گنجور

شمارهٔ ۶۸

فغان من همه از دست توسن نفس است
که خام و سرکش و بدخوی و بدلجام بود
بشصت سال ریاضت که دید دید در ره عشق
نگشت رام و نخواهد شدن کدام بود
چو عود خام کسی را که خامی از ازلست
هزار سال بسوزد هنوز خام بود

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

فغان من همه از دست توسن نفس است
که خام و سرکش و بدخوی و بدلجام بود
هوش مصنوعی: ناله‌ها و فریادهای من به خاطر سرکشی و نافرمانی نفس است که همچنان بی‌تاب و خشن باقی مانده و به حالتی ناخوشایند است.
بشصت سال ریاضت که دید دید در ره عشق
نگشت رام و نخواهد شدن کدام بود
هوش مصنوعی: پس از شصت سال تلاش و مجاهدت، آنچه در عشق دید، آن بود که تسلیم نشد و همچنان در مسیر عشق به دنبال نشانه‌ای از آرامش نخواهد بود.
چو عود خام کسی را که خامی از ازلست
هزار سال بسوزد هنوز خام بود
هوش مصنوعی: اگر چوب معطر را که از ابتدا خام و ناتنیده است، هزار سال بسوزانیم، باز هم خام و ناپخته خواهد ماند.