برگردان به زبان ساده
باز آمد و آورد خزان لشکر سرما
بشکست و هزیمت شد از او لشکر گرما
هوش مصنوعی: زمستان برگشته و با خود سرمایی را آورده است که لشکر گرما را شکست داده و آنها را مجبور به عقبنشینی کرده است.
آری چو فلَک بند خزان را بگشاید
بندد در گرما و گشاید در سرما
هوش مصنوعی: آری، وقتی که آسمان درب فصل خزان را باز کند، در فصل گرما و سرما هم بیدلیل به کار خود ادامه میدهد.
گه باد گشاید صفت دیبهٔ زَربَفت
گه ابر گشاید صفتِ لُؤلُؤ لالا
هوش مصنوعی: گاهی باد به نرمی و لطافت پنبهای زربفت را باز میکند و گاهی ابر به آرامی و زیبایی لؤلؤی صدفی را نمایان میسازد.
گه سیم بود بر رخ صحرا و گهی زر
بیجاده و مینا نبود بر رخ صحرا
هوش مصنوعی: گاهی صورت صحرا به رنگ نقرهای درمیآید و گهگاه چون طلایی میدرخشد، اما هیچگاه نمیتوان بر این چهره زیبا می و مینا دید.
گویی فلک پیر گشاید به تَعَمُّد
سیم از بر بیجاده و زر از بر مینا
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که زمان به طور عمدی در حال تغییر است و بر اثر آن، نقره و طلا از روی زمین و چیزهای زینتی نمایان میشود.
چون کرد هوا غالیهگون پیرهن خویش
گردد سلب کوه به کافور مطرّا
هوش مصنوعی: زمانی که هوا پر از عطر و بوی خوش میشود، مانند آن است که یک پیرهن زیبا و خوشبو بر تن کوه میافتد.
گلزار شود همچو جهودان عباپوش
کهسار چو موسی بنماید ید بیضا
هوش مصنوعی: درختان و طبیعت مانند یهودیان عباپوش به زیبایی و شکوه در میآیند، و مانند حضرت موسی، نشانهایی از قدرت و معجزه را به نمایش میگذارند.
از هجر سَمَن باز چنان سرو شود تار
کز عشق نگارین صنمی شد نفس ما
هوش مصنوعی: از جدایی و دوری معشوق، دل انسان مانند سروی که در اثر عشق پژمرده شده، غمگین و اندوهگین میشود. این عشق باعث میشود که روح و نفس انسان تحت تاثیر حسرت و longing قرار گیرد.
تُرکی که چنو کس نه نگارید و نه پرورد
پروردهٔ رضوان و نگاریدهٔ حورا
هوش مصنوعی: این ترکی که به زیبایی و لطافتش هیچ کس دست نیافته، محصولی است که از نعمتهای بهشتی و زیباییهای ازلی شکل گرفته است.
در پرده حنا بسته همه ساده رخ او
وز مُشک عَلَم ساخته بر پردهٔ دیبا
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که چهرهی معصوم و زیبا او به خوبی با حنا پوشیده شده و عطر خوش مشک بر روی پارچهای با الگوهای زیبا و لطیف حس میشود.
در صورت زیباش همه خلق نبینند
در پردهٔ دیبا سزد آن صورت زیبا
هوش مصنوعی: صورت زیبا باید در شکلی مناسب و زیبا نمایش داده شود تا دیگران آن را ببینند و لذت ببرند. در واقع، زیبایی باید به گونهای ارائه شود که همگان قادر به مشاهده و تحسین آن باشند.
دیدم گه عشرت خط آن شَمسهٔ خَلُّخ
دیدم گه خلوت بر آن دلبر یغما
هوش مصنوعی: در جمعی خوش گذرانیدم که خط زیبای آن خورشید دلانگیز را دیدم، و در جایی تنها با آن دلبر دزدیدهام ملاقات کردم.
آن همچو عبیری به سر سوسن و نسرین
وین همچو حریری سلب آهن و خارا
هوش مصنوعی: او مانند عبا و پوششی زیبا بر روی گلهای سوسن و نسرین است و این فرد به مانند حریری نرم و لطیف از آهن و سنگهای سخت جدا شده است.
بنگر تو بر آن روی درخشنده چو فرقد
بنگر تو بدان عارض رخشنده چو جوزا
هوش مصنوعی: به چهره زیبا و درخشان او نگاه کن، که مانند ستارههای درخشان در آسمان میدرخشید و حرکاتش مثل ستارههای دیگر جذاب و دلنشین است.
بر دامن فَرقَد شب تاریک مُعَقّد
پیرامَنِ جَوزا گل صدبرگ مجزّا
هوش مصنوعی: در شب تاریک و پرستاره، دامن آسمان با زیبایی خاصی زینت بخشیده شده و در کنار صورت فلکی جوزا گل صدبرگ به شکلی درخشان و زیبا قرار دارد.
بندد کمر و سَجده کند زلف سیاهش
چون از لب و انگشت کند شکل چلیبا
هوش مصنوعی: کمرش را میبندد و با سجده کردن به زلف سیاهش احترام میگذارد، همانطور که از لب و انگشتهایش شکل چلیپا میسازد.
زلفش به صفت چون دل ترسا سیه آمد
در پیش چلیبا نه عجب سجدهٔ ترسا
هوش مصنوعی: زلف او به گونهای است که مانند دل خوفزده، سیاه و تاریک به نظر میرسد. به همین خاطر، وقتی جلوی جام شراب قرار میگیرد، شگفتی ندارد که سجدهاش به نشانهی احترام و تسلیم باشد.
در دل طرب است آن بت و در دیده بهار است
یک ساعت ازو نیست دل و دیده شکیبا
هوش مصنوعی: دل به عشق آن معشوق شاداب است و چشم به زیبایی بهار دوخته شده. ولی هر لحظه از او دل و چشم نمیتوانند آرام بگیرند.
هر طبع که پژمرده و پیر است ز هجرش
از دوستی خواجه شود تازه و برنا
هوش مصنوعی: هر قلبی که از دوری و جدایی پژمرده و پیر شده باشد، به واسطه دوستی و محبت خواجه، دوباره شاداب و جوان میشود.
کافی شَرَفُالمُلک که هست او ز کفایت
تا روز قیامت شرف آدم و حوا
هوش مصنوعی: کافی است که شرافت مِلک به خاطر وجود او تا روز قیامت محفوظ باشد، همانطور که شرافت انسانیت به آدام و حوا وابسته است.
بوسعد محمّد، فلک سعد و مَحامِد
تاج همه احرار به آلاء و به نعما
هوش مصنوعی: بوسعد محمّد، یعنی خوشبختی و سعادت محمد، به معنای آرامش و خوشبختی است. همچنین، فلک سعد و محامد بهنوعی به وضعیت خوب و نعمتهای فراوانی اشاره دارد که برای همه آزادگان و نیکوکاران در نظر گرفته شده است. در مجموع، این بیان از فراوانی نعمتها و سعادت در زندگی افراد حکایت میکند.
شد حجت عقل از دل صافیش مبیّن
شد صورت جود از کف کافیش مُهیّا
هوش مصنوعی: عقل با دل خالص خود، حقیقت را روشن ساخت و صورت بخشش را از دست بخشندهاش آماده کرد.
در عقد حساب است یکی امت مفرد
در نقد علوم است یکی عالم تنها
هوش مصنوعی: در میان محاسبهها، یکی از اعضا مهم است و در میان علوم، یک فرد دانشمند به تنهایی نمایان است.
گر مرتبه و فخر بزرگان هنرمند
از دولت عالی بود و همت والا
هوش مصنوعی: اگر جایگاه و افتخار بزرگان به خاطر استعداد هنری آنها باشد، باید بگوییم که این ناشی از مقام بلند و ارادهٔ قوی است.
نقش علم دولت او هست دو پیکر
خاک قدم همت او هست ثریا
هوش مصنوعی: علم و دانش، نشان و علامت حکومت اوست، و تلاش و کوشش او باعث میشود که از سوی زمین به آسمان برود.
ای دین پیمبر ز کمال تو مهنّا
وی ملک شهنشه ز خصال تو مهنا
هوش مصنوعی: ای دین پیامبر، زیبایی و کمال تو باعث افتخار است و ای پادشاه بزرگ، ویژگیهای تو نیز مایهی سربلندی است.
شایسته چو اقبالی و بایسته چو دولت
رخشنده چو خورشیدی و بخشنده چو دریا
هوش مصنوعی: شایسته و با کفایت باش، همانطور که اقبال و سرنوشت نیکو هستند. درخشان و نورانی مانند خورشید و بخشنده و بزرگوار مانند دریا باش.
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است
تو شمع فروزانی و گیتی شب یلدا
هوش مصنوعی: تو روحی نازک و دلنشینی هستی و جهان پر از جسمهای ناپاک و سنگین است. تو مانند شمعی هستی که نور میافشانی، در حالی که دنیا شبی تاریک و سرد مانند شب یلدا دارد.
هنگام غضب با تو کند دهر تواضع
هنگام جدل با توکند عقل، مدارا
هوش مصنوعی: زمانی که عصبانی میشوی، دنیا به تو احترام میگذارد و در هنگام بحث و جدل، عقل تو را به آرامش دعوت میکند تا مدارا کنی.
چون عیش کنی از تو برد روح لطافت
چون نوش کنی از تو کند عقل تماشا
هوش مصنوعی: وقتی که لحظات خوشی را تجربه میکنی، روح لطافت و زیبایی از تو دور میشود. همچنین زمانی که از چیزهای شیرین و خوشمزه لذت میبری، عقل و فکر تو به تماشا و تأمل وادار میشود.
از هستی بدخواه تو الّا خبری نیست
خود نیست وگر هست بگو هست چو عنقا
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که هیچ چیزی از وجود منفی تو وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد، مثل پرندهای افسانهای (عنقا) است که فقط در داستانها آمده و واقعیت ندارد. به عبارت دیگر، تمام این بدخواهیها و منفیگریها فقط در افکار و تصورات ما وجود دارند و در واقعیت خبری از آنها نیست.
گر مرد به نزدیک تو خواهنده بیاید
جود تو کند خواستن از مرد تقاضا
هوش مصنوعی: اگر کسی که به نزد تو میآید، خواهان چیزی است، با سخاوت خود آنچه را که او میخواهد فراهم کن و از او درخواست نکن.
تا محضر از امروز و از آن روز که آید
حقا که دهد عمر تو را مژدهٔ فردا
هوش مصنوعی: از امروز و روزهایی که پیشرو دارید، به حقیقت عمر شما نوید روزهای بهتر و خوشایندتری را میدهد.
کلک تو کلید در هر روزهٔ روزی است
از چرخ فرستاده به تو زُهرهٔ زَهرا
هوش مصنوعی: قلم تو به گونهای است که هر روز گلچینی از زیباییها و نکتههای زندگی را به تو هدیه میدهد، که از آسمان به تو نازل شده است.
سازندهٔ ملک است و طرازندهٔ دولت
نازنده دین است و نگارندهٔ دنیا
هوش مصنوعی: این فرد، خالق و معمار کشور است و نیز به ساماندهی حکومت میپردازد. او در حفظ و بالندگی دین کوشا است و در زیباسازی جهان نیز نقش مهمی دارد.
هست آگه نیک و بد و آفاق نبیند
حقاکه شگفت است و عجیب است ز بینا
هوش مصنوعی: آدم دانا از نیک و بد آگاه است، اما نمیتواند به حقیقتی که در دور و برش وجود دارد پی ببرد. این وضعیت بسیار عجیب و شگفتانگیز است.
آرد گه انعام و برد گاهِ عَداوت
جان در تن آحباب و روان از تن آعدا
هوش مصنوعی: گاهی بخشی از پاداش و نعمت به دست میآید و گاهی دشمنی و عداوت، جان را در حیاتی که با دوستان داریم، تحت تأثیر قرار میدهد و برعکس، دشمنان میتوانند تأثیر منفی بر روان ما بگذارند.
کلکی به جهان در که شنیده است که آن کلک
گاهی ملک الموت بود گاه مسیحا
هوش مصنوعی: در این دنیا، یک ترفند وجود دارد که شنیدهام آن ترفند گاهی به شکل فرشته مرگ ظاهر میشود و گاهی به مانند نجاتدهنده.
ای آنکه به مدح تو مرا هست تقرب
وی آنکه به شکر تو مرا هست تولّا
هوش مصنوعی: ای کسی که من به خاطر تمجید و ستایشت به تو نزدیک میشوم، و ای کسی که به خاطر سپاسگزاریات من به تو وابسته هستم.
در خدمت تو پشت دوتا دارم لیکن
در مهر و وفای تو دلی دارم یکتا
هوش مصنوعی: من برای تو دو پشتیبان دارم، ولی در عشق و وفاداری به تو، تنها یک دل دارم.
ور کار به دعوی نشود راست درین شعر
هر بیت دلیل است مرا روشن و پیدا
هوش مصنوعی: اگر کار به بحث و دعوا نکشد، در این شعر هر بیت برای من روشن و واضح دلیل است.
تا راحت ِ رَیحان بود از قطرهٔ باران
تا غارت غوغا بود ازگنبد خضرا
هوش مصنوعی: تا زمانی که ریحان از باران خوشبو و آرام باشد، تا زمانی که غوغایی از سرسبزی و طراوت به پا شود.
خوش باد نکوخواه تو در راحت ریحان
بد باد بداندیش تو از غارت غوغا
هوش مصنوعی: آرزوی خوشبختی برای کسی که برای تو خوب میخواهد و خوشحالی برای او، اما برای کسی که بداندیش است، نباید خوشیای باشد، زیرا او باعث زحمت و دردسر میشود.
همواره همی باش سبک طبع و خوش ایام
با مطرب و قوال سبکدست و خوش آوا
هوش مصنوعی: همیشه سعی کن با روحیهای شاد و روزهای خوب همراه با نوازنده و خوانندهای با استعداد و خوش صدا باشی.
بزم تو چو گردون و چمن کرده نگاری
چون ماه به رخساره و چون سرو به بالا
هوش مصنوعی: محفل تو همچون آسمان و باغی سرسبز است، و چهرهات چون ماه زیبا و قامتت مانند سرو بلند و استوار است.
گشته خجل از رنگ لبش بادهٔ سوری
برده حسد از بوی خَطَش عَنبر سارا
هوش مصنوعی: خالی از شرم شده از رنگ لب او، شراب سرخ حسد میبرد از عطر نوشتهاش مانند عطر خوش عَنْبر سارا.
رویت سوی خدمتگر و چشمت سوی دلبر
گوشت سوی خُنیاگر و دستت سوی صَهبا
هوش مصنوعی: چهرهات به سمت خدمتگزار است و چشمانت به سوی محبوب، گوشهایت به موسیقی و دستهایت به سمت شراب دراز شده است.