گنجور

(۱۰) حکایت بایزید با آن مرد سائل که او را در خواب دید

شبی در خواب دید آن مرد بیدار
که ناگه بایزید آمد پدیدار
بدو گفتا که ای شیخ زمانه
چه گفتی با خداوند یگانه
چنین گفت او که امر آمد ز درگاه
که ای سالک چه آوردیم از راه
بحق گفتم که آوردم گناهت
ولی شرکت نیاوردم ز راهت
بدنیا خورده بودم شربتی شیر
شبم درد شکم آمد گلوگیر
چو آن شب درد را آهنگ جان خاست
بدل گفتم چو خوردم شیر ازان خاست
حقم گفتا که می‌گوئی که از راه
ترا شرکی نیاوردم بدرگاه
بدین زودی فراموشت شد ای پیر
که آوردی نو شرک آخر دران شیر
چو تو از شرک درد از شیر دیدی
خطی در دفتر وحدت کشیدی
مکن دعوی وحدت آشکاره
که تو از شرک هستی شیرخواره
کجا بوید گل توحید جانت
که بوی شرک آید از دهانت
تو وقتی در حقیقت بالغ آئی
که پاک از شیر خوردن فارغ آئی

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانه تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شبی در خواب دید آن مرد بیدار
که ناگه بایزید آمد پدیدار
هوش مصنوعی: مردی در خوابش بیدار بود و ناگهان بایزید به او نمایان شد.
بدو گفتا که ای شیخ زمانه
چه گفتی با خداوند یگانه
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای شیخ، در این زمان چه سخنی با خداوند یگانه گفتی؟
چنین گفت او که امر آمد ز درگاه
که ای سالک چه آوردیم از راه
هوش مصنوعی: او چنین گفت که از سمت خداوند فرمانی آمده است: ای سالک، چه چیزی از سفرت به ارمغان آورده‌ای؟
بحق گفتم که آوردم گناهت
ولی شرکت نیاوردم ز راهت
هوش مصنوعی: من حقیقت را گفتم که گناه تو را به دوش می‌کشم، اما نمی‌خواهم در این راه کسی را با خود همراه کنم.
بدنیا خورده بودم شربتی شیر
شبم درد شکم آمد گلوگیر
هوش مصنوعی: من در دنیای روزمره نوشیدنی شیرینی را نوشیدم، اما بعد از آن دچار درد شکم شدم که به اندازه‌ای شدید بود که به گلویم فشار می‌آورد.
چو آن شب درد را آهنگ جان خاست
بدل گفتم چو خوردم شیر ازان خاست
هوش مصنوعی: وقتی شب درد سراغ جانم آمد، تصمیم گرفتم چیزی بگویم و وقتی شیر نوشیدم، آن افکار آرامش یافتند.
حقم گفتا که می‌گوئی که از راه
ترا شرکی نیاوردم بدرگاه
هوش مصنوعی: در اینجا کسی به حق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که چرا ادعا می‌کنی که به خاطر تو به درگاه من گناهان و ناپاکی‌هایی نیاورده‌ام. این بیان نمادین به مفهوم راستی و پاکی در ارتباط با خالق اشاره دارد.
بدین زودی فراموشت شد ای پیر
که آوردی نو شرک آخر دران شیر
هوش مصنوعی: به زودی فراموش شدی ای پیر، چون در نهایت شرک جدیدی را به میانت آوردند.
چو تو از شرک درد از شیر دیدی
خطی در دفتر وحدت کشیدی
هوش مصنوعی: وقتی تو با درد ناشی از شرک مواجه شدی، به روشنی در دل خود یادداشتی از وحدت و یکپارچگی نوشتید.
مکن دعوی وحدت آشکاره
که تو از شرک هستی شیرخواره
هوش مصنوعی: ادعای وحدت نکن که در حقیقت، تو هنوز در مرحله ابتدایی و ناپخته‌ای و به تفاوت‌ها و تضادها آشنا نیستی.
کجا بوید گل توحید جانت
که بوی شرک آید از دهانت
هوش مصنوعی: کجا می‌توان بویی از توحید را از جان تو حس کرد وقتی که از دهان تو بوی شرک به مشام می‌رسد؟
تو وقتی در حقیقت بالغ آئی
که پاک از شیر خوردن فارغ آئی
هوش مصنوعی: تو زمانی به پختگی و بلوغ می‌رسی که از وابستگی به شیر و دوران کودکی عبور کرده باشی و بتوانی مستقل زندگی کنی.