گنجور

(۲) حکایت بهلول و گورستان

مگر بهلول چوبی داشت در دست
که بر هر گور می‌زد تا که بشکست
بدو گفتند ای مرد پر آشوب
چرا این گورها را می‌زنی چوب
چنین گفت او که این قومی که رفتند
دروغ بی‌عدد گفتند و خفتند
گه این گفتی سرای و منظر من
گه آن گفتی که اسباب و زر من
گه این گفتی که اینک کشت و کرمم
گر آن گفتی که اینک باغ و برمم
خدا گفت این همه دعوی روا نیست
که میراث منست آن شما نیست
چو ایشان جمله آن خویش گفتند
شدند و ترک جان خویش گفتند
ازین شان می‌زنم من بی‌خورو خواب
که بودند این همه یک مشت کذاب
چو انجام همه بگذاشتن بود
کجا دیدند ازان پنداشتن سود
کسی جمع چنان چیزی چرا کرد
که باید در پشیمانی رها کرد
چرا در عالمی بندی دلت را
که آخر خشت خواهد زد گِلت را
دو در دارد جهان همچون رباطی
ازین دَر تا بدان دَر چون صراطی
بدان ره گر نخواهی رفت هشیار
فرو افتی بدوزخ سر نگونسار
زمین را چون بیفتد سایه گاهی
کند تاریک مه را در سیاهی
اگرچه نیک روشن جرمِ ماهست
به پیشش از زمین آب سیاهست
زمین را چون عمل با ماه اینست
چه سازد آنکه او غرق از زمینست
بیک دم چون چنان نوری سیه کرد
بعُمری هم ترا داند تبه کرد
تبه گشتی و روی آن ندارد
که بِه گردی چو این امکان ندارد
نگونساری تو بیرون ز پیشست
که جانت را همه آفت ز خویشست
ترا کاری که از وی همچنانست
بدست خویش کردستی عیانست

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانه تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مگر بهلول چوبی داشت در دست
که بر هر گور می‌زد تا که بشکست
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که بهلول چوبی در دست داشت و به هر قبری می‌زد تا آن را بشکافد. این کار نشان‌دهندهٔ نوعی کنجکاوی یا تمسخر نسبت به مقبره‌ها یا مردگان است.
بدو گفتند ای مرد پر آشوب
چرا این گورها را می‌زنی چوب
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای مردی که همیشه در حال ایجاد مشکل هستی، چرا به این قبرها ضربه می‌زنی؟
چنین گفت او که این قومی که رفتند
دروغ بی‌عدد گفتند و خفتند
هوش مصنوعی: او گفت که این مردم که رفته‌اند، دروغ‌های فراوانی گفته و در خواب غفلت فرورفته‌اند.
گه این گفتی سرای و منظر من
گه آن گفتی که اسباب و زر من
هوش مصنوعی: گاهی می‌گویی که خانه و محیط من مستحکم و زیباست، و گاهی دیگر می‌گویی که دارایی‌ها و ثروت من مهم‌تر از همه‌چیز است.
گه این گفتی که اینک کشت و کرمم
گر آن گفتی که اینک باغ و برمم
هوش مصنوعی: گاه می‌گویی که اینک در حال کشت و زراعت هستم، و گاه می‌گویی که اکنون در باغ و درختان سرسبز قرار دارم.
خدا گفت این همه دعوی روا نیست
که میراث منست آن شما نیست
هوش مصنوعی: خدا فرمود این همه ادعاها که دارید، جایز نیست؛ زیرا این میراث از آن من است و شما صاحب آن نیستید.
چو ایشان جمله آن خویش گفتند
شدند و ترک جان خویش گفتند
هوش مصنوعی: وقتی آن‌ها به یکدیگر سخن گفتند، از خود و وجودشان جدا شدند.
ازین شان می‌زنم من بی‌خورو خواب
که بودند این همه یک مشت کذاب
هوش مصنوعی: من از این مقام و جایگاه خودم می‌زنم و خود را می‌کشانم، بی‌آنکه نوشیدنی داشته باشم یا بخوابم، چون می‌دانم که این افراد، یک دسته دروغگو هستند.
چو انجام همه بگذاشتن بود
کجا دیدند ازان پنداشتن سود
هوش مصنوعی: وقتی کار به پایان رسیده و همه چیز را رها می‌کنند، دیگر سودی در خیال پردازی و تصور کردن آن نمی‌بینند.
کسی جمع چنان چیزی چرا کرد
که باید در پشیمانی رها کرد
هوش مصنوعی: کسی چرا باید چیزی را جمع کند که در نهایت باعث پشیمانی‌اش شود و بهتر است آن را رها کند.
چرا در عالمی بندی دلت را
که آخر خشت خواهد زد گِلت را
هوش مصنوعی: چرا دلت را در دنیای محدود و گرفتار قرار می‌دهی، در حالی که در نهایت به زوال و نابودی می‌رسد؟
دو در دارد جهان همچون رباطی
ازین دَر تا بدان دَر چون صراطی
هوش مصنوعی: جهان مانند یک رباط دارای دو در است؛ از یک در وارد می‌شویم و از در دیگر خارج می‌شویم، مانند مسیری که از روی صراط می‌گذریم.
بدان ره گر نخواهی رفت هشیار
فرو افتی بدوزخ سر نگونسار
هوش مصنوعی: اگر نمی‌خواهی از راه درست پیش روی، هشیار باش که به درهٔ عمیق و خطرناک سقوط خواهی کرد.
زمین را چون بیفتد سایه گاهی
کند تاریک مه را در سیاهی
هوش مصنوعی: وقتی سایه‌ای بر زمین می‌افتد، در آن لحظه، ماه نیز می‌تواند در تاریکی پنهان شود.
اگرچه نیک روشن جرمِ ماهست
به پیشش از زمین آب سیاهست
هوش مصنوعی: هرچند که جرم ماه به خوبی مشخص است، اما در مقایسه با زمین، آب سیاه در برابر او به نظر می‌رسد.
زمین را چون عمل با ماه اینست
چه سازد آنکه او غرق از زمینست
هوش مصنوعی: زمین همانند عملی است که با ماه شکل می‌گیرد. حالا آن کسی که در زمین غرق شده، چه باید بکند؟
بیک دم چون چنان نوری سیه کرد
بعُمری هم ترا داند تبه کرد
هوش مصنوعی: در یک لحظه، مانند نوری که همه جا را روشن می‌کند، عمر طولانی می‌تواند یکباره به هدر برود.
تبه گشتی و روی آن ندارد
که بِه گردی چو این امکان ندارد
هوش مصنوعی: تو دچار سرنوشتی بد شده‌ای و دیگر نمی‌توانی به آنچه که قبلاً داشتی برگردی، زیرا این امکان وجود ندارد.
نگونساری تو بیرون ز پیشست
که جانت را همه آفت ز خویشست
هوش مصنوعی: حال تو به گونه‌ای است که تمام مشکلات و سختی‌ها از خودت ناشی می‌شود و هیچ چیز بیرونی باعث این ناراحتی‌ها نیست.
ترا کاری که از وی همچنانست
بدست خویش کردستی عیانست
هوش مصنوعی: آنچه تو از خودت انجام داده‌ای، به وضوح نشان می‌دهد که چه کارهایی می‌توانی انجام دهی.

حاشیه ها

1388/03/30 11:05
رسته

بیت: 13
غلط: بدن
درست: بدان

---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.