شمارهٔ ۸۶
باز از بویت دل پژمرده در نشوو نماست
معجز عیسا که می گویند بوی آشناست
مردم از این رفتن و باز آمدن بنشین دمی
کان چنین بالا به هر شکلی که می بینم بلاست
گر قدت سروست گلشن جنت بود
ور رخت آیینه است آیینه گیتی نماست
تیره بختم یار از آن یک ذره با من تیره است
ورنه آن خورشید با ذرات عالم در صفاست
گر وفایی می کنی ما را مکش از جور خویش
کانچه پیش دیگران جورست پیش ما وفاست
کوی تو شب تا به روز از برق آهی روشن است
روشن است ای شمع من کین روشنایی از کجاست
خسته تیغ بلا نا کشتنش از رحم نیست
رحمتی گرمی کنی تیغی بزن کامش رواست
خاک کویترا بآب چشم خود گل کرده ام
گر کسی آنجا فتد عیب تو نبود جرم ماست
از خیال طاق ابرویت که محراب دل است
اهلی سرگشته روز و شب به محراب دعاست
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
باز از بویت دل پژمرده در نشوو نماست
معجز عیسا که می گویند بوی آشناست
هوش مصنوعی: بوی تو باعث زنده شدن دل پژمردهام میشود، همچون معجزهای که در مورد عیسا میگویند و بوی آشنایی دارد.
مردم از این رفتن و باز آمدن بنشین دمی
کان چنین بالا به هر شکلی که می بینم بلاست
هوش مصنوعی: مردم به خاطر اینکه مدام در حال رفت و آمد هستند، کمی بیاندیشید، زیرا این وضعیت به هر شکلی که مشاهده میکنم، دشوار و مصیبتبار است.
گر قدت سروست گلشن جنت بود
ور رخت آیینه است آیینه گیتی نماست
هوش مصنوعی: اگر قامت تو همچون سرو است و زیباییات مانند گلهای بهشت، چهرهات همچون آینهای است که تصویر جهان را به نمایش میگذارد.
تیره بختم یار از آن یک ذره با من تیره است
ورنه آن خورشید با ذرات عالم در صفاست
هوش مصنوعی: سرنوشت بدی دارم، چون کوچکترین ذرهای از آن یار با من در تیرگیام شریک است. در حالی که آن خورشید با تمام ذرات عالم در درخشش و نورانیست.
گر وفایی می کنی ما را مکش از جور خویش
کانچه پیش دیگران جورست پیش ما وفاست
هوش مصنوعی: اگر به ما وفا میکنی، ما را از ظلم و ستم خود نرنجان زیرا آنچه که برای دیگران بدی به حساب میآید، برای ما مثل وفا خواهد بود.
کوی تو شب تا به روز از برق آهی روشن است
روشن است ای شمع من کین روشنایی از کجاست
هوش مصنوعی: کوچه و خیابان تو از صبح تا شب به خاطر اشکهایم نورانی است. ای شمع زندگیام، این نور از کجا به وجود آمده است؟
خسته تیغ بلا نا کشتنش از رحم نیست
رحمتی گرمی کنی تیغی بزن کامش رواست
هوش مصنوعی: اگر از دلسوزی و مهربانی خود کم نکنید، میتوانید با تندی و قاطعیت عمل کنید و نتیجهای شایسته به دست آورید. اگرچه ظاهراً سختی و درد وجود دارد، اما درون این سختیها ممکن است خیر و برکت hidden باشد.
خاک کویترا بآب چشم خود گل کرده ام
گر کسی آنجا فتد عیب تو نبود جرم ماست
هوش مصنوعی: من با اشکهای خود خاک کوی تو را گل کردهام؛ اگر کسی به آنجا بیفتد، تقصیر تو نیست و این گناه ماست.
از خیال طاق ابرویت که محراب دل است
اهلی سرگشته روز و شب به محراب دعاست
هوش مصنوعی: از تصور قوس زیبای ابروی تو که مکان دل من است، عارف سرگردان شب و روز در حال دعا و نیایش است.

اهلی شیرازی