گنجور

(۴) حکایت پادشاه که از درویش در خشم شد

شهی در خشم رفت از مردِ درویش
براندش با دلی پُر درد از پیش
بدو گفتا ترا ندهم امانی
چو اندر ملکِ من باشی زمانی
برفت از پیشِ او مرد تهی دست
بگورستان شد و آزاد بنشست
چو شه بشنود حالی داد پیغام
که نه فرمودم ای شوریده ایام
که بیرون شو ز ملکم؟ می‌ستیزی؟
مگر خواهی که خود را خون بریزی؟
جوابش داد کین پذرفته‌ام من
که از ملک تو بیرون رفته‌ام من
قیامت را که راهی مشکل آمد
نه گورستان نخستین منزل آمد؟
نخستین منزل محشر نه آنست؟
نه ملک تست، ملک آن جهانست
چو افتد زن بدرد زه از آغاز
چنین گویند خلق از حالِ او باز
که این زن در میان دو جهانست
که یک پایش درین، دیگر درآنست
تو هم ای بی‌خبر تا درجهانی
میان دو دمت دایم چنانی
گر این دم شد دگر دم بَرنیاید
نشان تو ز عالم برنیاید
مزن بانگ و مکن نوحه بیارام
که ناید باز مرغ رفته در دام
چو تن شد مرغِ جان را دامگاهی
چرا زین دام کرد آرامگاهی

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانه تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شهی در خشم رفت از مردِ درویش
براندش با دلی پُر درد از پیش
هوش مصنوعی: پادشاهی با خشم از درویشی دور شد، در حالی که درویش با دلی پر از درد او را تماشا می‌کند.
بدو گفتا ترا ندهم امانی
چو اندر ملکِ من باشی زمانی
هوش مصنوعی: او به او گفت: من به تو پناه نخواهم داد، چون مدت زمانی در سرزمین من باشی.
برفت از پیشِ او مرد تهی دست
بگورستان شد و آزاد بنشست
هوش مصنوعی: مردی که هیچ دارایی نداشت از پیش او رفت و به قبرستان رفت و در آنجا آرامش پیدا کرد.
چو شه بشنود حالی داد پیغام
که نه فرمودم ای شوریده ایام
هوش مصنوعی: چون پادشاه خبر حال مرا شنید، پیامی فرستاد که من چنین نگفته‌ام، ای بی‌قرار روزگار!
که بیرون شو ز ملکم؟ می‌ستیزی؟
مگر خواهی که خود را خون بریزی؟
هوش مصنوعی: آیا از سرزمین من بیرون می‌روی؟ آیا می‌خواهی با من دشمنی کنی؟ یا این که می‌خواهی خود را به خطر بیندازی و آسیب ببینی؟
جوابش داد کین پذرفته‌ام من
که از ملک تو بیرون رفته‌ام من
هوش مصنوعی: من این را قبول کرده‌ام که از سرزمین تو خارج شده‌ام.
قیامت را که راهی مشکل آمد
نه گورستان نخستین منزل آمد؟
هوش مصنوعی: در مورد روز قیامت می‌گوید: وقتی که آن روز دشوار و پرچالش است، آیا نمی‌توان گفت که گورستان، اولین مرحله‌ای است که باید از آن عبور کنیم؟
نخستین منزل محشر نه آنست؟
نه ملک تست، ملک آن جهانست
هوش مصنوعی: نخستین مرحله از قیامت، جایی نیست که تو در آن زندگی می‌کنی؛ بلکه ملک و حکومت متعلق به دنیای دیگر است.
چو افتد زن بدرد زه از آغاز
چنین گویند خلق از حالِ او باز
هوش مصنوعی: وقتی زن دردی به جان می‌آورد، از همان ابتدا مردم درباره حال او چنین می‌گویند.
که این زن در میان دو جهانست
که یک پایش درین، دیگر درآنست
هوش مصنوعی: این زن در دنیای مادی و معنوی هر دو حضور دارد؛ بخشی از وجودش به جهان مادی تعلق دارد و بخش دیگرش به عالم معنویت و فراتر از آن.
تو هم ای بی‌خبر تا درجهانی
میان دو دمت دایم چنانی
هوش مصنوعی: ای کسی که بی‌خبری، تو هم تا زمانی که در دو طرف خود دنیا را احساس کنی، به همین شکل خواهی بود.
گر این دم شد دگر دم بَرنیاید
نشان تو ز عالم برنیاید
هوش مصنوعی: اگر این لحظه به لحظه‌ای دیگر تبدیل شود، نشانه‌ای از تو در این دنیا باقی نخواهد ماند.
مزن بانگ و مکن نوحه بیارام
که ناید باز مرغ رفته در دام
هوش مصنوعی: به صدا در نیاور و نوحه نکن، چون پرنده‌ای که در دام رفته، دیگر باز نخواهد گشت.
چو تن شد مرغِ جان را دامگاهی
چرا زین دام کرد آرامگاهی
هوش مصنوعی: وقتی که بدن به آرامش می‌رسد، چرا باید مکانی برای خوابیدن روح فراهم کنیم؟