گنجور

بخش ۲ - الحكایة و التمثیل

رفت شبلی ابتدا پیش جنید
گفت هستم پای تا سر جمله قید
می چنین گویند در هر کشوری
کآشنائی را تو دادی گوهری
یا ببخش و گوهرم همراه کن
یا نه بفروش و مرا آگاه کن
گفت اگر بفروشم این گوهر ترا
چون بها نبود کند مضطر ترا
ور ببخشم چون دهد آسانت دست
قدر نشناسی و گردی خودپرست
لیک همچون من قدم از فرق کن
خویش در بحر ریاضت غرق کن
تا در آن دریا به صبر و انتظار
آیدت آن گوهر آخر با کنار

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانه تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

رفت شبلی ابتدا پیش جنید
گفت هستم پای تا سر جمله قید
هوش مصنوعی: شبلی به جنید مراجعه کرد و گفت: من کاملاً در بند و در قید هستم، از پایین پا تا بالای سر.
می چنین گویند در هر کشوری
کآشنائی را تو دادی گوهری
هوش مصنوعی: در هر سرزمینی می‌گویند که اگر به کسی که به او اعتماد داری، چیزی باارزش بدهی، به نوعی دوستی و آشنایی را تقویت کرده‌ای.
یا ببخش و گوهرم همراه کن
یا نه بفروش و مرا آگاه کن
هوش مصنوعی: یا مرا ببخش و به من کمک کن که از ارزش خود بهره‌مند شوم، یا اگر نمی‌خواهی کمک کنی، حداقل مرا در جریان بگذار که می‌توانم به شکلی دیگر از این وضعیت خارج شوم.
گفت اگر بفروشم این گوهر ترا
چون بها نبود کند مضطر ترا
هوش مصنوعی: اگر من این جواهر را به تو بفروشم، چون ارزش نداشتی، مجبور می‌شوی که آن را بخری.
ور ببخشم چون دهد آسانت دست
قدر نشناسی و گردی خودپرست
هوش مصنوعی: اگر من تو را ببخشم و این کار برایت آسان باشد، پس تو قدرشناسی نکرده‌ای و متکبر هستی.
لیک همچون من قدم از فرق کن
خویش در بحر ریاضت غرق کن
هوش مصنوعی: اما مانند من، از مقام خود خارج شو و خودت را در دریای تمرین و تلاش غرق کن.
تا در آن دریا به صبر و انتظار
آیدت آن گوهر آخر با کنار
هوش مصنوعی: تا زمانی که در دریا صبر و انتظار را پیشه کنی، آن گوهر ارزشمند در انتها به دستت خواهد رسید.