(۵) حکایت آن جوان که زن صاحب جمال خواست و بمرد
جوانی را زنی دادند چون ماه
که عقل کس نبود از وصفش آگاه
جمالش آیة دلخستگان بود
لبش جان داروی لب بستگان بود
قضا را آن عروس همچو مَه مُرد
نبودش علّتی در درد زه مُرد
چو القصّه بخاکش کرد شویش
بگِل بنهفت آن خورشید رویش
یکی شیشه گلابش بود آنگاه
که شسته بود روزی پای آن ماه
بدان شیشه سر آن گور گل کرد
ولی با اشک خونین معتدل کرد
چرا شد پای بند آن دلارام
که باید شست دست از وی بناکام
چرا اندر عروسی شست پایش
چو دست از وی بشستن بود رایش
چگویم از تو و از خود، دریغا
دریغا از شد و آمد دریغا
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانه تصوف
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
جوانی را زنی دادند چون ماه
که عقل کس نبود از وصفش آگاه
هوش مصنوعی: به جوانی زنی دادند که زیباییاش همانند ماه میدرخشد و هیچکس از عقل و درک او خبر نداشت.
جمالش آیة دلخستگان بود
لبش جان داروی لب بستگان بود
هوش مصنوعی: زیبایی او نشانهای برای دلهای درمانده و خسته بود و لبهایش مانند دارویی برای کسانی بود که لبهایشان بسته و بیصدا بودند.
قضا را آن عروس همچو مَه مُرد
نبودش علّتی در درد زه مُرد
هوش مصنوعی: سرنوشت مانند عروسی زیبا میماند که همچون ماه درخشنده است، اما در مرگ او هیچ دلیلی برای درد و رنج وجود ندارد.
چو القصّه بخاکش کرد شویش
بگِل بنهفت آن خورشید رویش
هوش مصنوعی: زمانی که داستان او به خاک سپرده شد، همسرش آن چهره درخشان را زیر گل و خاک پنهان کرد.
یکی شیشه گلابش بود آنگاه
که شسته بود روزی پای آن ماه
هوش مصنوعی: روزی، پس از اینکه ماهی زیبا عطر گلابی را استنشاق کرد، شیشهای از آن عطر در کنار او بود.
بدان شیشه سر آن گور گل کرد
ولی با اشک خونین معتدل کرد
هوش مصنوعی: بدان شیشه باعث شد که گل در آن گور رشد کند، اما او با اشکهای خونین خود آن را متعادل کرد.
چرا شد پای بند آن دلارام
که باید شست دست از وی بناکام
هوش مصنوعی: چرا باید به کسی که آرامش را از من گرفته، وابسته بمانم؛ کسی که بهتر است از او دوری کنم و دست از امید به او بردارم؟
چرا اندر عروسی شست پایش
چو دست از وی بشستن بود رایش
هوش مصنوعی: چرا در مراسم عروسی پایش را شست، در حالی که خود را از او پاک میکند؟
چگویم از تو و از خود، دریغا
دریغا از شد و آمد دریغا
هوش مصنوعی: چگونه از تو و خودم بگویم، ای آه، ای افسوس که درگذشت و آمدن زندگی چقدر دردناک است.