شمارهٔ ۱۰ - در نکوهش اغل نام
ای آفتاب ملک، رهی خفته بود دوش
غایب شده ز عقل و جدا مانده ای ز هوش
وقت سحر، که چشم شود باز از قضا
دیدم بکوی خلقی ماننده سروش
گفتند بنده را که: اغل را شه جهان
از بندگان بنده زنی هدیه داد دوش
حکم خدای و حکم خداوند نافذست
من بنده مطیعم و فرمان بر خموش
لیکن ستم بود بکنار چنان سگی
سرو ستاره عارض و خورشید لاله پوش
او زن بمزد باشد و این عورتان ما
هنجار زن بمزدند ایدون و زن فروش
داماد او چگونه بود آنکه مرو را
صد غرچه بیش گاده بود بر ره غموش؟
از گوش تابگوش دهانی نهاده باز
چون ماهیان کر به میان پارگین زوش
رویی چو روی دیو و دهانی چو کون مغ
گوشی چو باد بیزن و کونی چو گاو دوش
ای کون تو دریده تر از چارغ بلیس
جز ما نیافتی بهمه شهر دست خوش؟
تا هیچ زن نیابی آن کن که مر تراست
از فرق تابساق وز پایشنه تا بگوش
تا ریش تو سپید نشد شوی داشتی
اکنون ز بی زنیت چرا باید این خروش؟
تا کون تو بستن فرسود و ریش گشت
خواهی کسی که داری در پیش، کن تو توش
اندر جهان ز جانوران هیچ کس نماند
کز . . . او نیامد در کون تو دروش
اندر ستور گاه و کیلی ازان من
صد سگ تو و به از تو سگ روسبی فروش
ای مادر و تبار و کسکهات روسبی
این یک حدیث بشنو و چون سگ تو دار هوش
آغوش زنت هرگز بی پور من مباد
تا بشکفد بنفشه و شب بوی و پیلگوش
شمارهٔ ۹ - قصیدهٔ ناتمام در مدح ملک تاج الملوک محمود: وقت گل سوری، خیز ای نگارشمارهٔ ۱۱ - تغزل: دوش آن صنم سنگدل سیم بنا گوش
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای آفتاب ملک، رهی خفته بود دوش
غایب شده ز عقل و جدا مانده ای ز هوش
هوش مصنوعی: ای آفتاب پادشاهی، دیشب راهی بود که خفته بود و عقل از او غایب شده بود و از هوش خود جدا مانده بود.
وقت سحر، که چشم شود باز از قضا
دیدم بکوی خلقی ماننده سروش
هوش مصنوعی: در زمان سحرگاه، وقتی که چشمم به طور ناگهانی باز شد، دیدم که به محیطی پر از زیبایی و شگفتی میروم و افرادی را مشاهده میکنم که مانند فرشتهها به نظر میرسند.
گفتند بنده را که: اغل را شه جهان
از بندگان بنده زنی هدیه داد دوش
هوش مصنوعی: گفتند به بنده که: شب گذشته پادشاه عالم از میان بندگان، هدیهای به بنده عطا فرمود.
حکم خدای و حکم خداوند نافذست
من بنده مطیعم و فرمان بر خموش
هوش مصنوعی: حکم خداوند اجراکننده است و من به آن تسلیم هستم و بدون هیچ حرفی از آن پیروی میکنم.
لیکن ستم بود بکنار چنان سگی
سرو ستاره عارض و خورشید لاله پوش
هوش مصنوعی: اما ظلم این است که کناری، سگی با زیبایی همچون سرو و ستاره، و چهرهاش مانند خورشید، دیده شود.
او زن بمزد باشد و این عورتان ما
هنجار زن بمزدند ایدون و زن فروش
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که هر زنی باید به ارزش و مقام خود احترام بگذارد و در برابر تحقیر و نادیده گرفتن خودش از سوی دیگران تسلیم نشود. به عبارت دیگر، تاکید بر این است که زنان باید شأن و منزلت خود را بشناسند و به آن پایبند باشند، در حالی که برخی ممکن است در تلاش برای کاهش ارزش آنها باشند.
داماد او چگونه بود آنکه مرو را
صد غرچه بیش گاده بود بر ره غموش؟
هوش مصنوعی: عروسی او چگونه بود که در روز عروسی، مرو را صدها گل با خود به همراه داشت و در مسیر شادیاش پیش میرفت؟
از گوش تابگوش دهانی نهاده باز
چون ماهیان کر به میان پارگین زوش
هوش مصنوعی: این جمله به تصویر کشیدن وضعیتی است که در آن صداهایی به گوش میرسد، اما افراد نمیتوانند آنها را درک کنند، مانند ماهیانی که در آب زندگی میکنند و از صداهای موجود در محیط خود بیخبرند. این نشاندهنده عدم ارتباط یا درک متقابل در یک فضا یا جمعی است.
رویی چو روی دیو و دهانی چو کون مغ
گوشی چو باد بیزن و کونی چو گاو دوش
هوش مصنوعی: چهرهای مانند چهرهی دیو و دهانی شبیه به پشت، صدایی چون باد و بدنی مانند گاوی که شیر میدهد.
ای کون تو دریده تر از چارغ بلیس
جز ما نیافتی بهمه شهر دست خوش؟
هوش مصنوعی: ای موجودی که به زشتی و بدجنسی از بلیس نیز فراتر رفتهای، جز ما کسی در تمام شهر نتوانسته به تو دست یابد.
تا هیچ زن نیابی آن کن که مر تراست
از فرق تابساق وز پایشنه تا بگوش
هوش مصنوعی: تا زمانی که زنی نیابی، آن کار را انجام بده که برای تو لازم است، از سر تا پا و حتی تا گوشهایش.
تا ریش تو سپید نشد شوی داشتی
اکنون ز بی زنیت چرا باید این خروش؟
هوش مصنوعی: زمانی که ریش تو سفید نشده بود، همسری داشتی. حالا که بیهمسر شدهای، چرا باید اینقدر ناله و فریاد کنی؟
تا کون تو بستن فرسود و ریش گشت
خواهی کسی که داری در پیش، کن تو توش
هوش مصنوعی: تا زمانی که به افکاری منفی دچار نشوی و روحات فرسوده نشود، اگر کسی را در پیش داری که به او اهمیت میدهی، خودت را آماده و قوی نگهدار.
اندر جهان ز جانوران هیچ کس نماند
کز . . . او نیامد در کون تو دروش
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ موجودی نیست که وجودش به وجود تو مرتبط نباشد.
اندر ستور گاه و کیلی ازان من
صد سگ تو و به از تو سگ روسبی فروش
هوش مصنوعی: در مکانهایی که دیوانهگی و نابسامانی وجود دارد، حتی صدها سگ هم میتوانند برتر از تو باشند، و بهتر است که تو در راهی که در آن بهدنبال جلب توجهی غیر اخلاقی هستی، مواظب باش.
ای مادر و تبار و کسکهات روسبی
این یک حدیث بشنو و چون سگ تو دار هوش
هوش مصنوعی: ای مادر و نژاد و کسانت، این یک سخن را بشنو که مانند سگ، باید دارای هوش و هوشیاری باشی.
آغوش زنت هرگز بی پور من مباد
تا بشکفد بنفشه و شب بوی و پیلگوش
هوش مصنوعی: همیشه دلگرمی و محبت همسرت را داشته باش، تا زیباییهای زندگی و عشق در دلت جوانه بزند و شکوفا شود.