گنجور

بخش ۶ - الحكایة و التمثیل

ناگهی معشوق طوسی را مگر
بود بر بازار عطاران گذر
آن یکی عطار خوشتر از بهشت
غالیه از مشک و عنبر می سرشت
غالیه بستد ازو معشوق چست
بود در پیشش خری ادبار و سست
زیر دنبال خر آلوده بکرد
بر پلیدی غالیه سوده بکرد
سر این پرسید ازو مردی ز راه
گفت این خلقی که هست اینجایگاه
از خدادارند چندانی خبر
کز دم این غالیه این لاشه خر
از درخت ذات تو یک شاخ تر
تا نپیوندد باصل کار در
تو بریده مانی از اصل همه
فصل باشد قسمت از وصل همه
این زمان کن شاخ را پیوسته تو
زانکه چون مردی بمانی بسته تو
بسته نتواند بلاشک کار کرد
کار اینجا بایدت نهمار کرد
ور بدو پیوسته خواهی مرد تو
زندگی پیوسته خواهی برد تو
زندهٔ بی مرگ بسیاری بود
گر بمیری زنده این کاری بود
بر در او چون توانی یافت بار
چون ز بیکاری نه پردازی بکار
نیستت پروای ریش خود دمی
همچنین مردار خواهی شد همی

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانه تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ناگهی معشوق طوسی را مگر
بود بر بازار عطاران گذر
هوش مصنوعی: ناگهان معشوقی اهل طوس در بازار عطاران دیده شد.
آن یکی عطار خوشتر از بهشت
غالیه از مشک و عنبر می سرشت
هوش مصنوعی: عطار، که مهارتش در ساخت عطرها و خوشبوکننده‌ها معروف است، به گونه‌ای عطر می‌سازد که از بهشت نیز زیباتر و دلپذیرتر به نظر می‌رسد. او با ترکیب موادی چون مشک و عنبر، عطری بسیار دلنشین و جذاب خلق می‌کند.
غالیه بستد ازو معشوق چست
بود در پیشش خری ادبار و سست
هوش مصنوعی: معشوق با زیبایی و جذابیتش در مقابل او، باز هم به نظرش ضعیف و بی‌اراده می‌آید.
زیر دنبال خر آلوده بکرد
بر پلیدی غالیه سوده بکرد
هوش مصنوعی: در زیر چرخ‌ها، سعی می‌کند تا از آلودگی دمی بفرستد و بر پلیدی غلیظ شده بیفتد.
سر این پرسید ازو مردی ز راه
گفت این خلقی که هست اینجایگاه
هوش مصنوعی: مردی از راه پرسید که این مردم که در اینجا هستند، چه کسانی هستند و به چه دلیل در اینجا حضور دارند؟
از خدادارند چندانی خبر
کز دم این غالیه این لاشه خر
هوش مصنوعی: خبرهایی از خداوند وجود دارد که از جنبه‌های مختلف و تأثیرات آن می‌توان به آن‌ها پی برد، اما در اینجا به خاطر بی‌ارزشی و حقیری که در این دنیا وجود دارد، چنان چیزهایی مورد توجه قرار نمی‌گیرد.
از درخت ذات تو یک شاخ تر
تا نپیوندد باصل کار در
هوش مصنوعی: اگر هیچ بخشی از وجود تو به ریشه‌های اصلی‌ات متصل نشود، شاخ و برگ‌های تو هرگز نمی‌توانند به ثمر برسند.
تو بریده مانی از اصل همه
فصل باشد قسمت از وصل همه
هوش مصنوعی: تو از اصل و ریشه خود جدا شده‌ای، اما هر فصل و دوره‌ای بخشی از پیوند و ارتباط با آن ریشه است.
این زمان کن شاخ را پیوسته تو
زانکه چون مردی بمانی بسته تو
هوش مصنوعی: این زمان به درخت بپیوند و رشد کن، زیرا اگر در این دوران به بلوغ نرسی، مانند مردانی که در زندگی گیر کرده‌اند، دچار محدودیت خواهی شد.
بسته نتواند بلاشک کار کرد
کار اینجا بایدت نهمار کرد
هوش مصنوعی: در اینجا بیان می‌شود که بدون آزادی و امکانات، نمی‌توان به خوبی کار کرد و برای انجام درست کارها باید به موقع تنظیمات و شرایط لازم را فراهم کرد.
ور بدو پیوسته خواهی مرد تو
زندگی پیوسته خواهی برد تو
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به او نزدیک شوی و وابسته به او باشی، باید آماده‌ی مرگ باشی؛ زیرا زندگی واقعی در این وابستگی است.
زندهٔ بی مرگ بسیاری بود
گر بمیری زنده این کاری بود
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از مرگ بگریزی و زنده بمانی، باید بدانی که برای ماندن در دنیا، گاهی باید بپذیری که زندگی‌ات به شکل دیگری ادامه پیدا کند. در واقع، مرگ نمی‌تواند پایان تمام چیزها باشد، و شاید در پس هر پایان، زندگی جدیدی وجود داشته باشد.
بر در او چون توانی یافت بار
چون ز بیکاری نه پردازی بکار
هوش مصنوعی: اگر می‌خواهی به در خانه‌اش بروی و او را ببینی، باید از بیکاری دست برداری و کاری را آغاز کنی.
نیستت پروای ریش خود دمی
همچنین مردار خواهی شد همی
هوش مصنوعی: اگر به خودت اهمیت ندهی و همیشه غفلت کنی، مانند مرده‌ای خواهی شد که هیچ شادی و زندگی در او نیست.