گنجور

شمارهٔ ۵۴

کوی تو که من از همه کس واپسم آنجا
معراج مراد است کجا می رسم آنجا
هر کس سخن همنفسی پیش تو گوید
ازمن که کند یاد که من بی کسم آنجا
در گلشن کوی تو من خار چه ارزم
آتش به من انداز که خار و خسم آنجا
آه از ستم بخت که در کوی محبت
بیش از همه ام وز همه کس واپسم آنجا
اهلی سگ آن در چه کند پاس رقیبان
حاجت به سگان هم نبود من بسم آنجا

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

کوی تو که من از همه کس واپسم آنجا
معراج مراد است کجا می رسم آنجا
هوش مصنوعی: جایی که تو هستی، برای من هدف و آرزوهای بزرگم است. نمی‌دانم به آنجا چگونه می‌رسم، اما دلم می‌خواهد به آنجا برسم.
هر کس سخن همنفسی پیش تو گوید
ازمن که کند یاد که من بی کسم آنجا
هوش مصنوعی: هر کسی که در حضور تو از احساسات و سخنان مشترکش با دیگران می‌گوید، از من چه یادی خواهد کرد؟ چون من در آنجا تنها هستم و کسی را ندارم.
در گلشن کوی تو من خار چه ارزم
آتش به من انداز که خار و خسم آنجا
هوش مصنوعی: در باغ و سرای تو من هیچ اهمیتی ندارم، پس چرا آتش دل مرا روشن نکنید، در حالی که خار و دشمنان در آنجا وجود دارند؟
آه از ستم بخت که در کوی محبت
بیش از همه ام وز همه کس واپسم آنجا
هوش مصنوعی: عجب از بدشانسی‌ام که در عشق و محبت، بیش از هر کسی در دنیا، حس تنهایی و دوری را تجربه می‌کنم.
اهلی سگ آن در چه کند پاس رقیبان
حاجت به سگان هم نبود من بسم آنجا
هوش مصنوعی: اگر صاحب منزل نگهبانی چون سگ دارد، چه انتظاری می‌توان از آن داشت که او بتواند از رقبایش دفاع کند؟ حتی به سگ‌ها هم نیازی نیست. من با این اوصاف از آنجا می‌روم.