گنجور

شمارهٔ ۱۴۰

شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن تُرکِ خَتا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرقِ خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانهٔ شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشهٔ درد
بر سر آتشِ جورِ تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کَنْد تنم، عمر حسابش کردم

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
شب هنگام، وقتی که در را بستم و تحت تأثیر شراب خالص بودم، اگر ماه در زد، به او پاسخ رد دادم.
دیدی آن تُرکِ خَتا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
هوش مصنوعی: تو آن ترک زیبا را می‌دیدی که برای من دشمن جان بود، هرچند که من عمری به اشتباه او را دوست نامیدم.
منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
هوش مصنوعی: وقتی که خانه و زندگی دیگران به چشمم آمد، آنقدر برایشان گریه و زاری کردم که باعث ویرانی آن مکان شدم.
شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
هوش مصنوعی: زمانی که شروع به بیان دردها و احساسات دلشکسته‌ام کردم، شمع که نماد عشق و روشنایی بود، با کلماتی که بر زبان آوردم شعله‌ای در دلش برافروخت و او را به اشک انداخت.
غرقِ خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانهٔ شیرین و به خوابش کردم
هوش مصنوعی: او در دردی عمیق و غمناک غرق شده بود و از حسرت به خود نمی‌پیچید؛ داستان شیرین و فرهاد را خواندم و او را به خواب بردم.
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشهٔ درد
بر سر آتشِ جورِ تو کبابش کردم
هوش مصنوعی: دل من که پر از غم و درد است، به خاطر ستم و بی‌عدالتی تو، به مانند گوشتی روی آتش سوخته شده است.
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کَنْد تنم، عمر حسابش کردم
هوش مصنوعی: زندگی من به تدریج به سوی مرگ پیش می‌رفت و آنچه از وجودم گرفته می‌شد، عمری به حساب آوردم.

خوانش ها

شمارهٔ ۱۴۰ به خوانش فاطمه زندی
شمارهٔ ۱۴۰ به خوانش سیاوش علی شاه پور

حاشیه ها

1401/03/15 18:06
جهن یزداد

این سروده در زمان خویش چنان آوازه داشت که همان دم شعرای افغانستان و بسیاری در ایران به  پیشبازش رفتند

1401/10/24 10:12
شهاب

به راستی که زیباست

1402/04/29 01:06
منوچهر قربانی

درود  ها بر شما 

 لذت بردم  

خداوند همه  رفتگان موسیقی و شاعر گرانقدر فرخی یزدی و  عزیزان برنامه گلها را بیامرزد 

و ماندگان عالم خاکی زنده باشند و خدا حفطشان کند 

قربانی شیراز

1402/04/29 13:06
لیلا خاوری

احمد ظاهر واقعا این شعر رو به شایستگی خوندند ، جای تحسین داره

1402/08/10 15:11
محمود آزاد

تک تک بیتهاش یه غزله 

ارزش هزار بار خواندن را داره و هر بارش گریه کردن

زندگی کردن من مردم تدریجی بود آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم🥺

 

1402/09/09 10:12
نیما -ت

درود

سپاس از خوانش آقای علی شاه‌پور. 

در بیت ماقبل آخر شما بجای کلمه‌ی جور که در متن هست، هجر خواندین. دلیل بخصوصی وجود دارد؟

 

1402/10/15 01:01
اسماعیل .........

عالی 

1403/11/24 16:01
سالیزان

درودها بر شما،  
خواهشمندم استفاده از هوش مصنوعی در گنجور را متوقف کنید، چراکه تفسیرهای ارائه‌شده توسط آن، در بسیاری از موارد، از دقت و صحت کافی برخوردار نیستند. پیشنهاد می‌کنم بستری ایجاد شود که در آن اساتید، صاحب‌نظران و افرادی که به ادبیات کُهنِ فارسی آگاهی و تسلط دارند، امکان ارائه تفسیرهای خود را داشته باشند، همچون فضایی برای پیشنهاد موسیقی مرتبط با این آثار که فراهم گشته‌ است، گنجور به مرجعی غنی‌تر و ارزشمندتر برای علاقه‌مندان تبدیل خواهد شد. امیدوارم این پیشنهاد مورد توجه قرار گیرد و در آینده شاهد تحقق آن باشیم.
 
با سپاس فراوان.

1404/05/10 17:08
فرادست

این شعر واقعیت تلخ زندگی را بیان می کند

خدایی را که معمولا شاعران

روزگار و فلک و دوست و یارو معشوق و عشق می خوانندش

هم اوست که اینهمه رنجها و مصیبت ها و نامرادیها و حسرتها را بر ما روا می دارد

و نامش را زندگی گذاشته 

اما مهم مقصود اوست و صد البته مقصود ما ارزشی ندارد

هر چه بخواهد همان میشود وما مجبوریم به رضای او