گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۴

حسن تو بر ماه لشکر می‌کشد
عشق تو بر عقل خنجر می‌کشد
خدمتش بر دست می‌گیرد فلک
هر کرا دست غمت برمی‌کشد
دست عشقت هرکرا دامن گرفت
دامن از هر دو جهان درمی‌کشد
از بر تو گر غمیم آرد رسول
جان به صد شادیش در بر می‌کشد
از همه بیش و کمی در مهر و حسن
دل به هر معیار کت برمی‌کشد
آنکه می‌گوید که از زلفت به تنگ
باد شب تا روز عنبر می‌کشد
من که باری سر به رشوت می‌دهم
زلف تو با این همه سر می‌کشد
انوری بر پایهٔ تو کی رسد
تا قبولت پایه بر تر می‌کشد

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

حسن تو بر ماه لشکر می‌کشد
عشق تو بر عقل خنجر می‌کشد
هوش مصنوعی: زیبایی تو باعث می‌شود که حتی ماه هم در برابر تو خجالت بکشد و عشق تو به قدری قوی است که به عقل ضربه می‌زند.
خدمتش بر دست می‌گیرد فلک
هر کرا دست غمت برمی‌کشد
هوش مصنوعی: هر کسی که در غم و اندوه است، آسمان و زمانه به او کمک می‌کنند و او را در دست خود می‌گیرند.
دست عشقت هرکرا دامن گرفت
دامن از هر دو جهان درمی‌کشد
هوش مصنوعی: هر کس به محبت و عشق تو دست یازد، از هر چیزی در دنیا بی‌نیاز می‌شود و از تمام مشکلات و رنج‌ها رهایی می‌یابد.
از بر تو گر غمیم آرد رسول
جان به صد شادیش در بر می‌کشد
هوش مصنوعی: اگر پیام‌آوری از غم‌های تو خبر بدهد، جانم به خاطر شادی‌های تو از آن غم بیرون می‌آید و به ملاقاتت می‌آید.
از همه بیش و کمی در مهر و حسن
دل به هر معیار کت برمی‌کشد
هوش مصنوعی: دل انسان از هر نوع خوبی و محبتی بیشتر تأثیر می‌پذیرد و با هر سنجه‌ای این احساسات را بررسی می‌کند.
آنکه می‌گوید که از زلفت به تنگ
باد شب تا روز عنبر می‌کشد
هوش مصنوعی: کسی که می‌گوید به خاطر زلف تو، تمام شب تا صبح بوی خوش عنبر را استنشاق می‌کند.
من که باری سر به رشوت می‌دهم
زلف تو با این همه سر می‌کشد
هوش مصنوعی: من که به خاطر تو خودم را زیر بار مشکلات می‌گذارم، زلف تو با تمام این سختی‌ها همچنان زیبایی‌اش را حفظ می‌کند.
انوری بر پایهٔ تو کی رسد
تا قبولت پایه بر تر می‌کشد
هوش مصنوعی: انوری به خودت فکر می‌کند که چگونه می‌تواند به سطح شایستگی تو برسد، در حالی که تو همواره او را به سمت بالاتری سوق می‌دهی.

حاشیه ها

1393/09/30 02:11
امین کیخا

خدمت به پارسی زاو zaw می شود که در نام زواره برادر رستم هست .یعنی فردوسی ناگفته زواره را با گزینش نامش سیاه کرده است و خدمتکار و ندیمش خوانده است . زاو گویا شکاف هم هست ولی بهتر است به کار نرود چون برای خدمت در تنگنا هستیم .
زاویدن / to serve
زاور / servant
زاویر / service provider in internet technology