گنجور

شمارهٔ ۲۲

ای داده زآستان خود آورارگی مرا
در خاک ره نشانده بیکبارگی مرا
ازبسکه خون خورم زغمت بیخود اوفتم
مردم نهند تهمت میخوارگی مرا
دردا که هست چاره کارم هلاک و نیست
غیر از تو چاره ساز به بیچارگی مرا
باری چو دل شکسته ز سنگ جداییم
ای سنگدل گذار به نظارگی مرا
آن میر مجلسی که تو را شمع جمع کرد
پروانه داده است به آوارگی مرا
پرورده کرشمه لطفت چو اهلیم
حیف است اگر کشی بستمکارگی مرا

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای داده زآستان خود آورارگی مرا
در خاک ره نشانده بیکبارگی مرا
هوش مصنوعی: خدایا! تو که از درگاه خودم به من نعمت داده‌ای، مرا در مسیر زندگی‌ام به یکباره به خاک ذلت انداختی.
ازبسکه خون خورم زغمت بیخود اوفتم
مردم نهند تهمت میخوارگی مرا
هوش مصنوعی: به خاطر غم‌های تو خیلی ناراحتم و به حدی بی‌خود شده‌ام که دیگر کنترل خود را از دست داده‌ام. مردم به خاطر این حال و روزم به من تهمت می‌زنند که به خاطر شراب‌خواری است.
دردا که هست چاره کارم هلاک و نیست
غیر از تو چاره ساز به بیچارگی مرا
هوش مصنوعی: ای کاش راه حلی برای دردهایم وجود داشت، اما تمام امیدم به تو است و غیر از تو کسی نمی‌تواند به من کمک کند.
باری چو دل شکسته ز سنگ جداییم
ای سنگدل گذار به نظارگی مرا
هوش مصنوعی: باری، وقتی که دل شکسته‌ام از تو جدا است، ای دل سنگی، لطفاً نگاهی به من بینداز.
آن میر مجلسی که تو را شمع جمع کرد
پروانه داده است به آوارگی مرا
هوش مصنوعی: آن سرپرست و رهبر جمعی که تو را در کنار هم جمع کرده است، باعث شده که من مانند پروانه‌ای برای تو بی‌قرار و سرگردان شوم.
پرورده کرشمه لطفت چو اهلیم
حیف است اگر کشی بستمکارگی مرا
هوش مصنوعی: اگر تو با لطافت و زیبایی‌ات مرا به دل خود جلب کرده‌ای، جایز نیست که حالا به خاطر یک موضوع جزئی به من آسیب برسانی.