گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۳

بی‌عشق توام به سر نخواهد شد
با خوی تو خوی در نخواهد شد
آوخ که به جز خبر نماند از من
وز حال منت خبر نخواهد شد
گفتم که به صبر به شود کارم
خود می‌نشود مگر نخواهد شد
گیرم که ز بد بتر شود گو شو
دانم ز بتر بتر نخواهد شد
ور عمر به کام من نشد کاری
دیرم نشدست اگر نخواهد شد
با عشق درآمدم به دلتنگی
کاخر دل او دگر نخواهد شد
هجرانت به طعنه گفت جان می‌کن
وز دور همی نگر نخواهد شد
جز وصل توام نمی‌شود در سر
زین کار چنین به سر نخواهد شد
خون شد دلم از غمت چه می‌گویم
خون شد دل و بس جگر نخواهد شد
تا کی سپری بر انوری آخر
در خاک لگد سپر نخواهد شد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بی‌عشق توام به سر نخواهد شد
با خوی تو خوی در نخواهد شد
هوش مصنوعی: زندگی من بدون عشق تو ادامه نخواهد داشت و هیچ چیزی از تو به من نخواهد رسید.
آوخ که به جز خبر نماند از من
وز حال منت خبر نخواهد شد
هوش مصنوعی: متأسفانه تنها خبر از من باقی مانده و هیچ‌کس از حال و احوالم باخبر نخواهد شد.
گفتم که به صبر به شود کارم
خود می‌نشود مگر نخواهد شد
هوش مصنوعی: به خودم گفتم که اگر صبر کنم، کارهایم بهتر می‌شود. اما متوجه شدم که تنها با صبر کردن، چیزی تغییر نخواهد کرد مگر اینکه خودم بخواهم و اقدام کنم.
گیرم که ز بد بتر شود گو شو
دانم ز بتر بتر نخواهد شد
هوش مصنوعی: اگر بپذیریم که اوضاع بدتر از این هم می‌تواند شود، اما می‌دانم که هرچه باشد، باز هم نمی‌تواند از بدترین اوضاع بدتر شود.
ور عمر به کام من نشد کاری
دیرم نشدست اگر نخواهد شد
هوش مصنوعی: اگرچه عمرم به خواسته‌ام نگذشت و کارهایم به خوبی پیش نرفت، اما اگر قرار باشد که کاری انجام نشود، من دیگر ناراحت نیستم.
با عشق درآمدم به دلتنگی
کاخر دل او دگر نخواهد شد
هوش مصنوعی: با عشق وارد دلتنگی شدم، چون دیگر دل او به من وابسته نخواهد شد.
هجرانت به طعنه گفت جان می‌کن
وز دور همی نگر نخواهد شد
هوش مصنوعی: فراق تو می‌گوید که جانم را به درد می‌آورد و اگر دور از تو نگاه کنم، هیچ چیز بهتر نخواهد شد.
جز وصل توام نمی‌شود در سر
زین کار چنین به سر نخواهد شد
هوش مصنوعی: تنها با وصالت می‌توانم بر این وضعیت غلبه کنم و بدون آن، این مشکل حل نخواهد شد.
خون شد دلم از غمت چه می‌گویم
خون شد دل و بس جگر نخواهد شد
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غم تو غمگین و سوخته شده است، چه بگویم که فقط دل من خونین شده و دیگر نخواهم داشت که جگر را تحمل کند.
تا کی سپری بر انوری آخر
در خاک لگد سپر نخواهد شد
هوش مصنوعی: تا کی می‌خواهی از چیزهای با ارزش یا نیکو محافظت کنی، در حالی که در نهایت، این چیزها در خاک و بی‌احترامی قرار خواهند گرفت؟

حاشیه ها

1393/09/30 02:11
امین کیخا

از خوی باید به دو کارواژه ی خویستن و خوییدن هم نگاهی بیندازیم . برای نمونه خویسته معنای معتاد را می دهد . خویکار را هم داریم . از آنجایی که خوی به معنای عرق را هم داریم که در بلوچی هم کاربری دارد و با hydrous لاتین همریشه است بهتر است که خویستن را برای خوی به معنای خلق و خوییدن را برای تعریق بگذاریم .

1401/11/10 14:02
نازنین

ممنون می‌شم دوستان ادیب تعبیرشون از «خوی» دوم در بیت اول رو بیان کنند.