شمارهٔ ۱۶۴
تو گر پروانهای همچون خلیل آتش گلستان است
که ظاهر آتشست آن شمع و پنهان آب حیوان است
مرا در وادی محنت، غم مردن کجا باشد
در این ره زندگی سخت است ورنه مردن آسان است
کسی کو عیب من کردی چو دید آن تیغ مژگان را
هزارش رخنه در دل کرد و سخت اکنون در آن جان است
مخور در ظلمت عالم فریب از چشمه مهرش
سراب است این که پنداری تو آب خضر رخشان است
چرا یوسف کند عیب زلیخا، گر درد جیبش
که دامن گیر او آخر همین چاک گریبان است
چراغ همت زاهد چو برق اندک ثبات آمد
درآ در سایه ساقی که او خورشید تابان است
به سیل گریه اهلی را سر آمد عمر و آن مسکین
ز خوناب جگر چشمش هنوز آلوده امان است
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
تو گر پروانهای همچون خلیل آتش گلستان است
که ظاهر آتشست آن شمع و پنهان آب حیوان است
هوش مصنوعی: اگر تو مانند پروانهای باشی، باید بدانی که آتش گلستان، در واقع نمای ظاهری آن شمع است و در پس آن، آب حیات نهفته است.
مرا در وادی محنت، غم مردن کجا باشد
در این ره زندگی سخت است ورنه مردن آسان است
هوش مصنوعی: در مسیر سختیها و مشکلات زندگی، غم مردن برای من اهمیتی ندارد. زیرا زندگی اینقدر دشوار است که اگر قرار بر مرگ باشد، آن سادهتر به نظر میرسد.
کسی کو عیب من کردی چو دید آن تیغ مژگان را
هزارش رخنه در دل کرد و سخت اکنون در آن جان است
هوش مصنوعی: کسی که عیب من را گفت و چشمهایش مانند تیغ بودند، با نگاهش به دل من نفوذ کرد و حالا آن دل به شدت درگیر شده است.
مخور در ظلمت عالم فریب از چشمه مهرش
سراب است این که پنداری تو آب خضر رخشان است
هوش مصنوعی: در تاریکیهای این دنیا فریب نخور، زیرا آنچه به عنوان چشمه مهر میبینی، در واقع سرابی بیش نیست. آن چیزی که گمان میکنی آب زنده و پر برکتی است، حقیقتاً چنین نیست.
چرا یوسف کند عیب زلیخا، گر درد جیبش
که دامن گیر او آخر همین چاک گریبان است
هوش مصنوعی: چرا یوسف باید زلیخا را برای عیبها و کمبودهایش سرزنش کند، وقتی که خود او هم گرفتار مشکلات و چالشهایی است که در نهایت دامن او را خواهد گرفت؟
چراغ همت زاهد چو برق اندک ثبات آمد
درآ در سایه ساقی که او خورشید تابان است
هوش مصنوعی: زهد و پارسایی مثل نوری ضعیف است که ثبات و پایداری ندارد. بیا و در سایهٔ ساقی بنشین که او مانند خورشید درخشان است و میتواند به زندگی رنگ و روشنی بخشد.
به سیل گریه اهلی را سر آمد عمر و آن مسکین
ز خوناب جگر چشمش هنوز آلوده امان است
هوش مصنوعی: عمر اهلی به پایان رسید و او که مسکین و بیچاره بود، هنوز اشکهایش از درد دلش رنگین و غمانگیز است.

اهلی شیرازی