گنجور

بخش ۱۱ - نامه نوشتن دایه نزد شهرو و کس فرستادن شهرو به صلب ویس

چو قَدِّ ویسِ بُت‌پیکر چنان شد،
که همبالای سرو بوستان شد،
شد آگنده بلورین بازوانش؛
چو یازنده کمندِ گیسوانش.
سر زلفش به گل‌بَر سایه گسترد.
به نازِ دل، نیازی را بپرورد.
پراگنده شده در شهر نامش.
ز دایه نامه‌ای شد نزدِ مامش.
به نامه سرزنش کرده فراوان؛
که چون تو نیست بدمِهری به گیهان.
نه بر فرزند جانت مهربان‌ست،
نه بر آن کس که وی را دایگان‌ست.
نه فرزندِ نیازی را نوازی،
نه بر دیدارِ او یک روز نازی.
به من دادی ورا آنگه که زادی،
سزای دخترت چیزی ندادی.
کنون بررُست پیش من به صد ناز.
به پروازَ انْدر آمد بچّه‌ی باز.
همی ترسم که گر پرواز گیرد،
به کام خود یکی انباز گیرد.
بپروردم ورا چونانکه بایست؛
به هر رنگی و هر بویی که شایست؛
به دیباها و زیورهای بسیار،
ز رَخت و طبل هر بزّاز و عطّار.
همی نپسندد اکنون آنچه ماراست؛
وگرچه گونه‌گونه خَزّ و دیباست.
چو بیند جامه‌های سختْ نیکو،
بگوید هر یکی را چند آهو؛
که زردست این سزای نابکاران.
کبودست این سزای سوکواران.
سفیدست این سزای گَنده‌پیران.
دو رنگست این سزاوار دبیران.
چو برخیزد ز خواب بامدادی،
ز من خواهد حریرِ اسْتاربادی.
چو باشد روز را هنگام پیشین،
ز من خواهد پرندِ بهمنِ چین.
شبانگه خواهدم دو رّویه دیبا.
ندیمان از پری‌رویان زیبا.
کم از هشتاد زن پیشش نبایند؛
که کمتر زین ندیمی را نشایند.
هر آنگاهی که با ایشان خورد نان،
همه زرّینه خواهد کاسه و خوان.
اگر روزست و گر شب گاه و بیگاه،
کنیزک خواهدَ انْدر پیش پنجاه.
کمرها بسته افسر برنهاده.
پرستش را به پیشش ایستاده.
که من زین بیش او را برنتابم؛
همان چیزی که می خواهد نیابم.
که باشم من که دارم رخت شاهان،
به کام خویش و کام نیک‌خواهان.
چو این نامه بخوانی هر چه زوتر،
بکن تدبیر شهر آرای دختر.
ز صد انگشت ناید کار یک سر؛
نه از سیصد ستاره نور یک خَور.
چو آمد نامه‌ی دایه به شهرو،
به نامه در سخنها دید نیکو.
به نیکی یافت آگاهی ز دختر؛
که هم رویش نکو بود و هم اختر.
به مژده پیک او را تاج زر داد.
بجز تاجش بسی زرّ و گهر داد.
چنان کردش ز بس دینار و گوهر،
که بودی زاد بر زادش توانگر.
پس آنگه چون بود شاهانه آیین،
فرستادش فراوان مهد زرّین.
به پیشِ مَهدَشَ انْدر خادمانی؛
به بالا هر یکی چون نردبانی.
شدند از راه سویِ ویس شادان.
ز خوزان آوریدندش به همْدان.
چو مادر دید روی دخترش را،
سهی بالا و نیکو پیکرش را،
خجسته نام یزدان را فروخواند.
بسی زرّ و بسی گوهر برافشاند.
چو او را پیش خود بر گاه بنشاخت،
رخش از ماهِ تابان بازنشناخت.
گل رخسارگانش را بیاراست.
بنفشه زلفکانش را بپیراست.
عبیر و مشکش اندر گیسوان کرد.
ز گوهر یاره اندر بازوان کرد.
به دیباهای زَربَفْتَش سرافروخت.
بُخورِ عود و مشکش زیر برسوخت.
چنان کرد آن نگار دلستان را؛
که باد نوبهاری بوستان را.
چنان آراست آن ماه زمین ر؛
که مانی صورت ارژنگ چین را.
چنان بنگاشت آن زیبا صنم را،
که نقاشانِ چین باغِ ارم را.
چنان بایسته کرد آن بافرین را؛
که در فردوس رضوان حور عین را.
اگر چه صورتی باشد بی‌آهو،
به چشمِ هر که بیند سخت نیکو،
چو آرایش کنند او را فراوان،
به زرّ و گوهر و دیبای الوان،
شود بی شکّ ز آرایش نکوتر،
چنان کز گونه گردد سرخ‌تر زر.

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: دانشگاه فرانکفورت

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چو قَدِّ ویسِ بُت‌پیکر چنان شد،
که همبالای سرو بوستان شد،
هوش مصنوعی: چنین شد که قامت او مانند قامت ویس، مجسمه‌ساز، زیبا و بلند شد، به گونه‌ای که با سروهای باغ برابری کرد.
شد آگنده بلورین بازوانش؛
چو یازنده کمندِ گیسوانش.
هوش مصنوعی: بازوانش به گونه‌ای زیبا و شفاف شدند، مانند توری که در آن موهایش به حالت گیسو درآمده است.
سر زلفش به گل‌بَر سایه گسترد.
به نازِ دل، نیازی را بپرورد.
هوش مصنوعی: موهای او مانند گلی در سایه ای پخش شده است. او با ناز و لطافت، نیازی را در دل خود پرورش می‌دهد.
پراگنده شده در شهر نامش.
ز دایه نامه‌ای شد نزدِ مامش.
هوش مصنوعی: در شهر، نام او در همه جا پخش شده است. نامه‌ای از دایه‌اش برای مادرش ارسال شده.
به نامه سرزنش کرده فراوان؛
که چون تو نیست بدمِهری به گیهان.
هوش مصنوعی: من پیوسته به خاطر تو نامه‌هایی را نوشته‌ام که در آنها از تو انتقاد کرده‌ام، زیرا در جهان چنین کسی تعصب و بدخلق بودن ندارد.
نه بر فرزند جانت مهربان‌ست،
نه بر آن کس که وی را دایگان‌ست.
هوش مصنوعی: نه به فرزندت محبت می‌کند، نه به کسی که او را خانواده می‌داند.
نه فرزندِ نیازی را نوازی،
نه بر دیدارِ او یک روز نازی.
هوش مصنوعی: نه فرزندی را نوازش می‌کنی و نه حتی یک روز برای دیدارش دلخوشی نشان می‌دهی.
به من دادی ورا آنگه که زادی،
سزای دخترت چیزی ندادی.
هوش مصنوعی: تو زمانی که به من عطا کردی، به فرزندت هیچ چیز پاداش ندادی.
کنون بررُست پیش من به صد ناز.
به پروازَ انْدر آمد بچّه‌ی باز.
هوش مصنوعی: اکنون با ناز و غنج به جلو آمد. جوجه باز هم در حال پرواز است.
همی ترسم که گر پرواز گیرد،
به کام خود یکی انباز گیرد.
هوش مصنوعی: من نگرانم که اگر او پرواز کند، ممکن است همراهی پیدا کند که خواسته‌های خود را برآورده کند.
بپروردم ورا چونانکه بایست؛
به هر رنگی و هر بویی که شایست؛
هوش مصنوعی: من او را پرورش دادم به گونه‌ای که شایسته بود؛ با هر رنگ و بویی که مناسب بود.
به دیباها و زیورهای بسیار،
ز رَخت و طبل هر بزّاز و عطّار.
هوش مصنوعی: این جمله به بیان زیبایی و زرق و برق ظاهری اشاره دارد که از پارچه‌های گران‌قیمت و زیورآلات بسیار تشکیل شده است. به عبارت دیگر، از لباس‌های فاخر و تزئینات مختلف صحبت می‌کند که هر کدام به نوعی نماد زیبایی و جلب توجه هستند.
همی نپسندد اکنون آنچه ماراست؛
وگرچه گونه‌گونه خَزّ و دیباست.
هوش مصنوعی: اکنون آنچه که ما داریم را نمی‌پسندد؛ هرچند که اینجا لباس‌ها و پارچه‌های مختلف و زیبا وجود دارد.
چو بیند جامه‌های سختْ نیکو،
بگوید هر یکی را چند آهو؛
هوش مصنوعی: وقتی او ببیند که لباس‌های زیبا و فاخر وجود دارند، درباره‌ی هر کدام از آن‌ها می‌گوید که چندین آهو در آن به کار رفته است.
که زردست این سزای نابکاران.
کبودست این سزای سوکواران.
هوش مصنوعی: این متن به معنای آن است که رنگ زرد نمایانگر عواقب کارهای نادرست و نابکارانه است، در حالی که رنگ آبی نشانگر پیامدهایی است که نصیب کسانی می‌شود که در حالت سوگواری و اندوه به سر می‌برند.
سفیدست این سزای گَنده‌پیران.
دو رنگست این سزاوار دبیران.
هوش مصنوعی: این بیت به تفاوت بین رفتار و ویژگی‌های افراد اشاره دارد. در اینجا به نظر می‌رسد که افرادی که در زندگی خود به کارهای ناپسند و بی‌اخلاقی می‌پردازند، نتیجه‌ای متفاوت از آنچه که شایسته آن هستند، می‌گیرند. در مقابل، کسانی که در زمینه‌های آموزشی و علمی فعالیت می‌کنند، به دلیل دانش و اخلاق خوب خود، از احترام و اعتباری خاص برخوردارند. به طور کلی، این شعر به این موضوع می‌پردازد که هر کس بر اساس اعمال و رفتار خود، پاداش یا مجازاتی را دریافت می‌کند.
چو برخیزد ز خواب بامدادی،
ز من خواهد حریرِ اسْتاربادی.
هوش مصنوعی: وقتی صبح از خواب بیدار می‌شود، از من می‌خواهد که پارچه‌ای نرم و لطیف به او بدهم.
چو باشد روز را هنگام پیشین،
ز من خواهد پرندِ بهمنِ چین.
هوش مصنوعی: وقتی روز به وقت گذشته برگردد، پرنده‌ای از سرزمین چین به سراغ من خواهد آمد.
شبانگه خواهدم دو رّویه دیبا.
ندیمان از پری‌رویان زیبا.
هوش مصنوعی: در شب می‌خواهم دو برابر از پارچه نرم و لطیف استفاده کنم. دوستانم از زیبایی‌های پری‌چهره لذت می‌برند.
کم از هشتاد زن پیشش نبایند؛
که کمتر زین ندیمی را نشایند.
هوش مصنوعی: اگر کمتر از هشتاد زن در برابر او باشند، نباید آن‌ها را در نظر گرفت؛ زیرا کمتر از این تعداد دوستی واقعی نخواهند داشت.
هر آنگاهی که با ایشان خورد نان،
همه زرّینه خواهد کاسه و خوان.
هوش مصنوعی: هر بار که کسی با این افراد نان بخورد، سفره‌اش پر از طلا و نعمت خواهد شد.
اگر روزست و گر شب گاه و بیگاه،
کنیزک خواهدَ انْدر پیش پنجاه.
هوش مصنوعی: اگر روز باشد یا شب، در هر لحظه‌ای، دخترک به پیش پنجاه نفر خواهد آمد.
کمرها بسته افسر برنهاده.
پرستش را به پیشش ایستاده.
هوش مصنوعی: افسران با کمرهای بسته آماده هستند و برای احترام از او ایستاده‌اند.
که من زین بیش او را برنتابم؛
همان چیزی که می خواهد نیابم.
هوش مصنوعی: من دیگر نمی‌توانم او را تحمل کنم؛ زیرا نمی‌توانم به چیزی که او می‌خواهد، دست پیدا کنم.
که باشم من که دارم رخت شاهان،
به کام خویش و کام نیک‌خواهان.
هوش مصنوعی: چه کسی هستم من که در اختیارم لباس‌های پادشاهان است، در حالی که به خواسته خود و به خواسته‌ نیکوکاران زندگی می‌کنم؟
چو این نامه بخوانی هر چه زوتر،
بکن تدبیر شهر آرای دختر.
هوش مصنوعی: وقتی این نامه را خواندی، هر چه سریع‌تر تدبیر و چاره‌ای برای سامان دادن اوضاع و احوال دختر بیندیش.
ز صد انگشت ناید کار یک سر؛
نه از سیصد ستاره نور یک خَور.
هوش مصنوعی: از صد انگشت یک فرد نمی‌توان کاری را به سرانجام رساند؛ همچنین از سیصد ستاره نیز نمی‌توان یک نور کامل به دست آورد.
چو آمد نامه‌ی دایه به شهرو،
به نامه در سخنها دید نیکو.
هوش مصنوعی: زمانی که نامه‌ی دایه به شهر رسید، در متن نامه جملات زیبا و دلنشینی را مشاهده کرد.
به نیکی یافت آگاهی ز دختر؛
که هم رویش نکو بود و هم اختر.
هوش مصنوعی: دختر با ویژگی‌های خوبش توجهش را جلب کرد، زیرا هم زیبایی ظاهری داشت و هم ستاره بختش درخشان بود.
به مژده پیک او را تاج زر داد.
بجز تاجش بسی زرّ و گهر داد.
هوش مصنوعی: او را به خاطر خبری خوش، تاجی از طلا هدیه داد و علاوه بر آن، هدیه‌های دیگری همچون طلا و جواهرات بسیار نیز به او اعطا کرد.
چنان کردش ز بس دینار و گوهر،
که بودی زاد بر زادش توانگر.
هوش مصنوعی: او به قدری ثروت و جواهر جمع کرده بود که فرزندانش نیز می‌توانستند بر ثروت خود بیافزایند.
پس آنگه چون بود شاهانه آیین،
فرستادش فراوان مهد زرّین.
هوش مصنوعی: پس از آنکه رسم و آیین سلطنت به خوبی رعایت شد، او را با هدایا و نعمت‌های فراوان از طلا فرستادند.
به پیشِ مَهدَشَ انْدر خادمانی؛
به بالا هر یکی چون نردبانی.
هوش مصنوعی: در پیشِ مهدش همواره خدمتگزارانی وجود دارند؛ هر یک از آن‌ها مانند نردبانی برای او هستند و او را به نقاط بالاتر هدایت می‌کنند.
شدند از راه سویِ ویس شادان.
ز خوزان آوریدندش به همْدان.
هوش مصنوعی: آن‌ها با خوشحالی به سمت ویس رفتند و او را از خوزان به همدان آوردند.
چو مادر دید روی دخترش را،
سهی بالا و نیکو پیکرش را،
هوش مصنوعی: وقتی مادر، چهره دخترش را دید، که قامت راست و اندامی زیبا دارد، خوشحال شد.
خجسته نام یزدان را فروخواند.
بسی زرّ و بسی گوهر برافشاند.
هوش مصنوعی: او با ماجرای نام نیک خداوند را به یاد آورد و طلا و جواهر زیادی را به نمایش گذاشت.
چو او را پیش خود بر گاه بنشاخت،
رخش از ماهِ تابان بازنشناخت.
چون او را پیش خود بر تخت نشاند
گل رخسارگانش را بیاراست.
بنفشه زلفکانش را بپیراست.
هوش مصنوعی: چهره‌ی زیبا و دلربای او را تزیین کرد. گل‌های بنفشه‌ی زلف‌هایش را خوش حالت کرد.
عبیر و مشکش اندر گیسوان کرد.
ز گوهر یاره اندر بازوان کرد.
هوش مصنوعی: عطر و بویی که در موهایش دارد، دلنشین و جذاب است. مانند جواهر در دست هایش می‌درخشد.
به دیباهای زَربَفْتَش سرافروخت.
بُخورِ عود و مشکش زیر برسوخت.
هوش مصنوعی: او با لباس‌های گرانقیمت و زیبا دیده شده و بوی خوش عود و مشکش فضای اطراف را پر کرده است.
چنان کرد آن نگار دلستان را؛
که باد نوبهاری بوستان را.
هوش مصنوعی: آن معشوق زیبای دل‌انگیز به گونه‌ای رفتار کرد که نسیم بهاری، باغ را زنده می‌کند.
چنان آراست آن ماه زمین ر؛
که مانی صورت ارژنگ چین را.
هوش مصنوعی: آن ماه درخشان، به قدری زیبا و دلربا است که حتی تصویر زیباترین نقاشی‌ها و چهره‌های مشهور را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.
چنان بنگاشت آن زیبا صنم را،
که نقاشانِ چین باغِ ارم را.
هوش مصنوعی: چنان زیبایی آن صنم را به تصویر کشیدند که گویی نقاشان چینی باغ ارم را به تصویر می‌کشند.
چنان بایسته کرد آن بافرین را؛
که در فردوس رضوان حور عین را.
هوش مصنوعی: چنان اقدامی شایسته و مناسب از سوی خدا صورت گرفت که نتیجه آن، ورود حوریان زیبا به بهشت رضوان بود.
اگر چه صورتی باشد بی‌آهو،
به چشمِ هر که بیند سخت نیکو،
هوش مصنوعی: اگر چه چهره‌ای نداشته باشد که جذابیت خاصی داشته باشد، اما برای هر کسی که آن را می‌بیند، بسیار زیبا و دلنشین به نظر می‌رسد.
چو آرایش کنند او را فراوان،
به زرّ و گوهر و دیبای الوان،
هوش مصنوعی: وقتی که او را با زینت‌ها و زیبایی‌های فراوان تزئین کنند، با طلا و جواهر و پارچه‌های رنگارنگ.
شود بی شکّ ز آرایش نکوتر،
چنان کز گونه گردد سرخ‌تر زر.
هوش مصنوعی: به طور حتم، زیبایی و آراستگی بیشتر می‌تواند فرد را مانند طلا، درخشان‌تر و زیباتر کند.

حاشیه ها

1392/05/26 09:07
امین کیخا

یازنده یعنی متجاوز از حد به در

1392/05/26 09:07
امین کیخا

به کام نیکخواهان ! خیلی زیباست و ان ارزو کردنی است بزرگوار انه
شهرارا و شهارا دو نام دختران و دوشیزگان که برای ازادگان در خورند

1392/05/26 10:07
رخشان

رستن افزون بر رشد کردن معنی رها شدن هم میدهد مانند گریستن که میشود رستن اشک

1396/04/30 17:06
موحدی

در عنوان مطلب «نامه نوشتن دایه نزد شهرو و کس فرستادن شهرو به صلب ویس» صلب غلط است و درست آن طلب است.

1397/01/16 11:04
غلامحسین مراقبی

با درود و آرزوی بهکامی برای شما
تیتر آمده به صلب ویس که نا درست و به طلب ویس درست است
بیت 18،چون باشد روز را هنگام یشین، نادرست و چو باشد.... درست است.
بیت 21، همه زرینه خواهد کاسی و خوان، که نادرست و کاسه و خوان درست است
بیت 33، ببالا هر یکی چون نردبانی! نادرست و به بالا چون یکی سرو روانی درست است
بیت 40، به دیباهای زربفتش بسر افروخت، نادرست و برافروخت درست است
بیت 42، چنان اراست، نادرست و چنان آراست درست است
بیت 43، چنان بنگشاشت .... نادرست و جنان بنگاشت درست است
بیت 44، رصوان نادرست و رضوان درست است

1398/04/04 13:07
سعید saeed.hekmatshoar۲۰@gmail.com

با سلام
مخاطب محترمی که این همه دوستان زحمت میکشند و غلط‌های اشعار را اعلام میکنند به نظر شایسته است تا جنابعالی هم وقت گذاشته و نسبت به اصلاح آنها اقدام نموده تا این همه تلاش حداقل منجر به خواندن اشعاری بی نقص و دلپذیر تر برای خوانندگان باشد چرا که حیف است این ادبیات زیبا در اثر چند غلط املایی باعث دلسردی و فهم نادرست آن برای برخی از خوانندگان باشد