گنجور

بخش ۶ - و من طبقة الاولی با سلیمان دارانی

شیخ الاسلام گفت: که نام وی عبدالرحمن بن احمد بن عطیه العنسی و نیز گویند: عبدالرحمن بن عطیه، از مهینان و قدیمان مشایخ شام بوده، ازداریا دیهی است از دمشق. امام است و سید، نظیر عبدالعزیز دمشقی، و استاد احمد بواحواری ٭ ریحانة الشام. و در سنه خمس عشر و مائتین برفته.

باسلیمان را پرسیدند: کی حقیقت معرفت چیست؟ گفت. آنست کی مراد جز یکی نبود در دو گیتی. و هم وی گفت: که در کتابی خواندم از کتب آسمانی که اللّه گفت: کذب من ادعی محبتی اذا جنه الیل نام عنی از وی پرسیدند: که این نور و بها، بر روی دوستان وی از چیست؟ جواب داد: خلوا بالرحمن فاصا بهم من نور سیما هم فی وجوههم.

شیخ الاسلام گفت، کی با سلیمان گفت: وقتی که من بعراق عابد بودم و بشام عارف. احمد بوالحواری حکایت کرد پسر ویرا سلیمن سید بوده ز مهینان مشایخ شام، که ویرا لسان است عالی درین علوم، احمد لوالحواری دیده و حکایت کند از وی که وی گفت: که بشام از آن عارف بود که بعراق عابد بود، ار آنجا عابدتر بوده، اینجا عارف‌تر بوده و بوسلیمان گفت: ربما ینکث الحقیقه فی قلبی اربعین یوماً، فلا اذن له ان یدخل قلبی، الا بشاهدین من الکتاب والسنه.

شیخ الاسلام گفت قدس اللّه روحه با سلیمان گفت: هر چیزی که ترا از اللّه مشغول کند بر تو شومست، و هر کی خوی تو از اللّه باز کند، و خوی تو فرا اسباب کند، ترا دشمن است. و هر نفسی که از تو براید در غفلت، نه در یاداللّه، بر تو داغست. و هم وی گفت: اذا بکی القلب من الفقر ضحک الروح من الوجد.

لشیخ اسلام:

ان حزنی فیک حزن عجب
ولد ته فیک امات الفرح

وله ایضاً

ان حزنی غیر احزان الوری
ولدته فیک امات سرور

شیخ الاسلام گفت: که ابن الکرنبی استاد جنید بود، بر پیراهن وی یک آستین بود گفت: مرا یک آستین بس، که قرص درآن نهم، دیگر آستین نخواهم که آن تنعم است.

احمد بوالحواری گوید: کی استاد گفت عبدالعزیزین عمیر کی‌اللّه گفت: اقدرتکم علی رویتی، واسمعتکم کلامی، واشممتکم رایحتی. ترا توانا کردم تا دیدار من بر تابی و شنوا کردم تا سخن من بر تاوی و بوی خویش بتو رسانیدم، تا از من آگاه شدی و با من بماندی!

شیخ الاسلام گفت: که باللّه که ازین هر سه آگاهی، و ترا برو باقی، همیشه ترا برو باقی بود، او ترا بیافرید، کی با تو نمایم کی من کیم، هر چه کندتر ابرو باقی بود، ارهمه ملک خود ترا دهد، بدل صحبت خود، ترا برو باقی بود، کی تو او می باید، هر چه جز او همه هم اند، کی تو طاقت نگرستن در خورشید نمی‌داری، و خرشید مخلوق در دیدار او چون خواهی کرد؟ و دیدهٔ تو از نور فضل پر کند، و دل تو از تور قرب پر کند، و جان تو از نور وجود پر کند و گوید بمن نگر! آنکه بسه دیده در وی می‌نگری دیدار آنست. قومی در نظر اجلا روانند و قوم در نظر اکرام.

هر کس ویرا بقدر شناخت خود بیند، وز بهر خویش. در دیدار همچنان تفاوتست فردا، که امروز در شناخت دیدار آنست که ذهول آرد، و بود که شکوه آرد، و بود که در دیده ور برسد.

سه دیده است عارف را: دیده سر بیند و آن لذت راست و دیده دل و آن معرفت راست. و دیدهٔ جان: و آن مشاهده راست. و ماقدرو اللّه حق قدره.

آنک ترا دید دید، اما از تو چه دید؟ بنگریستن خویش ترا چون دید؟ آری ترا بآرزومندی دید، نشانی داد، از آنچه دید، و آنک ترا بتو دید، بیش راه باز ندید.

اطلاعات

وزن: مفتعلن مفتعلن فع مفتعلن مفتعلن فع
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شیخ الاسلام گفت: که نام وی عبدالرحمن بن احمد بن عطیه العنسی و نیز گویند: عبدالرحمن بن عطیه، از مهینان و قدیمان مشایخ شام بوده، ازداریا دیهی است از دمشق. امام است و سید، نظیر عبدالعزیز دمشقی، و استاد احمد بواحواری ٭ ریحانة الشام. و در سنه خمس عشر و مائتین برفته.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام فرمود که نام او عبدالرحمن بن احمد بن عطیه العنسی است و برخی او را عبدالرحمن بن عطیه می‌نامند. او یکی از بزرگ‌ترهای قدیمی مشایخ شام به شمار می‌رود و اهل داریا، یکی از نواحی دمشق است. او امام و سید است و مشابه عبدالعزیز دمشقی می‌باشد و از اساتید احمد بواحواری، معروف به ریحانة الشام، به شمار می‌رود. در سال 515 هجری قمری درگذشته است.
باسلیمان را پرسیدند: کی حقیقت معرفت چیست؟ گفت. آنست کی مراد جز یکی نبود در دو گیتی. و هم وی گفت: که در کتابی خواندم از کتب آسمانی که اللّه گفت: کذب من ادعی محبتی اذا جنه الیل نام عنی از وی پرسیدند: که این نور و بها، بر روی دوستان وی از چیست؟ جواب داد: خلوا بالرحمن فاصا بهم من نور سیما هم فی وجوههم.
هوش مصنوعی: از باسلیمان سوال کردند که حقیقت معرفت چیست؟ او پاسخ داد که حقیقت معرفت این است که مراد و هدف در دو جهان تنها یک چیز است. همچنین او گفت که در کتابی از کتاب‌های آسمانی خوانده است که خداوند می‌فرماید: کسی که ادعای محبت به من کند و در شب بخوابد، دروغگو است. وقتی از او پرسیدند که این نور و زیبایی که بر چهره دوستان خدا نمایان است، از کجاست؟ او جواب داد: وقتی با رحمان صمیمانه ارتباط برقرار کنند، نور چهره‌شان از او نمایان می‌شود.
شیخ الاسلام گفت، کی با سلیمان گفت: وقتی که من بعراق عابد بودم و بشام عارف. احمد بوالحواری حکایت کرد پسر ویرا سلیمن سید بوده ز مهینان مشایخ شام، که ویرا لسان است عالی درین علوم، احمد لوالحواری دیده و حکایت کند از وی که وی گفت: که بشام از آن عارف بود که بعراق عابد بود، ار آنجا عابدتر بوده، اینجا عارف‌تر بوده و بوسلیمان گفت: ربما ینکث الحقیقه فی قلبی اربعین یوماً، فلا اذن له ان یدخل قلبی، الا بشاهدین من الکتاب والسنه.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام بیان کرد که زمانی با سلیمان صحبت کرده است و گفت: وقتی در عراق عابد بودم و در شام عارف. احمد بوالحواری داستانی از پسر سلیمان نقل کرد که او از بزرگترین مشایخ شام بود و در این علوم زبانش بسیار عالی بود. احمد بوالحواری این شخصیت را دیده و از او نقل قول کرده است که گفته بود: در شام از آن عارفی بود که در عراق عابد بود، زیرا اگر او در آنجا عابدتر بود، در اینجا عارف‌تر بود. سلیمان نیز گفت: ممکن است حقیقتی چهل روز در قلب من رسوب کند و این اجازه را به او نمی‌دهم که به قلب من وارد شود مگر با شهادت دو نفر از کتاب و سنت.
شیخ الاسلام گفت قدس اللّه روحه با سلیمان گفت: هر چیزی که ترا از اللّه مشغول کند بر تو شومست، و هر کی خوی تو از اللّه باز کند، و خوی تو فرا اسباب کند، ترا دشمن است. و هر نفسی که از تو براید در غفلت، نه در یاداللّه، بر تو داغست. و هم وی گفت: اذا بکی القلب من الفقر ضحک الروح من الوجد.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام فرمود: «هر چیزی که تو را از یاد خدا دور کند، بر تو سخت است و هر کس تو را از خدا باز دارد و توجه تو را به امور دنیوی معطوف کند، دشمن توست. هر نفسی که از تو خارج شود در حال غفلت و بدون یاد خدا باشد، برای تو آسیب‌زننده است. ایشان همچنین گفتند: «هنگامی که دل به خاطر فقر می‌گرید، روح به خاطر عشق و وابستگی به حق می‌خندد.»
ان حزنی فیک حزن عجب
ولد ته فیک امات الفرح
هوش مصنوعی: غم من در تو، حزن عجیبی است که فرح را در وجود تو می‌کشد.
ان حزنی غیر احزان الوری
ولدته فیک امات سرور
هوش مصنوعی: غم من با غم‌های دیگران متفاوت است، چون شادی‌هایم را در تو به دنیا آورده‌ام.
شیخ الاسلام گفت: که ابن الکرنبی استاد جنید بود، بر پیراهن وی یک آستین بود گفت: مرا یک آستین بس، که قرص درآن نهم، دیگر آستین نخواهم که آن تنعم است.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام گفت: ابن الکرنبی، استاد جنید بود. او تنها یک آستین بر پیراهنش داشت و گفت: من فقط به یک آستین نیاز دارم تا قرص نان را در آن قرار دهم و نیازی به آستین دیگر ندارم، زیرا آن یک نوع تنعم و زرق و برق است.
احمد بوالحواری گوید: کی استاد گفت عبدالعزیزین عمیر کی‌اللّه گفت: اقدرتکم علی رویتی، واسمعتکم کلامی، واشممتکم رایحتی. ترا توانا کردم تا دیدار من بر تابی و شنوا کردم تا سخن من بر تاوی و بوی خویش بتو رسانیدم، تا از من آگاه شدی و با من بماندی!
هوش مصنوعی: احمد بوالحواری می‌گوید: استاد فرمود: عبدالعزیزین عمیر، خدای تو می‌گوید: من توانایی دیدن من را به شما دادم و گوش شنوا برای شنیدن سخن من به شما عطا کردم و بوی خود را به شما رساندم تا از حضور من آگاه شدی و در کنار من بماندی!
شیخ الاسلام گفت: که باللّه که ازین هر سه آگاهی، و ترا برو باقی، همیشه ترا برو باقی بود، او ترا بیافرید، کی با تو نمایم کی من کیم، هر چه کندتر ابرو باقی بود، ارهمه ملک خود ترا دهد، بدل صحبت خود، ترا برو باقی بود، کی تو او می باید، هر چه جز او همه هم اند، کی تو طاقت نگرستن در خورشید نمی‌داری، و خرشید مخلوق در دیدار او چون خواهی کرد؟ و دیدهٔ تو از نور فضل پر کند، و دل تو از تور قرب پر کند، و جان تو از نور وجود پر کند و گوید بمن نگر! آنکه بسه دیده در وی می‌نگری دیدار آنست. قومی در نظر اجلا روانند و قوم در نظر اکرام.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام فرمود: به خدا قسم که من از این سه چیز آگاهی دارم، و همیشه نسبت به تو باقی می‌مانم. او تو را آفریده است. چگونه می‌توانم به تو نشان دهم که من کیستم؟ هر چه که باشد، او برای همیشه باقی است. حتی اگر همهٔ پادشاهی خود را به تو بدهد، در صحبت خود برای تو باقی خواهد بود. تو باید آن او را بپرستی. جز او همه چیز دیگر هم ارزش ندارد. تو توانایی نگاه کردن به خورشید را نداری، پس چگونه می‌خواهی به مخلوقی که در مقابل اوست، نگاه کنی؟ نور فضل او چشمانت را پر می‌کند، و دل تو از محبت او لبریز می‌شود، و جانت از نور وجود او روشن می‌گردد و به تو می‌گوید: به من نگاه کن! آنکه با سه دیده به او می‌نگرد، واقعاً دیدار کرده است. برخی در نظر خود جلال خدا را می‌بینند و برخی دیگر در نظر خود احترام او را.
هر کس ویرا بقدر شناخت خود بیند، وز بهر خویش. در دیدار همچنان تفاوتست فردا، که امروز در شناخت دیدار آنست که ذهول آرد، و بود که شکوه آرد، و بود که در دیده ور برسد.
هوش مصنوعی: هر کسی بر اساس میزان شناخت و آگاهی خود، دیگران را می‌بیند و این دیدگاه به خاطر خود فرد است. در هر دیدار نیز تفاوت‌هایی وجود دارد، زیرا فردا با امروز در فهم و درک آن دیدار متفاوت است. این درک می‌تواند باعث فراموشی یا شگفتی شود و ممکن است بر اساس آنچه در ذهن داریم، به نحوی متفاوت درک کنیم.
سه دیده است عارف را: دیده سر بیند و آن لذت راست و دیده دل و آن معرفت راست. و دیدهٔ جان: و آن مشاهده راست. و ماقدرو اللّه حق قدره.
هوش مصنوعی: عارف سه نوع دیدن دارد: یک نوع دیدن که به وسیله سر است و لذت واقعی را می‌بیند، نوع دیگری که با دل است و به معرفت واقعی دست پیدا می‌کند، و نوع سوم که با جان است و به مشاهده حقیقت می‌رسد. و انسان نتوانسته که خداوند را آن‌طور که شایسته است بشناسد.
آنک ترا دید دید، اما از تو چه دید؟ بنگریستن خویش ترا چون دید؟ آری ترا بآرزومندی دید، نشانی داد، از آنچه دید، و آنک ترا بتو دید، بیش راه باز ندید.
هوش مصنوعی: او تو را دید، اما از تو چه دید؟ چگونه به تو نگاه کرد؟ بله، او تو را با آرزو و اشتیاق دید و چیزی از آنچه که دید به تو نشان داد. اما وقتی که او تمام تو را دید، دیگر راهی برای ادامه نداشت.