گنجور

شمارهٔ ۵ - در مدح نصیرالدوله نصر

الا یا مشعبد شمال معنبر
بخار بخوری تو، یا گرد عنبر؟
نه روحی، ولیکن چو روحی مصفا
نه نوری، ولیکن چو نوری منور
چو آرام گیری هوای تو بی جان
چو جنبش پذیری فضا بر تو جانور
نفسهای فردوسیانی بصنعت
روانهای روحانیانی بگوهر
چه خلقی؟ که نه جسم داری و نه جان
چه مرغی؟ که نه بال داری و نه پر
همی پویی و پای تو در تو پنهان
همی پری و پر تو در تو مضمر
ز اشکال تو روی دریا منقش
ز آثار تو روی صحرا مسطر
رسول بهشتی ز عالم بعالم
برید بهاری ز کشور بکشور
نسیم تو نافه گشاید بصحرا
صریر تو دستان زند بر صنوبر
گه از لطف گردی تو برهان عیسی
گه از سحر گردی تو ارتنگ آزر
بخاک اندرت صد هزاران مطرا
بآب اندرت صد هزاران زره ور
الا، ای خجسته براق سلیمان
یکی بر سر کوی معشوق بگذر
یکی صورت انگیز بر خاکش از خون
نزار و جگر خسته و زرد و لاغر
یکی صورتی چون هلال مزور
یکی صورتی چون خیال مزور
خروشان و جوشان و بریان و گریان
بری گشته از خواب و بیزار از خور
در آویخته از خیالی معرا
شمن وار پیشش نشسته چو عنبر
گذشته بنا گوشش از گوشه پا
رسیده دو زانوش بر تارک سر
همه پیش پیراهن او مخطط
همه خاک پیراهن او معصفر
روان گشته رنجور از درد هجران
زبان گشته مجروح از یاد دلبر
چو خوی قطره قطره برخساره از خون
چو دل پاره پاره شده جامه در بر
ز داغ درونش جوارح جراحت
ز پیکان هجرانش افگار پیکر
شکسته ز احداث گردونش گردن
بریده زمانه بخنجرش حنجر
بحالی که گر بر صفت بگذرانی
شرر بارد از کلک و توفان ز دفتر
الا باد مشکین، چو این نقش کردی
در آویزش از دامن آن ستمگر
بگویش که: بر خون این سوخته دل
چه عذر آوری پیش دادار داور؟
اگر شرط مهر آزمایی نداری
کم از پرسشی، باری، از حال چاکر
بیا، ای صنم، بر سر راه یاری
یکی بر سر راه بگری و بگذر
ببین چون ره صید مجروح راهم
منقط ز بس قطره های مقطر
فرازش ز خونم چو کوه تبر خون
نشیبش ز اشکم چو آغار فرغر
همه خاک و خاره چو لعل بدخشی
همه سنگ ریزه چو یاقوت احمر
هوا پر ز دل پارهای معلق
زمین پر ز بیجادهای معصفر
یکی از علمهای گلگون منقش
یکی از نقطهای زرین مشجر
شجرها نگر چون شررهای سوزان
شمرها نگر چون صدفهای گوهر
هماوار بعضی و بعضی کیاگن
چو اندر مغاک چغندر چغندر
بخروارها خاک بین همچو روین
بفرسنگها سنگ بین همچو اخگر
همه سنگ و چشمه است بر کوه و صحرا
همه خاک و خونست و بر وادی و جر
از آن سنگ پر خون و خاک عقیقین
بپرس، ای نگارین، همه حال کهتر
کزان سان که من بر فراق تو رفتم
برادر رود زیر بار برادر؟
بدان، ای نگارین، که بردندم از تو
بدانسان که آرند اسیران ز کافر
چو بیمار بر پشت حمال نالان
دو لب از تفش خشک و دو آستین تر
زمانی ستاده، چو بر طور موسی
زمانی نشسته، چو دجال بر خر
خری بد نژادی، خری بد طبیعت
خری چفته بالای مصروع منظر
خری زیر من چون خیزد و ولیکن
برو من چنان چون کلاوی اعور
دو دستش چنان چون دو چوگان گلگون
دو پایش چو دو خر کمان کمانگر
همه پشتش، از گوش تا دم، مغربل
همه خامش، از پای تا سر، مجدر
بخفتی گر از باد پالانش بودی
بماندی گر از سایه بودیش افسر
ز هر موی او دیده ای رسته گریان
بهر دیده ای نوحه کردی بر آخر
زمانی فتادی چو مصروع بیخود
زمانی معلق زدی چون کبوتر
دو بی طاقت و دو ضعیف و دو بیدل
دو بیچاره و دو حزین و دو مضطر
همی ره بریدیم چون مار بشکم
که این هر دو بر ره عجب مانده رهبر
مرا گفتیی: دست بر کتف گردون
ورا گفتیی: پای بر پای لنگر
شنیدم که: عیسی چو بر آسمان شد
پیاده شد و ماند خر را هم ایدر
مرا با چنین خر بمعراج عیسی
ببردند با جان پاکان برابر
بدشتی رسیدم بمانند دریا
که کس جز ملایک ندیدیش معبر
نه خورشید کردی رسومش مساحت
نه تقدیر کردی حدودش مقدر
گیاش، از درشتی، چو دندان افعی
هواش، از عفونت، چو کام غضنفر
ز آبش اجل رسته وز باد پیکان
ز خاکش خسک رسته وز خار خنجر
نه جز دیو در ساحتش کس مساعد
نه جز وحش در وحشتش خلق یاور
همی رفتمی در چنین حال لرزان
چو کتف یتیمان عریان در آذر
حصاری پدید آمد از دور، گفتی
سپهرست رسته ز فولاد و مرمر
نشیبش ز الماس گسترده مفرش
فرازش ز کافور پیچیده چادر
ببالاش پوشیده افلاک و انجم
بدامانش پنهان شده خاور و خور
نه خورشید را سوی بالای او ره
نه اندیشه را سوی پهنای او در
یکی صورتی چون جهانی بپهنا
بر آورده پیکر بفرق دو پیکر
ز وادیش عالم پر از تف دوزخ
ز بادش دو دیده پر از نیش نشتر
هوایی پر از آسمانهای سیمین
زمینی پر از بوستانهای بی بر
درین بوستان خاره و خار گلشن
در آن آسمان چشم نخجیر اختر
چو روحانیان بر بساط بهشتی
بر آن سیم غلتان پلنگان بربر
نگاران خلدند، گفتی غزالان
گرازان و تازان بر آن فرش عبقر
طریقی بر آن آسمان، چون صراطی
چو موی سر زلف خوبان کشمر
بباریکی پای موران، ولیکن
بتنگی و تاریکی دیده ذر
بجایی مسلسل چو هنجار ماران
بجایی شده راست چون خط محور
چو شکل هلالی بصرح ممرد
چو شکل دوالی بسد سکندر
رهی چون شهابی بپهنای گردون
رهی چون طنابی فرو هشته از بر
رهی هم بکردار زنار راهب
بر آویخته طرف محراب و منبر
رهی تنگ ازان سان، که گویی مهندس
نمونه خطی بر نگارد بمسطر
چو بر روی حراقه بر، کرم پیله
همی رفتمی من بر آن راه منکر
چو دیوانه بر نردبان دوالین
چو مصروع سر مست بر شاخ عرعر
گهی دوخته پای بر پشت ماهی
گهی برده سر بر رخ نجم ازهر
عدیل و رفیق من اندر چنین ره
یکی اژدهایی خروشان چو تندر
بقوت چو گردون، بصولت چو دریا
بتندی چو توفان، بتیزی چو صرصر
شکنهای او چون نهنگان سیمین
ولیکن در آمیخته یک بدیگر
چو پیلان و برگستوانهای چینی
پراگنده بر بوی دریای اخضر
چنان اژدهایی که از سهم و وهمش
فسرده شدی بحر و بگداختی بر
من اندر کنارش پشیمان و حیران
همی رفتمی همچو عاصی بمحشر
ازین سان شدم تا یکی سنگلاخی
چو قعر جهنم مخوف و مقعر
یکی وادیی چون یکی کنج دوزخ
درون گنده مشتی خسیس و محقر
گروهی چو یک مشت عفریت عریان
بکنجی چو گور جهودان خیبر
چو دیوان بمطمورهای سلیمان
چو رهبان بکنج ستودان قیصر
سلب سایه و سنگ فرش و غذا غم
هنر فتنه و فخر شور و شرف شر
چون نسناس ناکس، چو خنزیر خیره
چو یاجوج بی حد، چو ماجوج بی مر
سواران، ولی بر نمد زین و چارخ
شجاعان، ولیکن بفسق و بساغر
همه غافل از حکم دین و شریعت
همه بی خبر از خدا و پیمبر
نه هرگز کسی دیده هنجار قبله
نه هرگز شنیده کس الله اکبر
چو دیوان بندی همه پیر و برنا
چو غولان دشتی همه ماده و نر
چو زاغان بصحرا، چو ماغان بوادی
چو سیمرغ در که، چو نخجیر درجر
گروهی کریهان سگ طبع سگ خو
گروهی خسیسان خس خوار خس بر
بیک روزه نان جمله درویش، لیکن
ز سنگ و سگ و ترف و بچه توانگر
بیک تای نان آن کند دیده زن
بیک استخوان این خورد خون مادر
همه دیو چهران و دیوانه طبعان
همه سگ پرستان گوساله پرور
بهر زیر سنگی گروهی برهنه
خزیده بیک دیگر اندر، سراسر
جلا گاه ابلیس بودست گویی
هم از وی برد جانور رخت بی مر
چه دارند این قوم بند سلیمان؟
اگر نیستی سهم شاه مظفر
ملک ناصر حق و سلطان مشرق
که جمشید ملکست و خورشید لشکر
خداوند عالم، شهنشاه عادل
نصیر دول، نصر با نصرة و فر
بزرگی، که اندر شروط تفاخر
بزرگیش بگذاشت غایت ز جوهر
بدان جا رسیده که گوینده گوید:
نه خالق، ولیکن ز مخلوق برتر
چه عزست؟ کان مر ورا نیست زیبا
چه جاهست؟ کان مر ورانیست در خور
جهان را بدو گوهر ناموافق
بتوفیق ایزد بکرد او مسخر
یکی کلک روشن تن تیره صورت
یکی تیغ خون خوار یاقوت پیکر
دو گوهر که هرگز مثالش نیابند
یکی خاک میدان، یکی مشک اذفر
یکی دولت افشاند از تاج محنت
یکی آتش انگیزد از آب کوثر
ایا پادشاهی، که از دولت تو
جوان گشت باز این جهان معمر
فلک زان شرف، تا شود خاک پایت
شود هر شبی چون بساط مدبر
بروزی که بخت آزمایند مردان
برد هر کس از کرده خویش کیفر
زمین گردد از نعل اسبان مقرنس
هوا گردد از گرد میدان مغبر
یکی پوشد از چتر فیروزه خفتان
یکی بندد از فرش بیجاده بر زر
جهان گردد از خون مردان چو دریا
تو چون نوح و کشتی تو خنگ رهور
گهی همچو خورشید بر روی گردون
گهی چون فرامرز بر پشت اشقر
بنوک سنان بستری موی دشمن
بگرز گران بشکنی ترگ و مغفر
بدانگه که حمله بری بر معادی
چو ثعبان موسی، چو شیر دلاور
سر کینه جویان بتن در گریزد
زره بر کتف گردد از بیم چادر
ایا پادشاهی، که از سهم تیغت
مؤنث شود در رحمها مذکر
زمین ار چو دوزخ شود، یا چو دریا
زمان ار چو حنظل شود، یا چو شکر
منم بر زبان و دل خویش ایمن
ز ریبت مصفا ز شبهت مطهر
ز گفتار بد گوی چون گرگ یوسف
ز تلبیس بد خواه چون شیر مادر
میان من و دشمن من شریعت
طریقی نهادست سهل و میسر
اگر گشت راضی باحکام ایزد
و گر سر نتابد ز دین پیمبر
بحکم نیاگان او باز گردم
سیاوخش وار اندر آیم بآذر
همی تا موافق نگشت آب و آتش
همی تا مساعد نشد نفع با ضر
همی تا جهان گردد از نور ظلمت
زمانی مصفا، زمانی مکدر
بقا بادت، ای شاه، در عز و دولت
سر چتر تو گشته با چرخ همبر
همیشه دو چشمت به ترک پری‌رخ
همیشه دو دستت به زلف معنبر
رخ بدسگال تو از آب دریا
دل دشمن تو پر آتش چو مجمر

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

الا یا مشعبد شمال معنبر
بخار بخوری تو، یا گرد عنبر؟
هوش مصنوعی: ای دل، تو یا عطر خوش بخر یا بوی خوش دیگری را استنشاق کن، در حالی که لازم نیست به چیزهای بی‌فایده توجه کنی.
نه روحی، ولیکن چو روحی مصفا
نه نوری، ولیکن چو نوری منور
هوش مصنوعی: من هیچ‌گونه روحی ندارم، اما مانند روحی پاک و لطیف هستم. من نوری نیستم، اما مانند نوری درخشان و تابناک به نظر می‌رسم.
چو آرام گیری هوای تو بی جان
چو جنبش پذیری فضا بر تو جانور
هوش مصنوعی: وقتی که آرامش می‌گیری، هوای تو بی‌جان و ساکن می‌شود، و وقتی که حرکت می‌کنی، فضا به دور تو زنده و پرجنب و جوش می‌گردد.
نفسهای فردوسیانی بصنعت
روانهای روحانیانی بگوهر
هوش مصنوعی: نفس‌های انسان‌های بزرگ مانند فردوسی، از خلوص و پاکی برخوردار است و روح‌های معنوی را به جوهر و ارزش‌های واقعی می‌رساند.
چه خلقی؟ که نه جسم داری و نه جان
چه مرغی؟ که نه بال داری و نه پر
هوش مصنوعی: چه موجوداتی هستند که نه بدنی دارند و نه روحی؟ چه پرنده‌هایی هستند که نه بال دارند و نه پر؟
همی پویی و پای تو در تو پنهان
همی پری و پر تو در تو مضمر
هوش مصنوعی: تو در جستجوی چیزی هستی، اما خودت در درونت پنهان شده‌ای. تو همچنان در حال پرواز و جستجو هستی، اما وجود تو نیز در درونت نهفته است.
ز اشکال تو روی دریا منقش
ز آثار تو روی صحرا مسطر
هوش مصنوعی: از شکل و زیبایی تو، دریا نقاشی شده و آثار و نشانه‌های تو، در صحرا نمایان است.
رسول بهشتی ز عالم بعالم
برید بهاری ز کشور بکشور
هوش مصنوعی: پیامبری از بهشت به سوی دنیا آمد و درخت بهاری را از سرزمینی به سرزمین دیگر منتقل کرد.
نسیم تو نافه گشاید بصحرا
صریر تو دستان زند بر صنوبر
هوش مصنوعی: نسیم تو عطر دل‌انگیزی را در بیابان پخش می‌کند و صدای تو مانند نغمه‌ای زیبای ساز بر درختان سرو می‌زند.
گه از لطف گردی تو برهان عیسی
گه از سحر گردی تو ارتنگ آزر
هوش مصنوعی: گاهی به برکت تو، عیسی برمی‌خیزد و نجات می‌دهد و گاهی با جادوگری تو، آزر قهر می‌کند.
بخاک اندرت صد هزاران مطرا
بآب اندرت صد هزاران زره ور
هوش مصنوعی: در خاک تو صد هزاران جواهر وجود دارد و در آب تو صد هزاران زره و سلاح هست.
الا، ای خجسته براق سلیمان
یکی بر سر کوی معشوق بگذر
هوش مصنوعی: ای ای سوار خوشبخت و خوشبوی سلیمان، برای یک بار هم که شده، از کنار کوی معشوق بگذر.
یکی صورت انگیز بر خاکش از خون
نزار و جگر خسته و زرد و لاغر
هوش مصنوعی: شخصی روی زمین افتاده است که بدنش به خاطر زخم‌ها و درد بسیار، رنگ پریده و لاغر به نظر می‌رسد. خون او بر زمین ریخته و حالتی نزار و رنجور دارد.
یکی صورتی چون هلال مزور
یکی صورتی چون خیال مزور
هوش مصنوعی: یک صورت مانند هلالی که کج و معوج است و دیگری صورتی شبیه به خیالی نامعلوم و کم‌رنگ.
خروشان و جوشان و بریان و گریان
بری گشته از خواب و بیزار از خور
هوش مصنوعی: آشفتگی و هیجان، همراه با آتش و گریه، به حالت بیداری رسیده و از خواب و خوراک متنفر شده‌اند.
در آویخته از خیالی معرا
شمن وار پیشش نشسته چو عنبر
هوش مصنوعی: در خیال عاشقانه‌ای غرق شده و در روزگار دل‌انگیزی به سر می‌برد، مثل اینکه در کنار او مانند عنبر نشسته‌ام.
گذشته بنا گوشش از گوشه پا
رسیده دو زانوش بر تارک سر
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن حالتی از فردی اشاره دارد که در گوشه‌ای نشسته و افکار و خاطرات گذشته به او نزدیک می‌شود. او با دو زانو نشسته و به صورت خاصی در حالت تفکر است. این تصویر، حس دوری و نزدیکی به گذشته را به نمایش می‌گذارد و نشان‌دهنده نوعی آرامش و تفکر عمیق در مورد تجربه‌ها و تصمیمات گذشته است.
همه پیش پیراهن او مخطط
همه خاک پیراهن او معصفر
هوش مصنوعی: همه در برابر پیراهن او خاضع و فروتن‌اند، همان‌طور که خاک به پیراهن او رنگ و بوی خاصی می‌بخشد.
روان گشته رنجور از درد هجران
زبان گشته مجروح از یاد دلبر
هوش مصنوعی: آدمی از دوری معشوق به شدت رنج می‌برد و یاد او چنان او را آزار می‌دهد که زبانش از این یاد و فراق زخم‌خورده و خسته شده است.
چو خوی قطره قطره برخساره از خون
چو دل پاره پاره شده جامه در بر
هوش مصنوعی: وقتی که خوی و دل انسان به خاطر غم و اندوه پاره پاره می‌شود، مانند قطره‌هایی از خون که بر روی زمین می‌ریزد، آن زمان انسان احساس می‌کند که جامه‌اش در آغوش درد و غم فرورفته است.
ز داغ درونش جوارح جراحت
ز پیکان هجرانش افگار پیکر
هوش مصنوعی: دل او به خاطر غم‌های درونیش زخم‌های بسیاری دیده و بدنش از تیر رنج‌های جدایی آسیب‌دیده است.
شکسته ز احداث گردونش گردن
بریده زمانه بخنجرش حنجر
هوش مصنوعی: زمانه به شدت تحت تأثیر حوادث و تغییرات قرار دارد و انسان‌ها در این جریان، به شدت آسیب‌پذیر هستند. گردن شکستهٔ گردون نشان‌دهنده‌ی ناپایداری و بی‌وفایی زمان است و در این میان، حوادث ناگوار می‌توانند زندگی و آیندهٔ انسان‌ها را تهدید کنند.
بحالی که گر بر صفت بگذرانی
شرر بارد از کلک و توفان ز دفتر
هوش مصنوعی: اگر به ویژگی‌های خاصی توجه کنی، شعله‌ها و طوفان‌هایی از قلم و نوشته‌ای که داری به وجود می‌آید.
الا باد مشکین، چو این نقش کردی
در آویزش از دامن آن ستمگر
هوش مصنوعی: ای باد خوشبو، وقتی که این نقشی را که از دامن آن ستمگر آویخته‌ای به وجود آوردی، به یاد داشته باش که چه تأثیری بر فضا گذاشته‌ای.
بگویش که: بر خون این سوخته دل
چه عذر آوری پیش دادار داور؟
هوش مصنوعی: به او بگو: برای این دل سوخته، در پیش خدای داور چه توجیهی داری؟
اگر شرط مهر آزمایی نداری
کم از پرسشی، باری، از حال چاکر
هوش مصنوعی: اگر نمی‌خواهی محبت مرا آزمایش کنی، لااقل از حال و احوال خدمتگزار خود بپرس.
بیا، ای صنم، بر سر راه یاری
یکی بر سر راه بگری و بگذر
هوش مصنوعی: بیا، ای زیبای من، در مسیر عشق، یکی از ما در راه دیگری با درد و رنج مواجه شود و با این حال از کنار هم بگذریم.
ببین چون ره صید مجروح راهم
منقط ز بس قطره های مقطر
هوش مصنوعی: ببین چگونه طعمه زخمی را دنبال می‌کنم، راه من پر از قطره‌های مایع و عرق است.
فرازش ز خونم چو کوه تبر خون
نشیبش ز اشکم چو آغار فرغر
هوش مصنوعی: بلندی این کوه از خون من است، و تاریکی‌اش مانند اشک‌هایم به پایین می‌ریزد.
همه خاک و خاره چو لعل بدخشی
همه سنگ ریزه چو یاقوت احمر
هوش مصنوعی: همه چیز در این دنیا ممکن است ارزشمند و زیبا به نظر برسد، حتی اگر در ابتدا به نظر بیاید که ارزش چندانی ندارند. خاک و خار می‌توانند به اندازه‌ی لعل بدخشانی زیبا باشند و سنگ ریزه‌ها می‌توانند همچون یاقوت‌های سرخ درخشان جلوه کنند.
هوا پر ز دل پارهای معلق
زمین پر ز بیجادهای معصفر
هوش مصنوعی: هوا پر از احساسات و عواطفی است، و زمین مملو از زیبایی‌های طبیعی است که در دل احساسات جاری هستند.
یکی از علمهای گلگون منقش
یکی از نقطهای زرین مشجر
هوش مصنوعی: یکی از علم‌های زیبا و مزین، و یکی از نقاط زرد و درختی.
شجرها نگر چون شررهای سوزان
شمرها نگر چون صدفهای گوهر
هوش مصنوعی: درختان را ببین مانند جرقه‌های آتشین، و گیاهان را ببین مانند صدف‌های پر از گوهر.
هماوار بعضی و بعضی کیاگن
چو اندر مغاک چغندر چغندر
هوش مصنوعی: برخی مانند بعضی دیگر در حال دویدن هستند، مانند چغندری که در گودال فرورفته و در حال چرخش است.
بخروارها خاک بین همچو روین
بفرسنگها سنگ بین همچو اخگر
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که بسیاری از خاک‌ها مانند بدن انسان به نظر می‌رسند و سنگ‌ها هم می‌توانند شبیه آتش سرخ و مشتعل به نظر بیایند.
همه سنگ و چشمه است بر کوه و صحرا
همه خاک و خونست و بر وادی و جر
هوش مصنوعی: در کوه و دشت همه جا سنگ و چشمه وجود دارد و در دشت‌ها و زمین‌ها نیز فقط خاک و خون است.
از آن سنگ پر خون و خاک عقیقین
بپرس، ای نگارین، همه حال کهتر
هوش مصنوعی: از آن سنگ خونی و خاکی، حال و روز دیگران را بپرس، ای زیبا! تو هم در درد و رنج دیگران شریک هستی.
کزان سان که من بر فراق تو رفتم
برادر رود زیر بار برادر؟
هوش مصنوعی: چرا من برای دوری تو به این حال افتاده‌ام، ای برادر، در حالی که رود هم زیر بار برادر می‌خورد؟
بدان، ای نگارین، که بردندم از تو
بدانسان که آرند اسیران ز کافر
هوش مصنوعی: بدان، ای زیبای من، که مرا از تو به گونه‌ای بردند که اسیران را از کافران می‌برند.
چو بیمار بر پشت حمال نالان
دو لب از تفش خشک و دو آستین تر
هوش مصنوعی: مانند بیمارانی که بر دوش بارکش به آه و ناله افتاده‌اند، لب‌هایشان از تشنگی خشک شده و آستین‌هایشان خیس است.
زمانی ستاده، چو بر طور موسی
زمانی نشسته، چو دجال بر خر
هوش مصنوعی: زمانی ایستاده است، مانند موسی بر کوه طور، و زمانی دیگر نشسته است، مانند دجال که بر خر نشسته است.
خری بد نژادی، خری بد طبیعت
خری چفته بالای مصروع منظر
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف خرهایی می‌پردازد که از لحاظ ژنتیکی و طبیعی ناپسند و بی‌کیفیت هستند. در ضمن، شکل ظاهری آن‌ها نیز نامناسب و نازیبا جلوه می‌کند. به طور کل، اشاره به این دارد که هم نژاد و هم ویژگی‌های ظاهری این خرها تاسف‌بار است.
خری زیر من چون خیزد و ولیکن
برو من چنان چون کلاوی اعور
هوش مصنوعی: خر زیر من به حرکت درمی‌آید، اما من مثل کلاوی که کج است، به جلو می‌روم.
دو دستش چنان چون دو چوگان گلگون
دو پایش چو دو خر کمان کمانگر
هوش مصنوعی: دست‌های او مانند دو چوب چوگان سرخ و پاهایش شبیه دو خر در حال کمان‌کشیدن هستند.
همه پشتش، از گوش تا دم، مغربل
همه خامش، از پای تا سر، مجدر
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف موجودی می‌پردازد که در آن همه قسمت‌ها، از سر تا انتها، یک شکل و حالت را دارند. اشاره به یکدستی و ارتباط بین اجزا می‌کند و نشان می‌دهد که تمام بخش‌ها به هم پیوسته و هماهنگ هستند.
بخفتی گر از باد پالانش بودی
بماندی گر از سایه بودیش افسر
هوش مصنوعی: اگر او بر اثر باد خوابش برده باشد، می‌تواند بماند اگر سایه‌اش بر سرش باشد.
ز هر موی او دیده ای رسته گریان
بهر دیده ای نوحه کردی بر آخر
هوش مصنوعی: هر رشته موی او مانند چشمی است که از آن اشک می‌ریزد و برای هر چشمی، نوحه‌ای بر فقدان او به راه افتاده است.
زمانی فتادی چو مصروع بیخود
زمانی معلق زدی چون کبوتر
هوش مصنوعی: در زمانی مانند کسی که از حال رفته و بی‌خود است افتاده‌ای و در زمانی دیگر مثل کبوتر به پرواز درآمده‌ای.
دو بی طاقت و دو ضعیف و دو بیدل
دو بیچاره و دو حزین و دو مضطر
هوش مصنوعی: در اینجا دو گروه از افراد به تصویر کشیده شده‌اند که هر یک در وضعیت‌های سخت و دشواری به سر می‌برند. آنها ناتوان، بی‌خود، و در شرف ناامیدی هستند و احساس می‌کنند که در زندگی به‌شدت تحت فشار قرار دارند و از عواطف غم‌انگیز رنج می‌برند. این توصیف نشان‌دهنده عمق احساسات و مشکلات انسانی است که برخی افراد در زندگی با آن مواجه‌اند.
همی ره بریدیم چون مار بشکم
که این هر دو بر ره عجب مانده رهبر
هوش مصنوعی: ما همچون ماری در دل زمین حرکت کردیم، چرا که هر دو در راه عجیب و غریب، راهنما را گم کرده‌ایم.
مرا گفتیی: دست بر کتف گردون
ورا گفتیی: پای بر پای لنگر
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که بر شانه آسمان دست بگذارم و همچنین گفتی که پایم را بر پای لنگر قرار دهم.
شنیدم که: عیسی چو بر آسمان شد
پیاده شد و ماند خر را هم ایدر
هوش مصنوعی: شنیدم که عیسی وقتی به آسمان رفت، پیاده شد و به همین دلیل، الاغ هم در اینجا ماند.
مرا با چنین خر بمعراج عیسی
ببردند با جان پاکان برابر
هوش مصنوعی: من را با این حیوان نادر، همچنان که عیسی را به معراج بردند، به آسمان‌ها بردند و در برابر جان‌های پاک قرار دادند.
بدشتی رسیدم بمانند دریا
که کس جز ملایک ندیدیش معبر
هوش مصنوعی: به جایی رسیدم که مانند دریا است و هیچ‌کس به جز فرشتگان آن را ندیده و نتوانسته از آن عبور کند.
نه خورشید کردی رسومش مساحت
نه تقدیر کردی حدودش مقدر
هوش مصنوعی: نه خورشید می‌تواند کیفیت و ابعاد خود را تغییر دهد و نه تقدیر می‌تواند مرزهایی که براش تعیین شده را تغییر دهد.
گیاش، از درشتی، چو دندان افعی
هواش، از عفونت، چو کام غضنفر
هوش مصنوعی: گیاهان، به دلیل خشکی و زبری‌شان، شبیه دندان‌های افعی هستند و بوی نامطبوع و ناخوشایندی دارند که یادآور عفونت است، به‌خصوص مانند دندان‌های یک حیوان درنده.
ز آبش اجل رسته وز باد پیکان
ز خاکش خسک رسته وز خار خنجر
هوش مصنوعی: از آب مرگ گریخته و از باد نیز آزاد شده، از خاکش گیاهان روییده و از خارها نیکویی بیرون آمده است.
نه جز دیو در ساحتش کس مساعد
نه جز وحش در وحشتش خلق یاور
هوش مصنوعی: در این بیٹ، به این نکته اشاره می‌شود که هیچ شخصی به جز شیاطین در محیط او حاضر نیست و تنها موجودات وحشی در تنهایی و ترس او وجود دارند. به عبارت دیگر، او در احساس تنهایی و بی‌کسی به سر می‌برد و هیچ کسی او را در این وضعیت یاری نمی‌دهد.
همی رفتمی در چنین حال لرزان
چو کتف یتیمان عریان در آذر
هوش مصنوعی: در حالتی لرزان و ناپایدار مانند بازوی یتیمانی که در معرض سرما و آتش قرار دارند، به راه خود ادامه می‌دادم.
حصاری پدید آمد از دور، گفتی
سپهرست رسته ز فولاد و مرمر
هوش مصنوعی: از دور حصاری به وجود آمد که به نظر می‌رسید از آسمان جدا شده و از فولاد و سنگ مرمر ساخته شده است.
نشیبش ز الماس گسترده مفرش
فرازش ز کافور پیچیده چادر
هوش مصنوعی: فرشی که زیر پایش پهن شده از الماس است و چادری که بر فراز اوست با عطر کافور آراسته شده.
ببالاش پوشیده افلاک و انجم
بدامانش پنهان شده خاور و خور
هوش مصنوعی: در بلندی‌های آسمان، ستاره‌ها و اجرام آسمانی پنهان شده‌اند و شرق و خورشید به دامنش نزدیک شده‌اند.
نه خورشید را سوی بالای او ره
نه اندیشه را سوی پهنای او در
هوش مصنوعی: نه خورشید می‌تواند به او نزدیک شود و نه اندیشه انسان می‌تواند به وسعت او برسد.
یکی صورتی چون جهانی بپهنا
بر آورده پیکر بفرق دو پیکر
هوش مصنوعی: شخصی با چهره‌ای زیبا و گسترده، به طوری که مانند جهانی بزرگ به نظر می‌رسد، با بدنی که از دو نیمه تشکیل شده، خود را به نمایش گذاشته است.
ز وادیش عالم پر از تف دوزخ
ز بادش دو دیده پر از نیش نشتر
هوش مصنوعی: عالم از تأثیر او پر از آتش دوزخ است و چشمانش هنگامی که به آن می‌نگرد، پر از زخم‌ها و دردهاست.
هوایی پر از آسمانهای سیمین
زمینی پر از بوستانهای بی بر
هوش مصنوعی: هوا پر از آسمان‌هایی زیبا و درخشان است و زمین پر از باغ‌هایی پر از گل و زیبایی.
درین بوستان خاره و خار گلشن
در آن آسمان چشم نخجیر اختر
هوش مصنوعی: در این باغ، خار و خاشاک وجود دارد، اما در آسمان آن، ستاره‌ای درخشان مانند چشم یک آهو می‌درخشد.
چو روحانیان بر بساط بهشتی
بر آن سیم غلتان پلنگان بربر
هوش مصنوعی: وقتی روحانیان بر فرش بهشت نشسته‌اند و در کنار آن، پلنگان بربر را که با ظرافتی خاص در حال حرکت هستند، می‌بینند.
نگاران خلدند، گفتی غزالان
گرازان و تازان بر آن فرش عبقر
هوش مصنوعی: نگارانی زیبا و دلنشین هستند، که به نظر می‌رسد مانند غزالی نرم و دل‌فریب بر روی فرش دل‌انگیزی در حال حرکت‌اند.
طریقی بر آن آسمان، چون صراطی
چو موی سر زلف خوبان کشمر
هوش مصنوعی: جاده‌ای در آسمان مانند راهی باریک و نرم همچون موهای زلف زیبایی‌ها است.
بباریکی پای موران، ولیکن
بتنگی و تاریکی دیده ذر
هوش مصنوعی: در این دنیا هرچند که راه‌های کوچک و باریک زیادی وجود دارد، اما دیدن و درک کردن آن‌ها ممکن است دشوار و تاریک باشد.
بجایی مسلسل چو هنجار ماران
بجایی شده راست چون خط محور
هوش مصنوعی: به جای اینکه به دنبال راه‌های سخت و پرخطر برویم، بهتر است مسیرهای صحیح و منطقی را دنبال کنیم.
چو شکل هلالی بصرح ممرد
چو شکل دوالی بسد سکندر
هوش مصنوعی: شکل هلالی همچون صورت مرد سفید و زیبا، و مانند شکل دوای که سکندر را مسحور کرده است.
رهی چون شهابی بپهنای گردون
رهی چون طنابی فرو هشته از بر
هوش مصنوعی: رهی مانند یک شهاب در آسمان وسیع در حال حرکت است و مانند طنابی است که از بالای زمین آویزان شده است.
رهی هم بکردار زنار راهب
بر آویخته طرف محراب و منبر
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که یک زنار (نوار یا کمربند) به کارهای یک راهب (شخصی مذهبی) آویخته شده است و در مکان‌های مقدسی مانند محراب و منبر قرار دارد. این تصویر ممکن است نمادی از ارتباط بین دنیا و مذهب باشد و به تضادهایی که ممکن است در این رابطه وجود داشته باشد، اشاره کند.
رهی تنگ ازان سان، که گویی مهندس
نمونه خطی بر نگارد بمسطر
هوش مصنوعی: راهی که انجام می‌شود آنقدر باریک و دشوار است که انگار معمار ماهری می‌خواهد با دقت و خطی زیبا بر روی کاغذ بنویسد.
چو بر روی حراقه بر، کرم پیله
همی رفتمی من بر آن راه منکر
هوش مصنوعی: در مسیری که کرم پیله بر آن حرکت می‌کند، من هم به جلو می‌روم و از چیزی که نمی‌شناسم و برایم ناشناخته است، دوری می‌کنم.
چو دیوانه بر نردبان دوالین
چو مصروع سر مست بر شاخ عرعر
هوش مصنوعی: مانند یک دیوانه که بر نردبان بازی می‌کند، یا مثل فردی که سرمست و گیج بر درخت گلابی نشسته است.
گهی دوخته پای بر پشت ماهی
گهی برده سر بر رخ نجم ازهر
هوش مصنوعی: گاهی پا را بر روی پشت ماهی می‌گذارد و گاهی سر را بر روی چهره‌ی ستاره‌ای زیبا می‌برد.
عدیل و رفیق من اندر چنین ره
یکی اژدهایی خروشان چو تندر
هوش مصنوعی: دوست و همراه من در این مسیر همچون اژدهایی خروشان و پرقدرت است که شبیه طوفان می‌وزد.
بقوت چو گردون، بصولت چو دریا
بتندی چو توفان، بتیزی چو صرصر
هوش مصنوعی: با قدرتی مانند آسمان، با توانایی‌ای همانند دریا، با سرعتی چون طوفان، و با تیزی‌ای چون وزش تندباد.
شکنهای او چون نهنگان سیمین
ولیکن در آمیخته یک بدیگر
هوش مصنوعی: شکن‌های او مانند نهنگ‌های نقره‌ای هستند، اما با این حال به نحوی با یکدیگر در هم آمیخته‌اند.
چو پیلان و برگستوانهای چینی
پراگنده بر بوی دریای اخضر
هوش مصنوعی: مثل فیل‌ها و درختان چینی که بر روی بوی دریاچه سبز پراکنده شده‌اند.
چنان اژدهایی که از سهم و وهمش
فسرده شدی بحر و بگداختی بر
هوش مصنوعی: چنان اژدهایی که از ترس و تصورش، دریا را به هم ریختی و آب‌ها را به جوش آوردی.
من اندر کنارش پشیمان و حیران
همی رفتمی همچو عاصی بمحشر
هوش مصنوعی: من در کنار او با ناراحتی و حیرت قدم می‌زدم، مثل کسی که در روز محشر迷رنگ و سرگردان است.
ازین سان شدم تا یکی سنگلاخی
چو قعر جهنم مخوف و مقعر
هوش مصنوعی: من به همین شکل شدم، مانند یک سنگلاخ که عمیق و ترسناک است، مثل پایین جهنم.
یکی وادیی چون یکی کنج دوزخ
درون گنده مشتی خسیس و محقر
هوش مصنوعی: در جایی مثل یک گوشه از دوزخ، جمعی از انسان‌ها هستند که در وضعیت بسیار پایین و نادیده‌ای به سر می‌برند و خسیس و حقیر به نظر می‌رسند.
گروهی چو یک مشت عفریت عریان
بکنجی چو گور جهودان خیبر
هوش مصنوعی: گروهی مانند جمعی از دیوانگان بی‌پوشش، در گوشه‌ای شبیه به گور یهودیان در خیبر قرار گرفتند.
چو دیوان بمطمورهای سلیمان
چو رهبان بکنج ستودان قیصر
هوش مصنوعی: در این بیت، تصویرسازی شده است که دیوان سلیمان به مانند راهبانی در گوشه‌ای از کاخ قیصر مشغول هستند. این تصویر نشان‌دهنده عظمت و قدرت سلیمان است و همچنین اشاره به نظم و تدبیر در کارها دارد. به نوعی، این بیت تأکید دارد بر اهمیت و مقام افرادی که در خدمت فرمانروایی بزرگ قرار دارند.
سلب سایه و سنگ فرش و غذا غم
هنر فتنه و فخر شور و شرف شر
هوش مصنوعی: در اینجا به عدم وجود چیزهایی چون سایه، سنگ‌فرش و غذا اشاره شده که نشان از فقدان راحتی و آسایش دارد. همچنین به عواطف و احساسات عمیق مانند هنر، فتنه، افتخار و شرف پرداخته شده است. به طور کلی، این عبارت نشان‌دهنده حالتی از کمبود و همچنین گویای دغدغه‌های انسانی در رابطه با ارزش‌ها و زیبایی‌ها است.
چون نسناس ناکس، چو خنزیر خیره
چو یاجوج بی حد، چو ماجوج بی مر
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف موجوداتی می‌پردازد که به گونه‌ای نادان و ناپسندند. آنها به عنوان موجوداتی بی‌حد و مرز و ترسناک مشابه به هیولاهایی مانند یاجوج و ماجوج معرفی می‌شوند، و رفتاری خیره و غیرمعقول مشابه با دیگر موجودات ناپسند دارند. در کل، تصویرگران این بیت نشان‌دهنده‌ی افرادی هستند که از نظر اخلاقی و رفتاری ناپسند و بی‌فرهنگ محسوب می‌شوند.
سواران، ولی بر نمد زین و چارخ
شجاعان، ولیکن بفسق و بساغر
هوش مصنوعی: سواران دارای تجهیزات و مهارت‌های جنگی هستند، اما دلشان به فساد و عیش و نوش مشغول است.
همه غافل از حکم دین و شریعت
همه بی خبر از خدا و پیمبر
هوش مصنوعی: همه از دستورهای دینی و قوانین شرعی غافل هستند و هیچ‌کس از خدا و پیامبر آگاه نیست.
نه هرگز کسی دیده هنجار قبله
نه هرگز شنیده کس الله اکبر
هوش مصنوعی: هیچ‌کس تاکنون ناظر بر عرف و قاعده‌ای که قبله را تعیین کند نبوده و هیچ‌کس نیز تا به حال صدای الله‌اکبر را نشنیده است.
چو دیوان بندی همه پیر و برنا
چو غولان دشتی همه ماده و نر
هوش مصنوعی: زمانی که دیوان به صف می‌آیند، همه‌ی افراد، چه پیر و چه جوان، به شکل غول‌های بیابان در می‌آیند که هم ماده و هم نر هستند.
چو زاغان بصحرا، چو ماغان بوادی
چو سیمرغ در که، چو نخجیر درجر
هوش مصنوعی: مانند زاغ‌ها به دشت می‌روند، مانند ماغ‌ها در دره‌ها پرسه می‌زنند، مانند سیمرغ در قله کوه، و مانند گوزن‌ها در جنگل می‌چرخند.
گروهی کریهان سگ طبع سگ خو
گروهی خسیسان خس خوار خس بر
هوش مصنوعی: عده‌ای مانند سگ‌ها هستند که فقط از خواسته‌های خود پیروی می‌کنند و گروهی دیگر نیز مانند افراد پست و حقیر، از چیزهای بی‌ارزش بهره‌برداری می‌کنند.
بیک روزه نان جمله درویش، لیکن
ز سنگ و سگ و ترف و بچه توانگر
هوش مصنوعی: یک روز همه درویش‌ها می‌توانند نان داشته باشند، اما زندگی با سنگ، سگ، فریب و بچه‌های ثروتمند سخت است.
بیک تای نان آن کند دیده زن
بیک استخوان این خورد خون مادر
هوش مصنوعی: یک نفر با نان بی‌نهایت، زن را به حسادت واداشته است، در حالی که فقط یک استخوان باقی مانده است و این باعث می‌شود خون مادر بر زمین بریزد.
همه دیو چهران و دیوانه طبعان
همه سگ پرستان گوساله پرور
هوش مصنوعی: همه افرادی که چهره‌ی زشت و دیوانه‌واری دارند، به نوعی پرستش می‌کنند و همچنان به پرورش چیزهای بی‌ارزش و نادرست مشغول هستند.
بهر زیر سنگی گروهی برهنه
خزیده بیک دیگر اندر، سراسر
هوش مصنوعی: زیر هر سنگی، گروهی از افرادی عاری از لباس به هم چسبیده‌اند و در کنار هم قرار دارند.
جلا گاه ابلیس بودست گویی
هم از وی برد جانور رخت بی مر
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که این مکان، محلی است که ابلیس در آن ساکن است و به نوعی جاذبه‌ای دارد که موجودات بی‌روح یا بدون جان را به خود جذب می‌کند. به نوعی می‌توان گفت که این جا فضایی است که تحت تاثیر ابلیس قرار دارد و جانوران بی‌خود از آن بهره‌مند می‌شوند.
چه دارند این قوم بند سلیمان؟
اگر نیستی سهم شاه مظفر
هوش مصنوعی: این گروه چه چیزی دارند که شبیه به بندهای سلیمان باشد؟ اگر تو نباشی، سهم شاه مظفر چه می‌شود؟
ملک ناصر حق و سلطان مشرق
که جمشید ملکست و خورشید لشکر
هوش مصنوعی: ملک ناصر، که پادشاه حق و فرمانروای مشرق زمین است، همان جمشید است که مانند خورشید بر لشکر خود می‌درخشد.
خداوند عالم، شهنشاه عادل
نصیر دول، نصر با نصرة و فر
هوش مصنوعی: خدای بزرگ، پادشاهی عادل و حامی کشور، با قدرت و کمک خود به پیروزی‌ها و فتح‌های ماندگار نائل می‌آید.
بزرگی، که اندر شروط تفاخر
بزرگیش بگذاشت غایت ز جوهر
هوش مصنوعی: شخصی که به افتخار و عظمت خود بها داده، به خاطر جوهر و ذات واقعی‌اش، شرایط و قواعد تفاخر را رها کرده است.
بدان جا رسیده که گوینده گوید:
نه خالق، ولیکن ز مخلوق برتر
هوش مصنوعی: به جایی رسیده‌ایم که گوینده می‌گوید: نه خداوند، اما از مخلوق فراتر است.
چه عزست؟ کان مر ورا نیست زیبا
چه جاهست؟ کان مر ورانیست در خور
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که زیبایی و مقام واقعی در جایی وجود دارد که عزت و بزرگی واقعی در آن نیست. به عبارتی دیگر، اگر به ظواهر زیبایی و جاه بی‌محتوا توجه کنیم، در حقیقت چیزی از ارزش و اعتبار واقعی آن درک نکرده‌ایم.
جهان را بدو گوهر ناموافق
بتوفیق ایزد بکرد او مسخر
هوش مصنوعی: این دنیا با تمام ویژگی‌هایش، به کمک و خواست خداوند برای او زیر فرمان آمده است.
یکی کلک روشن تن تیره صورت
یکی تیغ خون خوار یاقوت پیکر
هوش مصنوعی: یک نفر با ظاهری جذاب و لطیف، همچون روشنایی و نور، در کنار فردی ظاهر می‌شود که سر و شکلی تیره و تار دارد. این شخص تاریک، به نوعی خطرناک و خشن است، مثل یک تیغ که از آن خون می‌ریزد و چهره‌اش شبیه به یاقوت است.
دو گوهر که هرگز مثالش نیابند
یکی خاک میدان، یکی مشک اذفر
هوش مصنوعی: دو چیز بسیار باارزش وجود دارد که هیچ‌گاه نمی‌توان به مانند آنها را پیدا کرد: یکی خاک میدان نبرد و دیگری مشک خوشبو.
یکی دولت افشاند از تاج محنت
یکی آتش انگیزد از آب کوثر
هوش مصنوعی: یک نفر با تاج سختی و زحمت، نعمت و کامیابی را به اشتراک می‌گذارد و دیگری با استفاده از آب کوثر، شعله‌ای ایجاد می‌کند.
ایا پادشاهی، که از دولت تو
جوان گشت باز این جهان معمر
هوش مصنوعی: ای پادشاه، آیا تو هنوز جوانی که بر سرزمین تو حاکم است، در این جهان کهن و قدیمی به زندگی ادامه می‌دهی؟
فلک زان شرف، تا شود خاک پایت
شود هر شبی چون بساط مدبر
هوش مصنوعی: به خاطر آن عظمت و مقام، تا زمانی که به پای تو خاک شود، هر شب مانند سفره‌ای برای خدمتگزاران می‌شود.
بروزی که بخت آزمایند مردان
برد هر کس از کرده خویش کیفر
هوش مصنوعی: روزی خواهد رسید که سرنوشت مردان را می‌سنجد و هرکس به خاطر اعمالش مجازات خواهد شد.
زمین گردد از نعل اسبان مقرنس
هوا گردد از گرد میدان مغبر
هوش مصنوعی: زمین تحت ضربه‌های نعل اسبان به حالت خاصی در می‌آید و آسمان نیز از گرد و غبار میدان نبرد، تیره و تار می‌شود.
یکی پوشد از چتر فیروزه خفتان
یکی بندد از فرش بیجاده بر زر
هوش مصنوعی: یک نفر با چادر فیروزه‌ای خود را می‌پوشاند و دیگری فرشی را که بر روی زمین نیست، به طلا می‌بندد.
جهان گردد از خون مردان چو دریا
تو چون نوح و کشتی تو خنگ رهور
هوش مصنوعی: جهان به خاطر خون مردان و ظلم‌هایی که بر آن‌ها رفته، دچار آشفتگی و بی‌نظمی می‌شود. تو مانند نوحی هستی که در این دوران، کشتی‌ات را برای نجات و برقراری نظم و آرامش آماده کرده‌ای.
گهی همچو خورشید بر روی گردون
گهی چون فرامرز بر پشت اشقر
هوش مصنوعی: گاهی مانند خورشید در آسمان درخشان و درخشان هستم و گاهی مانند فرامرز بر اسبی نیرومند و شجاع سوار می‌شوم.
بنوک سنان بستری موی دشمن
بگرز گران بشکنی ترگ و مغفر
هوش مصنوعی: با نوک سنان خود، بر بستر موی دشمن را به زمین بینداز و کلاه خود را بشکن.
بدانگه که حمله بری بر معادی
چو ثعبان موسی، چو شیر دلاور
هوش مصنوعی: زمانی که به مقابله با دشمن می‌روی، باید مانند ثعبان موسی و شیر شجاع باشی.
سر کینه جویان بتن در گریزد
زره بر کتف گردد از بیم چادر
هوش مصنوعی: کسانی که کینه در دل دارند، سرشان از ترس به زمین می‌خورد و آنهایی که از خطر می‌ترسند، زره بر دوش می‌اندازند تا خود را محفوظ نگه دارند.
ایا پادشاهی، که از سهم تیغت
مؤنث شود در رحمها مذکر
هوش مصنوعی: آیا تو پادشاهی هستی که سهم تیغ تو باعث شود که در رحم‌ها پسران به دنیا بیایند؟
زمین ار چو دوزخ شود، یا چو دریا
زمان ار چو حنظل شود، یا چو شکر
هوش مصنوعی: اگر زمین به دوزخ تبدیل شود یا مانند دریا گردد، زمان نیز ممکن است تلخ و گزنده مثل حنظل یا شیرین مثل شکر باشد.
منم بر زبان و دل خویش ایمن
ز ریبت مصفا ز شبهت مطهر
هوش مصنوعی: من با دل و زبان خود در برابر فریب‌های تو ایمن هستم و از شک و تردید پاک و بی‌آلایش شده‌ام.
ز گفتار بد گوی چون گرگ یوسف
ز تلبیس بد خواه چون شیر مادر
هوش مصنوعی: از سخنان زشت دروغ‌گویان مانند گرگ دوری کن، زیرا دشمنان می‌توانند با فریب و نیرنگ خود، چون شیر مادر به تو آسیب برسانند.
میان من و دشمن من شریعت
طریقی نهادست سهل و میسر
هوش مصنوعی: بین من و دشمنم، یک راه شفاف و آسان وجود دارد که بر اساس اصول و قوانین مشخصی استوار شده است.
اگر گشت راضی باحکام ایزد
و گر سر نتابد ز دین پیمبر
هوش مصنوعی: اگر کسی با قوانین خداوند راضی باشد و اگر هم نتواند با دین پیامبر مخالفت کند، باید از او تبعیت کند.
بحکم نیاگان او باز گردم
سیاوخش وار اندر آیم بآذر
هوش مصنوعی: به خاطر حکم نیاکانش به حالت سیاوش برمی‌گردم و به مانند آذر وارد می‌شوم.
همی تا موافق نگشت آب و آتش
همی تا مساعد نشد نفع با ضر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تا زمانی که آب و آتش با هم هماهنگ نشوند و نفع و ضرر به توافق نرسند، هر چیزی به آرامش نمی‌رسد و در وضعیت خاصی باقی می‌ماند. به نوعی، همه چیز نیاز به توافق و هماهنگی دارد تا به نتیجه مطلوب برسد.
همی تا جهان گردد از نور ظلمت
زمانی مصفا، زمانی مکدر
هوش مصنوعی: درست است که دنیا گاهی روشن و زیباست و گاهی هم تاریک و نامطبوع. این تغییرات در زندگی و محیط همیشگی است و به نوعی نشان‌دهنده‌ی دوگانگی وجود در جهان است.
بقا بادت، ای شاه، در عز و دولت
سر چتر تو گشته با چرخ همبر
هوش مصنوعی: ای شاه، امیدوارم همیشه در عزت و قدرت بمانی و سایه‌ات بر فراز چرخ گردون گسترده باشد.
همیشه دو چشمت به ترک پری‌رخ
همیشه دو دستت به زلف معنبر
هوش مصنوعی: چشمان تو همیشه به زیبایی دختر پری‌چهره معطوف است و دستانت همیشه در گیر و دار زلف‌های اوست.
رخ بدسگال تو از آب دریا
دل دشمن تو پر آتش چو مجمر
هوش مصنوعی: چهره‌ی نیکو و زیبا تو همچون آبی دریا، اما چهره‌ی زشت دشمن تو دلش را مانند کوره‌ای از آتش پر می‌کند.

حاشیه ها

1403/03/13 12:06
جهن یزداد
 

 

هماوار بعضی و بعضی کیاخن

چو اندر مغاک چغندر چغندر