گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۲

مرا گر چون تو دلداری نباشد
هزاران درد دل باری نباشد
چو تو یا کم ز تو یاری توان جست
چه باشد گر ستمکاری نباشد
مرا گویی که در بستان این راه
گلی بی‌زحمت خاری نباشد
بود با گرد ران گردن ولیکن
به هرجو سنگ خرواری نباشد
اگرچه پیش یاران گویم از شرم
کزو خوش خوی‌تر یاری نباشد
تو خود دانی که از تو بوالعجب‌تر
ستمکاری دل‌آزاری نباشد
چگونه دست یابد بر تو آن‌کس
کش اندر کیسه دیناری نباشد
چو اندر هیچ کاری پاسخ من
ز گفتار تو خود آری نباشد
اگر فارغ بود سنگین دل تو
ز بخت من عجب کاری نباشد

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مرا گر چون تو دلداری نباشد
هزاران درد دل باری نباشد
هوش مصنوعی: اگر کسی به خوبی تو در زندگی‌ام نباشد، حتی با وجود هزاران مشکل و غم، احساس سنگینی و درد در دلم نخواهم داشت.
چو تو یا کم ز تو یاری توان جست
چه باشد گر ستمکاری نباشد
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند تو یا حتی کمتر از تو یاری پیدا شود، چه اهمیتی دارد اگر ستمکاری وجود نداشته باشد؟
مرا گویی که در بستان این راه
گلی بی‌زحمت خاری نباشد
هوش مصنوعی: می‌گویی که در باغی که من می‌روم، بدون زحمت و تلاش، هیچ گلی وجود ندارد که خار نداشته باشد.
بود با گرد ران گردن ولیکن
به هرجو سنگ خرواری نباشد
هوش مصنوعی: هرچند که به ظاهر زیبا و خوش‌هیبت می‌نماید، اما در هر گوشه و مکانی نمی‌توان به زیبایی و ارزش او پی برد.
اگرچه پیش یاران گویم از شرم
کزو خوش خوی‌تر یاری نباشد
هوش مصنوعی: هرچند که در حضور دوستان از او سخن می‌گویم، اما در دل می‌دانم که هیچ کس به خوبی او نیست.
تو خود دانی که از تو بوالعجب‌تر
ستمکاری دل‌آزاری نباشد
هوش مصنوعی: تو خود می‌دانی که هیچ ستمگری نفرین شده‌تر و دل‌آزارتر از تو وجود ندارد.
چگونه دست یابد بر تو آن‌کس
کش اندر کیسه دیناری نباشد
هوش مصنوعی: چطور می‌تواند کسی به تو دسترسی پیدا کند که حتی یک دینار در جیبش نیست؟
چو اندر هیچ کاری پاسخ من
ز گفتار تو خود آری نباشد
هوش مصنوعی: اگر در هیچ کاری پاسخ من از گفته‌های تو با خودت باشد، دیگر وجود ندارد.
اگر فارغ بود سنگین دل تو
ز بخت من عجب کاری نباشد
هوش مصنوعی: اگر دل سنگین تو از آثار بخت من آزاد باشد، تعجبی در کار نیست.