شمارهٔ ۱۱ - تغزل
دوش آن صنم سنگدل سیم بنا گوش
آمد بر من تنگ دل و خسته و مدهوش
دو نرگس مخمور چو دو نایژه خون
دو لعل گهر پوش چو دو ناوچه نوش
ای عارض سیمینش پر از قطره سیماب
ای زلفک مشکینش پر از عنبر پر جوش
دو لب چو دو تا لعل و دو یاقوت شکر بار
دو رخ چو دو گلبرگ و دو خورشید زره پوش
از خون رخ رنگینش پر از جدول تقویم
وز اشک پر از گوهر ناسفته بناگوش
غرقه شده از خون دل آن چهره شیرینش
تیره شد از گرد غم آن صورت نیکوش
آمد بر من، گفت: زهی یار وفادار
بس زود شد این بیعت و سوگند فراموش
ما را ببها عرضه کند پیش تو نخاس
تو سنگدل از دور همی بینی و خاموش
ای راه خرد بسته، گهی چند بره آی
وی سد جفا بسته، زمانی بوفا کوش
بی قدرترین کس منم امروز بر تو
یاد آیدت آن گه که تهی ماند آگوش
بس خون که فرو ریزی شبگیر ببالین
آن شب که مرا جویی از دامن شب پوش
شمارهٔ ۱۰ - در نکوهش اغل نام: ای آفتاب ملک، رهی خفته بود دوششمارهٔ ۱۲ - در نکوهش اغل نام: دهانت، ای اغل، گنده ریش، گنده بغل
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دوش آن صنم سنگدل سیم بنا گوش
آمد بر من تنگ دل و خسته و مدهوش
هوش مصنوعی: دیشب آن معشوقه سرد و بیرحم که با زیباییاش شهره است، نزد من آمد. من که دلم گرفته و خسته بودم، در حالتی از حیرت و مجذوبیت به سر میبردم.
دو نرگس مخمور چو دو نایژه خون
دو لعل گهر پوش چو دو ناوچه نوش
هوش مصنوعی: دوگل نرگس مست مانند دو نی، خون دو لعل از آنها میچکد و دو گوهر درخشان همچون دو قایق نوشیدنی را در خود دارند.
ای عارض سیمینش پر از قطره سیماب
ای زلفک مشکینش پر از عنبر پر جوش
هوش مصنوعی: ای چهره زیبایش پر از قطرات نقره است و موهایش که مانند مشک سیاه است، پر از عطر خوش علف و سرشار از زندگی میباشد.
دو لب چو دو تا لعل و دو یاقوت شکر بار
دو رخ چو دو گلبرگ و دو خورشید زره پوش
هوش مصنوعی: دو لب مانند دو لعل و دو یاقوت شیرین هستند، و دو چهره همچون دو گلبرگ زیبا و دو خورشید که زرهای بر تن دارند.
از خون رخ رنگینش پر از جدول تقویم
وز اشک پر از گوهر ناسفته بناگوش
هوش مصنوعی: از خون چهرهاش رنگی پر از تاریخ است و گوشش پر از اشکهایی است که مانند جواهر ناب میدرخشند.
غرقه شده از خون دل آن چهره شیرینش
تیره شد از گرد غم آن صورت نیکوش
هوش مصنوعی: چهره زیبا و دلفریب او به خاطر رنج و غمهای بسیار، رنگش تیره و خسته شده است و به نوعی از درد دلش غرق شده است.
آمد بر من، گفت: زهی یار وفادار
بس زود شد این بیعت و سوگند فراموش
هوش مصنوعی: او به سراغ من آمد و گفت: چه خوب است که دوست وفاداری دارم، اما این پیمان و قسم خیلی زود فراموش شده است.
ما را ببها عرضه کند پیش تو نخاس
تو سنگدل از دور همی بینی و خاموش
هوش مصنوعی: ما را به قیمت و ارزشگذاری به تو معرفی کند، ولی تو با دل سرد و بیاحساس از دور ما را میبینی و هیچ نمیگویی.
ای راه خرد بسته، گهی چند بره آی
وی سد جفا بسته، زمانی بوفا کوش
هوش مصنوعی: ای راهی که به خرد و اندیشه میانجامد، گاهی چند لحظه به خود آرامش بده و به یاد بیاور که در برابر سختیها صبور باش و به تلاش ادامه بده تا به روزهای خوب و وفاداری دست پیدا کنی.
بی قدرترین کس منم امروز بر تو
یاد آیدت آن گه که تهی ماند آگوش
هوش مصنوعی: من امروز در نظر تو بیارزشترین فرد هستم، اما یادم خواهی کرد زمانی که دستانت خالی و بیاحتیاج باشد.
بس خون که فرو ریزی شبگیر ببالین
آن شب که مرا جویی از دامن شب پوش
هوش مصنوعی: بسیار اشک و غم میریزی بر بالین آن شبی که مرا در جستجوی تو، از آغوش شب جدا کردهاند.