شمارهٔ ۸۴
سخن چه حاجت اگر دل مقابل افتادست
زبان چه کار کند کار بادل افتادست
دلا، تغافل او التفات پنهان است
مگو که یار زحال تو غافل افتادست
من از محیط محبت همین نشان دیدم
که استخوان شهیدان به ساحل افتادست
زمانه دشمن و من بی زبان و بخت زبون
تو رحم اگر نکنی کار مشکل افتادست
بر آستان تو اهلی غلام دیرین است
ولی به داغ قبول تو مقبل افتادست
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
سخن چه حاجت اگر دل مقابل افتادست
زبان چه کار کند کار بادل افتادست
هوش مصنوعی: اگر دل انسان به چیزی مشغول شده باشد، دیگر چه نیازی به سخن گفتن است؟ وقتی احساسات و افکار در دل جریان دارند، زبان چه فایدهای دارد؟
دلا، تغافل او التفات پنهان است
مگو که یار زحال تو غافل افتادست
هوش مصنوعی: ای دل، بیتوجهی او به تو در واقع توجه پنهانی است. نگو که یار از حال تو بیخبر شده است.
من از محیط محبت همین نشان دیدم
که استخوان شهیدان به ساحل افتادست
هوش مصنوعی: من از فضای محبت فقط همین را فهمیدم که نشانهاش این است که جسم شهدای جنگ به کنار آب رسیده است.
زمانه دشمن و من بی زبان و بخت زبون
تو رحم اگر نکنی کار مشکل افتادست
هوش مصنوعی: زمانه دشمنی کرده و من بیصدا هستم، و شانس من هم ضعیف است. اگر به من رحم نکنی، کارم به جایی سخت میرسد.
بر آستان تو اهلی غلام دیرین است
ولی به داغ قبول تو مقبل افتادست
هوش مصنوعی: در درگاه تو، بندهای قدیمی و وفادار حضور دارد، اما به خاطر محبت و پذیرش تو، در انتظار است که به عشق تو نائل شود.

اهلی شیرازی