحمت در وی نگاه
کرد و گفت ای مستمند پرگناه
عالمی را بر سرم بفروختی
این چنین دستان ز که آموختی
عاجزا از گلستان آوارگی
میکنی دیگر مکن بیچارگی
روز و شب در بزم ما میباش شاد
باده مینوش و مده خود را بباد
در وصال یار محرم باش خوش
بامیی صافی تو همدم باش خوش
هر زمان در وصل یار گلعذار
باش دور از آفت رنج وغبار
در جمال گل نظر بازی مکن
بر دل و بر جان خود بازی مکن
باغبان را چون ز بلبل شد خبر
در گلستان رفت آن شوریده سر
روز و شب با گل همی بازد هوس
با صبا و گل شده است او همنفس
باغبان را آتشی در جان فتاد
پیش گلزار آمد و کین در نهاد
صبحگاهی بد که آمد سوی باغ
دل ز دست بلبل مسکین بداغ
بخش ۱۵ - شکایت گل از بلبل به پیش باد صبا و عشق او بغیر: باز برگفتار بلبل شد نسیمبخش ۱۷ - آمدن باغبان در بوستان و چیدن گلها و نومید شدن بلبل: هر گلی کان بود بر شاخی بچید
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانه تصوف
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
هر دو با هم آمدند تا گلستان
رفت و او را برد نزد دلستان
هوش مصنوعی: هر دو با هم به سمت گلستان رفتند و او را به مکان دلنشینی بردند.
چون جمال گل بدید آن مستمند
از زبان خویشتن برداشت بند
هوش مصنوعی: وقتی آن محروم زیبایی گل را مشاهده کرد، از احساس خودش بیاختیار لب به سخن گشود و از درونش گفتار جاری شد.
در مدیح گل بصوت دل ربا
داستانی خواند در پیش صبا
هوش مصنوعی: در ستایش گل، با صدای دلنواز خود داستانی را در حضور نسیم گفت.
در میان ناله و زاری گذار
گفت دورم بعد از این از خود مدار
هوش مصنوعی: من در میان درد و گریه، به تو میگویم که دیگر از من دوری کن و به من فکر نکن.
گل بچشم مرحمت در وی نگاه
کرد و گفت ای مستمند پرگناه
هوش مصنوعی: گل به چشم رحمت به فردی نگاهی کرد و گفت: ای بیچاره گناهکار.
عالمی را بر سرم بفروختی
این چنین دستان ز که آموختی
هوش مصنوعی: به کسی که با علم و دانش خود مرا فریب دادهای، باید بگویم که این توانایی را از کجا یاد گرفتهای؟
عاجزا از گلستان آوارگی
میکنی دیگر مکن بیچارگی
هوش مصنوعی: ای کسانی که به سراغ گلستان آوارگی میروید، دیگر این کار را نکنید و از حالت بیچارگی دوری کنید.
روز و شب در بزم ما میباش شاد
باده مینوش و مده خود را بباد
هوش مصنوعی: هر روز و شب در میخانهٔ ما خوش باش و از شراب بنوش و خود را به باد نده.
در وصال یار محرم باش خوش
بامیی صافی تو همدم باش خوش
هوش مصنوعی: در کنار محبوب خود با دل شاد و خوشحال باشید و دوستانی صمیمی و پاکی داشته باشید.
هر زمان در وصل یار گلعذار
باش دور از آفت رنج وغبار
هوش مصنوعی: هر بار که به معشوق زیبایت نزدیک میشوی، از درد و مشکلات دور بمان.
در جمال گل نظر بازی مکن
بر دل و بر جان خود بازی مکن
هوش مصنوعی: به زیبایی گل خیره نشو، زیرا این کار بر دل و جانت اثر میگذارد.
باغبان را چون ز بلبل شد خبر
در گلستان رفت آن شوریده سر
هوش مصنوعی: وقتی باغبان از آواز بلبل آگاه شد، با شوری و شگفتی به سمت گلستان رفت.
روز و شب با گل همی بازد هوس
با صبا و گل شده است او همنفس
هوش مصنوعی: روز و شب با گل در حال ارتباط و گفتگو است و تمایل دارد که با نسیم صبح و گل به صمیمیت بیشتری برسد.
باغبان را آتشی در جان فتاد
پیش گلزار آمد و کین در نهاد
هوش مصنوعی: باغبان احساس شدیدی از عشق یا ناراحتی دارد و به همین دلیل به گلستان میرود، و در دلش احساس کینهای شکل میگیرد.
صبحگاهی بد که آمد سوی باغ
دل ز دست بلبل مسکین بداغ
هوش مصنوعی: صبح که هوا روشن شد و به باغ دل شتافتم، از زخمهای بلبل بینوایم خبر دار شدم.