شمارهٔ ۱۳ - خوشی به گریه
فتادم از نظر آن لحظهای که دور شدم
خوشم به گریه که از دست هجر کور شدم
گهی به میکده و گاه در خراباتم
هزار شکر که با اهل درد جور شدم
دعاش گفتم و دشنام هم نداد جواب
کجاست مرگ که پیش رقیب بور شدم
به نرد عشق تو عمری به ششدر افتادم
در این قمار دگر لات و لوت و عور شدم
دو چشم مست تو دنبال شور و شر میگشت
شدم چو مست به همچشمیاش شرور شدم
بهشت و حوری و کوثر به زاهد ارزانی
بیار می که بری از بهشت و حور شدم
ز دست هجر تو کنجی نشسته عارف و گفت
چو نیست چاره ز بیچارگی صبور شدم
شمارهٔ ۱۲ - شکنج طره: شکنجِ طُرّهٔ زلفت شکن شکن شده استشمارهٔ ۱۴ - شرمسار دیده: خسته از دست روزگار شدم
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
فتادم از نظر آن لحظهای که دور شدم
خوشم به گریه که از دست هجر کور شدم
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که از نظر او دور شدم، دچار غم و افسردگی شدم و به گریه پناه بردم؛ چرا که به خاطر جدایی، احساس نابودی و بینوری کردم.
گهی به میکده و گاه در خراباتم
هزار شکر که با اهل درد جور شدم
هوش مصنوعی: گاه به میکده میروم و گاه به محلهای خراب و نابسامان. هزاران شکر که با افرادی که دچار درد و رنج هستند، همنوا و همدل شدم.
دعاش گفتم و دشنام هم نداد جواب
کجاست مرگ که پیش رقیب بور شدم
هوش مصنوعی: دعای خیر کردم و بدی نکردم، اما جوابی نمیبینم. جای مرگ کجاست که من در برابر رقیب مغلوب شدم؟
به نرد عشق تو عمری به ششدر افتادم
در این قمار دگر لات و لوت و عور شدم
هوش مصنوعی: عمر خود را در بازی عشق تو صرف کردهام و حالا در این قمار به وضعی دچار شدهام که به بیسر و سامان و بیپناهی افتادهام.
دو چشم مست تو دنبال شور و شر میگشت
شدم چو مست به همچشمیاش شرور شدم
هوش مصنوعی: دو چشم زیبا و خمار تو به دنبال هیجان و شوق بود و من نیز تحت تأثیر نگاهت مانند کسی که مست است، در رقابت با تو شاداب و سرزنده شدم.
بهشت و حوری و کوثر به زاهد ارزانی
بیار می که بری از بهشت و حور شدم
هوش مصنوعی: بهشت، حوری و آب کوثر برای زاهدان به راحتی قابل دسترسی است، اما من از نعمتهای بهشت و حوری به خاطر عشق و محبت فاصله گرفتهام.
ز دست هجر تو کنجی نشسته عارف و گفت
چو نیست چاره ز بیچارگی صبور شدم
هوش مصنوعی: عارفی در گوشهای نشسته و از درد جدایی تو شکایت میکند. او میگوید که چون چارهای برای رنجش ندارد، صبر میکند و تحمل مینماید.