گنجور

شمارهٔ ۹۳۳

شبی زشمع رخت بزم ما منور کن
مشام جان زسر زلف خود معطر کن
اگر بروی تو بندند در رقیبانم
بیا زراه نظرباز و جا بمنظر کن
بخور مجلس عشاق نیست عنبر و عود
به بزم انس از آنزلف عود و مجمر کن
مها زچهره رخشان بپوش روی قمر
بیا زپسته خندان کساد شکرکن
زنند لاف رعونت چو شاهدان چمن
تو سرو ناز بچم فخر بر صنوبر کن
شعاع طور تجلی زچشم مردم رفت
تو پرده برکش و آن جلوه را مکرر کن
اگر که عقل فریبت دهد که عشق مورز
نگار ساده بدست آر و می بساغر کن
و گر زخشکی زهدت بسر رود سودا
بیا بمیکده وز می دماغ جان تر کن
اگر هزار گنه گرده باشی آشفته
بیا و کسوت مهر علی تو در بر کن
کدورتی گر از آئینه بشرداری
دوباره طینت آدم زمی مخمر کن
شها معیشت درویش تو بسی تنگ است
زلطف روزی او را زنو مقرر کن

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شبی زشمع رخت بزم ما منور کن
مشام جان زسر زلف خود معطر کن
هوش مصنوعی: یکی از شب‌ها، زیبایی تو مانند شمع بزم ما را روشن کند و عطر زلفت، روح و جان ما را معطر سازد.
اگر بروی تو بندند در رقیبانم
بیا زراه نظرباز و جا بمنظر کن
هوش مصنوعی: اگر به سفر بروی، رقیبانم در را به روی خود می‌بندند. اما اگر با نظر و توجه بیایی، می‌توانی در کنارم بمانی و به تماشای من بنشینی.
بخور مجلس عشاق نیست عنبر و عود
به بزم انس از آنزلف عود و مجمر کن
هوش مصنوعی: این شعر به دعوت به برگزاری جشن و دورهمی عاشقانه اشاره دارد. شاعر می‌گوید که در این مجلس، نیازی به بوی خوش عطرهای گران‌قیمت نیست؛ بلکه زیبایی و لذت در نزدیکی و حضور معشوق نهفته است. او از زیبایی و جذابیت محبوبش سخن می‌گوید که باید جو و فضای جشن را معطر کند.
مها زچهره رخشان بپوش روی قمر
بیا زپسته خندان کساد شکرکن
هوش مصنوعی: ای زیبای دل‌ربا، چهره‌ی خود را بپوشان و برایم از زیبایی‌های قمر بگو. بیایید از پسته‌ی خوشبو و خندان لذت ببریم و به زندگی شیرینی ببخشیم.
زنند لاف رعونت چو شاهدان چمن
تو سرو ناز بچم فخر بر صنوبر کن
هوش مصنوعی: در اینجا گفته می‌شود که برخی افراد به خودشان می‌بالند و ظاهراً خود را برتر از دیگران می‌دانند. اما مانند گل‌های لطیف که در یک باغ زیبا وجود دارند، تو نیز با زیبایی و خوش‌حالی‌ات در میان درختان بلند قد، یعنی صنوبرها، می‌توانی برتری‌ات را نشان بدهی. زیبایی و جذابیت تو به خودی خود گویای ارزش توست، بدون نیاز به ادعا و لاف زدن.
شعاع طور تجلی زچشم مردم رفت
تو پرده برکش و آن جلوه را مکرر کن
هوش مصنوعی: پرتو نورانی تجلی الهی از چشم مردم پنهان شد، تو پرده را کنار بزن و آن جلوه را دوباره تجسم کن.
اگر که عقل فریبت دهد که عشق مورز
نگار ساده بدست آر و می بساغر کن
هوش مصنوعی: اگر عقل تو را فریب دهد که عشق را نپذیری، پس با دل سادگی، معشوق خود را به دست آور و در می‌خوری.
و گر زخشکی زهدت بسر رود سودا
بیا بمیکده وز می دماغ جان تر کن
هوش مصنوعی: اگر به خاطر خشکی زهد و ریاضت تو، احساس دنیاطلبی در دل تو بوجود آمد، به میخانه بیا و با باده جان خود را تازه کن.
اگر هزار گنه گرده باشی آشفته
بیا و کسوت مهر علی تو در بر کن
هوش مصنوعی: اگر هزار گناه کرده باشی و در هم بریخته و آشفته باشی، بیا و لباس محبت و ارادت به علی را به تن کن.
کدورتی گر از آئینه بشرداری
دوباره طینت آدم زمی مخمر کن
هوش مصنوعی: اگر از آئینه کدورت و زشتی ببینی، دوباره به طبیعت انسانی خود برگرد و خود را مانند عسل شیرین کن.
شها معیشت درویش تو بسی تنگ است
زلطف روزی او را زنو مقرر کن
هوش مصنوعی: ای خورشید، روزی و معیشت درویش بسیار تنگ و محدود است؛ لطف کن و روزی او را بهتر و معین‌تر ساز.