گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۵ - در مدح سلطان اعظم سنجر

آب چشمم گشت پر خون زاتش هجران یار
هست باد سرد من بر خاک از آن کافور بار
آب و آتش دارم از هجران او در چشم و دل
از دل چون بادم از دوران گردون خاکسار
آب چشمم ز آتش دل نزهت جان می‌برد
همچو باد تند کاه از روی خاک اندر قفار
گر ز آب وصل او این آتش دل کم کنم
من چو باد از خاک کوی او شوم عنبر عذار
تا در آب چشمم و در آتش دل از فراق
همچو بادم من ز خاکی و دویی روزگار
زآب چشم و زآتش دل گر بخواهم در جهان
باد را پنهان کنم در خاک من همچون شرار
آب چشمم زآتش هجران چنان رنگین شدست
کز رخ باد بهاری خاک کوه لاله‌زار
آب چشم و آتش دل را ندارم هیچ دفع
جز نسیم باد مدح و خاک پای شهریار
خسروی کز آب لطف و آتش شمشیر او
باد بی‌مقدار گشت از دشمن چون خاک خوار
سنجر آن کز آب و آتش گرد و گل پیدا کند
مهر و کین او چو باد و خاک از تیر بهار
آنکه آب و آتش انگیزند تیغ و تیر او
از دل باد هوا و خاک میدان روز کار
پادشاهی کاب و آتش صولتش را چاکرند
باد را از خاک سم مرکبش هست افتخار
گر رسد بر آب دریا آتش شمشیر او
همچو باد از خاک دریاها برآرد او دمار
آب گردد همچو آتش در دهان آن کسی
کو ندارد همچو باد از خاک درگاهش مدار
آب اگر بر آتش آید از نهیب عدل او
بی‌گمان گردند همچون باد و خاک آموزگار
هست اندر دست آب و گوش آتش در جهان
باد تاثیرش سوار و خاک عدلش گوشوار
کی شدندی آب و آتش در جهان هریک پدید
گر نگشتی باد اقبالش درین خاک آشکار
از وجود جود و آب و آتش اقبال اوست
باد را پاکیزگی و خاک را پر در کنار
ای خداوندی کز آب و آتش جود و سخات
همچو باد و خاک مشهورند اندر هر دیار
تا بیابد آب روی از آتش اقبال تو
باد دولت بر یمین و خاک نصرت بر یسار
انوری از آب مهر و آتش مدحت کند
درج در نظم را چون باد بر خاکت نثار
تا نباشد آب و آتش نیکخواه یکدگر
تا بود از باد و خاک اندر جهان گرد و غبار
همچو آب و آتشت خواهم بقای سرمدی
تا چو باد از پیکر هر خاک گشته کامکار

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آب چشمم گشت پر خون زاتش هجران یار
هست باد سرد من بر خاک از آن کافور بار
هوش مصنوعی: اشک‌های من از درد دوری معشوق به خون تبدیل شده و مانند بادی سرد بر خاک می‌وزد، همان‌طور که کافور بر روی زمین می‌نشیند.
آب و آتش دارم از هجران او در چشم و دل
از دل چون بادم از دوران گردون خاکسار
هوش مصنوعی: در دل و چشمم از دوری او آتش و آب دارم و از فراق او مانند بادی که از خاک برخاسته، احساس حقارت می‌کنم.
آب چشمم ز آتش دل نزهت جان می‌برد
همچو باد تند کاه از روی خاک اندر قفار
هوش مصنوعی: اشک‌های من به خاطر شعله‌های دل از جانم می‌برد؛ مانند بادی تند که کاه را از روی زمین به‌راحتی جابه‌جا می‌کند.
گر ز آب وصل او این آتش دل کم کنم
من چو باد از خاک کوی او شوم عنبر عذار
هوش مصنوعی: اگر من ناراحتی دل خود را با آب وصال او کم کنم، مانند بادی می‌شوم که از خاک کوی او به سویش پرواز می‌کند و عطرش همچون عنبر به صفحه‌ها می‌نشیند.
تا در آب چشمم و در آتش دل از فراق
همچو بادم من ز خاکی و دویی روزگار
هوش مصنوعی: من در فراق معشوق به شدت دلتنگم؛ چشمانم پر از اشک است و دل در آتش می‌سوزد. من از خاک هستم و حالم در این روزگار عذاب‌آور است.
زآب چشم و زآتش دل گر بخواهم در جهان
باد را پنهان کنم در خاک من همچون شرار
هوش مصنوعی: اگر بخواهم، می‌توانم مایهٔ اندوه و آتش درونم را در دنیا پنهان کنم، به‌طوری که مثل جرقه‌ای در خاک ناپدید شود.
آب چشمم زآتش هجران چنان رنگین شدست
کز رخ باد بهاری خاک کوه لاله‌زار
هوش مصنوعی: اشک‌های من به خاطر دوری و فراق آن‌قدر رنگین و پررنگ شده که در مقایسه با رنگ گل‌های لاله در بهار، خود را نشان می‌دهند.
آب چشم و آتش دل را ندارم هیچ دفع
جز نسیم باد مدح و خاک پای شهریار
هوش مصنوعی: من هیچ راهی برای آرامش و تسکین اشک‌ها و درد درونم ندارم، جز نسیم ملایم باد که این اشعار را برای ستایش پادشاه می‌وزد و خاک پای او را می‌بوسد.
خسروی کز آب لطف و آتش شمشیر او
باد بی‌مقدار گشت از دشمن چون خاک خوار
هوش مصنوعی: یک پادشاه که به واسطه‌ی مهربانی و قدرتش مانند آب و آتش است، دشمنانش را به قدری کوچک و بی‌ارزش کرده که مانند خاک زیر پا به نظر می‌رسند.
سنجر آن کز آب و آتش گرد و گل پیدا کند
مهر و کین او چو باد و خاک از تیر بهار
هوش مصنوعی: سنجر کسی است که می‌تواند از آب و آتش و گل چیزهای جدید و زیبا به وجود آورد. محبت و دشمنی او مانند باد و خاک است که در فصل بهار دگرگون می‌شود.
آنکه آب و آتش انگیزند تیغ و تیر او
از دل باد هوا و خاک میدان روز کار
هوش مصنوعی: کسی که در پی تحریک و فراهم کردن جنگ و درگیری باشد، سلاح‌هایش از دل عناصر طبیعی مانند باد و خاک برمی‌خیزد و در میدان نبرد به کار می‌روند.
پادشاهی کاب و آتش صولتش را چاکرند
باد را از خاک سم مرکبش هست افتخار
هوش مصنوعی: در این ابیات به قدرت و شکوه پادشاهی اشاره شده است. صاحب این مقام، مانند سوارانی که بر اسب‌های خود می‌تازند، مورد احترام و ارادت دیگران قرار دارد. همچنین تصویر آتش و باد به نوعی نمایش‌دهندهٔ نیرویی است که از زمین برخاسته و بر گسترهٔ پادشاهی فرمانروایی می‌کند. در مجموع، این متن به قدرت و عظمت سلطنت و ارادت پیروان نسبت به آن اشاره دارد.
گر رسد بر آب دریا آتش شمشیر او
همچو باد از خاک دریاها برآرد او دمار
هوش مصنوعی: اگر آتش شمشیر او به دریا برسد، همچون بادی که از روی خاک برمی‌خیزد، همه چیز را نابود خواهد کرد.
آب گردد همچو آتش در دهان آن کسی
کو ندارد همچو باد از خاک درگاهش مدار
هوش مصنوعی: آب در دهان کسی که از خویشتن بی‌خبر است، به مثابه آتش می‌شود و او را می‌سوزاند. مانند اینکه اگر روحش به خاک بیفتد، نباید آن را در نواختن و نداشتن توجه به خود بسپارد.
آب اگر بر آتش آید از نهیب عدل او
بی‌گمان گردند همچون باد و خاک آموزگار
هوش مصنوعی: اگر آب بر آتش بیفتد، به خاطر قدرت و عدالت او، بدون شک مانند باد و خاک، در هم می‌آمیزند و تغییر شکل می‌دهند.
هست اندر دست آب و گوش آتش در جهان
باد تاثیرش سوار و خاک عدلش گوشوار
هوش مصنوعی: در این بیت به عناصر طبیعی و تأثیرات آن‌ها اشاره شده است. آب مانند دستی است که چیزها را در بر می‌گیرد، آتش با وجود خود گوشه‌ای از توجه را جلب کرده و باد آثارش را جا به جا می‌کند. در نهایت، خاک نمایانگر عدالت است که به نوعی به زیبایی و زینت شباهت دارد. این عناصر به نوعی با هم در ارتباطند و نشان‌دهنده تأثیرات متقابل در جهان هستند.
کی شدندی آب و آتش در جهان هریک پدید
گر نگشتی باد اقبالش درین خاک آشکار
هوش مصنوعی: آب و آتش در این دنیا هرگز به وجود نمی‌آمدند، اگر باد خوش‌شانسی آنها را در این زمین نمایان نمی‌کرد.
از وجود جود و آب و آتش اقبال اوست
باد را پاکیزگی و خاک را پر در کنار
هوش مصنوعی: جود و بخشش، وجود افراد را سرشار می‌کند و لطافت باد و غنای خاک در کنار هم به خوبی نمایان می‌شود.
ای خداوندی کز آب و آتش جود و سخات
همچو باد و خاک مشهورند اندر هر دیار
هوش مصنوعی: ای خداوندی که generosity و سخاوت تو مانند باد و خاک در هر جا مشهور است و از آب و آتش ایجاد شده‌ای.
تا بیابد آب روی از آتش اقبال تو
باد دولت بر یمین و خاک نصرت بر یسار
هوش مصنوعی: تا زمانی که آب به خاطر بخت خوب تو بتواند از آتش فاصله بگیرد، آرزوی موفقیت برای تو باشد و خیر و برکت در سمت راست و یاری در سمت چپ تو بیفتد.
انوری از آب مهر و آتش مدحت کند
درج در نظم را چون باد بر خاکت نثار
هوش مصنوعی: انوری در این بیت به زیبایی‌های دیدار و محبت اشاره دارد. او می‌گوید که اگر از محبت و صفای دلش بخواهد، می‌تواند به شکل یک ملودی دل‌نواز مانند باد، زیبایی‌های وجود تو را گرامی دارد و بر خاک تو بپاشد. این تشبیه نشان‌دهنده‌ی عشق و احترام عمیق او به زیبایی‌ها و ارزش‌های وجودی توست.
تا نباشد آب و آتش نیکخواه یکدگر
تا بود از باد و خاک اندر جهان گرد و غبار
هوش مصنوعی: تا وقتی که آب و آتش به دوستی و نیکخواهی یکدیگر نباشند، در دنیا همیشه خاک و گرد و غبار وجود خواهد داشت.
همچو آب و آتشت خواهم بقای سرمدی
تا چو باد از پیکر هر خاک گشته کامکار
هوش مصنوعی: من به مانند آب و آتش می‌خواهم که همیشه وجود داشته باشم، تا مانند باد از میان هر خاکی عبور کرده و به موفقیت برسم.

حاشیه ها

1393/10/14 23:01
هادی

شاعر در بیت 2 هر چهار عنصر آّب و باد و آتش و خاک را آورده است که امهات اربعه هستند وبه آنها آخشیج می گویند