گنجور

(۳) حکایت سلیمان و طلب کردن کوزه

سلیمان کوزهٔ می‌خواست روزی
که تا آبی خورد بی هیچ سوزی
که آن کوزه نبوده باشد آنگاه
ز خاک مردگان افتاده در راه
چنین خاکی طلب کردند بسیار
ندیدند ای عجب از یک طلب کار
یکی دیوی درآمد گفت این خاک
بیارم من ز خاک مردگان پاک
بدریائی فرو شد سرنگون سار
هزاران گز فرو برد او بیکبار
ز قعر آن همه خاکی برانداخت
ازان گِل کرد و آخر کوزهٔ ساخت
سلیمان کوزه را چون آب در کرد
ز حال خویشش آن کوزه خبر کرد
که من هستم فلان بن فلانی
بخور آبی چه می‌پرسی نشانی
کز اینجا تا به پُشت گاو و ماهی
تن خلقست چندانی که خواهی
ازان خاکی که شخص آن واین نیست
اگر تو کوزه خواهی در زمین نیست
ترا گر کوزهٔ وگر تنوریست
یقین می‌دان که آن از خاک گوریست
خُنُک آن گِل که گرچه یافت تابی
ولیکن کوزه شد از بهرِ آبی
بتر آن گل که سازندش تنوری
که هر ساعت بتابندش بزوری
بگورستان نگر تا درد بینی
جهانی زن جهانی مرد بینی
همه در خاک و در خون باز مانده
درون ره نی ز بیرون باز مانده
اگر بینائیت ازجان پاکست
ببین تا خاک گورستان چه خاکست
که هر ذرّه ز خاکش گر بجوئی
ز خسرة صد جهان یابی تو گوئی
چو گورستان نخستین منزل آمد
ببین تا آخرین چه مشکل آمد
اگر خواهی صفای آن جهانی
بگورستان گذر تا می‌توانی
که دل زنده شود از مرده دیدن
شود نقدت بدان عالم رسیدن

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانه تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

سلیمان کوزهٔ می‌خواست روزی
که تا آبی خورد بی هیچ سوزی
هوش مصنوعی: سلیمان در روزی که کوزه‌ای از شراب خواست، انتظار داشت که وقتی آن را بنوشد، هیچ احساسی از درد یا عذاب نداشته باشد.
که آن کوزه نبوده باشد آنگاه
ز خاک مردگان افتاده در راه
هوش مصنوعی: اگر آن کوزه نباشد، پس از خاک مردگان در مسیر افتاده است.
چنین خاکی طلب کردند بسیار
ندیدند ای عجب از یک طلب کار
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که افرادی که به دنبال خاک و زمین خاصی بودند، خیلی کم از آنچه که توقع داشتند به دست آوردند. این امر حیرت‌آور است، چرا که کسی که به دنبال چیزی است، معمولاً انتظار دارد بیشتر از آنچه که یافته، بدست آورد.
یکی دیوی درآمد گفت این خاک
بیارم من ز خاک مردگان پاک
هوش مصنوعی: یک موجود شیطانی وارد شد و گفت که من این خاک را از زمین مردگان می‌آورم، اما آن را از آلودگی‌ها پاک کرده‌ام.
بدریائی فرو شد سرنگون سار
هزاران گز فرو برد او بیکبار
هوش مصنوعی: سراسر دریا به یکباره غرق شد و هزاران پرنده را در خود فرو برد.
ز قعر آن همه خاکی برانداخت
ازان گِل کرد و آخر کوزهٔ ساخت
هوش مصنوعی: از عمق زمین و گِل، چیزهایی به دست آورد و در نهایت کوزه‌ای ساخت.
سلیمان کوزه را چون آب در کرد
ز حال خویشش آن کوزه خبر کرد
هوش مصنوعی: سلیمان وقتی که آب را در کوزه ریخت، کوزه از احساسات و حال او باخبر شد و این را فهمید.
که من هستم فلان بن فلانی
بخور آبی چه می‌پرسی نشانی
هوش مصنوعی: من هستم فرزند فلانی، نیازی به پرسیدن نشانی نیست، فقط به خاطر داشته باش که من کی هستم و با من در ارتباط باش.
کز اینجا تا به پُشت گاو و ماهی
تن خلقست چندانی که خواهی
هوش مصنوعی: از اینجا تا پشت گاو و ماهی، آدم‌ها و موجودات زیادی وجود دارند که هر چقدر بخواهی می‌توانی ببینی.
ازان خاکی که شخص آن واین نیست
اگر تو کوزه خواهی در زمین نیست
هوش مصنوعی: از خاکی که خود شخص آن نیست، اگر تو به دنبال کوزه‌ای هستی در این زمین وجود ندارد.
ترا گر کوزهٔ وگر تنوریست
یقین می‌دان که آن از خاک گوریست
هوش مصنوعی: اگر تو سفالی یا در حال پخت نانی هستی، به خوبی می‌دانی که این مواد از خاک برآمده‌اند.
خُنُک آن گِل که گرچه یافت تابی
ولیکن کوزه شد از بهرِ آبی
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن خاکی که با وجود اینکه مدت کوتاهی در معرض آفتاب بود، باز هم به سازندگی درآمد و برای نگهداری آب به شکل کوزه در آمد.
بتر آن گل که سازندش تنوری
که هر ساعت بتابندش بزوری
هوش مصنوعی: بهتر است گلی را بسازند که در تنور قرار بگیرد و هر لحظه به آن گرما بزنند.
بگورستان نگر تا درد بینی
جهانی زن جهانی مرد بینی
هوش مصنوعی: به گورستان نگاه کن تا درد و رنج انسان‌ها را ببینی؛ هم درد زنان و هم درد مردان را.
همه در خاک و در خون باز مانده
درون ره نی ز بیرون باز مانده
هوش مصنوعی: همه در خاک و خون جا مانده‌اند و از راه دور به بیرون راه نیافته‌اند.
اگر بینائیت ازجان پاکست
ببین تا خاک گورستان چه خاکست
هوش مصنوعی: اگر چشمانت با نیت پاک و صادقانه باز باشد، به حقیقت پی خواهی برد که در گورستان، خاکی است که به یاد می‌آورد که زندگی پایان‌پذیر است.
که هر ذرّه ز خاکش گر بجوئی
ز خسرة صد جهان یابی تو گوئی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از خاک این سرزمین چیزی پیدا کنی، به حدی ارزشمند و غنی است که انگار صد دنیا را به دست آورده‌ای.
چو گورستان نخستین منزل آمد
ببین تا آخرین چه مشکل آمد
هوش مصنوعی: وقتی که گورستان به عنوان نخستین منزل ما در نظر گرفته شود، بهتر است به این فکر کنیم که در انتهای مسیر زندگی چه چالش‌ها و مشکلاتی پیش روی ما خواهد بود.
اگر خواهی صفای آن جهانی
بگورستان گذر تا می‌توانی
هوش مصنوعی: اگر می‌خواهی به آرامش و زیبایی آن دنیا دست یابی، باید از گورستان عبور کنی و تا جایی که می‌توانی پیش بروی.
که دل زنده شود از مرده دیدن
شود نقدت بدان عالم رسیدن
هوش مصنوعی: دل هنگامی زنده می‌شود که چیزی را که مرده است تماشا کند، و با دیدن آن، به معرفتی درباره‌ی زندگی دست پیدا می‌کند.