برگردان به زبان ساده
جهان را رنگ و شِکل بیشمارست.
خِرَد را بافرینش کارزارست.
هوش مصنوعی: جهان دارای تنوع و شکلهای بسیاری است. عقل و اندیشه در فرآیند خلق و آفرینش، درگیر نبرد و تلاش هستند.
زمانه، بندها، داند نهادَن،
که نَتْواند خِرَد آن را گُشادن.
هوش مصنوعی: دنیا میداند که چگونه انسانها را به دام بیندازد، در حالی که خرد و اندیشه نمیتواند آن دامها را باز کند.
نِگر کاین دام طُرفه چون نهادهست،
که چونان خُسرَوی در وِی فتادهست.
هوش مصنوعی: بنگر که این دام چقدر جذاب و فریبنده شده است، که مانند یک شاهزاده در آن گرفتار شده است.
هوا را در دلش چونان بیاراست،
که نازاده عروسی را همی خواست.
هوش مصنوعی: هوا را به گونهای در دلش تزئین کرده بود که حتی یک دختر بینوا و نامشروع هم به عروسی دعوت میشد.
خِرَد این راز را بر اوی بُگْشاد؛
که از مادر بلایِ وِی همی زاد.
هوش مصنوعی: خِرَد به او فهماند که این مشکل از همان ابتدا در وجود او بوده و از مادری که او را به دنیا آورده، به او منتقل شده است.
چو این دو ناموَر پیمان بِکردند،
درستی را به هم سوگند خوردند.
هوش مصنوعی: وقتی این دو شخصیت مشهور با هم پیمانی بستند، بر صداقت و راستگویی سوگند یاد کردند.
نِگر چونین شگفت آمد اَزیشان؛
کُجا بستند بر ناموده پیمان.
هوش مصنوعی: اگر این موضوع برای شما حیرتانگیز است، پس بدانید که آنها چگونه بر چیزی که هنوز تجربه نکردهاند، عهد بستهاند.
زمانه دستبُردِ خویش بِنْمود؛
شگفتی بر شگفتی بَربیَفْزود.
هوش مصنوعی: زمانه به ما نشان داد که چه کارهایی میتواند انجام دهد و حیرت بر حیرتها افزوده است.
بَر این پیمان فراوان سال بُگْذشت.
ز دلها یادِ این اَحوال بگذشت.
هوش مصنوعی: سالهای زیادی بر این عهد و پیمان گذشت، اما خش یاد آن احساسات از دلها برطرف شد.
درختِ خشک بوده، تَر شُد از سَر؛
گلِ صدبرگ و نسرین آمَدَش بَر.
هوش مصنوعی: درختی که خشک شده بود، دوباره رویش سبز و سرزنده شد؛ گلهای زیبای زیادی به آن شکوفه دادند.
به پیری باروَر شد شهربانو؛
تو گُفتی دَر صدف اُفتاد لؤلو.
هوش مصنوعی: شهربانو در سن پیری به فرزندی نیکو دست یافت؛ تو گفتی که مروارید در صدف پیدا شده است.
یکی لؤلؤ که چون نُه مَه برآمد،
ازو تابنده ماهی دیگر آمد.
هوش مصنوعی: یک مروارید که مانند نه ماه درخشان است، از آن مروارید ماهی دیگری تابناک و زیبا به وجود آمد.
نه مادر بود گفتی مَشرِقی بود،
کزو، خورشید تابان روی بِنْمود.
هوش مصنوعی: گویی او مادر نیست، بلکه از سرزمین شرقی است، زیرا بینهایت زیبایی و درخشانیاش چنان است که مانند خورشید درخشان مینمود.
یکی دختر که چون آمد ز مادر،
شب دیجور را بِزْدود چون خَور.
هوش مصنوعی: یک دختر به دنیا آمد که وقتی به این جهان پا گذاشت، مانند خورشید تاریکی شب را با نور خود کنار زد.
کِه و مِه را سخنها بود یکسان؛
که یارَب! صورتی باشد بدین سان!
هوش مصنوعی: این شعر به بیان شباهتهای دو چیز اشاره دارد و از خداوند میخواهد که چگونه ممکن است چیزی به این شکل وجود داشته باشد. در واقع، میخواهد بگوید که گرچه ممکن است برخی ویژگیها مشترک باشند، اما تفاوتهایی نیز وجود دارد که میتواند باعث حیرت شود.
همه در رویِ او خیره بِماندَند.
به نام او را، خُجَسته ویس خوانْدَند.
هوش مصنوعی: همه به زیبایی او خیره شدند و نام او را ویس خوشنام گذاشتند.
همان ساعت که از مادر فروزاد،
مَرو را مادرش با دایگان داد.
هوش مصنوعی: همان زمانی که مرو به دنیا آمد، مادرش او را به دایگان سپرد.
به خوزان بُرد او را دایگانش؛
که آنجا بود جای و خان و مانش.
هوش مصنوعی: او را به خوزان بردند، زیرا آنجا محل زندگی و خانهاش بود.
ز دیبا کرد و از گوهر همه ساز.
بِپَروَرد آن نیازی را به صد ناز.
هوش مصنوعی: از پارچههای نرم و زیبا و جواهرات، همه چیز را آماده و فراهم میکند. به همین دلیل، آن نیاز و خواسته را با ناز و لطافت بسیار پرورش میدهد.
به مُشک و عَنبر و کافور و سُنبل،
به آب بید و مُرد و نرگس و گُل،
هوش مصنوعی: با خوشبوهایی همچون مُشک و عَنبر و کافور و سُنبل، به همراه عطر آب بید، گلهای مُرد و نرگس.
به خزّ و قاقُم و سِنّور و سَنجاب،
به زیورهای نَغز و دُرِّ خوشاب،
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای طبیعت و زندگی وحش میپردازد. در آن به خزهای نرم و درخشان، گربهها، سنجابها و زیورهای زیبا اشاره شده است. شاعر با استفاده از این نمادها، به جلوههای دلانگیز و رنگارنگ طبیعت توجه میکند و زیباییهایی که در اطراف ما وجود دارد را یادآور میشود.
به بسترهای دیبا و حواصل،
بِپَروَردش به ناز و کامهٔ دل.
هوش مصنوعی: او را در آرامش و با ناز و دلخواهش پرورش بده، در میان ابریشم و نعمتها.
خورِشها پاک و جانافزای و نوشین.
چو پوششهای نغز و خوب و رنگین.
هوش مصنوعی: خورشها خوشمزه و پرانرژیاند، درست مانند پوششهای زیبا و رنگارنگ که چشمنواز هستند.
چو قامت برکشید آن سروِ آزاد،
که بودش تن زِ سیم و دل ز پولاد،
هوش مصنوعی: وقتی آن درخت خوش قامت و سرسبز را بلند میکند، بدنهاش از نقره و دلش از فولاد است.
خِرَد از روی او خیره بِماندی؛
نَدانِستی که آن بُت را چه خواندی!
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که عقل و دانش انسان در برابر زیبایی و جذابیت او مجذوب و حیران مانده است و نمیتواند درک کند که چه چیزی در مورد آن شخص یا شیء خاص را باید بیان کند. این نشاندهنده این است که زیبایی و جذابیت فرد یا شیء به حدی است که عقل را از کار میاندازد و انسان را در حیرت باقی میگذارد.
گهی گفتی که این باغ بهارست؛
که در وِی لالههای آبدارست.
هوش مصنوعی: گاهی میگویی این باغ بهاری است، چون در آن لالههای زیبای آبدار وجود دارد.
بنفشهزلف و نرگسچِشمَکانست؛
چو نسرینعارض و لالهرُخانست.
هوش مصنوعی: موی بلند و زیبای او مانند بنفشه است و چشمانش همچون نرگس میدرخشد؛ به علاوه، روی او همچون نرگس و زیباییاش شبیه به لاله است.
گهی گفتی که این باغِ خزانست؛
که در وی میوههای مِهرگانست.
هوش مصنوعی: گاهی میگویی که این باغ در حال خزان است، اما در واقع در آن میوههای پاییزی وجود دارد.
سیه زلفینَشَ انْگورِ به بارست.
زَنَخسیب و دو پستانش دو نارست.
هوش مصنوعی: موهای سیاه او مانند خوشههای انگور در حال باروری است. و سینههایش مانند دو سیب ناب رسیده است.
گهی گفتی که این گنجِ شَهانست؛
که در وی آرزوهایِ جهانست.
هوش مصنوعی: گاهی میگفتی که این چیز باارزش، متعلق به پادشاهان است، زیرا در آن، آرزوهای تمام مردم قرار دارد.
رُخش دیبا و اندامش حریرست.
دو زلفش غالیه گیسو عَبیرست.
هوش مصنوعی: چهرهاش نرم و زیباست و جسمش مانند پارچهای لطیف است. دو دسته موی او مانند عطر دلانگیز و خوشبو میباشد.
تَنَش سیمست و لَبْ یاقوتِ نابست.
همان دَندانِ او دُرِّ خوشابست.
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند نقره است و لبهایش همچون یاقوت خالص میدرخشد. دندانهایش نیز مانند مرواریدهای زیبا و درخشان هستند.
گهی گفتی که این باغِ بهشتست؛
که یَزدانْشْ ز نورِ خود سرشتهست.
هوش مصنوعی: گاه به من میگویی این باغ بهشت است چون خداوند آن را از نور خودش آفریده است.
تنش آبست و شیر و مِی رُخانش؛
همیدون انگبینست آن لَبانش.
هوش مصنوعی: او با لطافت و زیبایی خاصی چهره دارد، به طوری که چهرهاش شبیه به آبی زلال، شیر سفید و می خوشعطر است؛ لبانش همچنین شیرین و دلپذیر است و از آن انگبین میچکد.
رَوا بود اَر خِرَد زو خیره گشتی؛
کُجا چشمِ فَلَک زو تیره گشتی.
هوش مصنوعی: اگر عقل و درک تو از آن منبع الهام بگیرد، هرگز دچار حیرت نمیشوی؛ پس چگونه چشمهای آسمان از آن جا تیره میشوند؟
دو رُخسارش بهارِ دلبری بود.
دو دیدارش هلاکِ صابری بود.
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و دلپذیر او همچون بهار بود و هر بار که او را میدیدم، صبر و شکیباییام به پایان میرسید.
به چِهرِه آفتابِ نیکوان بود.
به غمزه اوستادِ جادُوان بود.
هوش مصنوعی: چهره آفتاب به نیکویی میدرخشد و رفتار او مانند استاد جادوگران است.
چو شاهِ روم بود آن رویِ نیکوش؛
دو زلفش پیشِ او چون دو سیهپوش.
هوش مصنوعی: آن چهره زیبا مانند پادشاه روم است و دو زلفش همچون دو افرادی با لباسهای تیره در مقابل او قرار دارند.
چو شاهِ زَنگ بودش جَعدِ پیچان؛
دو رُخ پیشش چو دو شمعِ فروزان.
هوش مصنوعی: این شخص مانند شاه زنگی دارای موهای مجعد و پیچیده است. چهرهاش همچون دو شمع روشن در جلوش میدرخشد.
چو ابرِ تیره زلفِ تابدارش؛
به اَبْرَ انْدر چو زُهره گوشوارش.
هوش مصنوعی: زلفهای بلند و تیرهاش مانند ابرهای تاریک است، و او مانند گوشوارهای روشن و درخشان به نظر میرسد.
دَه انگشتش چو دَه ماسورهٔ عاج؛
به سر بر هر یکی را فَندُقی تاج.
هوش مصنوعی: دست او مانند ده ماسورهی عاجی است که بر روی هر یک از انگشتانش یک فندق زیبا به عنوان تزئین قرار دارد.
نِشانده عقدِ او را در برِ زَر؛
به سان آبِ بِفْشرده بر آذر.
هوش مصنوعی: به او نشان داده شده که عشقش مانند آبی است که در آتش فشرده شده، در حالی که به شکل زردی در دستش قرار دارد.
چو ماهِ نو بَرو گسترده پروین.
چو طوق افگنده اَندر سروِ سیمین.
هوش مصنوعی: مانند ماه نو که در آسمان میدرخشد و بر دایره پروین میتابد، همانگونه که طوقی بر گردن یک درخت نقرهای آویخته شده است.
جمالِ حور بودش؛ طبع جادو.
سُرِینِ گور بودش؛ چشمِ آهو.
هوش مصنوعی: این شخص دارای زیبایی همچون حوریان است و طبعش سحرآمیز. چشمانش شبیه چشمان آهوست و این زیبایی او را دلربا کرده است.
لب و زلفینْشْ را دو گّونه باران؛
شکربار این بُدی و مُشکبار آن.
هوش مصنوعی: لب و زلفهای او مانند دو نوع باران است؛ یکی از آنها شیرین و لذتبخش است و دیگری خوشبو و معطر.
تو گفتی فتنه را کردند صورت
بدان تا دل کُند از خلق، غارت؛
هوش مصنوعی: تو گفتی که آشوب و آشفتگی را به شکل زیبا و جذاب درآوردهاند تا دلها از مردم خالی شده و جذب آنها شوند.
و یا چرخِ فلک هر زیب، کش بود،
بران بالا و آن رُخسار بِنْمود.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی در زندگی به خاطر چرخش روزگار بر روی باشد، آن وقت باید آن را بالا برد و چهرهاش را به نمایش گذاشت.
چنین پَرْوَرْد او را دایگانش.
به پَروردَن همی بِسپُرد جانش.
هوش مصنوعی: او به گونهای تربیت شده است که با وجود نگهداریاش، جانش را نیز به پرورشدهندهاش میسپارد.
به دایه بود رامین هم به خوزان؛
همیدون دایگان بر جانْش لرزان.
هوش مصنوعی: رامین در آغوش دایهای در خوزستان بود و دایهاش به خاطر نگرانی از حال او لرزان و مضطرب است.
به هم بودند آنجا ویس و رامین،
چو در یک باغ آذرگون و نسرین.
هوش مصنوعی: ویس و رامین در آنجا کنار هم بودند، همچون گلها و گیاهان رنگارنگ در یک باغ.
به هم رُستند آنجا دو نیازی.
به هم بودند روز و شب به بازی.
هوش مصنوعی: در آنجا دو نیاز به هم پیوستند و روز و شب را در کنار یکدیگر به خوشی و سرگرمی گذراندند.
که دانست و کِرا آمد گمانی،
که حُکمِ هر دو چونَست آسمانی؟
هوش مصنوعی: کسی که میداند و به کسی که شک و گمان دارد، باید بگوید که حکم و قضاوت هر دو در آسمان چگونه است؟
چه خواهد کرد با ایشان زمانه؟
در آن کردار چون دارد بَهانه؟
هوش مصنوعی: زمانه با این افراد چه خواهد کرد؟ وقتی که در رفتارشان بهانهای برای توجیه وجود دارد؟
هنوز ایشان ز مادرْشان نزاده،
نَه تخمِ هر دو در بوم اوفتاده،
هوش مصنوعی: آنها هنوز از مادرشان زاده نشدهاند و تخم و نشانه آنها هنوز به خاک نیفتاده است.
قضا پَردَخته بود از کار ایشان؛
نِبِشته یک به یک کردار ایشان.
هوش مصنوعی: سرنوشت از قبل تصمیم گرفته بود دربارهی رفتار آنها و تمام اعمالشان را بهطور دقیق ثبت کرده بود.
قضای آسمان دیگر نگشتی؛
به زور و چاره زیشان برنگشتی.
هوش مصنوعی: سرنوشت آسمانی دیگر بر تو تأثیر ندارد؛ حتی با تلاش و تدبیر هم نمیتوانی از آن نجات پیدا کنی.
چو برخوانَد کسی این داستان را،
بداند عیبهای این جهان را.
هوش مصنوعی: اگر کسی این داستان را بخواند، عیب و نقصهای این دنیا را درک خواهد کرد.
نباید سرزنش کردن بِدیشان؛
که راهِ حُکمِ یزدان، بَست نتوان.
هوش مصنوعی: نباید این افراد را سرزنش کرد؛ چرا که راه قضا و تقدیر خداوند ناتوان از تغییر است.