گنجور

شمارهٔ ۸۹

گشاد صد دل از آن غنچه شکر خند است
به یک کرشمه او کار خلق در بند است
به خنده نمیکنت که بر دلم دارد
حق نمک که فزون از هزار سوگند است
که زلفت از دل من گر هزار بار برد
مرا به هر سر مویت هزار پیوند است
مباش غره به حسن ای پسر که مستی حسن
هزار یوسف مصری به چاه افکند است
سری به باد هر ذره رفت در ره عشق
شهید عشق که داند که در جهان چند است
چو جنگ نیست، تورا گوشمال هجران بس
چه احتیاج نصیحت چه حاجت پند است
به آب خضر نبود احتیاج اهلی را
کنون به درد سفال سگ تو خرسند است

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گشاد صد دل از آن غنچه شکر خند است
به یک کرشمه او کار خلق در بند است
هوش مصنوعی: دل‌های بسیاری به خاطر زیبایی و طراوت آن غنچه شاد می‌شوند و با یک اشاره او، همه کارها و امور انسان‌ها در حالتی از حیرت و شگفتی قرار می‌گیرد.
به خنده نمیکنت که بر دلم دارد
حق نمک که فزون از هزار سوگند است
هوش مصنوعی: او به شوخی نمی‌پردازد، بلکه بر دلم حقی دارد که از هزار سوگند اهمیت بیشتری دارد.
که زلفت از دل من گر هزار بار برد
مرا به هر سر مویت هزار پیوند است
هوش مصنوعی: زلف تو اگر هزار بار من را از دل خود دور کند، به هر کجای موی تو هزار پیوند و رابطه برای من وجود دارد.
مباش غره به حسن ای پسر که مستی حسن
هزار یوسف مصری به چاه افکند است
هوش مصنوعی: ای پسر، فریب زیبایی را مخور، زیرا زیبایی می‌تواند انسان را به قدری مست کند که حتی هزار یوسف مصری را در چاه هوس بیندازد.
سری به باد هر ذره رفت در ره عشق
شهید عشق که داند که در جهان چند است
هوش مصنوعی: هر ذره‌ای که در راه عشق می‌رود، از وجود خود جدا می‌شود. تنها کسی که عشق را تجربه کرده است می‌داند که در این دنیا چه مقدار از عشق وجود دارد.
چو جنگ نیست، تورا گوشمال هجران بس
چه احتیاج نصیحت چه حاجت پند است
هوش مصنوعی: وقتی جنگ و درگیری وجود ندارد، دوری و جدایی برای تو کافی است. دیگر نیازی به نصیحت و پند نیست.
به آب خضر نبود احتیاج اهلی را
کنون به درد سفال سگ تو خرسند است
هوش مصنوعی: به آب خضر نیازی نیست و اهلی حالا به خاطر مشکلاتش خوشحال است؛ انگار که درد و رنج برای او به نوعی شادی آور شده است.