گنجور

(۱۱) سؤال آن درویش از شبلی

یکی پرسید از شبلی که در راه
که بودت بدرقه اول به‌درگاه‌؟
سگی را گفت دیدم بر لب آب
که یک ذره نداشت از تشنگی تاب
چو دیدی روی خود در آب روشن
گمان بردی سگی دیگر معیّن
نخوردی آب از بیم دگر سگ
بجَستی از لب آن آب در تگ
چو گشت از تشنگی دل بی‌قرار‌ش
ز اندازه برون شد انتظار‌ش
به‌آب افکند خود را ناگهانی
که تا شد آن سگ دیگر نهانی
چو او از پیش چشم خویش برخاست
خود او بود آن حجاب‌، از پیش برخاست
چو برخاست این چنین روشن حسابم
یقینم شد که من خود را حجابم
ز خود فانی شدم‌، کارم برآمد
سگی در راهم اول رهبر آمد
تو هم از راه چشم خویش برخیز
حجاب تو تویی از پیش برخیز
گرت مویی خودی برجای باشد
ترا بندی گران بر پای باشد
ترا آن بِه بُدی ای مرد فرتوت
که از گهواره بردندی به‌تابوت
ازان موسی ز حق ان پایگه یافت
که از گهواره در تابوت ره یافت
حضور او اگر باید مدامت
میا با خود دگر این می نمامت
میا با خود بیا بی‌خود ز خود دور
که هست آن بی‌خودی نورٌ عَلی نور
اگر تو بالغ اسرار گردی
ز یک‌یک عضو برخوردار گردی
نه طفی ماندت نه احولی نیز
ازو گویی وزو بینی همه چیز

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانه تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یکی پرسید از شبلی که در راه
که بودت بدرقه اول به‌درگاه‌؟
هوش مصنوعی: یکی از شبلی سوال کرد که در راه، اولین کسی که تو را بدرقه کرد، چه کسی بود؟
سگی را گفت دیدم بر لب آب
که یک ذره نداشت از تشنگی تاب
هوش مصنوعی: سگی را دیدم که در کنار آب نشسته بود و به قدری تشنه بود که حتی توانایی تحمل یک قطره آب را هم نداشت.
چو دیدی روی خود در آب روشن
گمان بردی سگی دیگر معیّن
هوش مصنوعی: وقتی که در آب چهره‌ات را دیدی، شاید فکر کردی که یک سگ دیگر در آنجا وجود دارد.
نخوردی آب از بیم دگر سگ
بجَستی از لب آن آب در تگ
هوش مصنوعی: تو از ترس دیگران آب نخورده‌ای، مانند سگی که از لب آب می‌زند و دور می‌شود.
چو گشت از تشنگی دل بی‌قرار‌ش
ز اندازه برون شد انتظار‌ش
هوش مصنوعی: وقتی دلش از شدت تشنگی بی‌قراری کرد، انتظارش به اندازه‌ای زیاد شد که دیگر تحملش تمام شد.
به‌آب افکند خود را ناگهانی
که تا شد آن سگ دیگر نهانی
هوش مصنوعی: ناگهان خودش را به آب انداخت تا اینکه آن سگ دیگر به طور پنهانی ظاهر نشود.
چو او از پیش چشم خویش برخاست
خود او بود آن حجاب‌، از پیش برخاست
هوش مصنوعی: وقتی او از مقابل چشمانم رفت، خود او بود که آن مانع را کنار زد و از جلوی من رفت.
چو برخاست این چنین روشن حسابم
یقینم شد که من خود را حجابم
هوش مصنوعی: وقتی که به این روش مشخص به واقعیت خود واقف شدم، فهمیدم که خودم مانع پیشرفتم هستم.
ز خود فانی شدم‌، کارم برآمد
سگی در راهم اول رهبر آمد
هوش مصنوعی: از خود فاصله گرفتم و در این مسیر، مثل سگی که در مسیرش با رهبرش روبرو می‌شود، آماده‌ام تا قدم بردارم.
تو هم از راه چشم خویش برخیز
حجاب تو تویی از پیش برخیز
هوش مصنوعی: از طریق چشمانت برخیز و حجاب خود را کنار بگذار، زیرا خودت مانع پیشرفتت هستی.
گرت مویی خودی برجای باشد
ترا بندی گران بر پای باشد
هوش مصنوعی: اگر در وجود تو چیزی از خودت باقی مانده باشد، آن وقت یک بند سنگین بر پای تو خواهد بود.
ترا آن بِه بُدی ای مرد فرتوت
که از گهواره بردندی به‌تابوت
هوش مصنوعی: بهتر بود تو ای مرد ضعیف، که از گهواره به تابوت منتقل شدی، در زمانه‌ای دیگر زندگی می‌کردی.
ازان موسی ز حق ان پایگه یافت
که از گهواره در تابوت ره یافت
هوش مصنوعی: موسی از حقیقت و رحمت الهی به جایی رسید که از دوران کودکی و نوزادی‌اش در گهواره تا زمان وفاتش در تابوت، راهی را طی کرد.
حضور او اگر باید مدامت
میا با خود دگر این می نمامت
هوش مصنوعی: اگر قرار است که حضور او را داشته باشی، پس بهتر است که دیگر با خودت این نوشیدنی را نداشته باشی.
میا با خود بیا بی‌خود ز خود دور
که هست آن بی‌خودی نورٌ عَلی نور
هوش مصنوعی: نه با خودت بیا و نه از خودت دور شو، زیرا آن بی‌خودی که در آن هستی، نوری است بر نوری دیگر.
اگر تو بالغ اسرار گردی
ز یک‌یک عضو برخوردار گردی
هوش مصنوعی: اگر به راز و رموز بزرگ دست پیدا کنی، به درک و شناخت کامل تمامی اجزای وجودت خواهی رسید.
نه طفی ماندت نه احولی نیز
ازو گویی وزو بینی همه چیز
هوش مصنوعی: در این دنیا، نه خودت را به آنچه که تو را کنترل می‌کند، وابسته کن و نه به حالت‌های مختلفی که از آن ناشی می‌شود. می‌توانی هم از او بگویی و هم او را ببینی؛ در واقع، همه چیز در دستان تو و در مشاهده‌ات است.