گنجور

شمارهٔ ۱ - شانزده بند عاشورایی

سر زد ز چرخ، باز هلال محرما
پر شد جهان، ز ولوله و شور ماتما
هر گوشه، گشت باز لوای عزا بپا
شد سینه ها پر انده و، دل ها پر از غما
شد شورشی چو روز قیامت، بپا به دهر
شور نشور گشت هویدا به عالما
فریاد یا حسین خلایق ز خاص و عام
افکند شور و غلغله، در عرش عظلما
غم در وجود خلق جهان، گشت مضمرا
انده به قلب عالمیان، گشت مد غما
یک دیده زین عزا نتوان دید بی بکا
زین قصه نیست هیچ دلی شاد و خرما
یا رب عزای کیست؟در این مه که روز و شب
پشت فلک، ز بار مصیبت بود خما
یا رب عزای کیست؟ در این مه که انبیا
ز آدم گرفته اند عزا تا به خاتما
ختم رسل برای که باشد سیاه پوش
وز چیست در اشک فشاند دمادما؟
باشد در آسمان چهارم،در این عزا
شال عزا به گردن عیسی ابن مریما
این مه اگر نه ماه عزای حسینی است
از چیست؟خلق، جمله ملولند و در هما
جا دارد ار که شیعه فشاند ز دیده خون
برآنکه خاک شد کفن و، غسلش از دما
بر زخم های پیکر فرزند بوتراب
از اشک چشم ماتمیان است مرهما
طوفان نوح و، قصه طوفان کربلا
همچون حدیث بحر محیط است و شبنما
این مه، مه عزای حسین آیت هدای ست
مجلس نشین پیمبر و صاحب عزا خداست
باز این عزای کیست؟ که صاحب عزا خداست
شور فغان و ولوله در عرش کبریاست
باز این عزای کیست؟ که از شرق تا به غرب
در هر کجا که می نگرم ماتمی بپاست
باز این عزای کیست؟کزین تیره خاکدان
جوش و خروش بر شده تا به هفتمین سماست
خورشید سر برهنه چرا؟ می کند طلوع
در حیرتم که چرخ چرا؟ نیلگون قباست
گر نیست این قیامت موعود پس ز چیست؟
این انقلاب و شور که در کل ماسوای است
کروبیان عالم بالا ز غم ملول
یارب عزای کیست؟ که اینگونه غم فزاست
بر هر کسی که می نگرم ز آشنا و غیر
بیگانه با سرور و، به اندوه آشناست
ارواح انبیا همه محزون و درهمند
گویا عزای سبط نبی ختم انبیاست
مصباح دین، امام مبین، نور مشرقین
مظلوم کربلا شه لب تشنگان، حسین
چون خیمه زد به کوفه، ز یثرب شه حجاز
شد بسته راه صلح و، در جنگ گشت باز
خواندند کوفیان ز حجازش سوی عراق
تا سر نهند بر قدمش از سر نیاز
بستند آب بر رخ فرزند فاطمه
گشتند آن گروه عجب میهمان نواز
کوته نظر گروه خداناشناس بین
کردند دست ظلم به آل نبی دراز
بستند از جفا کمر قتل شاه دین
وز کشتن امام نکردند احتراز
بهر اسیر کردن اهل و عیال او
آماده ساختند شتر های بی جهاز
کرب و بلا چو منزل شاه شهید شد
دنیای بی ثبات به کام یزید شد
سبط رسول شاه شهیدان کربلا
بنهاد چون قدم به بیابان کربلا
با آنکه بود آب جهان، مهر مادرش
لب تشنه جان سپرد به میدان کربلا
ناخورده آب قطره ای از دجلهٔ فرات
خونش چو آب ریخت به بستان کربلا
شاهی که بود جای گهش دامن نبی
عریان تن او فتاد به دامان کربلا
پس دیو سیرتی ز پی خاتمی برید
انگشت نازنین سلیمان کربلا
قاتل برید با لب تشنه، سرش ز تن
خوش داشت پاس حرمت مهمان کربلا
از تیغ ظلم و خنجر اهل ستم فتاد
هفتاد و دو نهال ز بستان کربلا
از کشته های غرق به خون ز آل بو تراب
گردید لاله زار، گلستان کربلا
طفل صغیر مهد ولایت، ز جان مکید
پیکان به جای شیر، ز پستان کربلا
از تند باد حادثهٔ روزگار دون
خاموش گشت شمع شبستان کربلا
رفتند دل شکسته، و گریان شتر سوار
از کوفه تا به شام، اسیران کربلا
از ضرب تازیانه خصم لعین شدند
خاموش بلبلان خوش الحان کربلا
دود از زمین، به دامن عرش برین رسید
از آه آتشین یتیمان کربلا
در کربلا دمی ز نجف یا علی بیا
بنگر به خون طپیده ذبیحان کربلا
سیل سرشک دیدهٔ عالم فرو چکید
پشت فلک، ز ماتم آل عبا خمید
چون شاه دین، به عزم شهادت سوار شد
گفتی که خور، ز مشرق زین آشکار شد
بر پشت زین، چو آن مه گردون نشین نشست
عالم به چشم زینب دا خسته، تار شد
گفتا که ای! برادر با جان برابرم
ما را غم زمانه، یکی بد هزار شد
از رفتن تو جانب میدان کارزار
ما را ز دل شکیب و، ز کف اختیار شد
فکری برای قطرهٔ آبی کن ای حسین!
کاصغر ز سوز تشنه لبی بی قرار شد
از زینب این شنید چو شه طفل خویش را
در بر گرفت و، رو بسوی کارزار شد
گفتا که ای گروه ستمکار و ددمنش
بی زار از شما نبی و کردگار شد
کشتید اقربا و جوانانم از جفا
از خون شان زمین بلا لاله زار شد
اکبر جوان سرو قدم شد ز کین، شهید
هان! نوبت شهادت این شیرخوار شد
چون می شود اگر که دهید آبش از وفا
کز تاب تشنگی، جگرش داغدار شد
ناگه به جای آب، بر آن طفل شیرخوار
تیری رها ز شست یکی نابکار شد
آن تیر، چون به حنجر آن بی گنه رسید
قنداقه اش ز خون گلویش نگار شد
آن طفل کرد بر رخ بابش تبسمی
برهم نهاد دیده و، گلگون عذار شد
روحش روان ز قالب تن شد سوی بهشت
با صد شتاب، جانب جد کبار شد
جز خون، گلوی تشنهٔ آن طفل تر نشد
چرخ از چه زین معامله زیر و زبر شد
در قتلگاه چون اسرا را گذر فتاد
بر نعش بی سر شهداشان نظر فتاد
از غم کشیده اند ز دل، آه آتشین
کزآهشان به خرمن هستی شرر فتاد
آن یک عذار خویش به پای پدر نهاد
وان یک ز پای بر سر نعش پسر فتاد
لیلا به روی کشتهٔ اکبر، دو دست غم
زد آنقدر به سر، که ز خود بی خبر فتاد
ناهگاه چشم زینب محزون در آن میان
بر جسم چاک چاک شه بحر و بر فتاد
از دل کشید نالهٔ هذا اخی الحسین
کز ناله اش شرر به همه خشک و تر فتاد
نزدیک شد که جان رود از پیکرش برون
چون دیده اش بر آن تن ببریده سر فتاد
وانگه سکینه کرد به صد خوف و اضطراب
با نعش چاک چاک پدر، این چنین خطاب
تا سایهٔ تو بود پدر جان! به سر مرا
جز عشق تو نبود خیال دگر مرا
تو خشک لب شهید شدی بر لب فرات
وز این قضیه خون رود از چشم تر مرا
با حنجر بریدهٔ خود ای شهید عشق
با من سخن بگوی و، مکن خون جگر مرا
آن دم که شمر کرد تو را تشنه لب شهید
ای کاش کشته بود زتو زودتر مرا
زخم تو بی حد و، ستم خصم بی حساب
زین هر دو، درد و رنج، بود بیشتر مرا
قاتل زکشتهٔ تو جدا می کند به قهر
طاقت به دل نمانده از این رهگذر مرا
خود گفته ای یتیم نوازی بود ثواب
اکون ز مهر از چه نگیری ببر مرا
گردون دون کشاند مرا سوی کربلا
وز کربلا به شام کند در بدر مرا
از کربلا به جبر، برندم به سوی شام
چون نیست اختیار به کف، زین سفر مرا
سوزم چو شمع زآتش داغت به قتلگاه
پروانه ها کشند زدل، شعله های آه
از چیست؟ کرده ای تو فراموشم ای پدر!
یک لحظه خود بگیر در آغوشم ای پدر
چون دوش در کنار توام بود جای خواب
اکنون به یاد آمده از دوشم ای پدر!
بر زخم های کاری تو چون نظر کنم
خون جگر به سینه زند جوشم ای پدر!
یکسو نگر که خار به پایم خلیده است
یکسو ببین دریده زکین گوشم ای پدر!
سیلی چنان زدند به رویم ستمگران
از صدمه اش پریده ز سر هوشم ای پدر!
خامش نیم زگریه ولی خصم بدمنش
از تازیانه، ساخته خاموشم ای پدر!
خالی است جای اصغر تو در کنار من
کو آن صغیر و طفل لبن نوشم ای پدر!
روپوش از رخم بربودند کوفیان
گرد و غبار ره شده روپوشم ای پدر!
می گفت راز دل به پدر، دختر حسین
کآمد زراه ناله کنان، خواهر حسین
رو کرد سوی نعش برادر به صد ادب
گفت ای گلو بریده لب آب تشنه لب!
ای نور دیده و دل زهرا و مصطفی!
ای شهسوار ملک عجم، خسرو عرب!
این زخم ها زچیست بر این جسم چون حریر؟
وز خون چراست پیکر تو سرخ چون قصب!
کشتند از جفا و نکردند بر تو رحم
با آنکه داشتی به رسول خدا نسب
خصم ات به خون کشید و، نپرسیدت از نژاد
سر از تنت برید و، نپرسیدت از حسب
بنگر کنون که لالهٔ تبدار عشق را
دشمن کشیده در غل و زنجیر از غضب
یکجا غم اسیری و، یکجا غم فراق
یکجا گداخته تن زارش زسوز تب
من میروم به شام و، تو خوش خفته ای به خاک
ای سبط سید عرب ابطحی لقب
پس با دل شکسته و، با چشم اشکبار
رو در مدینه کرد که ای جد تا جدار!
این سر جدا ز خنجر عدوان حسین توست
وین پاسدار مکتب قرآن حسین توست
این کشته ای که با تن مجروح و چاک چاک
افتاده در میانهٔ میدان حسین توست
این کشته ای که کرد سنان بر سنان سرش
جسمش به خاک و خون شده غلتان حسین توست
این آفتاب برج رسالت، که سایه وار
در خون فتاده با تن عریان حسین توست
این سرو بوستان امامت، که بر زمین
افتاده از ستیزهٔ دوران حسین توست
این گلبن ریاض شهادت، که از جفا
افتاده روی خار مغیلان حسین توست
این تشنه لب، که بر بدنش زخم تیغ و تیر
باشد فزون ز ریگ بیابان حسین توست
این کشتی نجات، که گردیده غرق خون
در کربلا ز صدمهٔ طوفان حسین توست
این تشنهٔ فرات، که از آتش عطش
دود از دلش رسیده به کیوان حسین توست
این بسمل فتادهٔ آواره ز آشیان
سیمرغ پرشکسته، ز پیکان حسین توست
این تشنه لب شهید، که از تشنگی به خاک
افتاده همچو ماهی عطشان حسین توست
این جسم چاک چاک، که از ظلم کوفیان
پامال گشته از سم اسبان حسین توست
پس با زبان پر گله، ناموس کردگار
رو در نجف نمود که ای باب غمگسار!
اکنون ز راه لطف، بیا حال ما ببین
ما را اسیر، در کف اهل جفا ببین
یکدم به کربلا ز نجف، رنجه کن قدم
ما را به صدهزار بلا مبتلا ببین
بر ما زنان بی کس و، طفلان خردسال
جور و جفای اهل ستم، بر ملا ببین
بانگ فغان و العطش کودکان شنو
فریاد و بی قراری اطفال را ببین
فرزند برگزیدهٔ خود را کنار نهر
لب تشنه از قفا سرش از تن جدا ببین
آن گلبنی که فاطمه کرد آبیاریش
خشکیده از ستیزهٔ قوم دغا ببین
آن سر که شست مادرم از گیسویش غبار
پرگرد و خاک و خون، به سر نیزه ها ببین
آن تن که روی دامن تو یافت پرورش
پامال از جفا، ز سم اسب ها ببین
یک دشت پر زکشته، همه لاله گون کفن
در خاک و خون طپیدن این کشته ها ببین
با چشم اشکبار، زمانی ز هوش شد
دستی ز غم به سر زد و، لختی خموش شد
آتش زدند چون به سراپرده هایشان
بردند سوی شام، پس از کربلایشان
گشتند دل شکسته به جمازه ها سوار
آنان که باد جان جهانی فدایشان
آنانکه داشت از رخشان خجلت آفتاب
از آفتاب، گشت سیه چهره هایشان
از بس برهنه پای دویدند کودکان
خاکم به سر، پرآبله گردید پایشان
آنان که یک به یک همه بودند در ناب
دادند در خرابهٔ بی سقف جایشان
جز آب چشم و، لخت جگر، آل مصطفی
چیز دگر نبود شراب و غذایشان
بردند اهل و شام، در آن منزل خراب
خرما و نان، به رسم تصدق برایشان
نای وجودشان که چونی، بود پرنوا
شد پرنوا تر از الم نینوایشان
از بس ز اهل شام شنیدند طعنه ها
از یاد رفت واقعهٔ کربلایشان
آسوده دشمنان امام مبین شدند
روزی که اهل بیت خرابه نشین شدند
آه از دمی که دختر زهرا به چشم تر
در مجلس یزید، کشید آه از جگر
افکند سر به زیر در آن بزم، از حیا
می کرد زیر چشم، به هر جا نبی نظر
ناگه سر برادر خود را در آن میان
چون آفتاب دید درخشان، به طشت زر
می زد ز کین، یزید لعین، چدب خیزران
بر آن لبی که بود چنان درج پرگهر
فریاد برکشید ز دل، گفت ای یزید!
بدار چوب خود ز لب این بریده سر
این سر، که چوب می زنی از کینه بر لبش
گلبوسه ها نشاند، لبان پیامبر
شرمی ز روی فاطمه کن آخر ای یزید!
برگو چه شد حیای تو ای شوم بد سیر!
افکنده ای ز کین، بدنش را به کربلا
بنهاده ای به شام، سرش را به طشت زر
در پشت پرده ها بنشاندی زنان خویش
کردی ز کینه آل علی را تو در بدر
ما عترت پیمبر و ناموس داوریم
شرمی کن ازپیمبر و خوفی ز دادگر
مپسند، بیش از این توبه ما ظلم و جور را
آخر دمی به حال پریشان ما نگر
ما دل شکسته گان که ز نسل پیمبریم
بر ما جفا و جور مکن، ظالم آنقدر
گر مصطفی به بزم تو آید کنون، یزید
آیا جواب چون دهی ای خصم دون، یزید
ای دل بیا که نوبت آه و فغان رسید
از شام غم، به کرب و بلا کاروان رسید
وارد چو شد امام چهارم به کربلا
از شش جهت خروش، به هفت آسمان رسید
شوری چو شور حشر، به پا شد به کربلا
بر تربت پدر، چو امام زمان رسید
زینب به سوی قبر برادر دوان دوان
با صد هزار ناله و آه و فغان رسید
گفت ای به زیر خاک نهان گشته یا حیسن
بنگر ز شام، زینب بی خانمان رسید
آخر سری ز خاک برآر و نظاره کن
کز روی تو بر لبم از غصه جان رسید
مرگ خود از خدا طلبیدم به راه شام
از بسکه ظلم و جور بر این کودکان رسید
گویم اگر به نزد تو ترسم شوی ملول
زان ظلم ها به ما که ز شمر و سنان رسید
باور مکن که تا صف محشر، رود ز یاد
ظلمی که از یزید، به خاندان رسید
وانگه پس از سه روز، در آن دشت پربلا
بستند بار سوی مدینه، ز کربلا
چون کاروان شام، به یثرب گشود بار
اندوه و رنجشان، یکی ار بود شد هزار
یک کاروان زن، همه معجر به سر سیاه
یک مشت کودکان، همه گیسو پر از غبار
تا در مدینه مژدهٔ آن کاروان، بشیر
آورد شور روز قیامت، شد آشکار
افتاده شور و ولوله ای در میان خلق
زین قصه ریخت اشک غم، از غصه روزگار
شد محشری که روز قیامت زیاد رفت
از دست خلق، رفت برون، صبر و اختیار
مردان قد خمیده گروه از پی گروه
زن های داغدیده قطار از پی قطار
روسوی کاروان، زن و مرد از چهارسو
کردند پا برهنه و، با چشم اشکبار
خلقی به جستجوی عزیزان نوسفر
جمعی به فکر تازه جوانان گلعذار
ناگه در آن میانه، به صد ناله و فغان
برپای خاست حضرت سجاد دلفگار
بر چهره ریخت، از مژه خونابهٔ جگر
بنمود روبه روضهٔ جد بزرگوار
بر خلق گفت واقعهٔ کربلا و شام
افکند آتشی به دل و جان خاص و عام
ای جان فدا نموده که جان ها فدای تو!
وی کشته ای که هست خدا خونبهای تو!
لب تشنه ساختی بره دوست جان فدا
قربان همت تو و، مهر و وفای تو
ای یادگار ساقی کوثر! کسی نگشت
در کربلا به جرعهٔ آبی سقای تو
آبت نداده سر ببریدند کوفیان
چشم جهان پرآب، بود از برای تو
ای در عزات خلق جهانی سیاه پوش
نازم بر آن کسی که بگیرد عزای تو
ای متکی به دامن زهرا و مصطفی
خاک زمین، برای چه شد متکای تو؟
در حال سجده شمر، سرت از قفا برید
خاکم به سر، نکرد سوی قبله پای تو
مهلت نداد شمر، به زینب که تا نهد
از اشک، مرهمی بسر زخم های تو
در حیرتم که خیمهٔ گردون، چرا نسوخت؟
زان آتشی که سوخت از او خیمه های تو
بر دردهای عالمیان تربتت دواست
ای جان فدای درد دل بی دوای تو
با اقربا به کوفه رسیدی تو از حجاز
در کوفه کس نماند به جا، ز اقربای تو
شاها! روا مدار که «ترکی» تمام عمر
محروم ماند از در دولت سرای تو
چندی است کز وطن شده دور و، علی الدوام
چون نی نوا کند ز غم نینوای تو
افتاده خوار و، زار و، پریشان به ملک هند
هر لحظه یاد می کند از کربلای تو
دارد هماره سوی تو چشم امید باز
کاید برآستان تو ساید سر نیاز

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: ترکیب بند
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

سر زد ز چرخ، باز هلال محرما
پر شد جهان، ز ولوله و شور ماتما
هوش مصنوعی: ماه محرم دوباره ظاهر شد و جهان پر از هیجان و شوری شده است.
هر گوشه، گشت باز لوای عزا بپا
شد سینه ها پر انده و، دل ها پر از غما
هوش مصنوعی: در هر گوشه، شال عزا به اهتزاز درآمد و همه جا حالتی غمگین حاکم شد، سینه‌ها پر از اندوه و دل‌ها مملو از غم‌ها گردید.
شد شورشی چو روز قیامت، بپا به دهر
شور نشور گشت هویدا به عالما
هوش مصنوعی: در روز قیامت، شور و هیجان شدیدی به وجود می‌آید، به طوری که در جهان، شور و حالتی خاص در میان مردم آشکار می‌شود.
فریاد یا حسین خلایق ز خاص و عام
افکند شور و غلغله، در عرش عظلما
هوش مصنوعی: فریاد مردم از خاص و عام درباره‌ی حسین، شور و هیجانی بزرگ در آسمان‌ها ایجاد کرد.
غم در وجود خلق جهان، گشت مضمرا
انده به قلب عالمیان، گشت مد غما
هوش مصنوعی: غم و اندوه در وجود انسان‌ها چنان تاثیر عمیقی دارد که گویی در دل عالمیان رسوخ کرده و به بخشی از وجود آن‌ها تبدیل شده است.
یک دیده زین عزا نتوان دید بی بکا
زین قصه نیست هیچ دلی شاد و خرما
هوش مصنوعی: در این غم و اندوه، هیچ چشمی نمی‌تواند بدون گریه به این وضعیت نگاه کند و هیچ دلی از این داستان شاد و خوشحال نیست.
یا رب عزای کیست؟در این مه که روز و شب
پشت فلک، ز بار مصیبت بود خما
هوش مصنوعی: خداونداً، این سوگ و اندوه برای چه کسی است؟ در این ماه که روز و شب از شدت غم و مصیبت بر آسمان سایه انداخته است.
یا رب عزای کیست؟ در این مه که انبیا
ز آدم گرفته اند عزا تا به خاتما
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، چه کسی در این دوران سوگوار است؟ در این زمان که پیامبران از آدم تا خاتم در سوگ و اندوه به سر می‌برند.
ختم رسل برای که باشد سیاه پوش
وز چیست در اشک فشاند دمادما؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که آیا برزخ پیامبران و خاتم رسولان برای کیست، و چرا در هر لحظه، کسی در حال گریه و اشک ریختن است؟ به نوعی، شاعر به وضعیت انسانی و غم و اندوهی اشاره می‌کند که در پی مرگ یا جدایی وجود دارد.
باشد در آسمان چهارم،در این عزا
شال عزا به گردن عیسی ابن مریما
هوش مصنوعی: در آسمان چهارم ممکن است عیسی ابن مریم در این مراسم سوگواری، شال عزا به گردن داشته باشد.
این مه اگر نه ماه عزای حسینی است
از چیست؟خلق، جمله ملولند و در هما
هوش مصنوعی: این ماه اگر شب‌های عزاداری امام حسین نیست، پس علت ناراحتی و غم مردم چیست؟ همه خلق در حال اندوه و غمگینی هستند.
جا دارد ار که شیعه فشاند ز دیده خون
برآنکه خاک شد کفن و، غسلش از دما
هوش مصنوعی: اگر شیعه بخواهد، باید برای آن که خاکش به کفن تبدیل شده و غسلش از دماست، از چشمانش خون بریزد.
بر زخم های پیکر فرزند بوتراب
از اشک چشم ماتمیان است مرهما
هوش مصنوعی: زخم‌های بدن فرزند بوتراب با اشک‌های ماتم‌زنان درمان می‌شود.
طوفان نوح و، قصه طوفان کربلا
همچون حدیث بحر محیط است و شبنما
هوش مصنوعی: داستان طوفان نوح و واقعه طوفان کربلا مانند داستانی است که در دل دریا و شب قرار دارد. این دو واقعه بزرگ و مهم، گوشه‌هایی از حقیقت و تجربه انسانی را به تصویر می‌کشند که در عمق وجود ما نهفته‌اند.
این مه، مه عزای حسین آیت هدای ست
مجلس نشین پیمبر و صاحب عزا خداست
هوش مصنوعی: این ماه، ماه سوگواری حضرت حسین (ع) است و نشانه‌ای از راهنمایی و هدایت به شمار می‌آید. در این ماه، پیامبر و خداوند نیز در میان ما هستند و در این مجلس عزاداری حضور دارند.
باز این عزای کیست؟ که صاحب عزا خداست
شور فغان و ولوله در عرش کبریاست
هوش مصنوعی: این مصیبت متعلق به کیست که صاحب آن خداوند است؟ آرامش در عرش الهی به هم ریخته و فریاد و شلوغی برپا شده است.
باز این عزای کیست؟ که از شرق تا به غرب
در هر کجا که می نگرم ماتمی بپاست
هوش مصنوعی: این چه عزا و سوگواری است که در هر جا از شرق تا غرب، هر زمان که نگاه می‌کنم، نشانه‌های ماتم و اندوه را می‌بینم؟
باز این عزای کیست؟کزین تیره خاکدان
جوش و خروش بر شده تا به هفتمین سماست
هوش مصنوعی: این سوگواری برای چه کسی است؟ که از دل این زمین تاریک و خاکی، سر و صدای زیادی به پا شده و به آسمان‌های بلند می‌رسد.
خورشید سر برهنه چرا؟ می کند طلوع
در حیرتم که چرخ چرا؟ نیلگون قباست
هوش مصنوعی: چرا خورشید با سر برهنه طلوع می‌کند؟ برای من حیرت‌انگیز است که چرا آسمان این‌گونه آبی و زیباست.
گر نیست این قیامت موعود پس ز چیست؟
این انقلاب و شور که در کل ماسوای است
هوش مصنوعی: اگر قیامت وعده داده شده وجود نداشته باشد، پس این تغییرات و شور و هیجانی که در تمام جهان دیده می‌شود، چیست؟
کروبیان عالم بالا ز غم ملول
یارب عزای کیست؟ که اینگونه غم فزاست
هوش مصنوعی: عالم بالا که فرشتگان را در بر دارد، به خاطر اندوهی که بر دل دارند، نگران و عصبانی هستند. این غم نشانه‌ای از عزای کسی است. این چه مصیبتی است که اینگونه بر دل‌ها سنگینی می‌کند؟
بر هر کسی که می نگرم ز آشنا و غیر
بیگانه با سرور و، به اندوه آشناست
هوش مصنوعی: هر کسی را که می‌بینم، چه آشنا باشد و چه غریبه، با شادی و خوشحالی آشنایی ندارد و در دلش اندوهی نهفته است.
ارواح انبیا همه محزون و درهمند
گویا عزای سبط نبی ختم انبیاست
هوش مصنوعی: ارواح پیامبرانی که درگذشته‌اند، همگی غمگین و ناخوش‌اند، گویی که برای از دست دادن فرزند پیامبر بزرگوار عزاداری می‌کنند.
مصباح دین، امام مبین، نور مشرقین
مظلوم کربلا شه لب تشنگان، حسین
هوش مصنوعی: حسین، چراغ راه دین و رهبر آشکار، نور دو سرزمین شرق و غرب است. او در کربلا مظلومانه از تشنگی رنج می‌برد و در آغوش لب‌های تشنه قرار دارد.
چون خیمه زد به کوفه، ز یثرب شه حجاز
شد بسته راه صلح و، در جنگ گشت باز
هوش مصنوعی: وقتی که او به کوفه آمد، از یثرب به عنوان فرمانروای حجاز شناخته شد و راه صلح را برگزید، اما در نهایت به جنگ بازگشت.
خواندند کوفیان ز حجازش سوی عراق
تا سر نهند بر قدمش از سر نیاز
هوش مصنوعی: مردم کوفه از سرزمین حجاز به سوی عراق فراخوانده شدند تا با احترام و با نیاز به او، سر به قدم او بگذارند.
بستند آب بر رخ فرزند فاطمه
گشتند آن گروه عجب میهمان نواز
هوش مصنوعی: آب را بر روی چهره‌ی فرزند فاطمه بستند و آن جمع باور نکردنی، به طور عجیبی مهمان نواز شدند.
کوته نظر گروه خداناشناس بین
کردند دست ظلم به آل نبی دراز
هوش مصنوعی: گروه کوتاه‌نظر و نادان که خدا را نمی‌شناسند، ظلم و ستم را به خاندان پیامبر (ص) وارد کردند.
بستند از جفا کمر قتل شاه دین
وز کشتن امام نکردند احتراز
هوش مصنوعی: به دلیل ظلم و ستمی که انجام دادند، گردن شاه دین را بستند و از کشتن امام خودداری نکردند.
بهر اسیر کردن اهل و عیال او
آماده ساختند شتر های بی جهاز
هوش مصنوعی: برای اسیر کردن خانواده و نزدیکان او، شترهای بدون بار را آماده کردند.
کرب و بلا چو منزل شاه شهید شد
دنیای بی ثبات به کام یزید شد
هوش مصنوعی: محل واقعه عاشورا و فاجعه کربلا به منزله‌ای برای امام حسین تبدیل شد و در حالی که دنیا به ناامنی و بی‌ثباتی دچار شد، یزید از این موقعیت بهره‌برداری کرد.
سبط رسول شاه شهیدان کربلا
بنهاد چون قدم به بیابان کربلا
هوش مصنوعی: نوه پیامبر و پسر شاه شهیدان کربلا، زمانی که پا به ناحیه کربلا گذاشت، قدمی در این سرزمین گذاشت.
با آنکه بود آب جهان، مهر مادرش
لب تشنه جان سپرد به میدان کربلا
هوش مصنوعی: با وجود اینکه آب در دنیا وجود داشت، اما او به خاطر محبت مادرش در صحرای کربلا جان خود را فدای آرمانش کرد.
ناخورده آب قطره ای از دجلهٔ فرات
خونش چو آب ریخت به بستان کربلا
هوش مصنوعی: قطره‌ای از آب دجله و فرات، که به زمین کربلا ریخته شد، مانند خون آن عزیزان بی‌نواست.
شاهی که بود جای گهش دامن نبی
عریان تن او فتاد به دامان کربلا
هوش مصنوعی: شاهی که در بین مردم جایگاهش بلند و محترم بود، حالا در کربلا به دامن و لباس پیامبر افتاده است و عریان و درمانده به نظر می‌رسد.
پس دیو سیرتی ز پی خاتمی برید
انگشت نازنین سلیمان کربلا
هوش مصنوعی: در اینجا به دیو سیرتی اشاره شده که به سوی انگشت نازک و زیبا که نماد قدرت و سلطنت سلیمان است، حمله کرده و آن را قطع کرده است. این حادثه به نوعی به کربلا و واقعه‌ای که در آنجا رخ داده، ارتباط داده شده و نشان‌دهنده تیره‌روزی و ظلم است که بر سلیمان و پیروانش رفته است.
قاتل برید با لب تشنه، سرش ز تن
خوش داشت پاس حرمت مهمان کربلا
هوش مصنوعی: قاتل با اینکه تشنه بوده و در شرایط سختی به سر می‌برد، اما برای حفظ حرمت مهمانان کربلا، سرش را از بدنش جدا کرده است. این نشان‌دهندهٔ ارادت و احترام او به مهمانان است.
از تیغ ظلم و خنجر اهل ستم فتاد
هفتاد و دو نهال ز بستان کربلا
هوش مصنوعی: هفتاد و دو درخت از باغ کربلا به خاطر ظلم و ستم و چاقوهایی که بر آن‌ها فرود آمد، از ریشه بریده شدند.
از کشته های غرق به خون ز آل بو تراب
گردید لاله زار، گلستان کربلا
هوش مصنوعی: از بین کسانی که در کربلا به شهادت رسیدند، باغ شقایق‌ها پر از خون گردید و زیبایی آنجا، به لطف این قربانی‌ها رقم خورد.
طفل صغیر مهد ولایت، ز جان مکید
پیکان به جای شیر، ز پستان کربلا
هوش مصنوعی: کودک کوچک در آغوش ولایت، به جای شیر، از جان خود، تیرها را می‌مکد و از پستان کربلا بهره‌مند می‌شود.
از تند باد حادثهٔ روزگار دون
خاموش گشت شمع شبستان کربلا
هوش مصنوعی: در اثر حوادث سخت و تند روزگار، نور شمعی که در شبستان کربلا می‌درخشید، خاموش شد.
رفتند دل شکسته، و گریان شتر سوار
از کوفه تا به شام، اسیران کربلا
هوش مصنوعی: دل‌های شکسته و گریان، شتر سواران از کوفه به شام، اسیران کربلا را همراهی کردند.
از ضرب تازیانه خصم لعین شدند
خاموش بلبلان خوش الحان کربلا
هوش مصنوعی: به خاطر ضربه‌های ستمگرانه‌ی دشمنان، بلبلان خوشخوان کربلا خاموش شدند.
دود از زمین، به دامن عرش برین رسید
از آه آتشین یتیمان کربلا
هوش مصنوعی: دود برخاسته از زمین به آسمان رسید و این نشانه‌ای از درد و اندوه یتیمان کربلا است که به شدت ناله و آه می‌زنند.
در کربلا دمی ز نجف یا علی بیا
بنگر به خون طپیده ذبیحان کربلا
هوش مصنوعی: در کربلا لحظه‌ای از نجف، ای علی، بیا و نگاهی به خون‌هایی که بر زمین ریخته شده، بینداز که نشانگر قربانیان کربلا هستند.
سیل سرشک دیدهٔ عالم فرو چکید
پشت فلک، ز ماتم آل عبا خمید
هوش مصنوعی: اشک های مردم جهان مانند سیلی بر زمین می‌ریزد و آسمان به خاطر اندوه خانواده پیامبر خم شده است.
چون شاه دین، به عزم شهادت سوار شد
گفتی که خور، ز مشرق زین آشکار شد
هوش مصنوعی: زمانی که شاه دین، با نیت شهادت سوار شد، گویی خورشید از شرق بر زین او به وضوح نمایان شد.
بر پشت زین، چو آن مه گردون نشین نشست
عالم به چشم زینب دا خسته، تار شد
هوش مصنوعی: وقتی که آن ماه گردون بر روی زین نشسته، دنیا به چشم زینب خسته و تار به نظر می‌رسد.
گفتا که ای! برادر با جان برابرم
ما را غم زمانه، یکی بد هزار شد
هوش مصنوعی: برادر، من به جان خودم می‌گویم که غم و ناراحتی‌های زندگی بر ما چنان تأثیری گذاشته که یک مشکل هزار مشکل شده است.
از رفتن تو جانب میدان کارزار
ما را ز دل شکیب و، ز کف اختیار شد
هوش مصنوعی: با رفتن تو، از دل ما صبر و از دست ما اختیار بیرون رفت و در میدان جنگ دچار مشکل شدیم.
فکری برای قطرهٔ آبی کن ای حسین!
کاصغر ز سوز تشنه لبی بی قرار شد
هوش مصنوعی: ای حسین! به فکر یک قطره آب برای کربلا باش، چون کودک کوچک در اثر تشنگی بی‌تاب و نگران شده است.
از زینب این شنید چو شه طفل خویش را
در بر گرفت و، رو بسوی کارزار شد
هوش مصنوعی: زینب این را شنید که پدرش فرزندش را در آغوش گرفت و سپس به سمت میدان جنگ رفت.
گفتا که ای گروه ستمکار و ددمنش
بی زار از شما نبی و کردگار شد
هوش مصنوعی: گفت: ای گروه ظالم و بی رحم، من از شما متنفرم و دیگر نمی‌خواهم با شما باشم.
کشتید اقربا و جوانانم از جفا
از خون شان زمین بلا لاله زار شد
هوش مصنوعی: شما با بی‌رحمی خانواده و جوانان من را از پای درآوردید، و به خون آنها زمین بهشت‌گونه‌ای پر از لاله‌ها شد.
اکبر جوان سرو قدم شد ز کین، شهید
هان! نوبت شهادت این شیرخوار شد
هوش مصنوعی: اکبر که جوانی همچون درخت سرو است، به خاطر کینه‌ها و دشمنی‌ها از پا درآمد. ای شهید، حالا نوبت شهادت این کودک شیرخوار فرا رسیده است.
چون می شود اگر که دهید آبش از وفا
کز تاب تشنگی، جگرش داغدار شد
هوش مصنوعی: اگر بر او وفا کنی و آبش دهی، به خاطر تندی تشنگی، دلش از درد پر می‌شود.
ناگه به جای آب، بر آن طفل شیرخوار
تیری رها ز شست یکی نابکار شد
هوش مصنوعی: ناگهان به جای آب، یک تیر از دستان شخصی بدجنس به سمت آن طفل شیرخوار پرتاب شد.
آن تیر، چون به حنجر آن بی گنه رسید
قنداقه اش ز خون گلویش نگار شد
هوش مصنوعی: وقتی آن تیر به گلوی بی‌گناهی رسید، قنداقه‌اش به خون او رنگین شد.
آن طفل کرد بر رخ بابش تبسمی
برهم نهاد دیده و، گلگون عذار شد
هوش مصنوعی: کودک کوچک با لبخندی به چهره پدرش نگریست و به آرامی چشمانش را بست و صورتش به رنگ قرمز درآمد.
روحش روان ز قالب تن شد سوی بهشت
با صد شتاب، جانب جد کبار شد
هوش مصنوعی: روح او از بدن جدا شد و با سرعتی فراوان به سوی بهشت حرکت کرد و به سمت جد بزرگوارش رفت.
جز خون، گلوی تشنهٔ آن طفل تر نشد
چرخ از چه زین معامله زیر و زبر شد
هوش مصنوعی: تنها خونی که spilled شد، تشنگی آن کودک بی‌گناه را سیر نکرد، و معلوم نیست چرا دنیا به خاطر این معامله ناپسند به هم ریخت.
در قتلگاه چون اسرا را گذر فتاد
بر نعش بی سر شهداشان نظر فتاد
هوش مصنوعی: در محل قتل، زمانی که اسرا از کنار بدن‌های بی‌سر شهدا عبور کردند، به آن‌ها نگاه کردند.
از غم کشیده اند ز دل، آه آتشین
کزآهشان به خرمن هستی شرر فتاد
هوش مصنوعی: از دل‌های پرغم، آتشی سوزان به‌وجود آمده که از ناله‌های آن‌ها، شعله‌هایی به دامان هستی افتاده است.
آن یک عذار خویش به پای پدر نهاد
وان یک ز پای بر سر نعش پسر فتاد
هوش مصنوعی: یکی از دختران زیبای خود را به پای پدرش انداخت و آن یکی هم از روی بدن پسرش بر زمین افتاد.
لیلا به روی کشتهٔ اکبر، دو دست غم
زد آنقدر به سر، که ز خود بی خبر فتاد
هوش مصنوعی: لیلا به خاطر مرگ اکبر، به شدت غمگین شد و آنقدر خود را به سر زد که از حال خودش بی‌خبر گردید.
ناهگاه چشم زینب محزون در آن میان
بر جسم چاک چاک شه بحر و بر فتاد
هوش مصنوعی: در یک لحظه، نگاه زینب غمگین بر پیکر پاره‌پاره شده‌ی امام حسین فرود آمد.
از دل کشید نالهٔ هذا اخی الحسین
کز ناله اش شرر به همه خشک و تر فتاد
هوش مصنوعی: از دل ناله‌ای برخاست که این برادر حسین است، و از آن ناله آتش و شرر به همه جا پخش شد و همه چیز را تحت تأثیر قرار داد.
نزدیک شد که جان رود از پیکرش برون
چون دیده اش بر آن تن ببریده سر فتاد
هوش مصنوعی: زمانی که احساس کرد جانش به زودی از بدنش خارج می‌شود، چشمانش به سر بریده‌اش افتاد و از شدت درد و اندوه، سرش به زمین افتاد.
وانگه سکینه کرد به صد خوف و اضطراب
با نعش چاک چاک پدر، این چنین خطاب
هوش مصنوعی: سکینه با ترس و نگرانی بسیار به پیکر پدرش که تکه‌تکه شده بود، نگاهی انداخت و چنین صحبت کرد.
تا سایهٔ تو بود پدر جان! به سر مرا
جز عشق تو نبود خیال دگر مرا
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در کنارم بودی، پدر جان! جز عشق تو، هیچ خیالی در سرم نبود.
تو خشک لب شهید شدی بر لب فرات
وز این قضیه خون رود از چشم تر مرا
هوش مصنوعی: تو در کنار رودخانه فرات به شهادت رسیدی و از این واقعه چشمان من پر از اشک و خون می‌شود.
با حنجر بریدهٔ خود ای شهید عشق
با من سخن بگوی و، مکن خون جگر مرا
هوش مصنوعی: ای شهید عشق، با صدای بریده و همچنان پر از احساس، با من حرف بزن و نگذار رنج و درد دل من را بیشتر کنی.
آن دم که شمر کرد تو را تشنه لب شهید
ای کاش کشته بود زتو زودتر مرا
هوش مصنوعی: در آن لحظه که شمر تو را در حالت تشنگی به شهادت رساند، ای کاش من نیز زودتر از تو کشته شده بودم.
زخم تو بی حد و، ستم خصم بی حساب
زین هر دو، درد و رنج، بود بیشتر مرا
هوش مصنوعی: زخم تو بی‌نهایت و ظلم دشمن بی‌حساب است، از این دو دلیل، درد و رنج من بیشتر شده است.
قاتل زکشتهٔ تو جدا می کند به قهر
طاقت به دل نمانده از این رهگذر مرا
هوش مصنوعی: قاتل از جسد تو بی‌رحمانه جدا می‌شود و از این مسیر، دیگر هیچ نیرویی در قلب من باقی نمانده است.
خود گفته ای یتیم نوازی بود ثواب
اکون ز مهر از چه نگیری ببر مرا
هوش مصنوعی: تو خودت گفته‌ای که یتیم‌نوازی ثواب دارد، پس از محبتت چرا مرا دور می‌کنی؟
گردون دون کشاند مرا سوی کربلا
وز کربلا به شام کند در بدر مرا
هوش مصنوعی: آسمان مرا به کربلا می‌کشاند و از کربلا به شام می‌برد.
از کربلا به جبر، برندم به سوی شام
چون نیست اختیار به کف، زین سفر مرا
هوش مصنوعی: از کربلا به جبر، مرا به سوی شام می برند، چون در این سفر، اختیاری از خود ندارم.
سوزم چو شمع زآتش داغت به قتلگاه
پروانه ها کشند زدل، شعله های آه
هوش مصنوعی: من مانند شمعی می‌سوزم از عشق و داغ تو، در حالی که پروانه‌ها به سوی مرگ می‌شتابند و از دل من شعله‌های حسرت و آرزو برمی‌خیزد.
از چیست؟ کرده ای تو فراموشم ای پدر!
یک لحظه خود بگیر در آغوشم ای پدر
هوش مصنوعی: ای پدر! چرا من را فراموش کرده‌ای؟ خواهش می‌کنم یک لحظه مرا در آغوش بگذار.
چون دوش در کنار توام بود جای خواب
اکنون به یاد آمده از دوشم ای پدر!
هوش مصنوعی: دیروز که در کنارت بودم، حالا یادم آمده که به خاطر تو از خواب بی‌نصیب ماندم، ای پدر!
بر زخم های کاری تو چون نظر کنم
خون جگر به سینه زند جوشم ای پدر!
هوش مصنوعی: وقتی به زخم‌های عمیق تو نگاه می‌کنم، درد و اندوهی در دل من به‌وجود می‌آید که مانند خون جگر می‌جوشد، ای پدر!
یکسو نگر که خار به پایم خلیده است
یکسو ببین دریده زکین گوشم ای پدر!
هوش مصنوعی: به یک طرف نگاه کن که خار در پای من فرو رفته است و به طرف دیگر ببین که گوشم چقدر زخم خورده است، ای پدر!
سیلی چنان زدند به رویم ستمگران
از صدمه اش پریده ز سر هوشم ای پدر!
هوش مصنوعی: ستمگران چنان شدید به من ضربه زدند که از این آسیب هوش و حواسم را از دست داده‌ام، ای پدر!
خامش نیم زگریه ولی خصم بدمنش
از تازیانه، ساخته خاموشم ای پدر!
هوش مصنوعی: گاهی بر سر دو راهی قرار دارم که نمی‌دانم گریه کنم یا سکوت کنم، اما دشمن بدطینتم با خشونت و زجر، مرا به سکوت واداشته است. ای پدر!
خالی است جای اصغر تو در کنار من
کو آن صغیر و طفل لبن نوشم ای پدر!
هوش مصنوعی: جای اصغر تو در کنارم خالی است، ای پدر! کجا رفته آن کودک شیرین‌زبان؟
روپوش از رخم بربودند کوفیان
گرد و غبار ره شده روپوشم ای پدر!
هوش مصنوعی: کوفیان روپوش من را برداشتند و غبار راه بر تنم نشسته است، ای پدر!
می گفت راز دل به پدر، دختر حسین
کآمد زراه ناله کنان، خواهر حسین
هوش مصنوعی: دختر حسین در حالی که به شدت ناراحت و ناله‌کنان بود، به پدرش راز دلش را بیان می‌کرد.
رو کرد سوی نعش برادر به صد ادب
گفت ای گلو بریده لب آب تشنه لب!
هوش مصنوعی: به سمت آرامگاه برادرش رفت و با احترام و ادب گفت: ای کسی که گلویت بریده است، لب هایت از تشنگی خشکیده است.
ای نور دیده و دل زهرا و مصطفی!
ای شهسوار ملک عجم، خسرو عرب!
هوش مصنوعی: ای روشنی چشمان و دل زهرا و پیامبر! ای رزمنده بزرگ در سرزمین عجم، ای سلطان عرب!
این زخم ها زچیست بر این جسم چون حریر؟
وز خون چراست پیکر تو سرخ چون قصب!
هوش مصنوعی: این زخم‌ها چرا بر این بدن نرم و لطیف وجود دارند؟ و چرا پیکره‌ات مانند نی از خون سرخ شده است؟
کشتند از جفا و نکردند بر تو رحم
با آنکه داشتی به رسول خدا نسب
هوش مصنوعی: به خاطر ستم و بی‌رحمی مردم، جانت را گرفتند و هیچ رحمی هم به تو نکردند، در حالی که تو نسبت به پیامبر خدا عزت و شرف داشتی.
خصم ات به خون کشید و، نپرسیدت از نژاد
سر از تنت برید و، نپرسیدت از حسب
هوش مصنوعی: دشمن تو را به قتل رساند و هیچ سوالی از پشتوانه خانوادگی‌ات نکرد. سر از بدنت جدا کرد و هیچ توجهی به نسب و خاستگاه تو نداشت.
بنگر کنون که لالهٔ تبدار عشق را
دشمن کشیده در غل و زنجیر از غضب
هوش مصنوعی: نگاه کن، حالا دشمن با خشم و غضب، لالهٔ سرخ عشق را در زنجیر و بند کشیده است.
یکجا غم اسیری و، یکجا غم فراق
یکجا گداخته تن زارش زسوز تب
هوش مصنوعی: در یک مکان غم ناشی از اسیری وجود دارد و در مکان دیگر غم جدایی احساس می‌شود. در جایی دیگر، بدن او از شدت تب و سوزش می‌سوزد.
من میروم به شام و، تو خوش خفته ای به خاک
ای سبط سید عرب ابطحی لقب
هوش مصنوعی: من به سمت شام می‌روم و تو در آرامش خوابیده‌ای، ای فرزند سید عرب که به ابطحی مشهور هستی.
پس با دل شکسته و، با چشم اشکبار
رو در مدینه کرد که ای جد تا جدار!
هوش مصنوعی: او با دلی غمگین و چشمانی پر از اشک به سوی مدینه رفت و با صدا و ناله گفت: ای جد بزرگوار، به فریاد برس!
این سر جدا ز خنجر عدوان حسین توست
وین پاسدار مکتب قرآن حسین توست
هوش مصنوعی: این بدن که جدا شده از جسم حسین، نشان‌دهنده ظلم و ستمی است که بر او روا داشته‌اند، و این کسی که از او دفاع می‌کند، نگهبان روش و آموزه‌های قرآن حسین است.
این کشته ای که با تن مجروح و چاک چاک
افتاده در میانهٔ میدان حسین توست
هوش مصنوعی: این فردی که با بدن مجروح و پاره‌پاره در وسط میدان افتاده، از آن توست ای حسین.
این کشته ای که کرد سنان بر سنان سرش
جسمش به خاک و خون شده غلتان حسین توست
هوش مصنوعی: این فردی که سنان به وسیله سنان به قتل رسانده، حسین است که بدنش به خاک و خون افتاده و در حال غلتیدن است.
این آفتاب برج رسالت، که سایه وار
در خون فتاده با تن عریان حسین توست
هوش مصنوعی: این آفتاب روشن و برجسته که نمایانگر پیامبری و رسالت است، در حالی که در خون خود آغشته شده و با تن عریان حسین همراه است، به ما یادآوری می‌کند که حقیقت و فداکاری او تا چه اندازه مهم و باارزش است.
این سرو بوستان امامت، که بر زمین
افتاده از ستیزهٔ دوران حسین توست
هوش مصنوعی: این درخت زیبا و استوار که در بوستان امامت قرار دارد، اکنون به دلیل جنگ و ستیزه‌های زمانه به زمین افتاده است و این نتیجه‌ی ماجرای حسین است.
این گلبن ریاض شهادت، که از جفا
افتاده روی خار مغیلان حسین توست
هوش مصنوعی: این باغ پر از گل و زیبایی که در آن آسیب و سختی وجود دارد، نماد و نشانه شهادت حسین است که در میان خارهای تلخ و دشوار قرار گرفته است.
این تشنه لب، که بر بدنش زخم تیغ و تیر
باشد فزون ز ریگ بیابان حسین توست
هوش مصنوعی: این شخص تشنه‌لب، که بدنش پر از زخم‌های شمشیر و تیر است، بیشتر از شن‌های بیابان به حسین تو وابسته است.
این کشتی نجات، که گردیده غرق خون
در کربلا ز صدمهٔ طوفان حسین توست
هوش مصنوعی: این کشتی نجات که در کربلا به خون غرق شده، به خاطر آسیب‌هایی است که طوفان حسین به آن زده است.
این تشنهٔ فرات، که از آتش عطش
دود از دلش رسیده به کیوان حسین توست
هوش مصنوعی: این شخص که به شدت تشنه است و از عطش خود به آتش افتاده، در واقع به حسین تو اشاره می‌کند و عشق و ارادتش به او باعث شده که از دلش شعله‌ای برآید.
این بسمل فتادهٔ آواره ز آشیان
سیمرغ پرشکسته، ز پیکان حسین توست
هوش مصنوعی: این فرد بی‌سرپناه که از آشیان سیمرغ به زمین افتاده، نشانه‌گری و علامتی از تیر حسین است.
این تشنه لب شهید، که از تشنگی به خاک
افتاده همچو ماهی عطشان حسین توست
هوش مصنوعی: این فرد که از شدت تشنگی بر زمین افتاده، مانند ماهی‌ای است که در خشکی به دنبال آب می‌گردد و نشان‌دهنده عشق و ارادت به حسین است.
این جسم چاک چاک، که از ظلم کوفیان
پامال گشته از سم اسبان حسین توست
هوش مصنوعی: این بدن پاره پاره که بر اثر ظلم کوفیان زیر پا رفته، میراث سم‌های اسب حسین است.
پس با زبان پر گله، ناموس کردگار
رو در نجف نمود که ای باب غمگسار!
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر شکایت و ناله‌ای است که کسی به سمت خدا می‌کند و او را به عنوان یاری‌دهنده و مایه آرامش در زمان‌های سخت و غم‌ها خطاب می‌کند. در اینجا فرد در مکانی مقدس مانند نجف به خداوند اشاره کرده و احساسات خود را با زبانی گله‌آمیز بیان می‌کند.
اکنون ز راه لطف، بیا حال ما ببین
ما را اسیر، در کف اهل جفا ببین
هوش مصنوعی: اینجا به لطف و رحمت تو نیاز داریم، پس بیامو و حال ما را ببین. ما در دست کسانی که بی‌رحمند، گرفتار شده‌ایم.
یکدم به کربلا ز نجف، رنجه کن قدم
ما را به صدهزار بلا مبتلا ببین
هوش مصنوعی: لحظه‌ای به کربلا برو و از نجف دل بکن، نگرانی ما را ببین که چگونه در برابر صدها مشکل و بلا قرار گرفته‌ایم.
بر ما زنان بی کس و، طفلان خردسال
جور و جفای اهل ستم، بر ملا ببین
هوش مصنوعی: ببین که چگونه بر ما زنان بی کس و کودکان کوچک، ظلم و ستم از سوی ستمگران آشکار است.
بانگ فغان و العطش کودکان شنو
فریاد و بی قراری اطفال را ببین
هوش مصنوعی: صدای فریاد و ناله‌ی تشنگی کودکان را بشنو و بی‌تابی و نگرانی آن‌ها را تماشا کن.
فرزند برگزیدهٔ خود را کنار نهر
لب تشنه از قفا سرش از تن جدا ببین
هوش مصنوعی: فرزند محبوب و انتخابی‌ام را در کنار نهر، در حالی که تشنه است، ببین که از پشت سر، سرش از بدنش جدا شده است.
آن گلبنی که فاطمه کرد آبیاریش
خشکیده از ستیزهٔ قوم دغا ببین
هوش مصنوعی: بنگر که آن باغی که فاطمه به آب‌دادن و رسیدگی پرداخت، به خاطر دشمنی و ستیزه‌جویی قوم بدخواه، خشک و بی‌ثمر شده است.
آن سر که شست مادرم از گیسویش غبار
پرگرد و خاک و خون، به سر نیزه ها ببین
هوش مصنوعی: سری که مادرم به خاطر غبار و خون از موهایش شسته است، حالا بر فراز نیزه‌ها به نمایش گذاشته شده است.
آن تن که روی دامن تو یافت پرورش
پامال از جفا، ز سم اسب ها ببین
هوش مصنوعی: بدنی که بر دامن تو رشد کرد و پرورش یافت، حالا زیر پا و آسیب دیده از بی‌رحمی‌ها و سختی‌هاست؛ باید ببینی چگونه اسب‌ها بر آن پا می‌گذارند و آن را له می‌کنند.
یک دشت پر زکشته، همه لاله گون کفن
در خاک و خون طپیدن این کشته ها ببین
هوش مصنوعی: در یک دشت وسیع، شاهد انبوهی از کشته‌ها هستیم که مانند لاله‌هایی در رنگ دل‌فریب، در خاک و خون افتاده‌اند. منظر غم‌انگیزی از سرنوشت افراد به تصویر کشیده شده است که به حالت بی‌حالی و قربانی بودن، در زمین پراکنده‌اند.
با چشم اشکبار، زمانی ز هوش شد
دستی ز غم به سر زد و، لختی خموش شد
هوش مصنوعی: با چشمانی پر از اشک، لحظه‌ای به حالت بی‌هوشی رفت و دستی که به سرش زد، لحظه‌ای سکوت کرد.
آتش زدند چون به سراپرده هایشان
بردند سوی شام، پس از کربلایشان
هوش مصنوعی: وقتی که اهل بیت امام حسین (ع) را به سمت شام بردند، آتش به خیمه‌هایشان زدند.
گشتند دل شکسته به جمازه ها سوار
آنان که باد جان جهانی فدایشان
هوش مصنوعی: دل‌های شکسته بر مرکب‌های سواری نشسته‌اند، کسانی که جان جهانی به خاطر آنها فدای باد کرده است.
آنانکه داشت از رخشان خجلت آفتاب
از آفتاب، گشت سیه چهره هایشان
هوش مصنوعی: افرادی که به خاطر زیبایی چهره‌شان، خورشید از خود شرمنده می‌شد، حالا چهره‌ای تیره و غمگین دارند.
از بس برهنه پای دویدند کودکان
خاکم به سر، پرآبله گردید پایشان
هوش مصنوعی: کودکان به خاطر دویدن‌های بی‌پاسخ و بی‌پروا، پایشان زخم و تاول برداشت و سرم را پر از خاک کردند.
آنان که یک به یک همه بودند در ناب
دادند در خرابهٔ بی سقف جایشان
هوش مصنوعی: افرادی که هر کدام به تنهایی وجود داشتند، در ناامیدی و بی‌پناهی در مکانی خراب و بدون سقف، جای خود را از دست دادند.
جز آب چشم و، لخت جگر، آل مصطفی
چیز دگر نبود شراب و غذایشان
هوش مصنوعی: غیر از اشک چشم و دل شکسته، هیچ چیزی جز محبت و رحمت اهل بیت پیامبر در زندگی آنان وجود نداشت؛ نه شراب می‌نوشیدند و نه غذایی جز عشق و وفاداری داشتند.
بردند اهل و شام، در آن منزل خراب
خرما و نان، به رسم تصدق برایشان
هوش مصنوعی: در آن مکان و زمان نامناسب، مردم شام برای اهل خانه، خرما و نان آوردند و به عنوان صدقه به آنان دادند.
نای وجودشان که چونی، بود پرنوا
شد پرنوا تر از الم نینوایشان
هوش مصنوعی: وجود آن‌ها چقدر زیبا و شیرین است که صدایشان پر از نوا و ساز می‌شود و این نوا حتی از ناله آن‌ها هم دلنشین‌تر است.
از بس ز اهل شام شنیدند طعنه ها
از یاد رفت واقعهٔ کربلایشان
هوش مصنوعی: به خاطر طعنه‌ها و سخنان زشت اهل شام، واقعهٔ کربلا و مصیبت‌هایی که در آنجا بر سر اهل بیت پیامبر آمد فراموش شد.
آسوده دشمنان امام مبین شدند
روزی که اهل بیت خرابه نشین شدند
هوش مصنوعی: روزی که اهل بیت در خرابه‌ها زندگی کردند، دشمنان امام احساس آرامش کردند.
آه از دمی که دختر زهرا به چشم تر
در مجلس یزید، کشید آه از جگر
هوش مصنوعی: دختر زهرا در مجلس یزید، با چشمانی اشکبار، آهی عمیق می‌کشد و دلش از اندوه پر است.
افکند سر به زیر در آن بزم، از حیا
می کرد زیر چشم، به هر جا نبی نظر
هوش مصنوعی: در آن مجلس، او به سبب حیا و شرم، سرش را پایین انداخت و با احتیاط به اطراف نگاه می‌کرد.
ناگه سر برادر خود را در آن میان
چون آفتاب دید درخشان، به طشت زر
هوش مصنوعی: ناگهان برادر خود را که در میان جمعیت همچون خورشید می‌درخشد، در ظرف طلایی مشاهده کرد.
می زد ز کین، یزید لعین، چدب خیزران
بر آن لبی که بود چنان درج پرگهر
هوش مصنوعی: یزید لعنتی از روی کینه، چوبی بر لب پرگوهر زد که همچون دُر باارزش بود.
فریاد برکشید ز دل، گفت ای یزید!
بدار چوب خود ز لب این بریده سر
هوش مصنوعی: دل به شدت فریاد زد و گفت ای یزید! چوب خود را از نزدیک این سر بریده دور کن.
این سر، که چوب می زنی از کینه بر لبش
گلبوسه ها نشاند، لبان پیامبر
هوش مصنوعی: این سر که به خاطر کینه و دشمنی، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته، بر لبان پیامبر گل‌های خوشبو و زیبا قرار دارد.
شرمی ز روی فاطمه کن آخر ای یزید!
برگو چه شد حیای تو ای شوم بد سیر!
هوش مصنوعی: ای یزید، کمی از شرم و حیا روی فاطمه داشته باش! بگو چه بر سر آن حیای تو آمده است ای انسان بدسیرت!
افکنده ای ز کین، بدنش را به کربلا
بنهاده ای به شام، سرش را به طشت زر
هوش مصنوعی: تو از روی کینه، بدن او را به کربلا انداخته‌ای و سرش را در طشت طلا در شام قرار داده‌ایی.
در پشت پرده ها بنشاندی زنان خویش
کردی ز کینه آل علی را تو در بدر
هوش مصنوعی: تو در پرده‌ها به آرامی زنان خود را قرار دادی و به خاطر نفرتی که از آل علی داشتی، دشمنانشان را در جنگ بدر به زحمت انداختی.
ما عترت پیمبر و ناموس داوریم
شرمی کن ازپیمبر و خوفی ز دادگر
هوش مصنوعی: ما خانواده پیامبر هستیم و به مقام و شأن پیامبر افتخار می‌کنیم. از پیامبر خجالت بکش و از دادگر (خدا) بترس.
مپسند، بیش از این توبه ما ظلم و جور را
آخر دمی به حال پریشان ما نگر
هوش مصنوعی: نپسند که بیش از این به خاطر ظلم و ستمی که بر ما رفته، ما را ناامید و پریشان ببینی.
ما دل شکسته گان که ز نسل پیمبریم
بر ما جفا و جور مکن، ظالم آنقدر
هوش مصنوعی: ما کسانی هستیم که دل‌هامان شکسته و از نسل پیامبر هستیم، پس ای ظالم، بر ما ستم و بی‌عدالتی نکن.
گر مصطفی به بزم تو آید کنون، یزید
آیا جواب چون دهی ای خصم دون، یزید
هوش مصنوعی: اگر اکنون پیامبر به میهمانی تو بیاید، ای دشمن پست، چگونه می‌توانی به یزید پاسخ دهی؟
ای دل بیا که نوبت آه و فغان رسید
از شام غم، به کرب و بلا کاروان رسید
هوش مصنوعی: ای دل، بیایید که زمان شکایت و ناله فرا رسیده است، از شب غم، کاروانی به کربلا رسیده است.
وارد چو شد امام چهارم به کربلا
از شش جهت خروش، به هفت آسمان رسید
هوش مصنوعی: وقتی امام چهارم به کربلا وارد شد، از همه طرف صدا و فریاد به گوش رسید و این صدا تا هفت آسمان بالا رفت.
شوری چو شور حشر، به پا شد به کربلا
بر تربت پدر، چو امام زمان رسید
هوش مصنوعی: در کربلا، هنگامی که امام زمان رسید، شور و هیجانی مانند روز قیامت برپا شد، به ویژه بر قبر پدر.
زینب به سوی قبر برادر دوان دوان
با صد هزار ناله و آه و فغان رسید
هوش مصنوعی: زینب به سمت قبر برادرش با سرعت و با صدای بسیار از ناراحتی و مصیبت رسید.
گفت ای به زیر خاک نهان گشته یا حیسن
بنگر ز شام، زینب بی خانمان رسید
هوش مصنوعی: «ای حسین، به آنکه در زیر خاک پنهان شده‌ای، نگاه کن! زینب از شام به ما رسیده و حالا بی‌خانمان است.»
آخر سری ز خاک برآر و نظاره کن
کز روی تو بر لبم از غصه جان رسید
هوش مصنوعی: در پایان، سر خود را از خاک بلند کن و نگاه کن که به خاطر غم و اندوه تو، جانم به لبم رسیده است.
مرگ خود از خدا طلبیدم به راه شام
از بسکه ظلم و جور بر این کودکان رسید
هوش مصنوعی: با صفتی عمیق از ظلم و ستمی که به کودکان می‌شود، من به خدا درخواست مرگ کردم، زیرا تحمل این وضع را نداشتم. در راه شام، واقعاً احساس کردم که زندگی زیر این فشار عذاب‌آور بسیار دشوار شده است.
گویم اگر به نزد تو ترسم شوی ملول
زان ظلم ها به ما که ز شمر و سنان رسید
هوش مصنوعی: اگر بگویم که به دیدار تو بیایم، می‌ترسم که از تحمل ظلم‌ها و بی‌رحمی‌هایی که بر ما رفته، خسته شوی. این ظلم‌ها همان‌هایی هستند که از شمر و سنان به ما رسیده است.
باور مکن که تا صف محشر، رود ز یاد
ظلمی که از یزید، به خاندان رسید
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که هرگز نباید فراموش کنی که ظلمی که یزید بر خاندان پیامبر روا داشت، تا روز قیامت از خاطرها خواهد رفت.
وانگه پس از سه روز، در آن دشت پربلا
بستند بار سوی مدینه، ز کربلا
هوش مصنوعی: پس از سه روز، در آن دشت پرخطر، بار سفر به سوی مدینه را از کربلا بستند.
چون کاروان شام، به یثرب گشود بار
اندوه و رنجشان، یکی ار بود شد هزار
هوش مصنوعی: زمانی که کاروان شام به شهر یثرب رسید، بار سنگین غم و رنج‌هایی که با خود داشت، به یکباره به تعداد زیادی تبدیل شد.
یک کاروان زن، همه معجر به سر سیاه
یک مشت کودکان، همه گیسو پر از غبار
هوش مصنوعی: یک گروه از زنان با پوشش‌های سیاه، در میان یک دار و دسته از کودکان که موهایشان پر از گرد و غبار است، در حال حرکت هستند.
تا در مدینه مژدهٔ آن کاروان، بشیر
آورد شور روز قیامت، شد آشکار
هوش مصنوعی: در شهر مدینه، خبر آمدن کاروانی به گوش رسید که خبر از روز قیامت و شور و هیجان آن می‌دهد. این خبر، به وضوح و روشنی مطرح شد.
افتاده شور و ولوله ای در میان خلق
زین قصه ریخت اشک غم، از غصه روزگار
هوش مصنوعی: در میان مردم هیاهو و شور و شوقی به راه افتاده است. از این داستان، اشک غم بر چهره‌ها جاری شده و همه از مشکلات و سختی‌های زندگی ناراحت هستند.
شد محشری که روز قیامت زیاد رفت
از دست خلق، رفت برون، صبر و اختیار
هوش مصنوعی: در روز قیامت، اوضاع به قدری بحرانی و پرآشوب می‌شود که انسان‌ها از کنترل و تحمل خارج شده و صبر و اراده‌یشان در کار نخواهد بود.
مردان قد خمیده گروه از پی گروه
زن های داغدیده قطار از پی قطار
هوش مصنوعی: مردان با قامت خمیده به ترتیب و گروه گروه در حال حرکت‌اند و زنان داغدیده نیز به صورت متوالی و پشت سر هم راه می‌روند.
روسوی کاروان، زن و مرد از چهارسو
کردند پا برهنه و، با چشم اشکبار
هوش مصنوعی: زن و مردی که در کاروان هستند، با دل‌های پر از غم و پاهای برهنه از هر سو به سوی هم می‌آیند.
خلقی به جستجوی عزیزان نوسفر
جمعی به فکر تازه جوانان گلعذار
هوش مصنوعی: عده‌ای در جستجوی عزیزان خود هستند و گروهی دیگر نگران جوانان تازه‌کار و با استعدادند.
ناگه در آن میانه، به صد ناله و فغان
برپای خاست حضرت سجاد دلفگار
هوش مصنوعی: در آن لحظه، ناگهان حضرت سجاد (علیه‌السلام) با دردی عمیق و ناله‌ای نگران‌کننده بلند شد و همه را متوجه خود کرد.
بر چهره ریخت، از مژه خونابهٔ جگر
بنمود روبه روضهٔ جد بزرگوار
هوش مصنوعی: در چهره‌اش اشک‌هایی به رنگ خون نمایان شد که نشان‌دهندهٔ درد و anguish او بود، او در برابر آرامگاه جد بزرگش ایستاده بود.
بر خلق گفت واقعهٔ کربلا و شام
افکند آتشی به دل و جان خاص و عام
هوش مصنوعی: کربلا و شام داستانی را روایت کردند که آتش احساسات و دل‌ها را در میان مردم روشن کرد.
ای جان فدا نموده که جان ها فدای تو!
وی کشته ای که هست خدا خونبهای تو!
هوش مصنوعی: ای جان، فدای تو شده‌اند، چرا که جان‌ها به خاطر تو قربانی شده‌اند! و ای قربانی که خداوند خونبهای توست!
لب تشنه ساختی بره دوست جان فدا
قربان همت تو و، مهر و وفای تو
هوش مصنوعی: دوست عزیزم، تو با محبت و وفای خود دل خوشی را در من ایجاد کردی و من برای جان فدای تو آماده‌ام. محبت و تلاش‌های تو همیشه در خاطر من باقی خواهد ماند.
ای یادگار ساقی کوثر! کسی نگشت
در کربلا به جرعهٔ آبی سقای تو
هوش مصنوعی: ای یادگار ساقی کوثر! در کربلا هیچ‌کس به جز تو جرعه‌ای آب ننوشید.
آبت نداده سر ببریدند کوفیان
چشم جهان پرآب، بود از برای تو
هوش مصنوعی: کوفیان به تو آب ندادند و برای همین، سر تو را بریدند. آن‌ها چشم‌ انتظار بودند که تو برایشان خوشحالی و خوشبختی بیاوری.
ای در عزات خلق جهانی سیاه پوش
نازم بر آن کسی که بگیرد عزای تو
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر تو، مردم به سوگ نشسته و دینی برای عزای تو دارند، من به آن کسی که در سوگ تو گریه می‌کند و به عزادت می‌رسد، افتخار می‌کنم.
ای متکی به دامن زهرا و مصطفی
خاک زمین، برای چه شد متکای تو؟
هوش مصنوعی: ای کسی که به دامن حضرت زهرا و پیامبر متکی هستی، چرا حالا متکی‌ات بر روی خاک زمین شده است؟
در حال سجده شمر، سرت از قفا برید
خاکم به سر، نکرد سوی قبله پای تو
هوش مصنوعی: در حالتی که در سجده هستم و سرت را از پشت می‌زنند، سرم به خاک می‌افتد و پای تو به سمت قبله نمی‌رسد.
مهلت نداد شمر، به زینب که تا نهد
از اشک، مرهمی بسر زخم های تو
هوش مصنوعی: شمر به زینب اجازه نداد که با اشک‌هایش بر زخم‌های تو مرهمی بگذارد.
در حیرتم که خیمهٔ گردون، چرا نسوخت؟
زان آتشی که سوخت از او خیمه های تو
هوش مصنوعی: من شگفت‌زده‌ام که چرا آسمان نپوسید و نسوخت، در حالی که این آتش که خیمه‌های تو را سوزانده، به شدت می‌سوزد.
بر دردهای عالمیان تربتت دواست
ای جان فدای درد دل بی دوای تو
هوش مصنوعی: ای جان من فدای درد بی‌درمان تو، که تربت تو درمانی برای آلام بشریت است.
با اقربا به کوفه رسیدی تو از حجاز
در کوفه کس نماند به جا، ز اقربای تو
هوش مصنوعی: تو از حجاز به کوفه رسیدی و در آنجا دیگر هیچ‌یک از افراد خانواده‌ات باقی نمانده‌اند.
شاها! روا مدار که «ترکی» تمام عمر
محروم ماند از در دولت سرای تو
هوش مصنوعی: ای شاه! این دست نامراد را روا مدار که هیچگاه نتوانسته است از نعمت‌های درگاه تو بهره‌مند شود.
چندی است کز وطن شده دور و، علی الدوام
چون نی نوا کند ز غم نینوای تو
هوش مصنوعی: مدتی است که از وطن دور افتاده‌ام و همیشه مانند نی، از غم دیار تو می‌نالم.
افتاده خوار و، زار و، پریشان به ملک هند
هر لحظه یاد می کند از کربلای تو
هوش مصنوعی: در سرزمین هند، گروهی در حال زندگی هستند که در شرایط سخت و بی‌توجهی به سر می‌برند و به طور مکرر به یاد کربلا و رنج‌های آنجا می‌افتند.
دارد هماره سوی تو چشم امید باز
کاید برآستان تو ساید سر نیاز
هوش مصنوعی: همیشه چشم امیدم به سوی توست و سر نیازم را به آستان تو می‌سایم.