گنجور

شمارهٔ ۵۷

ای بی‌تو از خون بسته گل مژگان من بر خارها
خار است دور از روی تو در چشم من گلزارها
هرچند کز آب بقا باشد خضر دور از فنا
بیند شهیدان تو را میرد ز حسرت بارها
خوش پای داری آنچنان کز دیدن آن ناتوان
سازند چون صورت بتان جا بر سر دیوارها
تا حال جان از شیونم دانی یکایک ای صنم
قانون صفت دارد تنم از رشته جان تارها
کار تو ناز و دلبری کار دل ما خون‌خوری
ماییم و عشقت ای پری داریم با هم کارها
زخم تو دارم متصل در سینه ای پیمان‌گسل
من چون زیم آزرده‌دل با این همه آزارها
اهلی ز شوق گل‌رخان چون گل بود آشفته‌جان
گل در چمن جامه‌دران او در سر بازارها

اطلاعات

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای بی‌تو از خون بسته گل مژگان من بر خارها
خار است دور از روی تو در چشم من گلزارها
هوش مصنوعی: هرگاه که تو در کنارم نباشی، اشک‌های من همچون خون بر روی گل مژگانم می‌ریزد و این اشک‌ها بر خارها می‌افتد. در غیاب تو، در دیدگان من، هر باغی به چشم می‌آید با وجودی که در واقعیت، دنیای من پر از درد و خار است.
هرچند کز آب بقا باشد خضر دور از فنا
بیند شهیدان تو را میرد ز حسرت بارها
هوش مصنوعی: اگرچه خضر که نماد زندگی جاودانه است، به دور از فنا و مرگ می‌بیند، اما شهیدان به خاطر حسرت‌هایشان بارها می‌میرند.
خوش پای داری آنچنان کز دیدن آن ناتوان
سازند چون صورت بتان جا بر سر دیوارها
هوش مصنوعی: پایی زیبا و دلربا داری که وقتی انسان به آن نگاه می‌کند، از زیبایی‌اش مجذوب و ناتوان می‌شود، مانند تصاویری که از مجسمه‌های زیبا بر دیوارها به نمایش گذاشته می‌شود.
تا حال جان از شیونم دانی یکایک ای صنم
قانون صفت دارد تنم از رشته جان تارها
هوش مصنوعی: ای زیبای من، تو که می‌دانی هر بار که فریاد می‌زنم، جانم به کجا می‌رود، جسم من نیز به چنگ زندگی‌ام آویخته است و هر تار آن به رشته جانم پیوسته است.
کار تو ناز و دلبری کار دل ما خون‌خوری
ماییم و عشقت ای پری داریم با هم کارها
هوش مصنوعی: تو با ناز و دلربایی خود، دل ما را می‌شکنی و می‌کشی. ما عاشق تو هستیم و به خاطر عشقت با هم درگیر مشکلات و کارها هستیم.
زخم تو دارم متصل در سینه ای پیمان‌گسل
من چون زیم آزرده‌دل با این همه آزارها
هوش مصنوعی: من در سینه‌ام زخمی دارم که همیشه همراه من است و این زخم، نتیجه‌ی عهدی شکسته است. مثل زنی که دلش شکسته و آزرده است، با وجود تمام این آزارها.
اهلی ز شوق گل‌رخان چون گل بود آشفته‌جان
گل در چمن جامه‌دران او در سر بازارها
هوش مصنوعی: اهلی به خاطر عشق به چهره‌های زیبا، چون گلی در میان گل‌ها، بی‌قرار و ناآرام است. گل در باغ، او هم در محافل و بازارها به عرضه‌ی خود می‌پردازد.