گنجور

بخش ۱۳ - مدح شاه اسماعیل

ساقی از آن جوهر آرام سوز
کافکند اندر سر آرام سوز
آتش دل خاسته فریاد رس
هم ز تو دل خواسته فریاد رس
داد کزین ساقی دوران ما
درد شد از باقی دور آن ما
با همه او را شکر آبی بود
با شه کوثر مگر آبی بود
گرسگ شاهی گسل از همرهان
بر درشاه آی و دل از هم رهان
بنده شه را غم و در دست هیچ
صاحب صد عالم و در دست هیچ
در پی کامی هم ازان خاندان
این شه غازی هم ازان خانه دان
شاه دل آزاده فرخنده زاد
کز دل او آیت فرخنده زاد
سایه حق اختر خورشید تاب
خورده از او گوهر خورشید تاب
خطبه اثنا عشر انداخت طرح
سکه باطل همه او ساخت طرح
پاک شد امروز از آنها دیار
گمشده گو: روی سو آن هادی آر
خطبه اش آتش زده در خسروان
سکه او بر گل و برخس روان
در طرب از صحبت و یاریست خوب
با همه از حکمت و یاریست خوب
ایشه فرخنده فرخ سرشت
کت شرف ایزد همه بر رخ سرشت
پیش و پس اسم تو ز اسم علی است
صومعه جسم تو رسم علی است
ملکت دین کشور بنیاد تو
قصه عدل از سر و بن یاد تو
حکم تو بر فتنه و شر عادل است
شاهی و در حکم تو شر عادل است
خاطر موی ز تو بیشک نخست
رشته عدل و رگ دین یک نخست
چون ستم آیین تو ایشاه نیست
در دل بیگانه و خویش آه نیست
تیر تو گر بر دل چرخ آمدی
کی دل او مایل چرخ آمدی
زهره گردون شدی از سهم تو
کاسه پر خون شدی از سهم تو
تیغ خود از سهم تو بستی غلاف
گرچه برافراخته بس تیغ لاف
چوبه تیری که تو پرتابیش
میل وش از شعله پرتابیش
ز آتش خشمت رود آن میل میل
دیده بد را کشد آن میل میل
گر سپه آرد عدوی غصه کاه
برقی و آن پیش تو القصه کاه
تیغ تو افروخته آنگاه چو برق
آتش تو سوخته آنکه چو برق
میل تو چون صید شد ایشاه باز
باز تو از قید شد ایشاه باز
صیدگه از تیر تو شد بیشه زار
شیر در آن معرکه ز اندیشه زار
تیر ازین نیم و از آن نیم گز
نامده جا خالی از آن نیم گز
بیشه شد آن دشت و در آنجا نماند
ریشه یی از دشت در آنجا نماند
دوخته برهم گز صفدر کلنگ
ورنه که آموخته صف در کلنگ
بسکه تو رویین تن و شیر افکنی
از همه رو بین تن شیر افکنی
پشته یی از تیغ تو شد آشکار
لاشه شیران شده شه را شکار
من که چو اهلی سگی از این درم
جامه جان عدو از کین درم
تا بود از جان رگی و تازیم
هستم ازین در سگی و تازیم
رو سگ این در شو و بین آستان
کز همه رو دیده بیناست آن
تا بود این گلشن فیروزه رنگ
یافته زان خرمن فیروزه رنگ
گلشن عمرت بر دل خورده باد
خرمن عمر عدویت برده باد

اطلاعات

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ساقی از آن جوهر آرام سوز
کافکند اندر سر آرام سوز
هوش مصنوعی: می‌گوید ای ساقی، از آن جوهر خالص و آتشین که در دل آرامش را برمی‌انگیزد، بر سر من بریز.
آتش دل خاسته فریاد رس
هم ز تو دل خواسته فریاد رس
هوش مصنوعی: آتش در دل من شعله‌ور شده و از تو درخواست کمک دارم.
داد کزین ساقی دوران ما
درد شد از باقی دور آن ما
هوش مصنوعی: از آنجا که ساقی گوارایی‌ها، درد و غم‌های ما را از راه دور به ما می‌دهد، زندگی‌مان بی‌نصیب از یادآوری‌های تلخ است.
با همه او را شکر آبی بود
با شه کوثر مگر آبی بود
هوش مصنوعی: با همه وجود، او را شکر می‌کنم، اما آیا می‌توان او را با آب کوثر مقایسه کرد؟
گرسگ شاهی گسل از همرهان
بر درشاه آی و دل از هم رهان
هوش مصنوعی: اگر تو شاهی و از همراهان خود دور شده‌ای، بر در شاه بیای و دل خود را از آنها آزاد کن.
بنده شه را غم و در دست هیچ
صاحب صد عالم و در دست هیچ
هوش مصنوعی: من در غم و اندوهی هستم که هیچ‌کس در دنیا نمی‌تواند آن را از من بگیرد، حتی اگر تمام جهان را در دست داشته باشد.
در پی کامی هم ازان خاندان
این شه غازی هم ازان خانه دان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که به دنبال موفقیت و کامیابی است، از خانواده‌ای بزرگ و معزز برخاسته است و این شهید یا قهرمان از آن خانواده نیز به شمار می‌رود. به عبارت دیگر، انسان‌های کامیاب معمولاً از نسل‌های توانمند و با ویژگی‌های برجسته به دنیا می‌آیند.
شاه دل آزاده فرخنده زاد
کز دل او آیت فرخنده زاد
هوش مصنوعی: شاهی که دلش آزاد و خوشحال است و از درون او نشانه‌هایی از خوشبختی طلوع می‌کند.
سایه حق اختر خورشید تاب
خورده از او گوهر خورشید تاب
هوش مصنوعی: سایه‌ای که از حقیقت و وجود خدا بر روی زمین است، شبیه به درخشش و نور خورشید است که به زیبایی و ارزش‌های آن اشاره دارد. این سایه نمایانگر جلوه‌ای از نور و عظمت الهی می‌باشد.
خطبه اثنا عشر انداخت طرح
سکه باطل همه او ساخت طرح
هوش مصنوعی: دولت خطبه اثنا عشر در تلاش است تا سکه‌های بی‌ارزش را به نمایش بگذارد و همه چیز را تحت کنترل خود درآورد.
پاک شد امروز از آنها دیار
گمشده گو: روی سو آن هادی آر
هوش مصنوعی: امروز سرزمین گمشده از آن‌ها پاک شد. بگو: به سمت آن راهنما نگاهی بینداز.
خطبه اش آتش زده در خسروان
سکه او بر گل و برخس روان
هوش مصنوعی: سخنرانی او مانند آتشی است که در دل پادشاهان می‌افروزد و ارزش او همچون سکه‌ای است که بر روی گل و در دل پادشاهان خودنمایی می‌کند.
در طرب از صحبت و یاریست خوب
با همه از حکمت و یاریست خوب
هوش مصنوعی: در لذت و شادی، دوستی و همراهی بسیار خوب است، همچنین در مشاوره و حکمت نیز یاری کردن به یکدیگر امر مثبتی است.
ایشه فرخنده فرخ سرشت
کت شرف ایزد همه بر رخ سرشت
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به فردی که به دلیل نیکویی و صالح بودنش، جایگاهی والا و شرفی خاص دارد. این شخص به لحاظ سرشت و خصوصیات درونی خود، شایسته احترام و محبت از سوی دیگران است. حضور او باعث خوشحالی و سعادت است و زیبایی و نیکی در وجودش موج می‌زند.
پیش و پس اسم تو ز اسم علی است
صومعه جسم تو رسم علی است
هوش مصنوعی: نام تو قبل و بعد از خود نام علی را به یاد می‌آورد و وجودت نقش و نشانی از علی دارد.
ملکت دین کشور بنیاد تو
قصه عدل از سر و بن یاد تو
هوش مصنوعی: سرزمین تو، مهد دین و بنیاد آن است و داستان انصاف و عدالت همیشه به یاد تو خواهد بود.
حکم تو بر فتنه و شر عادل است
شاهی و در حکم تو شر عادل است
هوش مصنوعی: حکم تو بر ناهنجاری و آزار، عادلانه است. در واقع، در فرامین تو، ناهنجاری هم عادلانه به نظر می‌رسد.
خاطر موی ز تو بیشک نخست
رشته عدل و رگ دین یک نخست
هوش مصنوعی: به خاطر موهای تو، بی‌تردید ابتدا رشته‌ای از عدالت و رگ و ریشه‌ی دین شکل گرفته است.
چون ستم آیین تو ایشاه نیست
در دل بیگانه و خویش آه نیست
هوش مصنوعی: همچون ستم، در دل بیگانه و آشنا هیچ نشانه‌ای نیست و صدایی از آه و ناله به گوش نمی‌رسد.
تیر تو گر بر دل چرخ آمدی
کی دل او مایل چرخ آمدی
هوش مصنوعی: اگر تیر تو به دل چرخ بیفتد، آیا دل او به چرخ متمایل خواهد شد؟
زهره گردون شدی از سهم تو
کاسه پر خون شدی از سهم تو
هوش مصنوعی: ای ستاره زیبای آسمان، به خاطر تو حال آسمان دچار تغییر شده و زمین به خاطر تو پر از نگرانی و غم گردیده است.
تیغ خود از سهم تو بستی غلاف
گرچه برافراخته بس تیغ لاف
هوش مصنوعی: تیغی که به خاطر تو در چنگ خود نگه داشتی، هرچند که به ظاهر بلند و نمایان است، اما در واقع هیچ مزیتی ندارد.
چوبه تیری که تو پرتابیش
میل وش از شعله پرتابیش
هوش مصنوعی: چوبی که مانند تیر پرتاب می‌شود، به خاطر زیبایی و جذابیتش، همانند شعله آتش جلب توجه می‌کند.
ز آتش خشمت رود آن میل میل
دیده بد را کشد آن میل میل
هوش مصنوعی: از آتش خشم تو، آن تمایل و میل بدی که در چشمانت وجود دارد، دور خواهد شد.
گر سپه آرد عدوی غصه کاه
برقی و آن پیش تو القصه کاه
هوش مصنوعی: اگر دشمن با لشکرش بیاید و قشری از غم بر تو ببارد، در نهایت آن غم تنها چیزی شبیه کاهی خواهد بود که تو آن را نادیده می‌گیری.
تیغ تو افروخته آنگاه چو برق
آتش تو سوخته آنکه چو برق
هوش مصنوعی: تیغ تو همانند برقی می‌درخشد و آتش تو چنان فراگیر و سوزان است که هر که با تو روبه‌رو شود، از شدت آن می‌سوزد.
میل تو چون صید شد ایشاه باز
باز تو از قید شد ایشاه باز
هوش مصنوعی: هنگامی که خواسته و تمایل تو به چیزی مشخص می‌شود، دیگر نیازی به گرفتن و نگهداری آن نیست، زیرا آنچه که می‌خواهی به دست آورده‌ای و از اسارت آن رها شده‌ای.
صیدگه از تیر تو شد بیشه زار
شیر در آن معرکه ز اندیشه زار
هوش مصنوعی: دامگاه تو به شکارگاه شیر تبدیل شده است و در این جنگ و درگیری، فکر و اندیشه من به شدت نگران و آشفته است.
تیر ازین نیم و از آن نیم گز
نامده جا خالی از آن نیم گز
هوش مصنوعی: تیر از این طرف و آن طرف نمی‌آید، بلکه جا خالی از این طرف است.
بیشه شد آن دشت و در آنجا نماند
ریشه یی از دشت در آنجا نماند
هوش مصنوعی: در آن دشت، جنگلی به وجود آمده و دیگر نشانه‌ای از ریشه‌ها و گیاهان قبلی در آنجا باقی نمانده است.
دوخته برهم گز صفدر کلنگ
ورنه که آموخته صف در کلنگ
هوش مصنوعی: اگر انسان‌ها با هم متحد و یکپارچه شوند، می‌توانند کارهای بزرگ و عظیم انجام دهند؛ اما اگر تنها بر روی یکدیگر آسیب بزنند، نتیجه‌ای جز تخریب نخواهند داشت.
بسکه تو رویین تن و شیر افکنی
از همه رو بین تن شیر افکنی
هوش مصنوعی: تو آنقدر نیرومند و شجاع هستی که در مقایسه با دیگران، همواره برتری و شجاعت تو بیشتر نمایان است.
پشته یی از تیغ تو شد آشکار
لاشه شیران شده شه را شکار
هوش مصنوعی: بر فراز تپه‌ای از تیغ‌ها، لاشه‌های شیران نمایان شده‌اند و آن شاه، شکار گردیده است.
من که چو اهلی سگی از این درم
جامه جان عدو از کین درم
هوش مصنوعی: من مانند کسی هستم که در اینجا به مانند یک سگ زندگی می‌کنم و به خاطر دشمنی و کینه‌ای که دارم، به خود جامه‌ای از جان و زندگی می‌پوشانم.
تا بود از جان رگی و تازیم
هستم ازین در سگی و تازیم
هوش مصنوعی: تا زمانی که جانم به من اجازه دهد، من از این در به اندازه یک سگ به سمت جلو می‌روم و پیش می‌روم.
رو سگ این در شو و بین آستان
کز همه رو دیده بیناست آن
هوش مصنوعی: به نزد این در برو و بنگر که آستانه‌اش چقدر دیدنی و باصفاست. اینجا نمایانگر همه چیز است و هیچ چیز از دیدش پنهان نیست.
تا بود این گلشن فیروزه رنگ
یافته زان خرمن فیروزه رنگ
هوش مصنوعی: تا زمانی که این باغ با رنگ فیروزه‌ای زیبا پر از گل و گیاه است، از آن خوشه‌های فیروزه‌ای همواره وجود دارد.
گلشن عمرت بر دل خورده باد
خرمن عمر عدویت برده باد
هوش مصنوعی: شکوفه‌های زندگی‌ات باید بر دل بنشینند و آرزوهایت در آتش غم عمرت بسوزند.